سایر منابع:
سایر خبرها
کمری: متن دست خط جانباز سوژه کتاب به مثابه نی نامه مثنوی است/ چرا وصیت نامه شهدا به هم شبیه هستند؟
جای تعجب نبود، زیرا همه رزمنده ها افرادی بودند که آبشخور یک فرهنگ بودند. این خاطره نگار بیان کرد: بنده زمانی که خاطرات یک رزمنده را به نگارش درمی آورم، دوست دارم از مشاهدات به درون بروم. ضمن این که سراغ خاطراتی می روم که دارای یک روایت خاص باشد. حسام افزود: درباره خاطرات خوش لفظ باید بگویم وی فردی بود که در زمان احمد متوسلیان به عنوان بلدچی یک گردان به خرمشهر اعزام شده بود
عاشق امیرالمومنین که در گردان امیرالمومنین شهید شد
من و هم حاج جمال مخالف بودیم. ما گفتیم :تو هنوز بچه ای او می گفت: آخر روزی به جبهه خواهم رفت . تابستان سال 65 عازم جبهه شد، آموزش نظامی را در شهرضا و آموزش تکمیلی را در شهرستان بروجن طی کرد، عاشق امام علی (ع) بود و خواست خدا ، گردان امیر المومنین به فرماندهی شهید غلامرضا محمودی او را جذب کرد، مقر آن ها شوشتر بود ما بی خبر ، منتظر اولین نامه او بودیم
کاردان: صندلی احمدی نژاد آنقدر داغ بود که پخش نشد!
برنامه نوروز پارسال یا نوروز دوسال قبل، در برنامه تحویل سال از او پرسیدند که کار خودتان را چگونه شروع کردید، گفت من در شبکه دو مشغول کار بودم، یک نفر به من از شبکه یک زنگ زد و گفت ما یک کاری داریم می سازیم که در آن مانده ایم! و من و بچه ها رفتیم و جمع کردیم و برنامه را ساختیم! در حالی که اولین کار این آقا به صورت رسمی همین کارهای آیتمی که بود که ما او را آوردیم تا بدل منوچهر نوذری و اکبر عالمی
وقتی رهبر انقلاب به مسجد اهل تسنن رفتند
/> مشروخ خاطره سیدقلبی حسین رضوی کشمیری را در زیر می خوانید: از دیگر خاطرات نابی که درباره ی انقلاب و نهضت امام (قبل از آمدنم به ایران) دارم، سفر مبارک مقام معظم رهبری به کشمیر است که اگر خطا نکنم در اواخر سال 1359 ش یا اوایل 1360 بود. یک هفته قبل از تشریف فرمایی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، شخصی به نام مهندس جواد سرفراز ، که بعدها همراه شهید بهشتی به درجه ی رفیع شهادت
طولانی ترین جنگ نیابتی قرن بیستم با محوریت آمریکا
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ تنها پس از گذشت 19 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که آمریکا به فکر گرفتن انتقام از ایران و ایرانی افتاد. به همین جنگی همه جانبه و نیابتی را به راه انداخت تا به نیت خود برسد. جنگ عراق با ایران طولانی ترین جنگ متعارف در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ ایران و
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
برسم و الان در فراقش می سوزم، من امروز احساس می کنم هم برای خانواده هم برای جامعه و هم برای دولت بار شده ام! رو سیاه پیش خانواده های شهدا هستم، در قبال خون شهدا نیز مسئول هستم، چطوری می تونم خودم را تبرئه کنم از این همه گناه؟ وجدانمو چیکار کنم؟ سرم را نمی توانم پیش خانواده شهدا بلند کنم، بعد از سی سال چه کاری کردم من؟ فقط ادعا کردم! من رفته بودم جبهه ها! امروز که هنوز هم فرصت هست، من می
به توصیه امام عمل کردم و وصیت نامه ها را خواندم...
عصا، ایشان چند بار جبهه رفته. یک بار ایشان از جبهه برگشتند آمدند تهران، می رفتند مشهد، با بنده ملاقات کردند؛ خدمت امام رسیدند. به من گفتند که من وقتی رفتم جبهه، دیدم بچه ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می کنند، گفتم نخیر از من هم کار بر می آید. بعد به من گفتند که پس شما پای خمپاره بیایید، آقای آقا میرزا جواد آقا را بردند پای خمپاره. ایشان گلوله ی خمپاره را می انداختند توی خمپاره و پرتاب
عرفه روز معاشقه با خدا/ اعمال این روز
دیگران را بیان می فرمایند؛ بلکه نمونه های عینی و خارجی اثر دعا در حق دیگران نیز این امر را تأیید می کند. به این نمونه توجه کنید: یکی از کسانی که از محضر عارف والا مقام آیة اللّه میرزا جواد ملکی تبریزی بهره هایی برده است، درباره او می گوید: روزی پس از پایان درس عازم حجره یکی از طلبه ها در مدرسه دارالشفای قم گردید و من در خدمت او بودم تا به حجره آن طلبه وارد شد. مراسم احترام انجام گرفت و
پدر، مادر و پسری که نوبتی جبهه می رفتند!/ بی بی شیمیایی شد!
که می خواهیم این بچه را به یک خانواده ای که بچه دار نمی شوند، بدهیم و ما هم چون دیدیم ثواب این کار بیشتر است، قبول کردیم؛ اما همین جدایی یک داغ روی دل ما گذاشت. * پسرم با شناسنامه دوستش به جبهه می رفت سی سالی می شود که از شهادت پسرش می گذرد و چند روز دیگر سالگرد فوت پدر این خانواده است و همین داغ ها باعث می شوند تا مادر پرانرژی سال های جنگ با هر با اسم بردن از پسر و همسرش
اسیر زرق و برق خانه خدا نشوید
مجروح شدم و در منزل بستری بودم. در همان سال مرحوم استاد صبحدل و استاد صلح جو از استادان قرآنی به جبهه آمده بودند و می خواستند دعا ی کمیل را با لحن عربی برای رادیوی برون مرزی ضبط و پخش کنند. اتفاقی به لشکر 27 حضرت رسول(ص) مراجعه می کنند که من قبل از مجروحیت در آنجا بودم و دوستان، من را به آنها معرفی می کنند. استاد صلح جو که استاد قرآنی من بود، مرا می شناخت و با مراجعه به منزل ما ضمن عیادت، موضوع را
هر میدانی برای سپاه مثل کیسه بوکس بود/ من نخستین بار نام خودم را در رادیو عراق شنیدم
آینده را که این دوران را درک نکرده اند، به انحراف بکشانند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 1385 در دیدار با فرماندهان دفاع مقدس درباره مقوله ی خاطرات و تاریخ جنگ فرمودند: جا دارد که کار هنری بشود، ثبت و ضبط بشود و کار تخصصی انجام بگیرد. الان مراکزی هست و دوستانی کارهای حرفه ای و تخصصی خوبی انجام میدهند. در آنِ واحد دو کار: هم کار حرفه ای و تخصصی و مدیریت مطلع و عالمانه ی بر جمع آوری
رییس جمهور روحانی مچکریم
پیروی از امام خمینی (ره) آغاز کرد. روحانی از سال 1334، سفرهای تبلیغی و سخنرانی های روشنگرانه خود علیه حکومت وقت را در سرتاسر ایران آغاز کرد و در همان نخستین سفر تبلیغی، توسط ماموران حکومتی بازداشت شد. دکتر حسن روحانی در طول مبارزه نیز بارها دستگیر و ممنوع المنبر شد. ممتاز بودن حسن روحانی در حوزه و دانشگاه، شاهدی بر هوش و استعداد و تلاش و جدیت فوق العاده اش است. حسن روحانی پس از سخنرانی هایی که داشت
نقش رزمندگان ایلامی در پیروزی دفاع مقدس
الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین. درود و سلام و صلوات می فرستم به روح مقدس و منور امام عظیم الشان و شهدا و رزمندگان گرانقدر و با آرزوی سلامتی وطول عمر با برکت برای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی. بنده حقیر در سال 59 در ایلام بودم و سال سوم دبیرستان را به پایان رسانده بودم که جنگ شروع شد. زمان ورودتان به جنگ و دفاع مقدس را بیان بفرمائید. هرچند از همان ابتدای مهر ماه سال 59 که
روزی که اوقات آیت الله خامنه ای تلخ شد
وجود نداشت. آیت الله خامنه ای می گوید: صبح یکشنبه به اهواز رفتم به محض اینکه وارد اهواز شدم و به ستاد خودمان رفتم از آشفتگی و کلافگی سرهنگ سلیمی و بچه هایی که آنجا بودند فهمیدم هیچ کاری انجام نشده، پرسیدیم و گفتند بله هیچ کاری انجام نشده، من اوقاتم خیلی تلخ شد . عصر همان روز آیت الله خامنه ای به همراهی سید محمد غرضی استاندار وقت و چند نفر دیگر به دفتر فرماندهی لشکر 92 زرهی
فداکاری یک شهید برای اشتغال همکارش
امیری برادر شهید سیف الله جهانی امیری می گوید: من و برادرم از کودکی پدر و مادرمان را از دست دادیم و پیش پدر و مادر بزرگ مان بزرگ شدیم، آن وقت که جنگ شروع شد من 15 سال داشتم و برادرم 13 ساله بود، از همان کودکی پسری حرف گوش کن، نمازخوان و باادب بود، روی حرف بزرگ ترها حرف نمی آورد، وقتی پایش به جبهه باز شد، ماندگار شد. در ادوات لشکر ویژه 25 کربلا خدمت می کرد، همیشه به من سفارش می کرد: نمازت
لرستانی ها از نقش آفرینان مهم هشت سال دفاع مقدس
نمودند که رهبر معظم انقلاب زبان به تمجید این دلاوران گشوده و فرمودند: رزم فرزندان لر قبل از آنکه شنیدنی باشد دیدنی است. یکی از فرماندهان ارشد لرستان در دوران دفاع مقدس می گوید : دلاورمردان لرستانی از همان ابتدای جنگ به فرمان فرمانده معظم کل قوا عازم مناطق عملیاتی غرب و جنوب اعزام می شدند و نسبت به این آب و خاک دین خود را اداء کردند. *دفاع جانانه لرستانی ها در تک معروف حاج عمران نام لرستان را در
روز عرفه هیئت کجا برویم؟
/6/28 14:00 - 18:00 هیئت فاطمیون و سائلین العباس(ع) حجت الاسلام حاج محمد مفتح حاج داود عباسی مجیدیه شمالی، شمس آباد، بلوار شهدای پناهی نیا(گلزار)، خیابان شهید نادر زندی شرقی، مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) 1394/7/1 15:00 - 18:00 نام هیئت سخنران مداح نشانی زمان غرب سائلین الزهرا استاد حاج مهدی توکلی حاج محمد نوروزی - حاج سعید
روایت رزمنده 13 ساله دفاع مقدس از تعویض کلاس درس با جبهه
تلویزیونی که عمل نمی کرد آن شب به صورت معجزه آسایی با نخستین جرقه عمل کرد، با مقاومت خوب بچه ها، قله را نجات دادیم، ساعت چهار صبح بود که گردان جندالله به کمک ما آمد و وقتی دیدند قله را حفظ کردیم، خوشحال شدند. * ورود به جبهه جنوب وقتی شهریور ماه سال 64 به مرخصی آمدید، دوباره چه زمانی به جبهه برگشتید؟ 13 شهریور ماه سال 64 بود که برای نخستین بار به مرخصی آمدم و دوباره 13
برادرم به جرم تضییع بیت المال مرا به داخل هور انداخت
. فرماندهی ایشان بر همان پد خندق هم باعث شد که شهید را فاتح خندق بنامند. شهید جانمحمد کریمی از فرماندهان شجاع هشت سال دفاع مقدس بود که در جبهه های جنگ شجاعت و غیرت او زبانزد رزمندگان اسلام بود که در 4 تیرماه 1367آسمانی شد. خانواده شما به ویژه مادر و پدرتان 27 سال چشم انتظار آمدن رد یا نشانی از فرزندشان بودند. از این چشم انتظاری ها ی سخت و تلخ برایمان روایت کنید. مادرم در 27 سال
هرکه می خواهد قاسم را ببیند، او کنار کاظم است
دفاع پرس: بسیج که از میان مردم جوشیده بود، همپای نیروهای دیگر دفاعی سنگرهای مبارزه با دشمن را پر نمود و در مناطق دفاعی خویش مرزهای محدودیت را در نوردید. یکی از این فرزندان امام (ره) که راه خویش را پیدا کرده بود، بسیجی کاظم اشجع زاده است. مادر او می گوید: کاظم در تاریخ 21 فروردین 66 به شهادت رسید. او برای
بابک زنجانی یا بابک مرتضی زنجانی متولد 1353 تاجر ایرانی /معمای قرن 21 که قوه قضاییه از آن پرده برداری ...
انتقال آن به حساب های خزانه کشور، تحریم بودن حساب های معرفی شده است و هیچ بانکی آمادگی دریافت مبلغ را ندارد و این موضوع به بنده مربوط نمی شود. [59] زنجانی می گوید که در دو - سه سال گذشته بیش از 17 میلیارد از درآمد حاصل از فروش نفت را به ایران منتقل کرده است. [60] زنجانی در مصاحبه با ایسنا خودش را "سرباز بسیجی در جبهه اقتصادی" معرفی کرد و گفته بود که همه فعالیت هایش زیر نظر وزیر نفت و
روزهای نامزدی، ازدواج و بازگشت پیکر عیسی؛ "9 دی " های متفاوت همسر یک شهید
به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از ساری، روایت همسر سردار شهید عیسی اکبری فرمانده واحد مخابرات گردان امام محمد باقر(صلوات الله علیه) لشکر ویژه 25 کربلا از زندگی خود را در ادامه می خوانیم: خانواده عیسی نسبت دوری با ما داشتند. نزدیکی زمین های شالیزاری مان در روستای "بزمین آباد" ساری باعث رفاقت بین خانواده ها شده بود. عیسی به پدرش گفته بود که از خانواده حسنی برایم زن بگیرید. من عیسی را از
شهید حقانی در حزب جمهوری اسلامی درس ولایت فقیه می داد
شویم. گاهی اوقات که در بیرون از منزل مشکلات و برخی صحنه ها را می بینم، خیلی ناراحت می شوم ولی این ناراحتی بنده با شنیدن یک جمله مقام معظم رهبری به آرامش تبدیل می شود. مقام معظم رهبری با اتکا به خداوند بیانات خود را به مردم ابلاغ می کنند و این موجب آرامش ملت می شود. پشتیبانی از ولایت فقیه، پیروی از خط امام خمینی رحمت الله علیه، وحدت و تقوا پیام شهدای هفتم تیر و شهید حقانی به همه نسل هاست. در فتنه
آخرین نفری بودم که حاج همت را پیش از شهادت بوسیدم/ فکر کردند زنده نمی مانم، خبر شهادتم را دادند!
) بود را دیدم. او از حضورم در آنجا تعجب کرده بود، و وقتی علاقه ام به حضور در جبهه را دید به تیپ 10 سیدالشهدا(ع) معرفی کرد. با گردان پیاده نینوا از تیپ سیدالشهدا(ع) در عملیات والفجر یک شرکت کردم. در شب اول عملیات، ما را به لشکر 16 زرهی مامور کردند. ما وظیفه داشتیم که از تانک ها مراقبت کنیم. روز دوم دشمن پاتک سنگینی زد. به سمت لشکر محمدرسول الله حرکت کردیم. بر روی ارتفاعات رفتیم و در آنجا
هفت خاطره رهبر انقلاب از دوران دفاع مقدس
می خورد وسط جمع مثلاً شش، هفت نفری ما و لابد یک چند تا شهید داشتیم. غرض سعادت شهادت نداشتیم یا سعادت زنده ماندن داشتیم. بیانات در تاریخ 1360/10/16 *امداد غیبی یعنی یک تیپ مقابل دو لشکر می دانید که یکی از امدادهای الهی در جنگ های رسول اکرم صلی الله علیه و آله این بوده که نیروهای دشمن را در چشم سپاهیان اسلام، کم جلوه می داده اذا التقیتم فی اعینکم قلیلا و یقللکم فی
ماجرای نفوذ یک رزمنده لامردی به قلب خاک دشمن
به گزارش سرویس شهرستان های شیرازه به نقل از لامرود ، به مناسبت سالگرد فرا رسیدن هفته دفاع مقدس و گرامیداشت این هفته ی مهم و فراموش ناشدنی به سراغ حاج عبدالله مهرنگین رفته و با این عزیز به گفتگو نشستیم. وی فرزند شهید علی اکبر مهرنگین و از جانبازان هشت سال دفاع مقدس می باشد که 48 ماه رزمندگی در میدان های نبرد جهت دفاع از میهن عزیزمان ایران اسلامی را در کارنامه خود دارد. در
چگونگی حضور نیروهای کمیته انقلاب در جبهه
می رفتم، متوجه فریاد جعفری شدم که می گفت: "نرو، پشتت همه اش خونه". به عقب که نگاه کردم تازه متوجه شدم که چند خمپاره به پشتم اصابت کرده است. به علت داغی بدن اصلاً متوجه این ترکش ها نشده بودم. با آمبولانسی که برای سرکشی از منطقه آمده بود به بیمارستانی در فاو منتقل شدم. اما به علت جراحات شدید باید به عقب منتقل می شدم. مرا در همان حال سوار قایق کردند. همان طور که به دهانه فاو نزدیک می شدیم
(تصاویر) رونمایی از بال های خیس درمیان اشکهای هنرمندان
نکنیم. برخی اصطلاحات هستند که مربوط به دفاع مقدس می شوند و در استفاده از آنها دقت نمی شود. بازیگر نقش تقی در سریال پایتخت گفت: من سه سال با گروه پایتخت کار کردم و شاید هیچ کدام از بچه ها متوجه نشدند که من یک نظامی بودم. الان هم حرف من این است اگر قرار است چیزی را برای نسل جوان مان تعریف کنیم درست تعریف کنیم که برایشان قابل باور باشد. من اولین بار که به جبهه رفتم سال 1360 بود که بچه
منتظر آمدن ملک الموت از لای نیزارها بودم
دفاع مقدس به سوالات ما چنین پاسخ می دهد. چه مدت در جبهه حضور داشتید؟ از سال 1342 مقلد امام خمینی (ره) بودم، چون آیت الله کوهستانی (ره) فرموده بود: این سید مشعل دار اسلام است. جنگ شروع شد، امام (ره) فرمود: جبهه ها باید پر شود همان روز خودم را در اختیار امام (ره) گذاشتم و زندگی خود را رها کردم و عازم جبهه شدم، مدت آن را دقیق نمی دانم، جبهه می رفتم تسویه حساب نمی کردم چون نمی
شهید همت در سپاه مظلوم بود
. آن شب از کارون 14 کیلومتر پیاده رفتیم تا به جاده اهواز- خرمشهر رسیدیم. جاده را با موفقیت گرفتیم و از آنجا به توپخانه عراق- ایستگاه حسینیه- رفتیم. خب من اینجا وارد تیپ محمد رسول الله(ص) شده بودم اما این به صورت رسمی انجام نشده بود و سمت رسمی هم نداشتم. حاج همت در این عملیات در سمت بالای تیپ و من این را می دانستم اما او از اینکه من در گردان مالک هستم و کمک می کنم، بی اطلاع بود. بعد از عملیات بیت