سایر منابع:
سایر خبرها
روزهای سخت اسارت به روایت یک نوجوان
هشت سال و چهار ماه و 22 روز به همراه 23 نفر از هم سن و سالان خود در بند اسارت بودم و شرایطی را در آن برهه درک کردیم که خارج از تصور بسیاری است. دوری از خانواده،شکنجه و سن پایین همه فشارهایی بودند که به ما وارد می شد. یک آزاده زنجانی که جزو 23 اسیر نوجوان در بند صدام بوده، گفت: خودباوری و اعتماد به جوانان یکی از مهم ترین ارکان حضور در عرصه دفاع مقدس بود. ابوالفضل محمدی در گفت
واکنش مجلسی ها به رانت های روغنی/پیگیری مجازات رانت خواران در دستور کار مجلس
/> در این میان هدایت الله میر مرادزهی، دبیر اول کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی هم به اقتصادنیوز می گوید: نبود برنامه ریزی و مدیریت و وجود افراد سود جو و دلال برای اینکه سود و بهره ای ببرند باعث آشفتگی بازار می شود.این افراد این جو را به وجود می آورند تا مشکلات را برای مصرف کنندگان ایجاد کنند. او خاطر نشان می کند: اگر نظارت و مدیریت باشد و کالاها بر اساس نیازمان در کشور مصرف شود این
موسیقی کشور بر لبه تیغ/ خواننده ای که در مقابل سرزنش های پدرش ایستاد
شوخی نیستم و البته خیلی هم رفتار خشکی ندارم در حد تعادل هر دو خصلت را دارم. سین: در کودکی شیطنت داشتید؟ یکی از خاطرات کودکی تان را هم برایمان تعریف کنید؟ جیم: شیطنت هایم آنقدر زیاد نبود که کسی را آزرده خاطر کند، فقط یک بار زنگ همسایه را زدم و فرار کردم، این تنها شیطنت من در کودکی ام بود. سین: تا به حال فکر کردید که اگر خواننده نمی شدید به چه شغلی روی می آوردید و آیا
همسرم گفت ما مهم تر هستیم یا اردوی استقلال؟
خانه ام را جدول بزنم. مردی آمد در ابتدا به خانواده ام گفت 100 دلار می گیرم و جدول بندی می کنم. همین که خواست شروع کند مرا شناخت و این بار هزار دلار خواست! اگر می گفت این مبلغ را به من بده، می دادم اما نمی خواستم پول زور بدهم. در جواب پاسخ دادم شما نمی خواهد این کار را انجام بدهید. رفتم منزل و لباس هایم را عوض کردم. گفتم خودم درست می کنم. مشغول کار بودم که دوستانم دیدند و به کمکم آمدند. آنها نمی
مجری نیمرخ سکوتش را شکست و دلیل کناره گیری اش را گفت!
و اجرای برنامه شمعدونی در شبکه شما حضور دارید. فکر می کنم در چند سال اخیر تنها اجرای یک یا دو برنامه را در شبکه آموزش بر عهده داشتید و حالا دوباره به سمت یک برنامه جدی روی آورده اید. فرق شمعدانی با دیگر برنامه های صبحگاهی تلویزیون چیست؟ - شمعدونی ابتدا یک برنامه صبحانه ای خانوادگی بود. ما از ابتدای سال نو آن را شروع کردیم که در 15 روز اول با توجه به حال و هوای نوروز به سفرها در ایام
گفتگو با مرتضی حیدری، مجری خندان تلویزیون
اجرا رفتم سختی و شیرینی خاص خودش را داشت شیرینی آن این بود که در همه موضوعات کشور برنامه داشتم و 2500 شب بدون یک شب توقف و سختی آن این بود که صبح عمل جراحی داشتم و شب در برنامه بودم حتی در مراسم نزدیکانم نمی توانستم حضور داشته باشم. چرا هفت سال به تنهایی؟ خودم دوست داشتم و سیستم هم این امکان را به من داده بود که این کار را انجام دهم. شما به جز سوالاتی که از قبل طرح
رازهای موفقیت آرمیتا مرادی از زبان مادرش
فیلم را نگاه می کنم به خودم می گویم این من بودم؟ اما بعد ازآن یک چیزهایی در خاطرم مانده؛ مثلا از فیلم آکواریوم آقای قادری بعضی صحنه ها یادم هست. پشت صحنه و آن آدم هایی که با آنها کار می کردم و من خیلی ازشان می ترسیدم را به خاطر دارم. بیشتر مادرم را یادم می آید الهام زمانی: آرمیتا قبل از فیلم زن زیادی چند تا تیزر بازی کرده بود، اما دیالوگ و حس واقعی تا آن فیلم نداشت، برای همین کار من
طلایه دار مقاومت و آزادی
طالقانی یک روحانی مردمی بود، از تبار انسان هایی که همواره جایشان در ایران خالی است. 36 سال پس از فوت آیت الله طالقانی نزدیک ترین خاطره ای که از ایشان به خاطرتان می آید، چیست؟ من زمانی که زندان رفتم دانشجو بودم، سال 52 دانشجو شدم و سال 54 به زندان رفتم. بعد که سال 56 از زندان بیرون آمدم، با استادانم در دانشگاه صحبت کردم که درس های عقب افتاده ام را چگونه بگذرانم. به من گفتند که باید
از لابلای بغض ها و دلتنگی ها به چمران رسیدم
و وجوه عمیق و غنی دارد. رفتن به سمت اینها خطرناک است و برای من بعد از این همه سال کار، بازی کردن نقش شهید چمران خطر محض است زیرا معلوم نیست واقعا موفق شوی و ممکن است به شکست برسد ولی من به سمتش رفتم. نقش چمران برای من اینگونه بود. اکنون که فکر می کنم می بینم نقشی است که هر شب از عمر من کم می کند و هر شب مرا با خون جگر عجین می کند؛ اما برای خودم یک پالایش است، یک حال خوش و یک حال بی مانند... و از این بابت خدا را شاکرم.
عزاداری مردم بر پیکر آیت الله طالقانی+تصاویر
سرپرستی مرحوم آیت الله حائری تأسیس شده بود، پرت شدم. همه جز من عوض شدند. در آنجا سابقه در درس و عبادت بود. قریب بیست سال تا بعد از وفات مرحوم پدر و آیت الله حائری در قم بودم، سپس با اصرار دوستان پدرم به تهران آمدم و خطری را که اخلاق و ایمان جوانان را تهدید می کرد، از نزدیک دیدم. چاره ای نداشتم جز آنکه به اصول اسلام و قرآن برگردم. مجالس بحث و تفسیری در خانه ها و دور از چشم مأمورین
جواد خیابانی: به شرفم سوگند از جک ها ناراحت نمی شوم/ اگر با خندیدن به من شاد می شوید بخندید
بازسازی کند. خیابانی هم پاسخ داد: یادم هست سال گذشته وقتی آن توفان عجیب در تهران آمد من از دل توفان رد شدم و به کاشان رفتم. میان راه چون همیشه اینترنت همراهم هست خواندم که هشت نفر از هموطنان مان در این توفان کشته شد ه اند که بسیار ناراحت کننده بود ولی باور کنید هنوز به کاشان نرسیده بودم جک های این اتفاق درآمد. او ادامه داد: کسی که آن جک ها را می سازد اصلا حواسش هست که همان
خواندنی های درباره کره شمالی: از نحوه ازدواج تا مدت سربازی در "بهشت روی زمین"!+ تصاویر
بدون ایجاد هر نوع مانعی از سوی حکومت می توانند به شبکه جهانی اینترنت دسترسی پیدا کنند. به همین خاطر دولت این نواحی مرزی را به شدت کنترل کرده و تلاش می کند کسانی را که از تلفن موبایل استفاده می کنند، پیدا کند. قوانین حاکم بر کره شمالی تمامی جوانب زندگی مردم را تحت کنترل قرار داده و بر تمامی بخش های زندگی شان به نوعی تأثیر گذاشته است. تصاویر رهبران کره شمالی باید در درون تمام منازل نصب
ادبیات و سیاست در ایران: 1919 – 1925
می شد و نکته ی اصلی و مهم آن وام 2 میلیون پوندی به ایران با بهره ی 7 درصدی بود که در طول 29 سال آینده پرداخت می شد. یک مشاور مالی از بازار خصوصی برای کمک به سازماندهی اداره ی مالیه ی بی پول و آشوب زده ی ایران استخدام می شد و یک مشاور نظامی برای کمک به سازماندهی ارتش مرکزی متحدالشکل. سایر مواد توافقنامه مربوط می شد به بازسازی تعرفه های گمرکی ایران و پشتیبانی انگلستان از ایران برای عضویت در اتحادیه ی
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
/> گفت و گو با متهم چند سال داری؟ 25سال. چهره ات اصلا نشان نمی دهد که اعتیاد داشته باشی؟ چون در کنار مصرف مواد، ورزش هم می کنم. سال هاست که باشگاه می روم و بدنساز هستم. چند سال است که اعتیاد داری؟ اولین بار 10سال پیش زمانی که 15سال داشتم با دوستانم شیشه کشیدم اما بعد کنار گذاشتم تا 5یا 6سال قبل دوباره به شیشه روی آوردم و تقریبا
جانبازی که رهبرانقلاب مهریه همسرش را داد
را دست می گرفتم، فرماندهان هم خنده شان می گرفت و این خنده ها بیشتر تشویقم می کرد به ماندن و جهاد. در کردستان در گروه ضربت بودم. ما مناطق عملیاتی را پاک سازی می کردیم. یک بار در زمستان همان سال در شرایط خاص آب و هوایی منطقه داخل یک روستا شدیم، برف سنگینی می بارید. حدود یک متر و نیم برف روی زمین نشسته بود. چند تن از رزمندگان به خاطر یخ زدگی ناشی از سرمای شدید شهید شدند. آن روز در روستا
گفت و گو با دختر بدلکار ایرانی؛ ماجرای من و جیمز باند
از اولین اعضایش بودم. و ماندگار شدی؟ • بله، سخت هم گرفتند؛ مثلا یک بار قرار بود از همه تست آمادگی بگیرند، از بقیه خواستند 20 حرکت دراز و نشست انجام بدهند اما به من گفتند 50 تا بروم. یک طناب کنفی از سوله آویزان بود، به بقیه گفتند یک بار از طناب بروند و برگردند ولی از من خواستند پنج بار بروم و برگردم. ولی من همه را انجام دادم. اواخر سال 1385 بود که وارد تیم بدل کاری 13 شدم.
کسی هرگز مانع بازی من نشد
زیادی به کشتی داشتم، ورزش زورخانه ای هم بلد بودم و یه روز سر مسابقه کشتی به خاطر فن تندری که تخصصش رو داشتم، حریفم را بلند کردم و زمانی که روی تشک افتادیم، مچ دستم شکست و دو سه ماه تو گچ بود، دیگه ترسیدم ادامه بدم و البته می ترسیدم گوشم بشکنه. هر چند خودمو با افتخار جز خانواده گوش شکسته ها می دونم. بعد در سال 1330 داور کشتی شدم، منتهی بعد دو سه بار قضاوت دیگه نتونستم ادامه بدم، باید بگم این سینما
بازداشت نویسنده سینما به اتهام آدم ربایی یک کارگردان
نیز با رد ادعای معتاد بودن همسرش گفت: همسرم چند سالی می شود که با رضا دوست است. آنها با هم رفت و آمد کاری دارند. وقتی اوایل مردادماه متوجه ناپدید شدن ناگهانی همسرم شدم با رضا تماس گرفتم و احوالش را جویا شدم. او گفت همسرم پرونده امنیتی دارد و برای حل آن به جای امنی رفته است. من خیلی ترسیدم. از حرف رضا تعجب کرده بودم و مدام با او تماس می گرفتم و می خواستم تا جای مسعود را به من بگوید اما او هر بار
2 کودک قربانی قتل جنون آمیز مادر افسرده
بود گفت: من به فرزندم و دختر شوهرم علاقه مند بودم و هنوز باور نمی کنم با دستان خودم زندگی آنها را گرفته ام. پیش از زایمان چند باری با شوهرم بگو مگو هایی داشتم و همین موضوع باعث شده بود کمی تند خو و عصبانی شوم که با تولد پسرم شدت عصبانیتم بیشتر شد و مدام افسرده بودم. حال خوبی نداشتم. در دوازدهمین روز تولد پسرم بود که شوهرم به محل کارش رفت. من و بچه ها با هم تنها بودیم. در یک لحظه جنون به من دست داد و
جانبازی که رهبرانقلاب مهریه همسرش را داد
دست می گرفتم، فرماندهان هم خنده شان می گرفت و این خنده ها بیشتر تشویقم می کرد به ماندن و جهاد. در کردستان در گروه ضربت بودم. ما مناطق عملیاتی را پاک سازی می کردیم. یک بار در زمستان همان سال در شرایط خاص آب و هوایی منطقه داخل یک روستا شدیم، برف سنگینی می بارید. حدود یک متر و نیم برف روی زمین نشسته بود. چند تن از رزمندگان به خاطر یخ زدگی ناشی از سرمای شدید شهید شدند. آن روز در روستا با
ذبح حیا در مقابل آتش هوس/+ 18
بدرفتای شود. به خاطر آنها با دیگران درگیر می شد. حتی دخترها را مجبور می کرد تحت نظر دکتر باشند. می گوید: فریبا بود که چم و خم کارو بهمون یاد میداد... دلم می خواهد فریبا را ببینم. این را به معصومه می گویم و قبول می کند. راهی خانه فریبا می شویم. نه این که به این راحتی دیدارمان را قبول کند، به خاطر اعتمادش به معصومه است که ما را می پذیرد. ظاهرا دوستی عمیقی دارند. احتمالا از باب درد
بررسی تاثیر خشونت والدین در بروز اعتیاد فرزندان
به عنوان یک عضو خانواده، رفتاری صحیح و کامل داشته باشند، بدین معنی که هیچ کس از وظایف خود نسبت به فرزندانش روگردان نباشد. خانواده پایه اساسی و سازنده مهمترین ساخت اجتماع است و وجود همه نظام های دیگر اجتماعی بستگی به مشارکت درنظام خانوادگی دارد. رفتار ناشی از نقشی که در خانواده آموخته می شود، نمونه و سرمشق رفتار در سایر قسمت های جامعه خواهدبود. شخصیت کودک طی شش سال اول زندگی فرم اصلی خود
پسر خردسال، شیطان را به دام انداخت
سن این کودکان بودم، چند بار توسط مردان معتاد و کارتن خواب ربوده شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. آن زمان به قدری ترسیده بودم که حتی ماجرا را برای خانواده ام تعریف نکردم. همیشه کابوس آن شب های تلخ با من همراه بود و حتی تا بزرگسالی و زمانی که ازدواج کردم نیز این کابوس ها ادامه داشت. انگار من هم تشنه انتقام شده بودم. تصمیم گرفتم برای این که آن کابوس ها را فراموش کنم، خودم کودک آزار شوم.
اعتراف عراقچی بر مذاکره درباره تسلیحات نظامی کشور: توافق کردیم که تحریم های تسلیحاتی در قطعنامه بیاید ...
بکنند، در آینده هم همچین جرأتی نخواهند کرد، تا وقتی که ما قوی باشیم. نکته ی من اینجا است. این دو تا نکته ی دیگری را که گفتند اجازه بدهید پاسخ بدهم. [آقای نبویان گفتند] 5 سال مورد به مورد باید برویم و دست ما را می بندد. کجا دست ما را می بندد؟ من که گفتم ما اجرا نمی کنیم. ما به تحریم تسلیحاتی شورای امنیت برای 5 سال آینده پایبند نیستیم. چند بار این را بگویم دیگر؟! نیستیم. بیانیه ی وزارت امور
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا
جنگ. بار سنگین جنگ ریخته بود توی خانه کوچکت، روی شانه های نحیف و ضعیف تو؛ یعنی قدم خیر محمدی کنعان و هیچ کس این را نفهمید. ماه رمضان کار مصاحبه تمام شد. خوشحال بودی به روزهایت می رسی. دست آخر هم گفتی: نمی خواستم چیزی بگویم؛ اما انگار همه چیز را گفتم. خوشحال تر از تو من بودم. رفتم سراغ پیاده کردن مصاحبه ها. قرار گذاشتیم وقتی خاطرات آماده شد، مطالب را تمام و کمال بدهم بخوانی، اگر
وزیر چرا خودروسازان را مجبور به ارتقای کیفیت نمی کند؟
سفره های خود حذف کردند. صنایع لبنیاتی هیچ وقت فکر نمی کردند مردم آلمان باعث ورشکست شدن صنایع لبنیات آلمان می شود. بر این اساس، بعد از این اعتصاب ملی صنایع لبنیاتی و دولت از مردم به خاطر تمام مشکلات به وجود آمده عذرخواهی کرد. یا این که چند سال قبل در شبکه های اجتماعی عربستان سعودی، فعالیت اعتراضی علیه قیمت مرغ تحت شعار بگذار بگندد شکل گرفته است؛ به طوری که برخی شهروندان معترض در توییتر و
درس بزرگ برای مربیان وطنی | تیم کی روش ظرف 4 روز عوض شد
گویند. همین آدم بعد از بازی نیز حرف هایش تکراری است. اگر بازی را باخته باشد- از داوری، بی پولی و اشتباهات فردی شاگردانش حرف می زند و اینکه ده ها فرصت گلزنی داشته اند و صاحب توپ و میدان بوده اند و بدشانس! اگر برده باشد، اول از حریف تعریف می کند که عجب تیمی بود و عجب مربی خوبی دارد و عجب مدیران و تماشاگرانی! و خلاصه کلی نوشابه باز می کند تا در نهایت به همه بفهماند که ببین من کی بودم که این
وقتی مجاهدین خلق آیت الله طالقانی را تهدید به ترور کردند
بیشتر تحت تاثیر کدامیک از علما قرار گرفته اند؟ دو نفر از شخصیت هایی که روی آقای طالقانی تاثیر گذاشتند عبارت بودند از مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری که از علمای مجاهد و مبارز برجسته نجف اشرف بود و بعدها به مرجعیت هم می رسد. در انقلاب 1920 انگلیس ها او را دستگیر و چهار سال در زندان انگلستان در سنگال نگهداری می کنند. او در میان آدمخوارها زندان را سپری می کنذ و همانجا زبان انگلیسی را از
نگاه طالقانی به احزاب از دیدگاه مذهبی او نشأت می گرفت
که در اوخر آبان ماه 1333 برای دیدار نواب به مسجد هدایت رفته بود چنین می نویسد: 17 اکتبر 1954 که نواب شدیداً تحت تعقیب و مخفی بود و هوای سرد خون را در رگ ها منجمد می کرد، سوار یک اتومبیل کرایه ای شدم و چند لحظه بعد در خیابان استامبول بودم. چنانکه می بایست با آقای س پس از نماز مغرب ملاقات می کردم. فضا آکنده از رعب و وحشت و وضع بسیار متشنج بود. نشانه های ترس در چهره تهرانی هایی که در حال
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
/> شاکی اعتیاد داشت وی گفت: من چند سال است با شاکی دوست و همکار هستم. او معتاد به مواد مخدر بود به همین خاطر از من خواست او را برای ترک اعتیاد به کمپ ببرم. وی در پاسخ به این سؤال که چرا نامزد و خانواده شاکی را در جریان قرار ندادی، گفت: شاکی خودش از من خواست موضوع را به کسی نگویم هرچند که چند روز بعد من به برادر بزرگش که او هم مدیر تولید فیلم های سینمایی و تلویزیون است و نامزد شاکی خبر دادم