سایر منابع:
سایر خبرها
محاکمه عاملان دستبرد 7 میلیاردی به طلافروشی
همسایه های آنها مشخص شد این زوج وضع مالی خوبی نداشته اند. در ادامه تحقیقات، متهم به سرقت با همدستی یکی از دوستانش اعتراف کرد و گفت همسرش فقط در فروش طلاهای دزدی به آنها کمک کرده است. متهم در اظهاراتش گفت: یک روز اتفاقی به آزمایشگاه رفته بودم که متوجه شدم دیوار آبدارخانه آنجا با مغازه طلافروشی مشترک است. چون مدت ها بود در فکر سرقت بودم و فیلمی هم درباره سرقت از طلافروشی دیده بودم، وسوسه
قتل زن جوان در دوئل افیونی در ساری
جدا شده و بعد از آشنایی در یک شب نشینی به زندگی با هم روی آورده و در خانه مرد معتاد زندگی می کردند. به دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای مرکز استان مازندران، بهروز با انتقال به محل حادثه چگونگی وقوع قتل را بازسازی و با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
نقشه شوم زن و مرد شیاد برای دختر 15 ساله
خوبی داشته باشم. من هم که با سختگیری مادرم روبه رو بودم، خام حرف های او شدم و با سرقت مقداری از طلاها، از خانه فرار کردم. جاوید 30 ساله که دو سابقه کیفری به اتهام سرقت در پرونده اش بود، در بازجویی ها گفت: دو سال قبل با زن جوانی به نام سمیه که از همسرش جدا شده بود آشنا شدم. کم کم رابطه ما خوب شد تا این که من به خانه او رفتم و با هم زندگی می کردیم. چند ماه اول زندگی خوبی داشتیم تا این که
هیچ وقت به فکر خواننده شدن نبودم
خود پی بردید؟ تا مدت ها به استعداد پی نبرده بودم . فقط می دانستم در مقایسه با بچه های دیگر تفاوتی در کارهایی که دوست دارم انجام بدهم وجود دارد، اما تصور نمی کردم شاید این استعداد باشد . تا دوم راهنمایی که برای روز معلم خودمان نمایشی تدارک دیدیم و اجرا کردیم . معلم اجتماعی من پس از دیدن نمایش، از توان و استعداد من در بازیگری گفت . آنجا برای اولین بار جرقه این کار در ذهنم زده شد .
فرار مرگبار از خانه به سبک هالیوود
و مادر یکی از آنها که دختری 17 ساله و ساکن طبقه چهارم ساختمان محل سقوط بود، شناسایی شدند. پدر خانواده که با مشاهده جسد دخترش سحر شوکه شده بود به بازپرس جنایی گفت: امروز لیلا دوست دخترم به خانه ما آمد. آنها قصد داشتند ساعت 8 شب بیرون بروند که به دلیل تاریکی هوا مخالفت کردم. آن دو که ازاین بابت ناراحت شده بودند به اتاقشان رفتند و در را بستند. چون عصبانی بودم سراغشان نرفتم تا این که مامور پلیس زنگ
اولین تاریخ نگار فدائیان اسلام چه کسی بود
از صحنه فرار کردیم و از هم جدا شدیم. من، نواب صفوی، سیدمحمد واحدی، خلیل طهماسبی پنج شب در خانه آیت الله طالقانی مخفی شدیم. بعد از پنج روز از هم جدا شدیم و آقای نواب صفوی به خانه حمید ذوالقدر رفت و در آنجا مخفی شد اما فردا شب همانجا دستگیر شد. من هشت ماه مخفی شدم و به تبریز رفتم. بعد از هشت ماه به تهران آمدم و دستگیر شدم. با گروه دوم فدائیان اسلام که ده نفر بودیم، محاکمه شدیم. در دادگاه اول من نوه
گشت های 8 ساعته کارمندان در تلگرام، واتس اپ و لاین
رفته بودم؛ از قرار معلوم تنها آرزوی دخترکی این بود که در سال 1404 کارمندان ادارات کار خودشان را خوب انجام دهند تا مادرش با آن پادردی که دارد برای یک وام یک میلیونی آنقدر پله های ادارات را بالا و پایین نرود. (این هم از جشنواره دست های کوچک دعا!!) همه این خاطرات را عرض کردم تا بگویم سیستم اداری ما چندان کارآمد و اثربخش نیست و این را همه می دانند. چندی پیش هم طرح تحول نظام اداری بر سر زبان
اکبر عبدی: مهریه همسرم به جای 110سکه شد 11 تا ! + عکس دختر و داماد
قسمت خود میزبان اکبر عبدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون بود. ضرغامی من و خانواده ام را به مکه فرستاد عبدی در این برنامه سخنان متفاوتی درباره موضوعات گوناگون داشت که در ابتدای آنها عید قربان و غدیر و هفته دفاع مقدس را به همه تبریک گفت و در پاسخ به مجری برنامه که آیا خودش هم حاجی شده یا خیر، ماجرای رفتنش به مکه را این گونه توضیح داد: سال 78 بود که به خانه مان زنگ زدند و من از
20 سال یک نفر هم نگفت دستت درد نکند!
گویند، پیدایت نکردیم. چرا همه را پیدا می کنند، اما من را نه؟! یک حرفی بزنند که آدم احساس کند دیده می شود. سفیر مصر بعد از دیدن یک اجرای ما گفت که بچه های تو روی صحنه دیگر شبیه انسان نیستند، انگار فرشته اند. یک نفر دیگر می گفت، تو جهان هستی را با دید دیگری به ما نشان می دهی. بعضی ها این ها را می گویند، اما خیلی بد است احساس کنی هنری که پشت آن تفکر دارد، دیده نمی شود. خودم وقتی دیگران کنسرت
مردی که هم مراجع را راضی می کرد هم لوطی ها را
اینکه امام را هم قانع کند. این از نکات جالب توجه است که شما در آن زمان، آنقدر اعتماد به نفس داشته باشی که بگویی تشخیص حکم شما با من است. برای بنده بسیار جالب بود که در آن شرایط استرس، وحشت و ... این دو انسان انگار نه انگار گرفتار چنین مسائلی هستند. در بیست سالگی که حاج آقا زندان بود، یک شب خواب دیدم حاج آقا را به همراه فرد دیگری ترور کرده اند. با گریه از خواب بیدار شدم. آن موقع آمریکا بودم
ابتهاج؛ مردی که روزگاری الگوی زندگی من بود
/> پیش از آن سال ها کارمند سازمان برنامه بودم. حال که از آمریکا برگشتم دیدم ابتهاج با سابقه و شهرت بسیار خوبی که داشت مدیر عامل سازمان شده بود. او بهترین رئیس بانک ملی بود. با میلیسپوی آمریکایی مشاور امور مالی و بانکی دولت درافتاده و در این مبارزه برنده شده بود و دولت قرارداد او را لغو کرده بود. حال آمده بود که سازمانی نواندیش و پرقدرت برای برنامه ریزی کشور تاسیس کند؛ کاری که روسای
بیرانوند: رفتگر بودم؛ خیلی هم راضی ام
تهران را نمی دانستم. نمی دانستم زیرگروه هایی هست، آسیاویژنی وجود دارد، من فقط سوار اتوبوس شدم تا برای فوتبال از خرم آباد به تهران بیایم. در اتوبوس یک آقایی را دیدم به اسم حسین فیض که مربی وحدت تهران بود. ما با هم صحبت کردیم. به من گفت یک تیم دارم، صد و پنجاه هزار تومان پول بده من تو را به تیم ببرم و ثبت نام کنم؛ در صورتی که من حتی کرایه به تهران آمدنم را هم از دیگران گرفته بودم! گفتم من آمده ام پیشرفت
اسرار جعبه جادویی خواستگار قلابی
همسریابی آشنا شدم. فکر می کردم می توانم در این سایت با مردی که شرایط مناسبی برای ازدواج دارد آشنا شوم. بعد از مدتی جست وجو در سایت با چند نفر آشنا شدم اما در این میان مردی بود که هم از لحاظ سن و سال و هم از لحاظ ویژگی هایی که مورد علاقه ام بود با من همخوانی داشت. او می گفت طلافروش است و بیشتر سال را در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می کند و با جواهرفروشان بزرگ آلمان ارتباط
حمید متبسم: وطن اصلی یک هنرمند، اتاق کار آن هنرمند است
این ساز ها را نمی فروشد. من بعد از اطلاع از این جریان به منزل استاد رفتم و درست در زمانی وارد خانه شدم که این هنرمند مشغول جمع کردن اسباب منزل بود. در همین حین که به ساز ها برخورد کردم به سازی که نام آن زیبا بود رسیدم و به قدری توجه من را به خود جلب کرد که هر سازی در آن اتاق را با زیبا مقایسه می کردم. تا اینکه رامین جزایری و کیهان کلهر از من سوال کردند دوست داری برای به دست اوردن زیبا برایت به
ویژه نامه میلاد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام؛
): امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه ای از آنها اشاره می نماییم. یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می گوید: ما شصت نفر بودیم که موسی بن جعفر به جمع ما وارد
ملی گرایان از فرط تکرار تحلیل های خود را باورکرده اند
بیایند و تا ساعت 10 شعار بدهند و بعد کم کم به تعداد آنها افزوده شود و به چند هزار نفر برسند که دیگر فقط جاوید شاه نمی گفتند، بلکه مرگ بر مصدق را هم بر آن افزوده بودند و ساعت حدود یک بعد از ظهر هم اداره رادیو را اشغال نموده و اعلامیه سرلشکر زاهدی را پخش کنند! این چه نوع کودتایی است؟ و نیروهای وفادار به دولت تا آن مرحله کجا بودند؟ فرض کنیم که آیت الله کاشانی و علما و مراجع عظام سکوت کردند
جدایی شهید عراقی از فداییان اسلام تا پیوستن به امام
در پایان از نحوه با خبر شدن از شهادت حاج مهدی عراقی خاطرنشان کرد: منزل ما در خیابان زمرد (شهید ناطق نوری) است. حاج مهدی مسئول مالی روزنامه کیهان بود و آن روز صبح می خواست با حاج حسین مهدیان به روزنامه کیهان برود. من صبح از خانه رفته بودم بیرون. بیرون که بودم، از خبر شهادت حاج مهدی و فرزندش حسام باخبر شدم. خانواده اش خیلی متاثر بودند، چون تمام طول زندگی حاج مهدی به مبارزه و زندان گذشته بود. همسر شهید عراقی واقعا یک مجاهد فی سبیل الله است. زن نجیبی که در طول مبارزات شهید عراقی که اکثرا در زندان گذشت، فرزندان او را با خون دل تربیت کرد. انتهای پیام/ ...
زنگ خطر داعش در سراسر مصر به صدا درآمد
الشرق الاوسط جمعه 8/21 نوشتند.پر واضح است که فقط من نبودم که از این خبر شگفت زده شدم و برجسته کردن این خبر در دو روزنامه لندنی نیز دال بر این مساله است.ما عادت کرده ایم به اینکه در هر مناسبتی بگوییم که مصر عراق،سوریه یا لیبی نیست و با وجود آنکه من همچنان به این مساله یقین دارم اما این را نمی توانم پنهان کنم که این یقین من اندکی تزلزل پیدا کرده و نسبی شده است.ما با توجه به تجربه های گذشته به این
بیان گوشه ای از دریای فضائل اخلاقی امام رضا(ع)
. هرگز نزد کسی پای خود را دراز نمی کرد و تکیه نمی زد. هرگز ندیدم سخن درشتی به خادمان خود بگوید و هرگز ندیدم که آب دهان بر زمین بیاندازد و همین طور ندیدم که با صدای قهقهه بخندد بلکه تبسم می کرد. زمانی که به اندرون خانه می رفت و سفره می انداختند تمام خدمت گزاران حتی دربان را بر آن می نشانید. آن حضرت شب ها را بیشتر بیدار بود و کمتر می خوابید. بیشتر شب ها را تا صبح بیدار بود، روزه بسیار می گرفت. هرگز
حیوان صفت
انداخت و 20-10 زن و مرد دیگر جلوی ماشین را سد کردند. هر دو کتک مفصلی خوردیم، یک شب در کلانتری ماندیم و مدتی هم حبس کشیدیم. خیلی حیف شد، اگر سوپری محل ما را نمی دید مدتی نان مان توی روغن بود! آقای الف داستان بچه دزدی را به تأیید رمان فرزندان شیطان ارونقی کرمانی برای من تعریف کرد. به خود جرأت دادم و از او پرسیدم: تو حاضر بودی همان کاری را بکنی که شخصیت ضد قهرمان رمان فرزندان شیطان انجام داد
سکانسی از سفر به قطعه ای از بهشت/ شمیم عطر رأفت و کرامت
مخصوصی برای این کار در نظر گرفته شده انجام گرفت، صحنه زیبایی که همواره در ذهن دارم این است که وقتی برمی گشتیم باران شدیدی شروع به باریدن کرده و تمام صحن خیس بود. مصطفی ملایی، یکی دیگر از شهروندان بیرجندی در این باره گفت: بهترین خاطره ام از سفر مشهد سال تحویل هایی است که در حرم امام رضا(ع) بودم، حس و حال عجیبی است که نمی توان توصیف کرد. لذت تحویل سال در حرم وی اظهار
خواب سارقان خشن آشفته شد
اند. اسلحه را از کجا آوردی؟ اسلحه کلت را یکی از دوستانم به صورت امانت به من داده بود. چرا اسلحه را همیشه با خودت داشتی؟ وقتی به سرقت می رفتیم برای حفاظت از خودم اسلحه لازم داشتم. استفاده هم کردی؟ نه، ما اصلاً با کسی برخورد نکردیم که استفاده کنیم. ما سه نفر دوست بودیم که بعد از آزادی از زندان این باند را تشکیل دادیم. من زاغ زن بودم و به داخل بانک می رفتم. هر
قبل از قرار شبانه
تحقیقات گفت: روز حادثه در محل کار بودم که دخترم با من تماس گرفت و سؤال کرد چه ساعتی به خانه برمی گردم. به او گفتم که امروز کار زیادی دارم و دیروقت به خانه برمی گردم. هنوز ساعتی نگذشته بود که دوباره تماس گرفت و سؤال کرد کجا هستم. پس از اینکه چندین بار تماس و پیامک فرستاد به او مشکوک شدم و تصمیم گرفتم ساعت 12 به خانه ام سر بزنم. وقتی در خانه را باز کردم دخترم هراسان بود و فهمیدم که یک نفر دیگر هم در
روایت عاشقانه شفق از غزل آیه 88 / لذت چشیدن یک سلام؛ آغاز غزلی برای هشتمین امام
یادداشت کردم آن روز تا شب و شب های بعد حال و هوای یک بیت شعر، رهایم نکرد و مطلع غزل به ذهن و زبانم جاری شد: شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می کنم تا که بگذارم نماز عشق نیت می کنم با جوشش ابیات بعد، همراه با زمزمه های ناگزیر خودم، به تدریج به صورت یک غزل درآمد اما در تمام هفته در این فکر بودم که خوب، ابیات دیگر این غزل چیست و اصلا سراینده غزل کیست؟ چون تنها راه
مادرانی که پسرانی آسمانی آوردند
بین او و خدا رفته است که در خواب به سراغش آمده اند. فکر کنید یک آدم جدیدالاسلامی را که می گوید من مسیحی بودم و امام زمان شما را خواب دیدم و در خواب عاشقش شدم و این عشق آن چنان بیقرارم کرد که روز و شب فقط ذهنم پیش آن خواب بود و پیش آن که در خوابش دیده بودم. گفتم: فرض کنید حضرت زهرای مرضیه به خواب یک مسیحی بیاید و او را به نظر عنایت و نفس قدسی اش وارد اسلام کند. آن هم چه اسلامی؟ نه مثل من و
چگونه عمران صابی پس از شکست در مناظره با امام رضا(ع) مسلمان شد
مأمون برای مغلوب ساختن امام رضا علیه السّلام شروع به گردآوری علما و معتزلیان و اهل کلام که اصحاب جدل و کلام و استدلال و مو شکافی بودند نمود. تا با امام رضا علیه السّلام درافتند و در هر مجلسی از قدر علمی امام بکاهند. و او را در زمینه بزرگترین چیزی که خود و پدرانش علیهم السّلام ادعا می کردند، یعنی علم و شناختِ آثار و علوم پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله ، که بر حسب اعتقاد شیعیان، بزرگترین شرط و لازمه پیشوائی امام بود، شکست دهند.
سقوط مرگبار 3 دختر و پسر در فرار از طبقه چهارم
از قربانیان که از این حادثه شوکه شده بود در تحقیقات گفت: دخترم و دوستش هر دو 17ساله بودند و امروز قصد داشتند با 2نفر از دوستانشان برای تفریح بیرون بروند اما من با رفتنشان مخالفت کردم. پس از آن دخترم و دوستش به داخل اتاق رفتند و در را بستند. به خیال اینکه آنها داخل اتاق هستند در حال انجام کارهایم بودم که همسایه مان زنگ خانه مان را زد. وقتی در را باز کردم، وحشتزده گفت که دخترم داخل حیاط
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک
شهید شو. یکبار هم خودش گفت من شهید می شوم تو ازدواج کن. من ناراحت شدم گفتم برای چی این حرف ها را می زنی بعد از شهادتش راضی به ازدواج نبودم خیلی ناراحت بودم. یک شب خواب دیدم یک باغی بود فرشته های بالدار دور من و بچه ام می چرخیدند. شهید از باغ نگاهم می کرد گفت برو قم. من تعجب کردم. الان بعد از ازدواج در قم زندگی می کنم. چه سخن یا نکته ای از شهید در ذهنتان ماندگار شده است؟ روزی
تفسیر امام رضا (ع) از قرآن کریم .... (تا سوره ی مریم)
یدعونَنی إلیه عباس بن هلال گوید: امام رضا(ع) فرمود: زندان بان به یوسف گفت: من تو را دوست دارم. یوسف گفت: هر چه تا کنون به من رسیده، جز از راه دوستی به من نرسیده است؛ خاله ی من مرا دوست داشت، پس مرا دزدید. پدرم مرا دوست داشت، برادرانم به من رشک بردند. همسر عزیز مصر مرا دوست داشت، پس مرا به زندان انداخت. امام افزود: یوسف در زندان به خدا شکایت برد و
نقد مجموعه تلویزیونی ولایت عشق
/> خادمان حضرت به شمار می آمدند. جالب آن است که بیشتر اخبار حضرت رضا علیه السلام را در مرو، سه نفر یعنی یاسر خادم، ریّان بن صلت، و اباصلت هروی نقل کرده اند. در حالی که در سریال به جز اباصلت، دو نفر دیگر حذف شده اند. در عوض، عیسی جلودی اضافه شده است در حالی که این نقل فقط در یکی دو روایتِ ضعیف است. جلودی در آن زمان، مشغول مأموریتی در حجاز بوده و در بازگشت مقداری از مسیر را با رجاء همراهی