سایر منابع:
سایر خبرها
در امتداد ارس.../بیتوته درامام زاده یعقوب.../بخش پنجم
و صبحانه را آن جا بخورم. باد هم چنان می وزید ولی دیگراحساس بدی به آن نداشتم. با خود گفتم بگذاربوزد، حتما حامل پیام مهمی برای طبیعت است. ارس هم شکایتی نداشت، چرا که هم چنان با قدرت پیش می رفت. بعد ازامامزاده ،جاده شیب می گرفت وگردنه ایی درست می کرد. همان طورکه پیرمرد گفته بود این سخت ترین قسمت جاده تا نوردوزبود. ناچاردست گرفتم. به بالاترین نقطۀ جاده که رسیدم روی بلوک های سیمانی کنارجاده
هاشمی دچار خود پدر پنداری شده است
تواند اشتباه کند. مگر می شود کسی اشتباه نکند؟ اشتباه بزرگان بیشتر است، یک مثالی کوچک می زنم؛ آقای هاشمی یک جاهایی بی دلیل از بنی صدر حمایت می کرد، چرا نمی گوید اشتباه کردم؟ من یادم هست هیات دولت آقای بازرگان هر وقت نزد امام می رفتند کراوات داشتند، آقای هاشمی حالا همه چیز را رها کرده و این را مطرح می کند که یک دُم خری آویزان کرده اند به نام کروات و این طرف و آن طرف می روند. این حرف ها چیست؟ آیا مردم
محاکمه قاتل یک دختر بدون جسد
چه چشم به راه ماندیم به خانه نیامد . هر دقیقه دل نگرانی مان بیشتر می شد . چند بار به موبایلش زنگ زدم وقتی دیدم از دسترس خارج است دلواپس شدم تا اینکه به مطب آن پزشک مراجعه کردم و فهمیدم غزاله به آنجا رفته اما به دلیل شلوغی مطب از وی خواسته شده بود یک ساعت منتظر بماند، اما وی مطب را ترک کرده بود نگران هستم که دخترم گرفتار سرنوشت بدی شده باشد . با ادعاهای این پدر نگران، تیمی از پلیس مأموریت یافت تا
عرب عامری پاسخ داد: چرا یک مربی مرد روی نیمکت تیم ملی فوتسال بانوان نشست؟
بتوانیم ژاپن را شکست بدهیم. آن ها با آمادگی زیاد و امکانات مطلوب پا به این رقابت ها گذاشته بودند. واقعا شرایط یکسان نبود و ما تدارک زیادی نداشتیم و در حد توانمان برای بچه ها امکانات فراهم کردیم در حالی که ژاپنی ها با تیم های مردان خود کار می کردند و یک عامل نابرابر دیگر شرایط حجاب بچه ها بود که برخی مشکلات را برای آن ها ایجاد می کرد اما این موضوع نیز باعث بالا رفتن انگیزه آن ها برای کسب موفقیت شد
لم د اد ه با کیبورد
یم را د وست د اشتم! وقتی مهمان ها می آمد ند ، باز هم به جای شیرینی، ضد حال می خورد م. چون ماد رم فقط یک عد د شیرینی می د اد و می گفت بقیش مال مهموناس.. حق ند ارید د ست بزنید ! بعد باید منتظر می ماند یم ببینیم مهمان ها کی گورشان را گُم می کنند تا غنایم باقیماند ه را تقسیم کنیم. رفتنی نبود ند که... حسابِ تک تک شیرینی ها را د اشتیم... تا مهمان ها بروند چنان استرس و هیجانی د اشتیم که مذاکرات ژنو ند اشت
توسلی: به خاطر علاقه به کار عابدزاده دروازه بان شدم/حیف شد که نیلسون از پرسپولیس رفت
علاقه ام به فوتسال بیشتر بود. بازی های فوتبال را همیشه دنبال می کردم. * پس انتخاب اولت فوتسال بود؟ بله چون اول فوتسال به ایران آمد و چند سال بعد از آن فوتبال هم راه اندازی شد. جذابیت فوتسال بیشتر از فوتبال است. * شاید این جذابیت به خاطر زمان کمتر فوتسال و محدوده کوچک آن باشد. بله به خاطر همین هیجانات در فوتسال بیشتر است. * بعد از انتخاب فوتسال از
33 سال از آزاد سازی گذشت خرمشهر آباد نشد
این بندر. از تمام ایران این جا کار می کردند. خارجی ها در محله های مختلف خانه داشتند. این زمین ها را می بینی؟ خشکند نه؟ می دانی... تمامشان زمین کشاورزی بود. همه ها... تا چشم کار می کرد، سبز. آن طرف را می بینی؟ عراق است نه؟ می دانی... اصلا عراق از این جا پیدا نبود. می دانی چرا؟ از بس نخل ها بلند بودند و تنگِ هم. خرما می دادند چقدر. آب کارون که شور نبود... شیریییین. خرمشهر که ای جور نبود آباااااد
جزئیات قتل خانم معلم از زبان شوهرش
مرد جوان سعی داشت اختلافات با همسرش را مخفی کند و همین مسئله شک پلیس را به او بیشتر کرد. بنابراین بازجویی ها از او ادامه یافت تا اینکه وی پرده از راز قتل همسرش برداشت. او گفت: من و همسرم مدت ها بود که با هم اختلاف داشتیم. روز حادثه، هر دو سوار ماشین بودیم و من رانندگی می کردم. دوباره بحثمان بالا گرفت و دعوا شروع شد. آنقدر عصبانی شده بودم که تصمیم به قتل او گرفتم. همان موقع به ذهنم رسید
شیرین ترین سفر تیم ملی فوتبال به دوبی
نسبت به آلودگی غذا را مطرح نمود و این کار انجام شد. قرار شد سرپرستی تیم هم با فائقی باشد چه او علاوه بر هوش و استعداد سرشاری که دارد در ایجاد ارتباط بین بازیکنان و همبستگی بین آنان توانمند می باشد. تیم ملی دوشنبه صبح به سمت دوبی و از آنجا به استرالیا سفر داشت. به بدرقه تیم رفتم که آخرین سفر مقدماتی و تعیین کننده بود. عابدینی هم در فرودگاه حاضر بود اما مصطفوی بیمار و ظاهرا بستری بود. در دروازه
واهمه صهیونیست ها از موفقیت عملیات والفجر هشت
وحشتناک و غیر منتظره است که آنان فقط سعی می کنند تا با هم از صحنه بگریزند. برادر تخریب چی در گزارش به فرماندهی لشکر، این صحنه را چنین توصیف می کند: نیمی از گروهان ما در چولان ها و نیمی هم در جاده بودند. همین طور که می رفتیم، 4 نفر عراقی آمدند نزدیک ما. به یکی، دومتری که رسیدند، ایستادند، و استراحت کردند. بعد بلند شدند. در حالی که با هم صحبت می کردند، رفتند به طرف محور دیگر، آن جا هم به
تشریح فاجعه منا از زبان قاری نجات یافته
تر بود به وسط رساندم و قصد داشتم به سمت چپ که دارای نرده هایی بود بروم. از وسط خیابان که رد شدم جلوی پایم چند نفری روی زمین افتاده بودند. داشتم روی آنها می افتادم که متوجه نشدم پا روی زمین گذاشتم یا روی آنها و با یک پرش به کنار نرده ها منتقل شدم. دیگر نفسم بالا نمی آمد، سرم گیج می رفت و تشنه بودم، دست بر قضا یکی از چادرهای زائران الجزایری باز بود. به درون آن رفتم. عجیب بود، چون از ترس
چرا مهریه ام را 14 سکه گذاشتم؟
خیلی دوست داشتم، رهبر معظم انقلاب ما را عقد کنند و می دانستم شرط ایشان 14 سکه است؛ خیلی دوستان من بودند که آن زمان از توفیق عقد ایشان گذشتند؛ چراکه نمی توانستند با 14 تا سکه اش کنار بیایند. زهره در ادامه درخصوص این که این تعداد پیشنهاد چه کسی بود و عکس العمل اطرافیانتان چه بود؟، ادامه می دهد: در خانواده چون زیاد مرسوم نبود، می گفتند که حالا فکرهایت را بکن. حتی پدربزرگم مخالفت کرد و گفت
تخصص من عکاسی از حادثه و تصادف است!
؛ چون واقعا در این حوزه صحنه های دلخراشی وجود دارد که هر کسی توان عکس برداری از آن ها را ندارد. اولین تجربه کاری را هم با آسیب دیدگی شروع می کند. اولین بار که برای عکاسی رفتم مربوط به حادثه ای بود که بر اثر بی احتیاطی راننده وانت، گاز کلر از طریق سیلندر پخش شده بود و من هم چون بدون دستگاه بودم و بی تجربه، دچار مشکل تنفسی شدم. گفتگو با حسین طهرانی عکاس حوادث کار آتش نشان گرفتن
چشمان خیره وکیل الدوله به پایتخت نشینان / 10 دلیل "بسیار منطقی" برای حذف شوقی از کمیسیون فرهنگی شورای ...
برد. وی هدف از این سفر را که در واقع از جاده ابریشم می گذرد معرفی چهره ای صلح دوست و مهمانواز از ایرانیان اعلام کرد و گفت: سفر من 60 روز طول می کشد و تا به حال 20 روز آن گذشته است. پالتین افزود: تاکنون 700 کیلومتر از مسیرش را طی کرده است و قرار است 20 هزار کیلومتر را طی کند. کریستین پالتین 44 ساله و مهندس راه سازی است و تا کنون رکورد های بسیاری در زمینه دو استقامت
شیرینی عناب یاقوت استان خراسان جنوبی به نام کشاورزان و به کام دلالان
مسوولان تلاش دارند به آن شهرت جهانی بخشند تا کشاورزان بتوانند باید و شاید به آرزوهای چندین و چند ساله خود برسند. در باغهای عناب قدم می زنی زنان و مردان سالخورده می بینی که با قامت های خمیده مشغول جمع آوری این محصول هستند. وقتی دست آنها را نوازش می کنی به قول خودشان از بس خار فرو رفته و ترک خورده، انگار دیواری از سیمان را نوازش کرده ای ، با تمام این وجود کار و محصول باغهای خود را دوست دارند و زخم ها را
گفت وگو با شهرام و حافظ ناظری: عاشق بودیم و عاشقانه کار کردیم
شرایط نشانگر جایگاه ویژه یک پدیده هنری است. ولی توجهات لازمی که باید به موسیقی و هنرمند می شده صورت نگرفته است و حالا هم به این جا رسیده ایم که می بینیم خواننده ها اغلب شبیه خوان شده اند و صداهایشان هم مثل هم شده و اغلب مقلد بار آمده اند. این نشانه بارز پسرفت در موسیقی سنتی و خوانندگی ماست و در حقیقت باید یک روزی این روند نزولی مورد آسیب شناسی درست قرار بگیرد تا جلو این روند نابسامان و بی هدف
مهمترین دلایل تنهایی این روزهای قلعه نویی
امیر قلعه نویی – پرافتخارترین مربی لیگ برتر - در فوتبال ایران ماجرای عمیقی است، پسر ترکه ای سابق فوتبال ایران که بسیار باهوش بود و مدتها در فوتبال ایران جزو برترین ها اما طی دو سال چنان جایگاه خود را از دست داد که حالا باید در خانه بنشیند و هنرنمایی دیگر مربیان را ببیند. اطرافیان امیر قلعه نویی چرایی این اتفاق قطعا بسیار مهم است. شاید او بتواند با درک چرایی این سقوط سریع دوباره به
دروغ های بزرگی که در استقلال به قلعه نویی می گفتند
/> تیم نداشتن امیر قلعه نویی – پرافتخارترین مربی لیگ برتر - در فوتبال ایران ماجرای عمیقی است، پسر ترکه ای سابق فوتبال ایران که بسیار باهوش بود و مدتها در فوتبال ایران جزو برترین ها اما طی دو سال چنان جایگاه خود را از دست داد که حالا باید در خانه بنشیند و هنرنمایی دیگر مربیان را ببیند. اطرافیان امیر قلعه نویی چرایی این اتفاق قطعا بسیار مهم است. شاید او بتواند با درک چرایی
ویژه نامه صبح روشن هدایت در فضای مجازی منتشر شد
کریم بود که مدتها فکر مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسا افراد زیادی که به جرم اعتقاد به یک طرف قضیه شکنجه شده روانه زندان گشته یا جان خود را از دست دادند. بحث یاد شده از دوران خلافت مامون که به موضوعات و مسائل ماورای جهان ماده - همچون صفات باریتعالی و ذات او و رابطه میان آن دو، و حدوث و قدم عالم و. . . علاقه نشان داده شد، وارد محال علمی و کلامی گشت و بر مبنای دو بینش اعتقادی
ما خواهان برخورد تنش زا نیستیم
ایشان اولین رئیس سازمان گسترش صنایع ایران بوده و ماشین سازی و تراکتورسازی و مس سرچشمه را در ایران کار کرده است، آنجا هم قید شده که بر اساس مطالعه آمده اند تبریز را انتخاب کرده اند. این منطقه برای صنعتی سازی موقیت مناسبی دارد، واحدهای صنعتی بزرگ احداث شده و برای مردم هم سئوال بود که چرا در منطقه قراملک احداث شده، آن زمان مطالعه کرده اند و متوجه شدند که باد غالب از شرق به غرب است و باد به طرف دریاچه
عبور از دجله، شاهکاری که نام عاشورا و باکری را جاودانه کرد
غواص ها رفتم و تأکید کردم که باید تمام تلاش خود را انجام دهید وقت به آب زدن کمترین صدا را داشته باشید. زمانی که با آنها صحبت می کردم در آسمان هیچ ابری وجود نداشت، اما وقتی از بچه ها جدا شدم چند دقیقه بعد یکی از برادران گفت تمامی نیروهای غواص سر به سجده گذاشتند و در حال راز و نیاز و گریه هستند. خدا می داند که پس از آن تمام آسمان ابر شد و چنان بارانی آمد و چنان رعد و برق هایی زد و چنان رودخانه اروند
38 سال است آرزوی داشتن یک مکان برای تمرین و ورک شاپ را دارم
داد و تاریخ را برای اجرا مشخص کرد و تمامی راه ها برای اجرای نمایش هموار شد و یک گروه 30 نفری آماده شدند منتها من در ماه نخستین تمرین ها متوجه یک مشکل شدم که از درون خود حرفه ما نشات می گیرد و آن مشکل بازیگر بود. وی توضیح داد: بازیگرانی که با من قرارداد امضا کرده بودند با چند جای دیگر هم قرارداد بستند. و من با بازیگرانی مواجه بودم که در تلویزیون کار کرده بودند و از صدایشان هیچ استفاده ای
خبر شهادت پسرم را در خواب شنیدم/ خدا را شکر به آرزویش رسید
. شهید تا این حد به معنویات نزدیک بود و اصرار داشت همیشه راه انبیاء و اولیاءالله را پیش بگیرد و برود. طواف شمس الشموس(ع) نصیبش شد مادر شهید ادامه می دهد: از وقتی بلیت می خرید تا برود مشهد از همان داخل قطار گریه می کرد تا زمان بازگشت، عاشق امام رضا(ع) بود وقتی هم که شهید شد با چند تن از شهدای دیگر قرار بود در حرم حضرت معصومه طواف داده شوند... خیلی خوشحال بودم اما کاش می توانست طواف
"محمد رسول الله(ص)"؛ اثری که برایش جمله جانان همه جمعند
فیلمنامه نویس ، انتخاب موسیقی متن، تهیه کننده و کارگردان در سال 1359 بود. این بازیگر گفت: خوشحالم که دراین فیلم بین المللی در نقش ابوسفیان بازی کردم. یادم می آید بعد از چند روز کار، به اتفاق مجید مجیدی در دکور شهر مدینه قدم می زدیم و از این جا و آن جا صحبت می کردیم. به من گفت: تا حالا کجا بودی تو؟! گفتم: جالب است که من هم به همین فکر می کردم! وی ادامه داد: بعد از مدتی کوتاه
شهیدی که ناگهان ناپدید شد
شد مختصات منطقه درگیری و قد و قواره های ستون و موقعیت ضد انقلاب را دید. در سیاحت همین صحنه بودم که هلیکوپتر در فاصله چند متری یک قله ایستاد و خلبان خواست که پایین بپریم. چون به طرف مان تیراندازی می شد مجال درنگ نبود و خودمان را پایین انداختیم. به سرعت پخش شدیم و هر کدام از ما سه نفر در یک جناح موضع گرفتیم. تبادل آتش به قدری سریع و سنگین بود که مرتب موضع عوض می کردیم و جابه جا می شدیم
انگین آکیورک: به زودی به ایران می آیم
کنید مصاحبه هایشان همراه با عکس هایی وِیژه را فراهم کردیم. حالا طرفداران او می توانند مطمئن باشند حرف هایشان به او رسیده. هر چند اتفاق بهتری در راه است. دوست دارم ایران را ببینم وقتی در موقعیتی که من هستم قرار می گیرید، دنیا برای تان شکل تازه ای پیدا می کند. از دیگر کشورها برای بازی در فیلم ها دعوت می شوید و این حس فوق العاده ای است. روزی که متوجه شدم در کشورهای همسایه به
عسل خاله : من خاله تنابنده نیستم!
شده بود شما واقعا خاله آقای تنابنده هستید. این درست است؟ نه نیستم. وقتی سر ساختمان بودیم یک تخته گذاشته بودند که بچه ها از روی چاله جلوی ساختمان رفت و آمد کنند. بچه ها ماشالا جوان بودند و سریع راه می رفتند. من چون قبلا پایم شکسته بود نمی توانستم سریع راه بروم و ممکن بود بیفتم زمین. به همین خاطر آقای تنابنده برای راه رفتن روی تخته کمکم می کرد. آقای تنابنده مثل پسرم می ماند. بابت این
شاه سعودی شاهد جان دادن حجاج بود
از میله های اطراف این حادثه بالا رفته بودند کولرهای هوایی را باز کرده بودند و با جمع آوری آب از این کولرها سعی می کردند که مجروحان را از مرگ حتمی نجات دهند اما دقایقی نگذشت که این راه ها نیز برای امداد رسانی به مجروحان از سوی مسئولان امنیتی عربستان بسته شد، سعودیها با بالگرد از بالای سر مجروحان عبور می کردند و اسیر شدگان در این حادثه آرزو می کردند که این بالگردها پایین بیایند و باد ایجاد شده توسط
نوجوانی که با صورت خونین به دیدار آقا رفت +عکس
متوجه اوضاع نشوم، گوش هایم تقریبا چیزی نمی شنید، به نظرم آمد که زمان از حرکت باز ایستاده و متوقف شده، از موج انفجارها کمی گیج بودم...! دیدم بچه های زیادی به روی زمین افتاده اند، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکش سیاه شده بود و ترکش های آن تمامی صورتش را گرفته بود. بی اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای
مرور سال های پرخطر با حسین واحدی پور
دادم که پذیرفته شد، اما پس از چند روز، چون حضورم در روزنامه با ساعت درسم تداخل داشت به روزنامه مرد مبارز رفتم که صبح ها منتشر می شد. عصرها که از دبستان تعطیل می شدم، با اتوبوس شرکت واحد از کرج به تهران می رفتم و در روزنامه مرد مبارز کار رایگان خبرگیری از رادیو را انجام می دادم. خبرها را از رادیو ضبط می کردم و با زحمت آن را پیاده کرده و می نوشتم و تحویل سردبیر می دادم. بیشتر شب ها آخرین اخبار