سایر منابع:
سایر خبرها
سرگذشت سارا زنی که شوهرش را کشت
پدرتان برای تعمیر ماشین بیرون رفته است، دست و پایم را گم کرده بودم نمی دانستم چکار کنم، سعی کردم به خودم مسلط شوم و با حفظ خونسردی به کلانتری مراجعه و اعلام نمودم همسرم شب گذشته از منزل خارج و تاکنون مراجعت ننموده است. سه روز بعد ماموران پلیس آگاهی جسد نیمه سوخته شوهرم را در حالی پیدا می کنند که کارت ملی اش در جیب شلوارش نسوخته و از بین نرفته، به همین علت به سراغم آمدند و مرا به پلیس
شهرام جزایری:بزودی عالم بوجودم افتخارمی کند
اتهامات اقتصادی برائت گرفتم. چند عید فطر، عفو عمومی شامل حالم بود اما قرارموقوفی عفو تأیید نشد. بلافاصله بعد از ابلاغ حکم قطعی رد مال حکم کیفری پرونده ام را به ریال تسویه حساب کردم، تا اینکه سال آخر حبس بنا به فرموده مقام محترم قضایی، رد مال یادشده را به دلار آمریکا محاسبه و مابه التفاوتش را نیز پرداخت کردم اما متأسفانه برخلاف فرموده، باز هم عفوم تأیید نشد. حساسیت های رسانه ای، موجب شدت در پرونده قضایی
افزایش قتل های برنامه ریزی شده در ایران/قوانین توان مدیریت ندارند
مردی جلو در خانه یک زن قداره کشیده بود. ادعا و دلیل این مرد این بود که طلب او از زن وصول نمی شده است و در نهایت دست به این کار می زند. وی همچنین گفت: برخی نیز می توانند با استفاده از پول حق دیگران را ناحق کنند. فردی که خودش را محق بداند، وقتی ببیند از طریق قانون نمی تواند وارد عمل شود، از راه سخت، یعنی قتل حقش را می گیرد. عضو انجمن جامعه شناسی ایران اظهار کرد: ما قوانینی داریم که رافع
خوشحالم کارم بخشی از فرهنگ و هنر ایران است
به این موضوع اشاره و اعلام کرد که هنر خوشنویسی ما از غنی ترین دستاوردهای هنری سرزمین ماست که در 300 شهر ایران آموزش داده می شود و بیش از 40 هزار هنرجو دارد. بنابراین ما وظیفه داریم که برابر با سایر هنرهای تجسمی به آن توجه ویژه داشته باشیم. *آیا به نوآوری در هنر خوشنویسی باور دارید یا این که معتقدید خوشنویسی باید پایبند اصول خاص آن به شیوه قدما ادامه پیدا کند؟ - وقتی جوان بودم
اشعار ویژه شب پنجم محرم الحرام _ حضرت عبدالله بن الحسن (ع)
همه سو خورده، سنان از پهلو لشکری زخم به جان و تنِ او افتاده پاره شد بندِ دلش از تهِ دل آه کشید سایه ی تیغ به گودیِ گلو افتاده شمرها نقشه کشیدند که حالا چه کنند دید تا قرعه به پیچاندۀ مو افتاده خویش را در وسطِ معرکه انداخت و بعد در شبِ گریه حماسی غزلی ساخت و بعد سنگ دل تیغ کشیدی که سرش را بِبَری؟ هر
ربودن نوه آلمانی برای رسیدن به خانه میلیاردی
به گزارش خبرنگار ما، این پرونده زمانی از سوی کارآگاهان ویژه مبارزه با آدم ربایی پلیس آگاهی پایتخت به جریان افتاد که مرد سالخورده نوه سه ساله آلمانی اش را ربود تا پسرش خانه میلیاردی اش را به نام او بزند. متهم فکر نمی کرد پسرش از او به جرم آدم ربایی شکایت کند اما وقتی فهمید مأموران پلیس در یک قدمی او هستند، نوه اش را به یکی از بستگانش تحویل داد و بعد گریخت تا اینکه صبح دیروز متهم به دستور
پدر بزرگ ایرانی نوه آلمانی اش را ربود
شکایت کودک ربایی در دادسرای جنایی چندی پیش یک مرد جوان با مراجعه به شعبه پنجم دادسرای جنایی پایتخت، شکایت تکان دهنده ای را پیش روی بازپرس حسین پور قرار داد و گفت: من در آلمان زندگی می کنم و وضع مالی ام خوب است. در همان کشور ازدواج کردم و همسرم نیز آلمانی است. سال ها قبل برای سرمایه گذاری، چند خانه و ملک تجاری در تهران خریده بودم و چند روز پیش برای سرکشی به املاک و دیدن خانواده ام به همراه
ربودن نوه آلمانی از سوی پدربزرگ در تهران
پدربزرگ و مادربزرگش را ببیند اما اتفاق عجیبی افتاد. وی افزود: روز گذشته برای کاری از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند. او در ازای آزادی
انقلاب اسلامی ایران، امید ما به توانمندی اسلام را زنده کرد
حوزه علمیه در قم پیوستم و الان در مرحله درس خارج هستم و مشغول فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و اسلامی هستم. در زمان شروع انقلاب من در شهر رباط یعنی پایتخت مشغول به دوره راهنمایی بودم. یادم می آید که مدت کمی قبل از پیروزی انقلاب در مغرب حضور و حرکات دانش آموزی وجود داشت به خاطر اینکه نظام مغرب از شاه ایران استقبال کرده بود. بعد از فرار شاه از ایران، یک اعتراض دانش آموزی و دانشجویی به خاطر این مهمان نوازی
برای ثبت نام خانم ها در انتخابات خبرگان گامی برداشته نشده است
که رد شده به دلیل زن بودن رد شده یا رجال سیاسی نبودن به معنای شخصیت سیاسی؟ * ولی قاعدتا به همین دلیل رد می شود؟ یعنی من منظورم این است که یک سازوکاری با مجلس در نظر بگیرید که یک تعریف تثبیت شده از رجال سیاسی بدهد که منظور ما شخصیت مرد یا زن است، چون ما در هر انتخاباتی که می شود، این داستان را داریم؟ یک بار این اتفاق افتاده و شورای نگهبان هم راجع به این موضوع نظرش را داده است
ملی پوش شمشیربازی: حریف تمرینی ندارم/ به جای البرز در اصفهان تمرین می کنم!
سخت و طاقت فرسا و فشار اردوها و آسیب دیدگی ها دوری از خانواده را نیز باید به جان خرید. از انجام کارهایی که دوست داری باید صرف نظر کنی و تمام تمرکز را بر روی رسیدن به موفقیت قرار دهید. اینها سختی هایی است که باید برای بالا رفتن از سکوهای قهرمانی تحمل کرد. از تحمل این سختی ها نا امید شدید؟ چندین بار واقعا تا مرز نا امیدی پیش رفتم اما همواره با چند روز استراحت مصمم تر از قبل به
حسن معجونی؛ ریلکس ترین بازیگر ایران
کوندرا را از یادم برود؟ من آن همه فیلم خوبی را که دیدم از خاطر نخواهم برد. اولین فیلمی که در زندگی ام دیدم کینگ کونگ بود، خیلی کوچک بودم و آن را فقط یک بار دیدم. دومین فیلم زندگی ام پاپیون بود که آن را 8بار دیدم، حتی از خانه فرار می کردم و می رفتم آن فیلم را می دیدم. اصلا نمی دانستم چه چیز آن کار مرا جذب کرده، شاید تنهایی یک مرد بود. بعد از آن در تمام این سال ها دیگر پاپیون را ندیدم! حال و هوایی که
نوه آلمانی 5 روز گروگان پدر بزرگ تهرانی بود
از او نبود و از همه عجیب تر این بود که همزمان با گم شدن پسرم، پدرم هم ناپدید شده بود. تا اینکه ساعتی قبل پدرم با من تماس گرفت و مدعی شد که پسرم را ربوده است. او گفت در قبال آزادی پسرم باید ملک میلیاردی ام را به نام پدرم بزنم. من که حسابی تعجب کرده بودم از او خواهش کردم که پسرم را برگرداند چون بلیت برگشت به آلمان داشتیم و اگر همسرم وبستگان دیگرمان این موضوع را متوجه می شدند حسابی آبروریزی
ایام محرم و صفر چه کتابی بخوانیم؟
/> پیش از این مطالب زیادی را در باره حوادث کوفه در روز های ورود مسلم ابن عقیل(ع) خوانده بودم و معرفتی نسبی در باره آن بدست آورده بودم. اما تفاوت جدی این کتاب و نثر روان و شیوای آن با مطالب تاریخی و علمی در این بود که انسان را به درون خانه های کوفیان می برد. توگویی در آنجا زیسته ای و گویی با مردمان آن همراه بوده ای. کتاب نامیرا من را با عبدالله ابن عمیر آشنا ساخت. در بخشی از کتاب آمده است: شب عاشورا
نوعروس 23 ساله اعدام شد
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، مأموران پلیس شیراز فروردین سال 88 در جریان مرگ جوانی قرار گرفتند که مسئول فرهنگی مسجدی بود. شواهد نشان می داد مرد جوان به قتل رسیده است چرا که سیمی دور گردن او پیچیده شده بود و حالت صورتش نشان می داد او خفه شده است. وقتی پلیس افرادی را که در مسجد بودند مورد پرسش قرار داد، امام جماعت مسجد عنوان کرد شب قبل از مرگ این جوان، او را به همراه همسرش دید و آنها برای اینکه با
جزییات سقوط مرگبار دختران نوجوان در تهران
دوستانشان قرار دارند و می خواهند بیرون بروند. از آنجایی که شناختی نسبت به دوستش فرناز نداشتیم، اجازه رفتن به آنها ندادم. بعد از خوردن شام به اتاق خواب رفتند. من هم برای این که نگران خارج شدن آنها از خانه بودم در آپارتمان را قفل کردم و کلید را به اتاق خودم بردم. تا این که متوجه شدم دخترم و دوستش از پنجره اتاق سقوط کرده اند. اظهارات تکان دهنده این پدر ماتم زده پرده از راز سقوط مرگبار 2
علی مشهدی و زندگی عجیب و غریبش (2)
را سپرده ام به امام رضا (ع). هیچ وقت در این سال ها از اینکه نرسیدم و نشده ناراحت نشدم چون به نظرم حتما حکمتی در کار بوده. هفت سال پیش خواهرم فوت شد در حالی که دو فرزند داشت. او ساعت 8 فوت شد و من ساعت 8:30 به خانه اش رسیدم. پرستارش که در را باز کرد، گفت خواهرتان آخرین جمله ای که گفت این بود که بچه هایم را بعد از خدا به علی می سپارم. من هفت سال است که از بچه های خواهرم نگهداری می کنم.
روایت جالب از فرود اضطراری هواپیما در مهرآباد/ خاطره لاریجانی از یک پیام تهدیدآمیز/ پاسخ عجیب آقای وزیر ...
پایان مسابقات این پاکت را باز نکنم و من هم همین کار را کردم و زمانی که پاکت را دیدم متوجه شدم چنین تصمیمی گرفته است.مدیر فنی تیم امید خاطرنشان کرد: خاکپور مطالبی عنوان کرده که من در جریان آنها هستم. با وجود اینکه افراد زیادی از جمله حبیب کاشانی تلاش زیادی کردند به تیم امید کمک کنند و این تیم منظم کارهایش را انجام دهد اما یکسری مشکلات وجود دارد. خاکپور بیشتر به خاطر اینکه شأن و شخصیت مربیان ایرانی
آبروی همسرتان را حفظ کنید!
دیگری رابطه عاطفه داشته که البته منتهی به ازدواج نشده ولی او نمی خواهد این موضوع را فراموش کند و شب ها به یاد او می افتد و گریه می کند. از رفتار او خسته شده ام. بارها خانواده همسرم را مورد سرزنش قرار داده ام که چرا با وجود اینکه می دانستند او به شخص دیگری هنوز فکر می کند برایش زن گرفته اند. مدتی است فکر جدایی به سرم افتاده ولی همسرم را دوست دارم. لطفا مرا در این زمینه راهنمایی کنید؟
نجات زن شوهرکش از چوبه دار
این مرد بر اثر اصابت ضربه چاقو به قلبش کشته شده است. از افرادی که تورج را به بیمارستان منتقل کرده بودند، بازجویی شد و همگی از زنی جوان به عنوان قاتل یاد کردند. یکی از آنها گفت: مقتول مقابل قهوه خانه ای ایستاده و مشغول صحبت بود. او ناگهان به زمین افتاد و آن زن نیز به سرعت فرار کرد. وقتی خودم را به این مرد رساندم، دیدم پیراهنش خونی است. سریع او را با کمک مردم به بیمارستان رساندم؛ اما
دو برادر جوان، جان پیرزن را گرفتند
به گزارش جوان ایرانی به نقل از جام جم، حدود ساعت 11 صبح طاهره سوار خودروی خود شد. پس از رسیدن به مقصد، خودرو را در کوچه ای خلوت پارک کرد. قصد داشت از ماشین پیاده شود که مرد جوانی در را باز کرد و دستمالی را مقابل دهان او گرفت. زن 64 ساله برای نجات خود سعی کرد در برابر مرد جوان مقاومت کند، اما همزمان در عقب خودرو نیز باز شد و مرد دیگر روی صندلی نشست. متهمان با تهدید طاهره از او خواستند
همسر مرحوم نوروزی: فکر کردم هادی دارد خواب بد می بیند
به کپورچال رفته بودند، دقایقی با همسر هادی نوروزی حرف زدند و او از اتفاقات آن شب گفت. خانم ابراهیم پور درباره اتفاقات آن شب و لحظه مرگ همسرش گفت: هادی تا نزدیک ساعت 3 بیدار بود و بعد خوابید. من بیدارم بودم که متوجه شدم هادی دارد خیلی بد نفس می کشد. فکر کنم فقط نیم ساعت خوابیده بود. فکر کردم دارد خواب بد می بیند، او را تکان دادم اما دیدم نه اصلا خواب نیست و حالش بد شده. هر چقدر تلاش کردم بلندش کنم
این دل شده هیأت اباعبدالله(28)/شال و لباس مشکی مارا بیاورید
بیرق پرچم،سلام ماه عزا سلام حضرت زینب،سلام خون خدا دوباره آمده ایم و عزا به پا کردیم برای ماتمان روضه ها به پا کردیم صدازدیم بیایند باز سینه زنان به روضه خوان محل گفته ایم روضه بخوان بخوانی که مرد غریبی ز راه آمده است و شاه خسته دل کم سپاه آمده است هنوز هست طعامی و آب بسیار است هنوز بر سرشان سایه ی
مداحی و اشعار دوم محرم ورود کاروان به کربلا
گذارند و تا وقتی خستگی اجازه بدهد و تا نیمه شب به خانه ها برنمی گردند. این ایام معمولا از امن ترین ایام برای تردد شبانه است برای همین قدیمی ترها می گفتند 'محرم آمد و عید زنان شد' که حکایت از آزادی زنان در تردد شبانه در خیابان ها و کوچه پس کوچه ها می کرد در زمانی که حضورشان در بیرون از خانه بعد از غروب آفتاب چندان خوشایند نبود. برای وارد شدن به سقاخانه رسم است که می پرسند 'قلیچه یا قولوچه
عکس روز/ روایت خبرنگار خارجی از بی کفایتی عربستان در فاجعه منا
وارد بیمارستان اضطراری منا می شدند. یکی از ماموران امنیتی بر سر محمد الشیخ عکاسمان فریاد زد: اگر ببینم یک بار دیگرعکس می گیری قسم می خورم دوربینت را خرد خواهم کرد. پس از مراجعت به چند مقام وزارت بهداشت برای گرفتن مجوز برای عکاسی از ما خواسته شد که آن جا را ترک کنیم و به ما گفتن که شب و بلکه بهتر است فردا به آنجا باز گردیم. ما تنها از پشت حصارهای اطراف عکسبرداری و فیلم برداری کردیم
نوآوری در تهران منفی یک
زمینه فعالیت می کند. تلفنم را از جیبم در می آورم. شماره اش را می گیرم ولی جواب نمی دهد. معمولا وقتی در کلینیک مشغول است، نمی توان پیدایش کرد. بعد از چند بار تماس بی خیالش می شوم. البته خوب می شد اگر نظر او را هم می پرسیدم. در سمت در خروجی مرد جوانی را می بینم. چقدر آشنا است! بلند می شوم و به طرفش می روم که از پله برقی بالا می رود. لحظه ای سر می چرخاند. شناختم! او یکی از مغازه داران نزدیک متروی انقلاب
همسر شهید فلاحی: چ ربطی به تیمسار ندارد
که این اتفاق افتاده است و همه شهید شده اند. آن شوک دیگر بی نهایت برای من بزرگ بود و باور نمی کردم، تا اینکه برادرم و اقوام با لباس مشکی آمدند و شهادت ایشان بر من مسلم شد و بیهوش شدم و مرا به بیمارستان بردند. بعد از تشییع جنازه چه شد؟ به ما گفتند که امام می خواهد همه خانواده را ببیند که ما هم به اتفاق رفتیم. امام آن روز چه گفتند؟ به شخص بنده چیزی نگفتند. همه را مورد تبریک و
طنز؛ مشکل زود عاشقی!
مجله خط خطی - محمدرضا نصیری: ما دهه پنجاهی ها از عشق همین اندازه می فهمیدیم که عشق آن است که به آن نرسی و از این عرفانی بازی ها. خیلی به این جمله اعتقاد داشتیم ولی الان که خوب فکر می کنم می بینم شبیه این است که به کسی بگویی: ایشالا داری می ری مسافرت، برنگردی یا ایشالا از ماشین جدیدت خیر نبینی . خب چه مرضی بود که آدم عاشق بشود و به عشقش نرسد؟ مثل این می ماند که آدم زن بگیرد و یک روز بعد زنش را
آمرین به معروف تنها مانده اند
به درب منزل ما باران شدیدی می آمد و آن آقا به شدت خیس شده بود. وقتی من کتاب ها را از پیک گرفتم، به همسرم گفتم که پیک موتورسوار آمده و حسابی خیس شده است، اجازه می دهید تا وی را به خانه دعوت کنم. ایشان گفتند: اشکالی ندارد، بگویید داخل بیایند. من به پیک گفتم که همسرم از شما دعوت کرده که به داخل منزل تشریف بیاورید و اندکی استراحت کنید. او وارد خانه شد و کنار بخاری ایستاد تا کمی خشک شود، اما ده دقیقه
روشندل بروجردی؛ نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد
از همان ابتدا علاقه ای خاص به قرائت قرآن کریم داشته است و در این رابطه می گوید: خیلی دوست داشتم قرآن بخوانم اما چون نابینا بودم و امکاناتی هم برای خرید کتاب های بریل نداشتم، نمی توانستم به این علاقه خود برسم. روزی به صورت تصادفی پای صوت پخش شده از دستگاه ضبط خانه برادرم نشسته بودم که نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد و از همسر برادرم خواستم که نوار قرآنی که در اختیار داشت به من امانت