سایر منابع:
سایر خبرها
سامی یوسف:ایران در قلب من است
آلبوم موسیقی فیلم محمد رسول الله(ص) که به زودی منتشر می شود، قرار داشته باشد. ماشاءالله او کار موسیقی این فیلم را بسیار عالی انجام داده است که به خاطر این کار فوق العاده اش به او تبریک می گویم؛ هر دو نفر ما به لحاظ اعتقادی و روحی به این پروژه علاقه ویژه ای داشتیم، این کار به هیچ وجه یک کار تجاری و گیشه ای نبود بلکه تماماً روحانی بود. حتی جالب است که بگویم زمانی که به هند رفتم، آقای
شهباززاده با حضور در تسنیم: دست بردار تیم ملی نیستم، زوج طارمی - آزمون مرا ناامید نمی کند
چیزها مانند امکانات، ساختار و ... باید آماده باشد. تیم های دیگری که نتیجه می گیرند، این کارها را انجام می دهند و موفق می شوند. * تسنیم: فکر می کنی اگر سال گذشته در پست خودت بازی می کردی، آقای گل می شدی؟ فوتبال را نمی توان پیش بینی کرد. در تغییر پستم خیلی ها نوشتند که من ناراضی هستم ولی اینطور نبود. دوست داشتم در پست خودم بازی کنم ولی ناراحت نبودم. قلعه نویی در خیلی از پست ها
آزادی عروس قاتل بعد از 8 سال
برای ورم معده است. چون می دانستم دوباره جنجال به پا می شود. مدتی از این ماجرا گذشت و من هم فراموش کرده بودم قرص برنج دارم. تا اینکه روز حادثه وقتی در خانه نبودم شوهرم به من گفت معده درد گرفته است و از من خواست کاری کنم. گفتم خودم را سریع به خانه می رسانم. دنبال داروی رانیتیدین که مسکن معده است، می گشت که بخورد. بعد گفت دارو را خورده اما حالش همچنان بد است. متهم گفت: در این مدت
سلطان سینمای وحشت که بود؟
با نام مستعار (یکی از آنها ایب اسنیک است) مدتی را در سینمای بی مایه گذراندی و در همان روزها بود که فرصتش را پیدا کرد و تا اولین فیلمش یعنی آخرین خانه سمت چپ را بسازد و بدین ترتیب بود که ایب اسنیک به وس کریون بدل شد. خون و انسان وحشی اولین خانه سمت چپ انگار حاصل تماشای فیلم های جالوی ایتالیایی است و به شدت شبیه کارهای ضعیف و تجاری ماریو باوا است. فیلمی که به گفته کریون ادای
بهزاد فراهانی: آن موقع هم از بوی باروت خوشم می آمد
... برو اینها را بخوان، وقتی خواندی، بعد دیگر از من اجازه نمی گیری که نویسنده شوی، نویسنده می شوی؛ بنابراین من در گروه هنر ملی پرداخته شدم. منت دار عباس جوانمرد هستم. بعد از اینکه آمدیم بیرون، راهمان را یاد گرفته بودیم. به همین دلیل آن 60 نفری که در میدان شوش آنها را دور خودم جمع کرده بودم یا آنها مرا جمع کرده بودند دور خودشان، هفته اول یک رمان خوانده می شد، یا نمایش نامه تحلیل می شد، آدم هایی مثل
ترجیح می دهم جای نشان دادن عدد 4 در دربی گل بزنم
. اتفاقاً چند روز قبل به مرکز خرید کوروش رفتم و تعدادی از طرفداران استقلال من را شناختند و با هم عکس گرفتیم. آنها به من می گفتند باید گل بزنی. قبل از بازی حذفی بود و خوشحالم توانستم اولین گل هایم را بعد از درخواست هواداران بزنم. آنها می گفتند بازیکن خوبی هستی و امیدوارم جواب حمایت شان را بدهم. دو گل برای دو قلوهایم با زندگی در هتل مشکلی ندارم. به خصوص اینکه هتل تنها 5 دقیقه تا زمین
زنان از تجربه رانندگی در تهران می گویند
حالی که خودم می دانستم مقصر نیستم، اما همه من را چون زن بودم مقصر می دانستند تا وقتی که پلیس آمد و راننده مقابل را مقصر شناخت. این وقت ها خیلی عصبانی می شوم اما کاری نمی شود کرد. فرخنده درباره تجربه خود از رانندگی در جاده های بین شهری هم می گوید: توی جاده، راننده ها و مردم به زن هایی که رانندگی می کنند خیلی واکنش های متفاوتی نشان می دهند. یکبار تنها به سمت شهرکرد رفتم و در راه کمی اذیت شدم
زندانی که بشود داخل آن سکه برد,زندان نیست,کویت است/غرضی لامپ خانه اش را هم نمی تواند عوض کند و شده مهندس ...
کردند. 20، 30 نفرشان را خبر کردیم و آمدند و یک مقداری درگیری شد ،اما نهایتا آنها را بیرون ریختیم! بعد فهمیدیم خانه ها، متعلق به امرای ارتش است. خانه ها را لاک و مهر کردیم. بعد یک ساختمان که در مقابل این خانه هابود، نظر ما را جلب کرد. رفتیم ودیدیم تعداد زیادی ماشین پارک شده است. انگار بعضی ها در حال فرار بودند، چون مثلاً یک ماشین تایپ گوشه ای افتاده بود و چمدانی گوشه دیگری! پشت آن هم یک
این که از زن حمایت کنی فمینیسم نیست، قهوه خانه هم لمپنیسم نیست
وجود داشته، دست نبرده ام، یکی دو بار صحنه هایی را تست کردم و تغییر دادم خوب نشد، دیدم بهترین فرم همان است که قبلا وجود داشته است. در مجموع به این نتیجه رسیدم که در نمایشنامه یکسری صحنه ها کم داریم که باید اضافه شود و آن هم به خاطر منطق روایی است. شما روی نمایشی دست گذاشته اید که به سنت نمایش تخته حوضی (روحوضی) رجعت دارد، نمایش تخته حوضی با ریتم، شعر و موسیقی است و این قابلیت را در مدیوم
آگاهی تاریخی از زندگی ومکتب علمی جوادالائمه(ع)
با هم از آن جا بیرون آمدیم، مقداری با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم. به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقداری راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم. (24) بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بودیم که دیدم در جای خودم که در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم که خدایا او که بود
دو کرامت از امام محمد بن علی التقی(ع)
شناسی؟ گفتم: آری، مسجد کوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بیرون آمدیم، مقداری با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم . به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقداری راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم. بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته
آزاده پس از آزادی از اسارت:پدرم مرا نشناخت
ماسه پاهای مان دیگر اذیت نمی شدند، چند روز بعد به بیمارستان اندیمشک رفتم. وقتی آنجا حال و روزم را دیدند سریعاً مرا بستری کردند و بعد به تهران انتقال دادند، پس از بهبودی دوباره اعزام شدم و این بار در گردان مسلم بن عقیل (ع) به فرماندهی سردار شهید عالی حضور یافتم، پس از گذشت مدت زمانی کوتاه، خبر شهادت مجید باخیره به من رسید، مجید در والفجر مقدماتی به شهادت رسید اما پیکرش در منطقه مانده
دوئل خونین 2 کارتن خواب بر سر جای خواب
شاهدان گفت: مقتول و قاتل هر دو کارتن خواب و معتاد هستند که مدتی است در پارکی در این حوالی شب ها می خوابند. دقایقی قبل متوجه درگیری آنها شدم که یکی از آنها با چاقو دیگری را هدف قرار داد و از محل گریخت. وی در ادامه گفت: متهم و مقتول هر دو ناشناس هستند. بررسی های میدانی هم نشان داد ضارب و مقتول از قبل به خاطر جای خواب در پارک با هم درگیری داشته اند تا اینکه این حادثه رقم می خورد. جسد مقتول به دستور قاضی ایلخانی برای انجام آزمایش های لازم و شناسایی هویت آن به پزشکی قانونی منتقل شد. مأموران تحقیقات گسترده ای را برای شناسایی و بازداشت قاتل فراری آغاز کرده اند. منبع: جوان ...
اظهارات خواندنی جوان اروپایی که شیعه شد
استفاده کردم تا بدان دست پیدا کنم. *آرامشی که فانی بود این جوان اروپایی از خرید خانه و ماشین لوکس گرفته تا انجام سفرهای خارجی جهت دستیابی به آرامش واقعی، سخن گفت و افزود: با توجه به تمکن مالی ام، سعی در استفاده از امکانات مختلف برای رسیدن به آرامش داشتم، اما هرتجربه جدید تنها مدتی کوتاه دوام داشت. این مستبصر شیعی ادامه داد: خانه و خودروی لوکس، سفرهای خارجی و اقداماتی از این دست نه
سیاست باز نیستم
کنیم و رهبری وجود دارند که حرف اول و آخر را ایشان بیان می کنند و ما باید اطاعت کنیم اما خودم همیشه سعی کرده ام از موضع گیری های سیاسی دوری کنیم. *حوزه های دیگر چطور مثلا گویندگی خبر؟ - جالب است که این موضوع را هم تعریف کنیم که من در 16 سالگی جز واحد دوبلاژ در گویندگی خبر هم قبول شدم. خاطرم هست یک برگه روزنامه را به من دادند و بعد که قبول شدم شرایط مرا برای حضور در کار پرسیدند
تنها بازمانده واقعه مزارشریف : از وزارت خارجه دستور دادند در آنجا بمانید
واقعاً هم دوست نداشتم همه چیز را در فیلم خودم بگویم بلکه دوست داشتم فیلم را خیلی کلی و به دور از حواشی بسازم و بعد اتفاقاً حواشی در جلسات این چنینی بررسی شود. به نظرم حواشی این مسئله کار رسانه ای است که رسانه ها باید آن را پیگیری کنند. درباره سؤال شما هم این را بگویم که تحقیقات تاریخی فیلم خیلی با دقت و وسواس خاصی انجام شد، دوست داشتیم فیلم روایتی واقعی از این ماجرا باشد و نتیجه شد این را
روایت تلخ یک زن 25 ساله از "طعم تلخ طلاق"!
توانستم این صحنه ها را تحمل کنم خدا را شکر کردم که در این مدت صاحب فرزندی نشده بودم به همین خاطر بعد از کلی دوندگی موفق شدم از او طلاق بگیرم 22 ساله بودم که ازدواج دومم را نیز تجربه کردم یکی از دوستان برادرم که به منزل ما رفت و آمد داشت به من پیشنهاد ازدواج داد اگرچه طاهر 3 سال از من کوچک تر بود اما من که قصد انتقام از همسر اولم را داشتم و به نوعی احساس شکست می کردم خیلی زود به پیشنهاد او پاسخ مثبت دادم
جام تلخی که با سروش قرآن عسل شد/ مرواریدهایی برای زندگی + فیلم
نداشتم. بعد که به مدرسه رفتم و سواد یاد گرفتم، از قرآن با خط بریل استفاده می کردم هم از قرآن هم از ضبط صوت استفاده می کردم. وی ادامه داد: بعد از گذشت چند سال که به دبیرستان رفتم از طریق رادیو قرآن با دارالقرآن خانه کارگر آشنا شدم. به صورت غیرحضوری و تلفنی قرآن را آموزش می دادند. چند سال بعد به دارالقرآن هدایت رفتم. 11 ترم مفاهیم قرآن را خواندم و شش ماه تربیت معلم را. خانم اعلایی استاد حفظ من
خودکشی؛ افغانستان در مقایسه با اروپا و آمریکا در کجا قرار دارد؟
بود، یاد گرفته بودم که بازهم اقدامات پیشگیرانه را انجام دهم، به همین دلیل روزی به دور از چشمان شوهر و دخترم نزد روانشناس و جامعه شناسانی رفتم و آن ها پس از اینکه اطلاعاتی در مورد وضعیت روحی، جسمی و اخلاقی دخترم به آن ها دادم، گفتند: به نظر ما دختر تو در آینده دست به این اقدام نخواهد زد. سال ها گذشت و دخترم پس از فارغ التحصیلی در رشته علوم اجتماعی با یک استاد دانشگاه ازدواج کرد. بعد از
دخترانی با سراب شهر آرزوها
مواد مدام وسط خانه پهن بود. سکوت می کند تا بهتر بتواند درد و اندوهش را در میان بغض فروخورده مخفی کند. نگاه منتظر من دوباره او را به حرف می آورد. مهتاب ادامه می دهد: من شدم نان آور خانه، گاهی گل می فروختم، گاهی لیف حمام، خیلی زجرآور بود حسابی منزوی شده بودم، به همه دخترهای کوچه و خیابان حسودی ام می شد، هزار بار از خودم پرسیدم چرا من یکی از آنها نیستم و کلی به این خاطر گریه کردم. من حتی نمی توانستم به
اکبر عبدی:در مورد استقلال با من کل کل نکنید!
؟ - خدا ناصر حجازی را رحمت کند. او مرد بزرگی بود و باید ما قدر این گونه مفاخر ورزش و همچنین بزرگان هنر را بدانیم. به آتیلا حجازی هم از همین جا سلام برسانید. می دانیم که شما هم چندی پیش در بیمارستان بستری بودید. از استقلالی ها هم مثل این که بازدیدکننده داشتید، این طور نیست؟ - بله، چیز مهمی نبود. چند وقت پیش به خاطر افت فشار و بالا رفتن قند خون در بیمارستان بستری شده بودم. علی
ماجرای 2 شهیدی که 5 مزار داشتند!
از پسرم خواستم کاملاً مطمئن شود که صحت دارد، بعد خبر را به مردم بدهیم. قبل از آمدنش هم خانه را مهیا کرده بودم. همه کارهایم را کرده بودم. انگار که منتظر آمدن مهمان باشم. این روزها که به بهشت فضل می روم ابتدا بر سر مزار آن شهید گمنام و بعد سر مزار شهید خودم می روم. روزنامه جوان
برادرم با یکی از بازمانده ها ازدواج کرد
بدل می کردیم، در آن جمع نداشتم. یک پیامک جالب به دستم رسید. آن را برای دوستانم فرستادم. در جواب آمد: از حادثه سقوط هواپیما در ارومیه خبر داری؟ به اتاقم رفتم. زنگ زدم و جویای خبر شدم. خبری که دوست داشتم کذب باشد! ولی نبود. آن روز هرکس حرفی برای گفتن داشت. یکی می گفت خلبان مقصر بوده و یکی می گفت دید کافی وجود نداشته... یکی دیگر هم می گفت شرایط نامساعد جوی دلیل اصلی بوده است. معمولا در این
خاطره اولین حضور در مسابقات سراسری قرآن
رقابت ها باشم. سال بعد که این مسابقات در یزد برگزار شد هم زمان با برگزاری مسابقات کشوری اوقاف به کربلا رفته بودم به همین جهت نتوانستم در این رقابت های شرکت کنم. سال 1390 نیز به مرحله کشوری مسابقات اوقاف راه یافتم؛ این مسابقات در بندرعباس برگزار می شد و من آمادگی لازم بری ارائه محفوظاتم را داشتم به همین دلیل موفق به کسب رتبه دوم در رشته حفظ کل شدم. سال بعد از آن یعنی 1391 نیز در رقابت های
از بازیکن پیکان، تلفنی عذرخواهی کردم!
طاهری هستم و نه با کسی مشکل دارم. حرف بدی هم نزدم منتهای مراتب این مشکلات وجود دارد و باید هرچه زودتر حل شود. اینکه نمی شود باشگاه فقط به فکر بازیکن خارجی باشد! اعتصاب بازیکنان پرسپولیس هم به خاطر همین تبعیض بود؟ حرکت بازیکنان پرسپولیس اعتصاب نبود، اعتراض بود. اگر آن روز حرف نمی زدم به خودم بدهکار می شدم. من کریم باقری وظیفه دارم وقتی مشکل بازیکن خودم را می بینم جلو بروم و واقعیت ها
امام جواد علیه السلام پاسدار حریم وحی
مدینه به حضور امام جواد علیه السلام رفتم، امام به من فرمود: ای قاسم! عمامه ات را در راه باد با خودش برد؟ گفتم: بلی. امام به خادم خود فرمود: برو عمامه قاسم را بیاور و او عیناً عمامه خودم را برایم آورد. من با شگفتی تمام به حضرت عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا! این عمامه چگونه به دست شما رسید . امام پاسخ داد: تو در راه به مستمندی صدقه دادی و خداوند احسان تو را پذیرفت و به شکرانه آن، عمامه ات را به تو
استناد امام رضا(ع) به نبوت حضرت عیسی(ع) برای شبهه امامت فرزندش
که امام محمد تقی علیه السّلام در بغداد بود وارد بغداد شدم، دیدم که حضرت نزد خلیفه در نهایت جلالت است با خودم گفتم که حضرت جواد علیه السّلام با این مقام و مرتبه ای که اینجا دارد و از حیث جلال و طعام های لذیذی که در اختیار دارد، دیگر به مدینه بر نخواهد گشت، همین که این خیال در خاطر من گذشت دیدم آن جناب سر به زیر افکند، سپس سر بلند کرد در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود فرمود: ای حسین نان جو با نمک
روزی که قاتل خانگی جام زهر به کام جوانترین امام شیعه ریخت
گوید: پس از تولد امام جواد علیه السلام ، امام رضا علیه السلام او را در گهواره ای گذاشت و به من فرمود: مواظب او باش و از کنار گهواره دور نشو . حکیمه گوید: من به پرستاری آن حضرت مشغول بودم. پس ازمدتی وی چشمانش را به سوی آسمان کرد، بعد نگاهی به چپ و راست خود افکند و فرمود: اَشْهَدُ اَن لا الهَ الا اللّه وحده لا شریکَ لَه، و انّ محمّدا عبدُه و رسولُه . من از این امر شگفت زده شدم و از ترس بدنم لرزید
شهر من بخند!
، شوش بعدم دوباره منزل. 7صبح می رم 7شب برمی گردم تازه گاهی می رم زیارت شاه عبدالعظیم(ع) و یه سری هم به اهل قبور می زنم . انگار با موبایل میانه خوبی ندارد وقتی از او درباره نداشتن تلفن همراه می پرسیم می خندد و به گفتن همین یک جمله بسنده می کند؛ یه تلفن دارم ولی تو خونه. همراه به دردم نمی خوره، منم با خدای خودم. اصلا خدا یکی منم یکی، آخه کسی رو ندارم که بهم زنگ بزنه . وقتی سراغ خانواده اش
دیدار با رهبری هنوز در کامم شیرین است
بنیاد شهید و بنیاد حفظ آثار همدان داشتم فقط نام شهید ابراهیمی را شنیده بودم، آن هم نه به اسم یک سردار مشتهر و معروفی که حالا خیابانی یا اتوبانی به نامش باشد، خیر. نمی دانم اصلاً چطور شد که به یکباره حالتی الهام گونه در قلبم جاری شد که من باید درباره این شهید کتابی بنویسم. از طریق بنیاد شهید آدرس مزار و منزل او را پیدا کردم. پیش از آنکه هر کاری کرده باشم بر سر مزار شهید رفتم. ارتباط عجیب