سایر منابع:
سایر خبرها
من و دکتر ظریف به ریاست جمهوری فکر نمی کنیم
سه تن از وزرا آقایان دکتر علی لاریجانی،مهندس میرسلیم و دکتر عطاءا... مهاجرانی کار کرده ام. در سال 77 به وزارت امور خارجه رفتم و به کویت اعزام شدم. درسال 89 نیز به درخواست خودم پیش از موعد بازنشسته شدم و در مرکز تحقیقات استراتژیک در حوزه سیاست خارجی فعالیت می کردم و هرگز به خاطرم خطور نمی کرد که روزی مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بپذیرم. در گذشته تصور شما از فضای این نهاد چه بود
ضرورت درج زادگاه شهید دریاقلی سورانی در کتاب ششم ابتدایی
دلیل، این شهر را محاصره و از سمت کوی ذوالفقاری به سمت شهر حمله کرد. تقدیر این بود که هنگامی که دشمن، غافلگیرانه از رودخانه بهمنشیر گذشته و وارد آبادان شده بود، تنها دریاقلی متوجه حضور و نیت شوم دشمن بشود. این بخش از شهر، دور از مرکز آبادان بود و با توجه به درگیریهای فراوان، نیروهای زیادی در آنجا نبود تا آن که دریاقلی سورانی با دوچرخه به سمت شهر حرکت کرد تا مسئولان سپاه را خبر کند و همان طور که رکاب
مادر شهید افغانستانی مدافع حرم: علی اکبرِ پدرش شد
بود. الان که نیست؛ نبودنش را خیلی حس می کنم. شهادت برای خود او خیلی خوب شد چون سعادتی بود که خیلی دوست داشت نصیبش شود. از وقتی به سامرا حمله شد و آنجا را هدف قرار دادند خیلی گریه می کرد و سالگرد تخریب سامرا یا بقیع حالش بهم می ریخت. روزش را به ما گوشزد می کرد. کلاً مناسبت های مذهبی برایش خیلی مهم بود. یک روز وفات حضرت ام البنین(س) بود و تقویم آن را ننوشته بود خیلی ناراحت شده بود. برای
اسطوره مقاومت خرمشهر به روایت مرحوم جهان آرا
در تابستان با شرایط بسیار گرم و اقلیمی خرمشهر هرگز از کولر استفاده نمی کرد و در جواب خانواده، نداشتن کولر و امکانات رفاهی برخی از مردم خرمشهر را دلیل استفاده نکردن خود از کولر عنوان می کرد. خاطره ای از شب هفت محمد شب هفت محمد که تمام شد، خانمی آمد جلو و گفت من رفته بودم خرمشهر کاری داشتم چون حجاب مناسبی نداشتم نمی گذاشتن با جهان آرا صحبت کنم. وقتی ایشان متوجه شد آمد و سلام و
قلم به دست در خط مقدم جبهه
خانه رفت و چون بعد از تظاهرات بسیاری از مسیر را دویده بود به نفس زدن افتاد. به همین خاطر هنگام عبور از خیابان یکی از افسرها مچ دستش را می گیرد و به او می گوید: اینجا چه کار می کنی؟ چرا نفس نفس می زنی؟ در آن دوران مبارزه بچه ها برای اینکه بتوانند راحت فرار کنند کفش های کتانی می پوشیدند که به کتانی های تظاهراتی معروف بود، چون ساواکی ها به کفش های احمد زل زده بودند احمد بدون هیچ واهمه ای کفش های خود را
جنایت زنانه برای رسیدن به عشق جوانی
اتفاقی افتاده است. فقط برای بردن بچه برادرم پیش نیلوفر رفتم، چون بچه می خواست با بچه های من بازی کند. قصد دیگری هم نداشتم و بعد از اینکه خانه آتش گرفت موضوع را متوجه شدم و نمی دانم زنی که بعد از من از خانه خارج شده کیست . بررسی ها نشان داد آن زن ستاره نام دارد و از دوستان خانوادگی مقتول بود که گاهی به خانه او رفت وآمد داشت. ستاره نیز منکر اطلاع از قتل شد اما آنچه از بررسی زندگی خصوصی
پدرم الفبای قرآن را به من آموخت/ رمزگذاری برای حفظ آیات الهی
شدن آن نمی کردم تا اینکه در 35 سالگی یک روز که از خیابان رد می شدم بنری درباره برگزاری کلاس های حفظ قرآن دیدم که بر روی آن رده سنی را 15 تا 35 سال نوشته بود. مهم ترین دلیلی که باعث شد به این کلاس ها بروم رده سنی تا 35 بود؛ با خود فکر کردم اگر الان هم برای حفظ قرآن قدمی برندارم، ممکن است دیگر موفق نشوم به همین دلیل به سرعت به مؤسسه فجر خمین رفتم و در آنجا حضور یافتم تا بتوانم کلام خدا را حفظ کنم
اخبار ویژه روزنامه های شنبه 28 شهریور
به گزارش ایران خبر ، برخی خبرهای ویژه روزنامه های شنبه 28شهریور به شرح ذیل است. ** شرق سخنگوی وزارت کشور: استاندار کرمانشاه تغییر نکرده است ایلنا: حسینعلی امیری، سخنگوی وزارت کشور، گفت: استاندار کرمانشاه همچنان در مسئولیت خود قرار دارد و تا الان تغییری در استانداری کرمانشاه صورت نگرفته است. در چند روز گذشته خبری در رسانه های مجازی منتشر شده بود مبنی بر اینکه
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
کجا برم، من تا نصفه شب خونه شهریار بودم و بعد می رفتم خونه و می خوابیدم. حس می کردم که دیگه شهر خالیه، هیچ چیزی نیست، نه مکانی، نه زمانی و نه موجودی. رفتم مثل دیوانه ها چند ساعت تو خیابان ها راه رفتم. خودمو آروم کنم نشد. در حالی که من در هر حالتی زود می تونم به خودم مسلط بشوم. رفتم خونه و خیلی هم دیر خوابم برد و صبح هم از خونه زدم بیرون. قصد داشتم دیگه پیش شهریار نرم اما شهر برام غریب بود... همه
ماجرای بازداشت رییس فدراسیون فوتبال
رشیدپور با کفاشیان را می خوانید: رشیدپور: می خواهم دو سوال بپرسم که امیدوارم چراغ قرمز نشود. به خاطر مقدس بود که شما را بازداشت کردند؟ کفاشیان: نه. بنده خدا مقدس کاره ای نبود. رشیدپور: به دادگر نژاد چطور؟ کفاشیان: در آن بازپرسی درباره ایشان هم سوال پرسیده شد. رشیدپور: بالاخره شما آزاد شدید یا با قید وثیقه بیرون آمدید؟ کفاشیان:نه. همان روز که بازداشت شدم یکی از دوستان
از بگم بگم ها ی ژوله تا درگیری امین حیایی با اختراع مهم زکریای رازی !
چیزی نمی خواستم، ولی تا داخل شدم دیدم هیچ کس جز یک نفر که همه کارها را می کرد بیشتر آن جا نیست، کلا منصرف شدم و آمدم برگردم که از من پرسید چی می خواهم؟ و بعد که گفتم، پوشکی را آورد و گفت 50 هزار تومن! و من همان جا فکر کردم ما وقتی بچه بودیم همه وظایفمان را روی یک کهنه انجام می دادیم نه تراول!!! اول عمو قناد بود، بعد جام جم دورش ساخته شد! وی افزود: آمدم باز از شهرتم استفاده
رستگاری در آمازون + فیلم
؟ چون آن شب در حال برگشت به سمت فطرتم بودم، قابلیت هایی که در تشخیص خوب و بد در وجودم بود بر تصمیمم تأثیر گذاشت و من شروع به تربیت آن ببر کردم. از همان شب این کار را شروع کردم. در همان ایام خانم بسیار زیبایی دست من را گرفت، اما من دستم را از او کشیدم و گفتم: نه . این نه گفتن ، ریشه در بیدار شدن فطرتی داشت که توان تشخیص خوب و بد را در من زنده کرده بود، تا جایی که در برابر چیزی که خودم به
هادی غفاری: در زندگی یک حکم اعدام هم ندادم
ما با آقای هاشمی بیعت کردیم. آقای صباغیان آمد. صحبت کرد. هرچی از دهانش آمد، به جناح ما گفت. 10 دقیقه اش، 20 دقیقه شد و ادامه داد. آقای هاشمی چند بار زنگ را زد که آقای صباغیان این کار را نکنید. بگذارید مجلس به آرامی اداره شود. اما آقای صباغیان تمام نکرد و نیم ساعت بعد هم صحبت کرد. بعد از آن، آقای قره باغ که 68 سالش بود، از عقب مجلس بلند شد و داد زد که آقای هاشمی اگر شما عرضه اداره مجلس را ندارید، ما بلدیم.
انتخاب مانتو به سبک ساغر شکوری
های مربوط به بازیگری را نزد استاد سمندریان پشت سر گذاشتم و وارد دنیای بازیگری شدم. به عشق شیراز بی تردید بخشی از علاقه من به طراحی لباس، به مادرم باز می گردد. او شیرازی است و مثل هر شیرازی دیگری در وجودش عشق و هنر موج می زند. به همین خاطر در دوران کودکی هر وقت با او به شیراز سفر می کردم و در بازارهای قدیمی این شهر قدم می زدم، مجذوب پارچه های زیبا و رنگی می شدم که در همه شهر رد
علی رهبری: نباید سنت بلای جان مان شود
موسیقی ایرانی که با زحمت شخصی نوازندگان خوبی تربیت کردند که ما امروز می توانیم این ارکستر سمفونیک یا سازهای ایرانی و ملی را داشته باشیم. یعنی برآمد عمده ما از آموزش خصوصی بوده... . بله، چون چاره دیگری نبوده است. بگذریم از استاد علیزاده و طلایی و... ، که شاهکار های موسیقی ما در سطح جهانی هستند و هم دوره من اند. وقتی کار ارکستر سازهای ملی را شروع کردم، متوجه شدم چقدر سطح نوازندگی بچه ها
آخرین پیغام آیت الله خزعلی به هاشمی چه بود؟/ جشن برجام در وزارت خارجه آمریکا/ دستگیری ریگی با زیارت ...
کشور، گفت: استاندار کرمانشاه همچنان در مسئولیت خود قرار دارد و تا الان تغییری در استانداری کرمانشاه صورت نگرفته است. در چند روز گذشته خبری در رسانه های مجازی منتشر شده بود مبنی بر اینکه استاندار کرمانشاه تغییر کرده است و اسدالله رازانی، برای استانداری کرمانشاه به هیأت دولت معرفی خواهد شد. اسدالله رازانی، استاندار کردستان، بعد از عبدالله رمضان زاده در استاندار کردستان بود که درحال حاضر در صندوق
پشت شمشادها شهری است
گذراند. دو نفر از بچه ها آن سوتر پای پیرمردی را شست وشو می دهند و پانسمان می کنند. زخم آن قدر بزرگ و بد شکل است که چند نفری از معتادها هم رویشان را بر می گردانند، می گوید به بیمارستان امام خمینی مراجعه کرده اما از پذیرفتنش سر باز زده اند. بچه ها به سمت انجمن برمی گردند، بعد از اندکی استراحت و شارژ موبایل شان ساعتی بعد دوباره باز می گردند. این بار با غذای گرم وعزمی دوباره برای کاهش آسیب و رسیدن به صفر. *منبع: روزنامه ایران **پژوهشم**2002**9131
غرضی:هاشمی درست می گوید؛ مصباح از سال 42 از مبارزه کنار کشید
منبر رفتم و درباره ارتش سازی ایران دو ساعتی حرف زدم. خواستم ببینم چه اتفاقی می افتد. دیدم به جای اینکه افسرها جلو بنشینند و سربازها پشت آنها بنشینند همه در هم نشسته بودند. من هرچه صحبت می کردم جمع توجه نمی کرد. متوجه شدم عده ای برمی گردند به عقب نگاه می کنند. معلوم بود اتفاقی در حال رخ دادن است. ساعت پنج بعد از ظهر به من اطلاع دادند که سه تیپ زرهی به اهواز آمدند و توپ های شان به سمت استانداری است
حواشی آزمون استخدامی فرهنگیان؛ حضور در آزمون با شاسی بلند!
و می گوید: آقا تو رو به خدا بروید بنویسید این همه می گویند ازدواج کنید، بچه دار شوید، اما کو کار، من زود ازدواج کردم بچه دار هم شدم اما رشته تحصیلی ام فقط به درد آموزش و پرورش می خورد. چند سال بیکار بودم و می رفتم بنایی، الان امیدوارم که بتوانم در این آزمون قبول شوم و حداقل حقوق ثابتی داشته باشم. از جمعشان جدا می شوم، جوانی حول و حوش 24 یا 25 ساله تنها در گوشه ای ایستاده است، خودم را
از آمریکایی خواندن ظریف توسط یک وزیر و برگزاری جشن پیروزی برجام توسط جان کری تا عذرخواهی یک کمدین از ...
حسرت ورود به این جشن ماندند تا اینکه اوباما از وزارت خارجه بیرون آمد و به کاخ سفید برگشت! گفته می شود اوباما قبل از شرکت کوتاه در این جشن، به یک جلسه خصوصی با کمیته کمپین سناتورهای دموکرات در پشت درب های بسته رفته بود. جزییاتی از این جلسه منتشر نشده ولی مطمئنا موضوع آن حول توافق هسته ای ایران و نحوه اجرای آن اکنون بعد پیروز شدن در کنگره بوده است. پنجشنبه شب و در آخرین تلاش
میرزا کوچک خان را طور دیگری به ما شناسانده اند
همهٔ رویدادهای جنگل از آغاز تا پایان یعنی از راهی شدن میرزا به سوی گیلان تا آن روز که در کوه های تالش یخ می زند و می میرد پر از ابهام و نکات پنهان و ناگفته است. میرزا را به ما مردی شناسانده اند که برای برپا کردن نهضتی اسلامی به گیلان فرستاده شد و دائم تسبیح می گرداند و به هیچ چیز نمی اندیشید جز اندیشه ای که خودمان برایش ساخته ایم و سرانجام مظلومانه یخ زد و مُرد و سرش را بریدند. این باعث تاسف است که با آدمی چون میرزا و آدم هایی که همراهش بودند و نهضتی آن چنان شگفت به اینگونه ساده و بچگانه برخورد کنیم و حتی زمانی که می خواهیم فیلمی درباره او بسازیم جز دروغ نگوییم. ...
افشاگری فرزند شهیدی که اقدام به فروش کلیه کرد + عکس
اظهار داشت: درسفر ریاست محترم جمهوری چندنامه آماده کردم که احساس میکنم نامه هایم را باد صبا با خود برد. متاسفانه به کمیته امداد شهرم مراجعه کردم گفتم حداقل برای لباس بچه ام کاری کنید که گفتند مافقط میتوانیم مبلغ100هزارتومان کمک کنیم! این فرزند شهید ادامه داد: درسال گذشته نامه ای بدست آقای نوبخت دادم که ایشان باتمسخر بمن گفتندمن کارمند بانک نیستم ! وی می گوید: بعد از آنکه از همه
کلیه مرزهای ایران در امنیت کامل/ راهبرد آمریکا تضعیف ایران
های غربی در دولت وقت بودند که یکی از کارهایشان این بود که از ورود سپاه به صحنه جلوگیری می کردند. وی ادامه داد: من همان شب حادثه با تغییر پوشش به کوی دانشگاه رفتم و دیدم که از سمت دانشجویان باران سنگ و فحاشی است که به طرف نیروهای امنیتی روانه شده است و این کار نیروهای انتظامی را به عکس العمل وا می داشت. در این میان دیدم یک مسؤول دولتی که مسؤولیتی امنیتی داشت به فرمانده ناجا می گفت که شما
روند سریع مدرنیته شدن نسل جدید آش کشک خاله است
، در موفّقیّت در هنر خیلی مؤثّر است و بعد از آن طرف هم، چون که در رشته های مختلف و مشاغل مختلف آن حالت جذّابیّت ظاهری را نمی بینیم، کسی سمت این رشته جذب نمی شود. الیکا عبدالرّزاقی در ادامه با اشاره به این که رشته های دیگر با این که انسان های موفّق زیادی در ایران دارد محجور مانده است، تصریح کرد: مثلاً در ورزش اگر عمیق تر نگاه بکنیم، شما یک ورزشکار حرفه ای که مشغول فعّالیّت های مختلف است
جوانان جهان می خواهند که حق را بشنوند، اما رسانه ها نمی گذارند
از عزیمت به ایران چند کتاب درباره امام خمینی(ره) خوانده بودم اما وقتی به ایران آمدم جور دیگری با ایشان و دیدگاه هایشان آشنا شدم. اما اولین آشنایی ام با ایشان مربوط به کتاب آقای ژوکوف، نویسنده روس درباره ایشان بود. بعد هم کتاب ولایت فقیه ایشان را در ایران خواندم. او در پاسخ به اینکه نامه امام خمینی(ره) به گورباچف را خوانده است یا نه و بیان نظرش درباره این گزاره که نتیجه بی توجهی آن روز
علی رضا داوودنژاد، کارگردانِ چریک
زمین گیرتر می کند. دست به بیانه ام هم، خوب است! هر وقت مدیران ناشی سینما، فکر خیر سرشان بکر اکران فیلم خارجی به شبیه مغزشان، خطور می کند، بیانیه ام با پشت دست، می خورد توی دهان نابجایشان...! نازنین : 1354 خورشیدی علی رضا داوود نژاد، فیلمنامه نویس مستعد و جوانی بود که با سوژه ای که حتی امروزه روز هم، ملتهب است، وارد گود کارگردانی، شد. فیلم بارقه های استعداد فیلم ساز را با خود
بنیاد در آینه مطبوعات
به جهان گشود. وی دوره ابتدایی را با موفقیت و زیر سایه مهر پدر و مادری مهربان پشت سر گذاشت؛ در 16 سالگی مادرش را از دست داد. همان روزها وقتی مادرش او را تنها گذاشت، بعد از چند روز به دبیرستان نصرت ملکی مشهد که در آنجا تحصیل می کرد، برگشت. زنگ انشا بود؛ انشا هم درباره مادر . محمد رفت جلوی کلاس، پشت به تخته ایستاد و شروع کرد به خواندن. بی آنکه بخواهد، صدایش می لرزید و از چشم هایش اشک می ریخت. انشا
من رحیمه 13 سالگی ازدواج کردم
می رود به عمق جانش. می گوید: مجرد که بودم بیشتر می کشیدم، کار می کردم، خودم آقای خودم بودم، خرجم را در می آوردم و کاری به کار کسی نداشتم. اصلا نمی خواستم ازدواج کنم. راحت بودم، هرجا می خواستم می رفتم، هروقت می خواستم کار می کردم و نمی خواستم هم نمی کردم. اما مادرم مجبورم کرد ازدواج کنم، می گفت که بالاخره که باید ازدواج کنی، چه بهتر که زودتر این کار را بکنی. بچه اش را نشان می دهد و می
برای تفریح، از زنان سرقت می کردم
ازدواج کردم و دو دختر هفت و یک ساله دارم. چرا تصمیم به سرقت از زنان گرفتی؟ یک ماه قبل از دستگیری ام مشکلی با همسرم پیدا کردم و کارمان تا آستانه جدایی پیش رفت. من برای این که آرام شوم مجبور به استفاده از قرص ترامادول شدم و به صورت خشابی قرص مصرف می کردم تا این که برای تنوع تصمیم گرفتم با زنان در وایبر دوست شوم و بعد این نقشه را اجرا کنم. چرا بعد از قرار با زنان، از آنها
جلالی: پنالتی اول پرسپولیس صددرصد غلط بود
دلیل هم بحث تان بالا گرفت. اصلا چنین چیزی نیست. من چه مشکلی می توانم با آقای نصیرزاده داشته باشم. من بعد از بازی به بچه های آن شبکه تلویزیونی گفتم که بازی پرفشاری بوده و من هم دیگر آن آدم قدیم نیستم. به خاطر اتفاقاتی که در تمام این سال ها برای من افتاده، کمی بی حوصله تر و بی طاقت تر شده ام و آستانه تحملم پایین آمده است. اما آنها اصرار کردند و من هم به برنامه شان رفتم. فکر می کنم نباید در