سایر منابع:
سایر خبرها
داستانی 18+ از زندگی خصوصی یک زن خیابانی
مشتریاست. اگه پیش آدم مطمئنی کار کنی خیالت راحته. بعد شروع می کند به یادآوری خاطراتش؛ از سفر شیراز که برگشتم، به فریبا معرفی شدم. اونم واسطه بود. از فریبا که حرف می زند لبخندش کشدارتر می شود. فریبا کسی بوده که معصومه را مجاب کرده تحصیلاتش را که در پایه دوم دبیرستان رها کرده بود، ادامه دهد. معصومه حالا دیپلم حسابداری دارد. از فریبا به خوبی یاد می کند. کسی که اجازه نمی داد با
مجری نیمرخ سکوتش را شکست
کمی خام اما خوب است و با تمرین بهتر هم می شود و مهم این است که زمینه را دارم. این اولین باری بود که استاد مقامی به من لطف داشت و البته بعدها هم که وارد کار دوبلاژ شدم و دوره های آن را پیش خانم رفعت هاشم پور گذراندم باز هم آقای مقامی از صدای من تعریف می کرد. بنابراین سال 69 اولین بار بود که من وارد تلویزیون شدم بعد از آن کمی تئاتر کار کردم و سپس در یک تست گویندگی شرکت کردم که در مرکز مازندران برگزار
امانتی خدا را صحیح و سالم تحویلش دادم
بشنویم. اولین تصاویری که پس از سال ها از محمدرضا در ذهن تان نقش بسته مربوط به چه زمانی و چه خاطراتی از ایشان است؟ محمدرضا زمانی که به دنیا آمد من زمین خوردم و پایم شکست. یک سال زمین گیر شده بودم. به یک سالگی نرسیده بود، در حیاط مشغول بازی بود که ناگهان داخل حوض آب افتاد. چند دقیقه ای داخل آب بود و بسیار ترسیده بودم. آخر با سر و صدای من همسایه ها محمدرضا را از آب بیرون آوردند
بنیاد در آینه مطبوعات
ساعته نگهبانی بدهیم. جای وحشتناکی نبود تا اینکه یک روز به یکی از دبیرستان های سنندج به نام دبیرستان شهید ناصر رن جآوری رفتم. نامه از دبیرستانم در کاشمر گرفته بودم تا برای درس ریاضی ام که امتحانش مانده بود، امتحان بدهم. بعداز بازگشت متوجه شدم روستا کمی آشفته و به هم ریخته شده است. نیروهای کومله به مردم روستا حمله کرده بودند و درگیری شدیدی به وجود آمده بود. تا روز بعد، دائم صدای تیراندازی به گوش می
عزاداری مردم بر پیکر آیت الله طالقانی + تصاویر منشر نشده
و اجتماعات سیاسی علما و رجال و مبارزین می رفتم و در گوشه ای می نشستم، به سخنان آنان گوش می دادم و به چهره ها دقیق می شدم. مرحوم پدرم حجت الاسلام حاج سید ابوالحسن طالقانی که دلی پر از ایمان و سری پرشور داشت، در آغاز تحولات، شب و روز در حرکت و تلاش بود تا شاید علما را متحد کند و جلوی سیل بی دینی و استقرار خودسری را بگیرد. در همین اوان به وادی علم و بحث قم که چند سالی بود به
روزهای فرهاد میرزا معتمدالدوله در مدینه منوره چگونه گذشت؟
رسیدن به مدینه آنجا (مسجد شجره) نماز خوانده خواستم تا مدینۀ منوّره پیاده بروم، شیخ سلیمان راضی نشد که راه دور است به تاریکی شب می افتیم، احتیاط دارد. جمل خود را آورد و به اصرار مرا سوار کرد و خود پیاده جلو افتاد...قدرری راه که رفتم آثار قلعۀ قدیم و دیوار عظیم بود که گفتند قبل ازمدینه آن جا قلعه بوده است که یهودی ها ساخته بودند. آن چه ازکتاب خلاصة الوفاء بر من معلوم شده قصورالعتیق، همین مکان است که حصون العقیق نیز می گویند. به قدر نیم فرسخ یا زیادتر
شب نکوداشت های سینمای ایران برگزار شد/ از سعید پورصمیمی و فرهاد ورهرام تا احمدرضا درویش و علیرضا ...
قرائت متنی برای بزرگداشت سعید پورصمیمی در سخنانی گفت: در باب سعید پورصمیمی سخن گفتن آسان نیست و اگر این تکلیف بر شانه های کم توان من گذاشته شده و پذیرفتم، آن عزیز کوچکی مرا به بزرگی خود می بخشد. اولین باری که با سعید پورصمیمی روبرو شدم، برمی گردد به سال های 51-52که قرار بود نمایشنامه لورنزا چیو اثر آلفرددوموسه به صحنه رود. او در ادامه یادآور شد: طرح اجرای این نمایش با نام پورصمیمی جان گرفت
رسیدن به 190 هزار سو با این برجام 38 سال زمان می خواهد!/ صالحی می گوید برنامه داریم اما ارائه نمی دهد
دیگر که مهم تر بود خواستند ایران 23 نفر از دانش مندان و نیروهای نظامی و هسته ای خود را برای صحبت با طرف غربی معرفی کند! عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس افزود: موضوع بازدید از مراکز نظامی ایران را نیز مطرح کردند که رهبر معظم انقلاب در دانشگاه امام حسین (ع) صراحتا این موضوع را رد کردند و فرمودند من اجازه بازجویی از عزیزان هسته ای را نخواهم داد و همچنین موضوع بازدید از مراکز نظامی
منافع ملی در گرو اجرای قانون دستیابی آزاد به اطلاعات است
سازی شود تا وقت دولت و ملت بر سر تقاضاهای بیهوده تلف نشود. وی اظهار کرد: خود من 3 بار با استناد به این قانون از دولت بریتانیا به کمیسیون هایی که برای رسیدگی به شکایات ایجاد شده شاکی شدم. اولین آنها به دلیل نبود دسترسی من به اسناد مربوط به حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه بود. پاسخ آنها این بود که چون این موضوع هنوز جاری است آزادسازی اسناد به نفع یکی از طرفین دعوی تمام می شود که منظورشان ایران بود
اعترافات تکان دهنده عضو جداشده پ ک ک: می خواستم علیه داعش مبارزه کنم در دام پ ک ک افتادم/ تجهیزات داعش و ...
یهودی تبار در پایگاه پ ک ک روزی "جمیل بایک" که دومین مقام پ ک ک بعد از اوجالان است و تقریبا همه کاره پ ک ک در همه شاخه هایش هست را به همراه یک آمریکایی یهودی تبار ملاقات کردم. در این دیدار من مطالبی در مورد فاصله میان شعارها و حوزه عمل گروه و قتل و غارت های صورت گرفته در مناطق درگیری با داعش پس از تصرف توسط افراد پ ک ک را با او در میان گذاشتم، اما متوجه شدم که سطح فهم او در حد همان اعضای کم
شهید هدایت الله انصاری
سالها نخوابیده بودی خواستم مرهم زخمت شوم ولالایی مادرانه سر دهم تا بسان کودکی ات شیرین بخوابی .اما روزگار به جای من لالایی شهادت را برایت خوانده بود ومن دیر رسیده بودم دیگر زخمی نبود تا مرهمش باشم ،لبی نبود که ببوسمش، آنقدر شیرین خوابیده بودی که حتی چشمانت را برایم به یادگار نگذاشته بودی تا لحظه ای ببینمت !شاید دیگر توان دیدن چشمان منتظر را نداشته ای ؟خواستم دستانت را حنا بگذارم تا با آرزوی مادرانه
90/ ناصرخان بود کرار را با لگد بیرون می کرد!
رمضانی پاسخ منفی دادی؟ چون برای همیشه در حال رفتن از ایران هستم و این اتفاق اجازه نمی دهد در فضای فوتبال حضور داشته باشم علاوه بر این من که از مربیگری چیزی نمی دانم. اول باید در بیرون از ایران کلاس های مربیگری را پشت سر بگذارم (با خنده ای تلخ)! 90: با طعنه صحبت می کنی؟ فضای حاکم بر فوتبال ایران برای امثال من غریبه است. نمی خواهم به فردی بی احترامی کنم اما تا زمانی که با دلال و این
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
گردان" در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه های بهشتی و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفی ندا کرد: "ای فاطمه نام او را علی بگذار که او علی است و خداوند علی الاعلی می فرماید من نام او را از نام
مجمع روحانیون مبارز در آستانه 30 سالگی قرار دارد/ روحانیون بر مدار چپ
به روند انتخاب نامزدهای پیشنهادی اعتراض و از ادامه فعالیت در این تشکل کناره گیری کرد، گرچه بعدها با میانجیگری هاشمی رفسنجانی در رأی گیری دوباره، نام سیدمحمود دعایی نیز در فهرست جامعه روحانیت مبارز گنجانده شد. آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطره نگاری روز هشتم فروردین همان سال یعنی 12 روز مانده به انتخابات مجلس می نویسد: با آقای خامنه ای ، تلفنی صحبت کردم . معلوم شد، جلسه دیشب جامعه روحانیت مبارز که
درددودل و گلایه در جشن تقدیر از بزرگان سینمای ایران
ی هنر با سیاست قرابت داریم. آنجا صحنه ی سیاست ورزی است و اینجا عرصه اندیشه ورزی. متاسفم برای خودم و این جمعیت و معلمان و اساتید سینمای ایران که وقت مان را سرچیزی می گذاریم که می تواند برای چیزهای دیگر صرف شود و نمی دانم چرا این جشن اینقدر غمگین است. مگر جشن نیست؟ وی با اشاره به اینکه می گویند پدر یا مرد خانواده بهتر است دردش را به خانه نبرد ، بیان کرد: خیلی فکر کردم که در این مجلس چه
مجری قدیمی سکوتش را شکست/ نیمرخ دیگر جواب نمی دهد
به تهران سفر کردم و به شبکه دو رفتم و آقای جلال مقامی که امیدوارم همیشه سلامت باشد روی نوارهای ریل از من تست گرفت. او درباره صدای من گفت که کمی خام اما خوب است و با تمرین بهتر هم می شود و مهم این است که زمینه را دارم. این اولین باری بود که استاد مقامی به من لطف داشت و البته بعدها هم که وارد کار دوبلاژ شدم و دوره های آن را پیش خانم رفعت هاشم پور گذراندم باز هم آقای مقامی از صدای من تعریف می کرد
بیانیه سناتور گری پیترز در حمایت از برجام
به تلاشها برای تصویب تحریم های بیشتر ملحق شدم چرا که ایران باید متوجه می شد شکیبایی آمریکا نامحدود نیست. ایران، آمریکا و دیگر قدرت های جهانی پیشرو در گروه پنج بعلاوه یک در حال حاضر به یک توافق در خصوص برنامه هسته ای ایران دست پیدا کرده اند. هر یک از اعضای کنگره تا به حال فرصتی برای بررسی برجام پیش روی ما و تصمیم گیری در این باره داشته اند که این توافق تا چه اندازه از آمریکا و متحدان ما
میرکریمی: آقای روحانی دیگر نگویید خانه سینما را باز کردیم
شدم بنده را هم به روی صحنه دعوت کردید. امین تارخ نیز گفت: خوشحالم که بعد از سال ها سعید پورصمیمی پذیرفت که برای او بتوانیم مراسم بزرگداشتی را برگزار کنیم. به دلیل اینکه خیلی سخنور نیستم متنی را از قبل آماده کردم که آن را برایتان می خوانم. در باب سعید پورصمیمی سخن گفتن آسان نیست. اولین باری که با سعید پورصمیمی روبرو شدم برمی گردد به سال های 51 و 52. وی با اشاره به
لب هایی که می بینند
دیدم دستی در کار نیست. هر چه بگویم غیرقابل توصیف است مگر برای کسی که مثل من همزمان باهم دست ها و چشم هایش را از دست داده باشد. با این حال چون در سن کودکی برای من این اتفاق افتاد ضربه ای که به من وارد شد یک دفعه ای نبود. مثلا اگر من 13سال داشتم بی شک لطمه سنگین تری به من وارد می شد تا در سن 7سالگی. هر چند در سن بلوغ این مشکل بیشتر نمایان شد و انگار تازه آن زمان بود که متوجه شدم چه فاجعه
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
ساده باشد اما زندگی یک نوجوان 14 ساله در تهران به دور از خانواده، کار ساده ای نیست. چطور از پس مشکلات در آن دوران بر آمدید؟ اصلا کار ساده ای نبود اما تصمیمی بود که گرفته بودم و به آن احترام می گذاشتم. یادم است وقتی به هنرستان تهران آمدم با خودم گفتم، احتمالا از سایر شاگردها عقب تر هستم، اما در کمال تعجب نه تنها عقب تر نبودم بلکه سطحم از آنها بالاتر هم بود. استادم ارفع اطرایی وقتی امتحان
گزارش از 3دهه فعالیت مجمع روحانیون مبارز / روحانیون بر مدار چپ
اعتراض و از ادامه فعالیت در این تشکل کناره گیری کرد، گرچه بعدها با میانجیگری هاشمی رفسنجانی در رأی گیری دوباره، نام سیدمحمود دعایی نیز در فهرست جامعه روحانیت مبارز گنجانده شد. آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطره نگاری روز هشتم فروردین همان سال یعنی 12 روز مانده به انتخابات مجلس می نویسد: با آقای خامنه ای ، تلفنی صحبت کردم . معلوم شد، جلسه دیشب جامعه روحانیت مبارز که برای حذف بعضی از کاندیداهای نمایندگی
رسیدن به 190 هزار سو با این برجام 38 سال زمان می خواهد!
ایران 23 نفر از دانش مندان و نیروهای نظامی و هسته ای خود را برای صحبت با طرف غربی معرفی کند! عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس افزود: موضوع بازدید از مراکز نظامی ایران را نیز مطرح کردند که رهبر معظم انقلاب در دانشگاه امام حسین (ع) صراحتا این موضوع را رد کردند و فرمودند من اجازه بازجویی از عزیزان هسته ای را نخواهم داد و همچنین موضوع بازدید از مراکز نظامی را نیز نپذیرفتند و به مسوولان
نورچشمی رئیس دولت اصلاحات چگونه از BBC سر درآورد+تصاویر
مشابه ایشان اداره می شود) و نه در حوزه های انتخاباتی صورت بگیرد و اجازه نظارت ناظران کاندیداها بر نحوه شمارش آرا هم داده نشود، و بعد اعلام شود که آقایان X و Y از جناح محافظه کار، از باب مثال با 7 و 5٫5 میلیون رأی به مرحله دوم راه یافته اند و آقای Z از جناح اصلاح طلب یا شبه اصلاح طلب فرضا با 5 میلیون رأی در جایگاه سوم و چهارم قرار گرفته اند، برای اصلاح طلبان چه امکانی وجود خواهد داشت برای اثبات
مخاطب خاص علی عبدالمالکی کیست ؟ (عکس)
اصولا سرم به کار خودم است و با کسی کار ندارم. به هر حال آنقدر مرا اذیت کردند که خیلی وقت ها ناامید شدم و می خواستم قید کارم را بزنم. من سال 90 مجوز فعالیت رسمی را گرفته بودم اما به خاطر مسائلی که گفتم انتشار آلبومم 4 سال دیرتر اتفاق افتاد. نمی خواهم بگویم خیلی هوادار دارم اما همان هایی که کار مرا تعقیب می کنند به شکل عجیب و غریبی خوب و همراه هستند و این انرژی آنها بود که باعث شد کارم
شکروی: کارهای فست فودی در نقد ادبی زیاد شده است/6سال برای تحلیل اسقف وقت گذاشتم
آمد. بعید هم نیست. در کشور ما نویسنده ها مشکلات بسیار زیادی دارند. مدام باید در هول و ولا بود. کتاب فروش نرود یک مصیبت است، مغرضانه و یا جاهلانه به آن حمله شود یک دیگر، خون دل خوردن از ثروت افسانه ای که به سمت کتاب های بازاری و نظیر این می رود یک مصیبت، جنگ دایم با خود برای ادامه کار یکی دیگر و در نهایت تعداد بسیار کم خواننده که روز به روز هم نقصان بیشتری پیدا می کند یک مصیبت. واقعا این یک جورها
"خانم زیبایی دستم را گرفت؛ رها کردم و گفتم: نه"
طول کشید تا متوجه تفاوت مکتب اهل بیت (علیهم السلام) با بقیه شدم احکام دین را چطور آموختید؟ نوارهایی از اساتیدی مثل دکتر شریعتی به دست من می رسید و از این ها استفاده می کردم. در زمانی که از محل کارم به بیمارستان می رفتم حدود دو ساعت در مسیر بودم و این نوارها را گوش می دادم. اما حدود دو سه سال طول کشید تا متوجه شدم که میان اهل بیت (علیهم السلام) و انسان های دیگر تفاوت هایی است
پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز
دستمزد می گرفتم. اما هیچ وقت بدترین روز زندگی ام را فراموش نمی کنم؛ لحظه ای که در نمایشگاه، پشت کانتر ایستاده بودم و چشم های مادرم را دیدم که انگار به چشم های غریبه ای زل زده بود. سعی می کرد صورتش را زیر چادر پنهان کند اما تمام آدم هایی که نگاه هایمان را دنبال کردند فهمیدند ما مادر و دختر هستیم. یکی از پسرهای گروه که متوجه این اتفاق بود، بعد از رفتنش پرسید: آشنا بود؟ گفتم: نه... . از آن
لمپنیزم رخت عوض کرده
شدید در دو دوره زمانی صحنه های جذابی را خلق کنید. اجرائی کردن صحنه هایی که مربوط به دهه 40 و دوران پس از جنگ است چقدر سخت بود؟ چیزی که در شاهگوش با آن آشنا شدم دوربین الگسا بود و متوجه شدم دوربین بسیار خوبی است و دوربینی است که از قابلیت های فنی فوق العاده ای برخوردار است و به آن علاقه مند شدم، در این کار هم از آن استفاده کردم. در طراحی صحنه مشکلاتی داشتیم از جمله اینکه بخشی از قصه پیش از
جادو و فال و اسطرلاب از کجا می آیند؟
آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت ، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند، مگر اینکه از پیش به او می گفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!) ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه
سوءاستفاده ناتو از مرگ آیلان برای حمله به سوریه
موشک های سوری دور نگهدارد؟! چرا یک ناو فرانسوی جایگزین ناو آمریکایی در این مدت می شود؟! آیا این امر به تحرکات و نقش فرانسه در سوریه به عنوان عضوی از ناتو مربوط می شود؟ این ها سؤالات و گمانه هایی است که هرچند قطعی نیستند اما بسیار قابل تأمل و تعمق می باشند. باید منتظر ماند و دید جدال روسیه و ناتو در این رقابت به کجا خواهد رسید. هرچند نباید نقش محوری ایران را ازنظر دور داشت.