سایر منابع:
سایر خبرها
حامدزمانی: حمایت از من دردسر دارد!
اثر می گذار و روی برخی ها خیر. عاملی که موجب این اثرگذاری می شود، همان دغدغه است. این که چه چیزی دغدغه را به وجود می آورد از کودکی آغاز می شود؛ دریافت ها و ادراک ها، نحوه بزرگ شدن و محیط زندگی است. همه این عوامل دغدغه را شکل می دهد. به نظرم دغدغه و حس رابطه متقابلی با هم دارند. برای من هم حسم درگیر این موضوعات بوده و هم دغدغه اش را داشته ام.
لم د اد ه با کیبورد
مسافر پروازی د اشته باشد . آد م های قانعی هم که هستیم. اگر پول برای هواپیما ند اریم، د ر همین مترو هم می شود پرواز کرد . مثل فیلم های تخیلی که توی آن همه چیز پرواز می کنند . یاد پرند گان مرحوم مغفور هیچکاک افتاد م. امروز توی مترو وقتی به ایستگاه رسید یم و د ر باز شد ، د ید م یک موجود پرند ه از بیرون د اخل آمد و به سمت صند لی خالی پرواز کرد و کمی جلوتر از صند لی فرود آمد . کسی که زود تر به سمت
روایت خواندنی از چاپخانه های قدیمی تهران
بیشترین تعجب برای این بود که چه تبحری در آن ها وجود دارد که همه نوشته ها شکل هم در آمده اند. این شاید اولین جرقه هایی در ذهن دوران کودکی اش بود که باعث شد مقوله چاپ به اولین علاقه اش تبدیل شود. وقتی دوران ابتدایی یا همان به قول خودشان ششم را تمام می کند به خاطر مریضی پدرش مجبور می شود درس را رها کند. به عنوان پسر بزرگ و اولین فرزند خانواده بار زندگی را بر دوشش می گذارد. یکی از دوستان پدرش او را به
فلاحتی نژاد:رضازاده چشم نداشت غیر خودش را ببیند
شده اند. بله،سعید سیار یکی از آنهاست که شاگرد خودم بوده است.شک نکنید که این کارها از روی ناآگاهی انجام شده است.من درست نیست خیلی از مسائل را باز کنم اگر حرفی بزنم برای وزنه برداری بد می شود شاید هم خیلی ها بگویند حالا که بیرون گود نشسته دارد انتقاد می کند اما من همیشه حرف هایم را خیلی رک زده ام.بدترین دوره فدراسیون وزنه برداری زمانی بود که حسین رضازاده رییس آن بود.شما خبر دارید که دو
بالاترین ظلم، ظلم به خود است/ باید دائم در پناهگاه الهی باشیم
آمده، معنویّت می خواهد و این درست نیست که شما با او مدام مزاح های آن چنانی بکنی که بگویی: من می خواهم با او رفیق باشم. آن ها اگر آن را می خواستند که خودشان دوستان آن چنانی داشتند. امّا بعضی تصوّر می کنند، برای اینکه دیگران در مورد او بگویند: این آقا خیلی جوان پسند است و مدام با جوان هاست، من هم بیایم یک حرف هایی بزنم و مزاح هایی بکنم که در شأنم نیست. در صورتی که با این کار، ابهّت این لباس مقدّس
مرد سیاست و کارهای اجرایی نبودم
نماینده کل مردم شهر شده ام و باید به بهترین نحو حرف و خواسته همه را فریاد بزنم. پانزده سالم تمام شده بود، برای پسر ها این سن اسمش هم زیباست، اینکه قد بندگی ات به اندازه ای بلندشده است که دیگر به طور رسمی تحویلت می گیرند و تکلیفت می دهند، خیلی ارزشمند است. همان سال ها بود که پدر ومادرم تصمیم گرفتند دوسال آخر دبیرستان را به تهران بیایم. در آن زمان تفاوت سطح در مدارس تهران و
علی مشهدی:من 14 سال پیش خیلی دلم شکسته بود...
دارم مثلا دوست داشتم فیلم ببینم اما خوابم می برد. صبح زود هم بلند می شدیم می رفتیم سر کار. 40 شب کارمان همین بود. با مجید هم همین است. با همه بچه ها دلی رفیقم. همسران شان مثل خواهرهای من هستند. به مجید گفتم شانس آوردی رفتی کرج اگر تهران بودی من هر روز خانه ات بودم؛ به خاطر بچه هایش. من عاشق بچه ها هستم. من هفت خواهرزاده ام را خودم بزرگ کردم. وقتی سرکار هستید، فرزندان خواهرتان چه می
خلیلی: فوتبال توی خون چپ پاهاست
خانواده نوروزی، هانی از مدارس فوتبال پله به پله بالا بیاید. تو هم که طبق معمول گل زدی. خب دیگر، در این بازی باید گل می زدم. کارم گلزنی است و همه از من انتظار دارند که گل بزنم. چرا فوتبالت اینطوری تمام شد و پایان خوشی نداشت؟ طوری تمام شد که خودم هم انتظارش را نداشتم. خیلی تلاش کردم که پایان خوشی داشته باشد اما آخرش خوب نشد. دست تقدیر بود.هر طور تلاش کردم مشکلی سر راه من سبز
هنر ایرانی با شیب تند رو به انهدام است/ می ترسند مردم با کتاب گمراه شوند
اساس کار من طنز است. بدون نگاه طنز، آثار من قابل بررسی نیست. به این دلیل کارهای پژوهشی ام با مسائل آفرینشی ارتباط داشته. من به کاری نپرداخته ام که در آن اطلاع کافی نداشته باشم و به ضرورت درآمد کاری انجام داده باشم. آنقدر سمج بوده ام که فکر کردم تنها باید در زمینه هایی سخن بگویم که در آن می توانم حرف بزنم. من جزء افرادی هستم که نقاشی را خوب می شناسم و چون آن را می شناسم وظیهٔ خود می دانم
گلچین شب هفتم محرم حاج محمود کریمی
/> پای گهواره سر درد دلم وا میشد رفتی و درد دل پر گله ام را چه کنم هروله کردم و هاجر شدم اما رفتی حال این پای پر از ابله ام را چه کنم داغ دار تو ام و ناله زدن حق من است تازیانه زن بی حوصله ام را چه کنم رسم این است که با دست به صورت بزنم این غل و حلقه و این سلسله ام را چه کنم این همه درد در این سینه همه جای
از این به بعد به من بگویید هواد ار پرسپولیس!
فوتبال خد احافظی کرد ید . بله، ابتد ای فصل تصمیم گرفته بود م که خد احافظی کنم و عنوان هم کرد م. یک مصاحبه ای کرد م که اگر نتوانم با جایی قرارد اد ببند م فوتبال را کنار می گذارم ولی به خاطر این بازی یاران نوروزی، د وستان اصرار د اشتند که برگرد م ولی من اصلا چند ماه است که تمرین نکرد ه ام. گفتم که بالاخره همه بد انند که من اصلا قصد بازی کرد ن و برگشت به فوتبال را ند ارم، به همین د لیل هم این
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
با کشتی به مکه می رفتند و پدر حاج آقا و پدرم مرحوم آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای، در کشتی با هم آشنا می شوند. سفر به مکه سه ماه طول می کشید. بسیاری از خصوصیات اخلاقی آنها شبیه هم بود. پدر حاج آقا، از بزرگان قریه کن بودند و در آن سفر شیفته منش و رفتار پدرم می شوند و از آن موقع، دوستی شان آغازمی شود. البته من خواهرهای بزرگ تر از خودم هم داشتم. خانواده ایشان ،از همان موقع می خواستند برای
پرستو صالحی: نزدیک بود برادرم را دار بزنم!
دار بزنم! * اولین تجربه بازیگری شما در تلویزیون در چه اثری بود؟ با آیتم شروع کردم که جزو آیتم های نمایشی یک برنامه ی ویژه ماه رمضان بود البته قبل از آن کار حرکات فرم و تئاتر را انجام میدادم و شاگرد آقای نادر رجب پور بودم. در اولین حضورم در یک سریال تنها یک سکانس در فیلم چشم به راه اثر اصغر فرهادی بازی کردم و اولین کارحرفه ایم، حضور در سریال محاکمه کار حسن هدایت
رمز موفقیت ما دست هایمان است نه چشم هایمان
استفاده می کردیم؛ مثلاً شلوار یا کفش های صدادار. یا من از این تکنیک استفاده می کردم؛ می گفتم: پسرم وقتی راه می روی، پاهایت را چنان محکم روی زمین بکوب که همه بدانند تو چقدر بزرگ شدی و یک مرد تمام عیار هستی. یک مسأله همیشه دغدغه دانش آموزان در خانواده ها بود: پدر و مادر می خواهند من دکتر یامهندس شوم.... دو اصل باعث موفقیت فرزندان ما شدند؛ نخست استعداد ذاتی آنها و دوم، تحمیل نکردن فلان رشته از طرف
زیرگذر یا روگذر؛ مسأله این است
همین جا باید برم؟! ژست آدم های وارد را به خودم می گیرم و یک بعله بلند بالا تحویلش می دهم. زن، راه می افتد. من هم به دنبالش. تا پایین پله ها که مشکلی نیست. همه چیز عادی به نظر می رسد. حالا باید مسیر را تعیین کرد. چند تابلو با نوشته قرمز که روی همه شان عبارت زیرگذر به چشم می خورد، روبه رویم سبز می شود. هرکدام شان یک شماره خروجی هم دارند و مسیرهایی هم رویشان نوشته شده. فلش ها گیجم می کند
برگزیدگان سومین جشن موسیقی ما؛ تقدیر از درویشی
تلخ "منا" اشاره کرد و گفت: کسانی که با هزار امید و آرزو به سرزمین وحی رفته بودند، برنگشتند و هنوز هم بسیاری از خانواده ها، چشم به راه عزیزانشان هستند. به همین خاطر جشن سوم موسیقی ما را با یک دقیقه سکوت به احترام درگذشت این عزیران، آغاز می کنیم. پس از یک دقیقه سکوت، فیلمی از دو دوره گدشته جشن موسیقی ما پخش و سپس کرمی پشت تریبون رفت و به جایگاه رسانه در کشور اشاره کرد و گفت: خوشامد ویژه ای
چهره دیگری
دردآلود است و قهرمان زنش هرچند از میان خاکسترها بلند می شود اما نمی تواند همه خاکسترها را از تن بتکاند. در مصاحبه زیر با کریستین پتزولد درباره همین چیزها در این شاهکار جمع وجور صحبت کردم. فکر کنم چشمان بدون چهره برای شروعِ حرف زدن درباره فونیکس خوب باشد، چون هر دو فیلم درباره چهره زنان هستند و البته درباره تصویر کشوری در دوران جنگ؛ درباره ایده تلاش برای پیداکردن چهره ای زیبا برای چهره ای
راهکار بازیکن جوان پرسپولیس برای الگو برداری/هم علی دایی و هم علی کریمی!
حالت عادی برگشت؟ به هر حال حادثه غیرمنتظره ای بود و زمان لازم دارد تا دوباره شرایط عادی شود. هادی نوروزی فقط کاپیتان نبود، برادر همه ما بود. بازی روز جمعه مقابل صبای قم را چطور می بینی؟ همه بازی ها سخت است. هر مسابقه شرایط خودش را دارد اما ما پرسپولیسی ها هم قسم شدیم به خاطر شادی روح مرحوم هادی نوروزی برنده از زمین خارج شویم. همین یک بازی هم قسم شدید؟ نه
عجیب ترین همسرکشی هایی که طی یک سال و نیم گذشته اتفاق افتاده + جدول
های مواد کبوترانم را فروختم، اما پدرم وقتی مطلع شد، بسیار ناراحت شد و با مادرم بحث کرد. مادرم هم با چوب دستی او را کشت. سپس با کمک هم، دست و پای پدرم را بستیم و او را داخل چاه انداختیم، اما برای آن که مادرم را اعدام نکنند و برادر کوچکم بی کس نشود، من قتل را به گردن گرفتم. با این وجود، زن اقدام به قتل را رد کرد و گفت: آن روز وقتی به خاطر فروش کبوترها درگیر شدیم، همسرم مرا از خانه بیرون کرد وقتی
علی مسعودی 10سال در خانه عطاران مستاجر است! /تصاویر
با بچه ها دور هم جمع شویم. اگر قرار باشد با هم آبگوشت بخوریم، از شب قبل هیجان دارم. عاشق این دور هم خندیدن هستم. این را می توانید از همسایه مان در مجتمع بپرسید که به صدای خنده های ما عادت کرده اند. خودتان آشپزی یاد گرفتید؟ بله؛ خودم یاد گرفتم اما نه اجباری بلکه با عشق. ماکارونی های من حرف ندارد. امیر جعفری می گوید آدم وقتی خانه تو غذا می خورد، احساس می کند در خانه مادرش غذا می
هنگام وداع سرخی شهادت را در چشم هایش دیدم
/> چهار سال با شهید زندگی کردید، در خانه چطور بود؟ در جمع خانواده حتی دوستانش اخلاق بی نظیری داشت و به بزرگ ترها بسیار احترام می گذاشت. به یاد ندارم یک بار صدایش بلند شده باشد. اگر قصوری می دید گذشت می کرد. وجود هادی هدیه ای برایم بود. خوبی هایش در حرف نمی گنجد و باید با او زندگی می کردی تا ببینی چطور آدم را در خوبی هایش غرق می کرد. در زندگی مرا با رفتارهای متین، فروتنی و خوشرویی جذب خودش
دلایل تعطیلی گل آقا و تولد قندپهلو
اجرا کرده اند. به خاطر این نگاه تخصصی و اعتماد رسانه است که برنامه موفق بوده. دلیل مهم دیگر اینکه برنامه در چارچوب مشترکات همه جریان ها و جناح ها حرکت کرده و در هیچ جا تلاش نشده که از طنز برای نیش و کنایه زدن به گروه ها و چهره و جریان های مختلف استفاده شود؛ بلکه صرفاً وجه ادبی طنز مد نظر است. در آینده ممکن است، شیب وجه سیاسی کارمان بیشتر شود. البته در حدی که سیاسیون استقبال کنند و حرف مردم زده شود
بررسی وضعیت موسیقی در صدا و سیما توسط اهالی موسیقی
سازمان قرار نیست برای ما کاری انجام دهد. یعنی اصلا برنامه سیاسی اش نمی تواند این باشد. چرا که کارکردش کارکرد فرهنگی نیست. همه حرف هایی که دوستانتم در این جا زدند با این منطقی بیان شده که سازمان صدا و سیما یک نهاد فرهنگی است و وظیفه فرهنگ سازی دارد. اما صدا و سیما اصولا چنین تعریفی برای خودش ندارد و یک نهاد سیاسی محسوب می شود. جعفر زاده در ادامه با طرح این سوال که رابطه هنرمند با صدا و سیما
کامبیز دیرباز : کنتراست میان نسل امروز و نسل باقی مانده از جنگ/ مساله آدم های جنگ مساله من هم هست
به تعداد تک تک رزمندگانی که هشت سال در جبهه ها حضور داشتند و جنگیدند می توان کاراکترهای مختلفی دارند. شاید اگر مثالی بزنم بیشتر این مهم قابل لمس باشد. اگر فیلمی درباره پزشکان ساخته شود به تعداد پزشک های موجود در جامعه پزشکی ما کاراکترهای متعددی وجود دارد همه روپوش سفید دارند و عضو جامعه پزشکی هستند اما تفاوت هایی دارند. جمله ای که گفتید احسان رزمنده ای است که پس از پایان جنگ ازجامعه
از شعرهای طنزی که جدی نیست تا شاعری که مناسبتی شعر نمی گوید
مسابقه شعر گذاشته بودند و من در آن مسابقه شرکت کردم و نفر اول استان اصفهان شناخته شدم. بر خلاف آن چیزی که همه فکر می کنند، شعر طنز برای من خیلی جدی نیست؛ ولی ظاهرا برای مخاطبان خیلی جدی است. چون در فضای مجازی و در دنیای امروز، شعر طنز خیلی سریع تر از حرف های جدی نشر پیدا می کند. دغدغه اصلی من شعرهای اجتماعی و جدی است و گاهی هم اشعاری را به طنز برای مخاطبان می خوانم. این شاعر طنزپرداز گفت
فرد وسی پور: مرگ با سقوط هواپیما برایم جذاب است
شد ن رفت. از بچگی د یوانه فوتبال بود م و هستم فرد وسی پور د ر اد امه عنوان کرد : واقعا من خیلی وقت می گذارم برای کارم. من از بچگی د یوانه بود م، د یوانه فوتبال و البته هنوز هم هستم! فوتبال خیلی تماشا می کنم، مثلا اگر لیگ ایران باشد سه تلویزیون د ر اتاق د ر حال پخش فوتبال است و یکی را هم با راد یو گوش می کنم و هرکس آن موقع نزد یکم بیاید سرسام می گیرد و قشنگ د یوانه می شود ! بعضی وقت ها
روز مراسم، دختر هادی فکر می کرد همه چیز بازی است | جای خالی هادی را در تمرین دیدم و گریه کردم
دانست چه اتفاقی افتاده، شما اگر دنیا را از زاویه دید یک بچه چند ماهه نگاه کنید، متوجه می شوید این کودک فکر می کرده همه مردم در حال انجام یک بازی هستند. او بزرگ می شود و این هم غم انگیزترین بخش ماجراست. (برانکو تمایلی به ادامه این بحث ندارد. ابتدای مصاحبه قبراق به نظر می رسید اما حرف زدن درباره هادی داغش را تازه کرده و ناچار می شویم بحث را عوض کنیم.) بازی تیم ملی را دیدید؟ بله و حتماً
کرج رکورد دار فرایند طلاق در کشور
همسرش جدا شده از سختی هایی می گوید که تا پیش از طلاق تنها در مورد برخی از آن ها چیزهایی شنیده بود اما فکرش را هم نمی کرد که برای او هم پیش بیاید او می گوید درست است که قبل از طلاق هم مشکلاتی داشتم اما مشکلات بعد از طلاق خیلی سخت تر و آزاردهنده تر و غیر قابل تحمل تر هستند. به خاطر همین سعی می کنم کمتر در جمع فامیل و دوستان حاضر شوم. کاملاً حس می کنم که نگاه آن ها به من عوض شده است. در ضمن حوصله
اتفاقی که مسیر زندگی مهاجم سرخ ها را تغییر داد
به گزارش پدال نیوز، محسن خلیلی در مورد خداحافظی اش از دوران بازیگری فوتبال اظهار داشت: وقتی اول فصل پیشنهادی برای بازی کردن به دستم نرسید تصمیم گرفتم از فوتبال خداحافظی کنم البته دوست نداشتم این تصمیم من رسانه ای شود به همین دلیل به کسی چیزی نگفتم. وی ادامه داد: از حالا باید کارم را در کلاس های مربیگری شروع کنم و ببینم آیا در این مورد استعدادی دارم یا خیر، اگر توانایی مربیگری داشته
لمد اد ه با کیبورد
مهرد اد نعیمی یکی از اقوام د ر هلند زند گی می کند . چند شب پیش ازش پرسید م وضعیت اینترنت د ر کشورِ منحطِ شما چطوره؟ گفت: رضایت بخش نیست، سرعت اینترنتم تا ماه پیش 19 مگ بود و د ر ماه سرجمع برای اینترنت و تلفن و تلویزیون 60 یورو می د اد م... ولی سرعت زیاد بود و حیف و میل می شد ... الان یه اینترنتی گرفتم که سرعتش فقط پنج مگ بر ثانیه س و قیمتش ماهی 10 یورو! البته ما د ر هلند یک اینترنت