سایر خبرها
اشتباه عجیب گیج ترین رفیق دنیا
به گزارش شفا آنلاین ،پس از این اشتباه بزرگ، پلک کاترین گایدوس 28ساله بلافاصله به هم چسبیده و تا پیش از اینکه از اتاق عمل بیرون بیاید پلک هایش اجازه دیدن به او نمی داد. دکتر پانکاج گوپتا از بیمارستان اوهایو می گوید: این نخستین بیمارم نبود که با این مشکل روبه رو شده بود.همشهری
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
را تو از این درد غربت می کُشی وعدۀ ما بر سر بازار باشد بعد از این کوچۀ برده فروشان زار باشد بعد از این قافله در معرض دیدار باشد بعد از این چشم شامی بدتر از مسمار باشد بعد از این بعد از این باید چه سازم با هزاران چشم هیز وای از چشمان هیز و وای از لفظ کنیز (محمود ژولیده) گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست زینبی که همه ی دار
این پسر، می تواند پرواز کند + گزارش تصویری کامل
به گزارش قدس آنلاین به نقل از جام جم آنلاین ، دخترک، جثه کودکی 5 ساله را داشت با انگشت های چاق کوتاه و چشم هایی کشیده که جزء مشترک مبتلایان به این بیماری است و همه شان را مثل هم و البته شبیه به مردم شرق دور می کند. ژنده پوشی والدینش نشان می داد سختی روزگارشان فقط از بیماری بی علاج طفلک شان نیست بلکه فقر هم چوب لای چرخ زندگی شان گذاشته است. برای بچه، بستنی قیفی گرفته بودند که سرش را گرم
شعر/ سوئی به چشمان ترم باقی نمانده
علیک یا اباعبدالله تنها نه در عزای تو آدم(ع) گریسته یک کاروان رسول معظم گریسته احمد، علی و فاطمه و زینب و حسن (ع) .. چشمانشان برای تو نم نم گریسته پروانه شاهد است که یک عمر چشم شمع بر جان خود به نیت مرهم گریسته چشمی نداشت "گل" که برایت بریزد اشک پس جای اشک، قطره ی شبنم گریسته خسران زده کسی است که عمرش گذشته و بر زخم بیشمار تنت کم گریسته .. سجاد شاکری 21 مهر 94 منبع:مشرق
دو نگین انگشتر تنها یادگار پدر و مادر شهیدم/سفارش یک شهید به فرزندی که هرگز او را ندید
رقیه (س) نیز حضور دارد. بعد از واقعه عاشورا، خاندان سالار شهیدان به اسارت رفتند. اسارت، دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده
درک صحیح از دانشگاه معرفتی امام حسین موجب نجات بخشی است
قرآن روستاهای همجوار در مسیر کربلای معلا تا رسیدند به نام کربلا . و این جا لحظه ی پیاده شدن زینب از مرکب است . چند روز گذشته در مدینه راوی می گوید دیدم یک زن مجلله ای سوار بر مرکب می شود و حضرت عباس ، علی اکبر و قاسم ابن الحسن بسیاری از محارم در کنار زینب قرار گرفتند. چه با جلال و شوکت . و امروز هم چه عاشقانه چقدر ارادت به ساحت مقدس عمه و خواهر . چه با شکوه از مرکب پیاده می شود . اما زینب گرچند
به اندازه یک تراکت دستت را دراز کن
ایران آنلاین / زیر لب غرغر می کند: بی انصاف دست کم یک نگاه می انداختی بعد می انداختیش دور. دوستش که همان نزدیکی ها ایستاده به طرفش می دود و با لحنی سرزنش بار می گوید: آخه کی به تو گفت دنبالش بدوی؟ مگه هزار بار نگفتم تو کار خودتو بکن وقتی تراکت را دست رهگذر دادی، بعدش به تو مربوط نیست. صد بار گفتم یا نه؟ پسر جوان هاج و واج نگاهش می کند دوباره برمی گردد سر جای قبلی اش و یک تراکت دیگر را به زور دست
قصه گویی و هنر تخیل
در قصه گویی یافتم، بیان کنم. روز اول وقتی که شما دستورالعمل هایی را دادید، گریستم. سپس به راحتی داستانی از درون من جوشید. شگفت زده شدم. هرگز داستان های پریان را دوست نداشتم. هرگز آنها را نمی خواندم. به سختی می توانستم نوشته ی هفته ی پیش را بخوانم. ولی قصه گویی چیز کاملاً متفاوتی بود. می دانستم که داستان زندگی من بود. چنانکه در آن لحظه احساس کردم در چهار دقیقه روح تمام زندگی ام را به چنگ آورده
مسیری که ستون پنجم برای مهاجمین آمریکایی باز کرده بود!(پاورقی)
کنار چشم ها و گوشه لب هایش را شیار کرده بود و با این که 34 سال داشت، رفتار و چهره اش به40 ساله ها شبیه تر بود. طی چند سالی که در گردان نورآبی ها بود، هیچوقت کسی ندیده بود که حرفی از خانواده یا دوستانش بزند. نوعی سکوت مرموز و رنج آور ته چشمان آبی اش بود که نمی شد آن را بی ربط به روزهای جنگ در ویتنام دانست. بیشتر سربازانی که از ویتنام به خانه برگشته بودند، حال و روزشان شبیه جیم بود. بعد از جنگ حسی
سازگار وژولیده وصرافان ودین پرور وانسانی وموید وحسان وسهرابی وشفق ودیگرشاعران وسوم محرم
/> در مجلس یزید زبانش گرفته بود از حرف های سخت و بیانش که بگذریم حالا به گریه کردن غساله می رسیم از دستهای زجر و توانش که بگذریم... (سعید پاشازاده) ******************** بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت آتش گرفتم سوختم برگ و برم ریخت بابای خوبم تا تو بودی خیمه هم بود تا چشم بستی دشمنت سوی حرم ریخت عمه صدا می زد
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/از فکر بوسه صرفنظر می کنم پدر
افتادست بال پروانه به پای پر تو افتادست قول دادم به همه گریه برایت نکنم چه کنم!چشم،به چشم تر تو افتادست قدر یک دشت کبودست و تنش تب دارد از روی ناقه اگر دختر تو افتادست می کشیدند سر موی مرا دست به دست مو به سر داشتم اما به نظر، افتادست عمه اصلا به رویم هیچ نیاورد و نگفت که چرا دخترکم معجر تو افتادست
عینکی های تاریخ ایران
عینک ساز شدن پدر هم همان. میرغفار صحیحی اسکویی نویسنده علوم بینایی و بینایی سنجی در ایران دوره قاجار از خانواده ای می آید که نام شان با حرفه و هنر عینک سازی و بینایی سنجی در ایران پیوند خورده است. آن دسته آدم هایی که پیوندی عاشقانه با شغل خود دارند، از زوایای جذابی به حرفه و تخصص خود نگاه می کنند. اسکویی هم از همین دسته آدم هاست. سال های متمادی نور به چشمان پیر و جوان باز گردانده و
اشعار ویژه شب چهارم محرم - ابناء الزینب
/> شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم دختر مادرم و جان پس در خواهم داد او پسر داده و من هم دو پسر
اشعار ویژه شب سوم محرم - حضرت رقیه (س)
/> از دل غرق به خونم حرف می زد گله ی یزید و به عموم بکن خیلی بد با عمّه جونم حرف می زد *** هیچ کسی مثل من عاشق نمیشه مثه گلبرگ شقایق نمیشه هرچی هم مرهم بیاری؛ دیگه این دخترت دختر سابق نمیشه *** به صدای ما کسی جواب نداد دست ما کسی یه قطره آب نداد زجر به جای خودش اما هیچ کسی
فریاد غریبانه مردی که هرروز رساتر می شود
و التهاب فرزندش که برای رسیدن آن روز، گذر آرام آرام و جانکاه لحظه ها را به تماشا می نشیند و روزها و سال ها را با چشمان منتظرش بدرقه می کند وجود ندارد. به راستی چه رمزی مهر سکوتْ بر لبان بسته و چه سرّی در این میان رخ پنهان کرده است؟ چرا یاد امام حسین (علیه السلام) همیشه و همه جا، همراه و هم پای یاد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؟ چرا هر جا سخن از حسین (علیه السلام) است، نام حضرت
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن
/> در همین جا کوفیان دف می زنند در عزایم هلهله ، کف می زنند با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در
گزارشی از تحولات گروه های سیاسی؛گام های اصلاح طلبان سردرگمی اصولگرایان
مجموعه فرهنگی اجتماعی پارک نظامی گنجوی و پیشنهاد آخر نیز یکی از مجموعه های پارک لاله تهران است. جدای از ساختمان خانه احزاب محمد حسن غفوری فرد طی گفت وگویی در هفته جاری اظهار داشت: آیین نامه خانه احزاب را در جلسه گذشته تصویب کردیم و بخشی از انتخابات کمیته ها را صورت دادیم. وی افزود: بنا داریم برنامه خانه احزاب را برای دوره سه سال تدوین و طبق آن عمل کنیم. این اظهارات غفوری فرد مبتنی بر جلسه روز دوشنبه
مداحی و اشعار دوم محرم ورود کاروان به کربلا
Target As یا save link as را انتخاب نمایید. اشعار شب دوم محرم - ورود کاروان به کربلا با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در
نوآوری در تهران منفی یک
بازی؟ نمیدونم همه جای دنیا این شکلیه یا فقط کشور ما اینطوریه که چندان به رده سنی بازی توجه نشه. من به عنوان یک دختر که قبلا هم زیاد بازی می کردم میگم خیلی خوبه که این پیام ها بیشتر بشن و بعد بهشون عمل بشه وگرنه چندان تاثیری نداره. تلفنم زنگ می خورد. دوست روانشناسم است. تا گوشی را برمی دارم و سلام می دهم، قطع می شود. چند ثانیه منتظر شدم تا دوباره تماس بگیرد اما خبری نشد. دوباره خودم زنگ زدم
اشعار شب دوم محرم؛ ورود به کربلا
چشمان خیس یک خواهر دم به دم می رسد به گوش پدر صوت کم جان هق هق دختر دختر فاطمه پریشان است خیمه ها گَر گرفته واویلا دختری که کبود سیلی هاست روضه می خواند از دل زهرا (وحید محمدی) با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار
مداحی، مقتل و اشعار اول محرم
است. امام، آن گاه خبر شهادت مسلم را به زنان کاروان خویش هم داد و دختر کوچک مسلم بن عقیل را طلبید و دست محبت بر سرش کشید. دختر متوجه شهادت پدر شد. امام فرمود: من به جای پدرت... دختر گریست، زنان گریستند. امام هم اشک در چشمانش حلقه زد. پس از شهادت اینان وقتی بعضی از رهگذران که از اوضاع کوفه به امام گزارش می دادند و از آن حضرت می خواستند که برگردد و به کوفه نرود، امام جواب می داد: بعد
تصوری با رنگی به روشنی دل، به وسعت دنیا و به پاکی دریا
به گزارش ایرنا مجری گفت دختر خانمی که می خواهد دکلمه بخواند مانتوی آبی و مقنعه ای صورتی تن دارد، تازه فهمیدم که اشتباه می کنم روشن دلان هدف اصلی مجری برنامه است و آن جا بود که کلام مجری و نوای دکلمه آن دختر 10 ساله سینه هر شنونده ای را مجروح می کرد. فاطمه فعله گری دختر 10 ساله کم بینا با بیان شیوا، حس مخاطبان را منقلب کرد که می گفت 'حس می کنم، حس می کنم لطافت باران را، حس می کنم تازگی گل لطیفی را
تأثیرات معنوی حضور کودکان در مجالس سوگواری امام حسین(ع)
عزیزم لالا، لالا علی اصغرم لالا، لالا چرا مادر نمی خوابی عزیزم گمانم تشنه آبی چرا مادر علی اصغر گلوی خون فشان داری؟ عزیزم چرا چشمان پر آب و تبسم بر لبان داری؟ *** روز گذشته همزمان با اولین جمعه ماه محرم، آیین معنوی شیرخوارگان حسینی با سابقه ای 12 ساله در دو هزار و 500 نقطه از کشور و همچنین در پنج قاره جهان شامل 30 کشور
چهل حدیث عزاداری
/> قال الحسین علیه السلام: انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی. حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم.هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) گریه می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .279 حدیث پانزدهم یک قطره اشک قال الحسین علیه السلام: من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة. حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان