سایر خبرها
بانوی اهل کوثر مجری توانمند شبکه یک شد
تلاوت قرآن پدرم بیدار می شدم چه شد که به تحصیل و یادگیری امور قرآنی علاقه مند شدید؟ دوران کودکی خیلی وقت ها صبح ها با نوای تلاوت قرآن پدرم از خواب بیدار می شدم و در خانواده به امور دینی توجه زیادی می شد به همین جهت از همان زمان انس با قرآن در وجودم نقش بسته بود. به نظر من هر چیزی اگر در دوران کودکی در ذهن افراد نقش ببندد، در بزرگسالی هم دنبال خواهد شد. مهر قرآن به دلم افتاده
ماجرای تشکر پدر مرحومم از جمعیتی که برادر شهیدم را در گمنامی تشییع کردند
. گفتند برادر شما شناسایی شده ولی فعلا به خانواده نگویید. حالا هم که همه با هم آمدند و خبر را رسما به خانواده اعلام کردند. یدالله صادقی پور با چشمانی اشک بار از آخرین دیدار با برادر چنین می گوید: برادرم متولد 1339 بود که در سال 59 وارد ارتش شد و به دانشکده افسری رفت و در سال 61 هم به شهادت رسید. آخرین باری که به جبهه می رفت، حس عجیبی داشت. یکی از دوستانش شهید شده بود و او آمده بود مرخصی. به
روایت عکاس آبادانی از نخستین سفر مقام معظم رهبری به مناطق عملیاتی
110 عکاسی را شروع کردم و بعد از ورود به عرصه رسانه و آغاز کار در روزنامه جمهوری اسلامی کار را به شکل جدی پیگیری کردم مدتی بعد با شروع جنگ تحمیلی، عکاسی در جبهه و جنگ را در کنار رزمندگان ادامه دادم. در آن زمان برخی اوقات برای رساندن اخبار و عکس ها حضوری به تهران می رفتم که در یکی از سفرهایم متوجه شدم آیت الله خامنه ای برای نخستین بار قصد سفر به اهواز را دارد و می خواهند بازدیدی از مناطق
جانبازی در رکاب ولایت عشق می خواهد
من هم به جمع آنها پیوستم. پس از مدتی مسئول جهاد مرا به خانواده آقای جعفرزاده معرفی کرد. وقتی برای خواستگاری آمده بودند از شرایط جانبازی و کارشان گفتند. من و خانواده ام با حال و هوای جنگ آشنا بودیم به همین دلیل شرایط را پذیرفتیم. با نیت خیری که در ازدواج با یک جانباز داشتید، سعی کردید سبک زندگی تان را هم جهادی کنید؟ از همان ابتدا بنای زندگی را بر پایه چشم و همچشمی نگذاشتم. در
ماجرای خوابی که منجر به شناسایی شهید گمنام شد/ حس کردم یکی از شهدای گمنام، برادرم است
کار نیست هر چند قدم که برمی داشت پشتش را نگاه می کرد. گویی می دانست پا در راه شهدای کربلای ایران می گذارد و غریبانه به شهادت می رسد چنانچه 34 سال در غربت ماند. برادر سرگرد شهید صادقی پور از نحوه شناسایی و انتظار برای احراز هویت برادر می گوید: یک شب خواب دیدم که مراسم تشییع جنازه ای از طرف خانواده ما برگزار شده عده ای از مقامات کشوری و لشکری و نیز پدرم نیز در مراسم حضور داشتند؛ پدرم 3 بار
حمید گودرزی و همسر ثروتمندش + مصاحبه و عکس
/> ماندانا دانشور:البته فکر می کنم بیشتر به این دلیل بود که آن زمان 16 سال داشتم و نظر پدرم این بود که من هم باید همراه آنها به آمریکا بروم. حمید گودرزی:تا آن زمان قصد ازدواج نداشتم اما با خودم گفتم اگر قصد ازدواج داری,تا آخر این مشکل جلو برو اما این مخالفت ها به سال نکشید و با پا فشاری کردن ما,با هم ازدواج کردیم.پدر ماندانا به من پیشنهاد داد که به آمریکا بروم اما من دوست نداشتم برای زندگی
قاری قرآن، فوتبالیست حرفه ای یا خوشنویس/ دعای شب عملیات برای حنجره قاری + عکس
بودید؟ حاضر بودید مثلاً به جای پایتان عضو دیگری را از دست بدهید تا بتوانید به فوتبالتان برسید یا اینکه تا الان به این موضوع فکر کرده اید؟ بین این سه هنر یا تخصصی که داشتم، در شب عملیات از خدا خواستم که اگر قرار است معلول شوم یا آسیبی از این جنگ به من برسد،(آن زمان جانباز نمی گفتند) حنجره ام هیچ آسیبی نبیند و سالم بماند. بیش از هشت سال در جبهه بودم اما حتی یکبار شیمیایی نشدم و هیچ گاه هم ماسک
حرکت عجیب شهید چمران در اهواز
ده خودمان درس خواندم و پنجم تا نهم را در تهران... * سربازی در گارد شاهنشاهی! سال 56 سرباز گارد شاهنشاهی شدم در پادگان عشرت آباد. البته سرباز گارد شدن مقرراتی داشت، مثلاً اینکه در خانواده و بستگان درجه اول، سوء پیشینه معاندت با شاهنشاه نداشته باشند. من این شرایط را داشتم حتی پدرم مانند اغلب مردم کاری با سیاست نداشت و حتی طبق روال متداول شاید با آوردن اسم شاه اشک می ریخت! مثلاً
راز نهفته در عاشورا بیدار کردن وجدان مردم
. از اول تاریخ اسلام تا امروز، جنگها و شهادتها و گذشتها، همیشه بوده است، و ما هم در زمان خودمان، مردم زیادی را دیدیم که مجاهدت کردند و از خودگذشتگی به خرج دادند، و شرایط سختی را تحمل کردند. این همه شهدا، این همه جانبازان، این همه اسرای ما، آزادگان ما، خانواده هایشان و بقیه ی کسانی که در سالهای بعد از انقلاب یا اوان انقلاب فداکاری کردند، همه، جلو چشم ما هستند. در گذشته هم حوادثی بوده است، و در تاریخ
جریان آشنایی وزیر بهداشت با شهید مغنیه
تظاهرات دچار مجروحیت شدید؟ زخم روی پا برای یک سال قبل از انقلاب بود. این هشت سال جنگ را چگونه گذراندید؟ اولین حضورم در جبهه 7ماه طول کشید. ما به اهواز که رسیدیم کسی نبود که آدرس جهاد را بگیریم. همه شهر را ترک کرده بودند. یک عده رفته بودند خط مقدم و یک عده از مردم هم یا می ترسیدند از خانه بیرون بیایند یا شهر را ترک کرده بودند و به عنوان جنگ زده به شهرهای
من بچه دار می شوم اگر...
اخلاقی و فرهنگی جامعه که لازمه اش یک نظام قضایی قدرتمند و یک قانون ثابت و لایتغیر است، تلاش کند. کاش یارانه دارو را گسترش دهند شیوا که صاحب یک پسر یک ساله است می گوید: به نظرم دو فرزند کافی ست. من و همسرم هم تصمیم داریم در اولین فرصت مناسب، فرزند دوم را بیاوریم. مشکلی که زمان بارداری و الان که فرزندم یک ساله است داریم این است که به داروهای خارجی، هیچ بیمه ای تعلق نمی گیرد
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
اند اخا دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان دارو ندار من پدری کن برایشان.. دارند میروند تو حسرت نکش فقط جانم فدات بار مصیبت نکش فقط نذر من است پای تو ارباترین شوند از نیزه دار و حرمله منت
200 شهید گمنام را به خانواده هایشان رساندم
شهدای ایران : شاید مدت زمان زیادی از سال های دفاع مقدس گذشته باشد و خیلی از ما روزهای سخت جنگ و جبهه، وضعیت قرمز و صدای آژیر را فراموش کرده باشیم؛ اما هستند کسانی که هنوز منتظر یک خبر از همین جبهه ها هستند و سال هاست که چشم انتظار نشانی از فرزند خود هستند. خانواده هایی که تمام سهم آنها از فرزند شهیدشان یک قاب عکس و قطعه شهدای گمنام است و شاید خیلی ها ساده از کنار درد این خانواده ها بگذرند؛ اما
اهل سنت داوطلبانه برای حاج حبیب یادواره برگزار می کنند
در روستاها مردم و جوانان را برای رفتن به جبهه ترغیب می کرد. آن زمان در استان محرومی چون سیستان و بلوچستان که فاصله زیادی هم از جبهه های جنگ داشت، اطلاع رسانی صحیح و جذب عمومی برای کمک به جبهه ها، مهم بود به این دلیل فرماندهان وقت، سعی داشتند پدر را در پشت جبهه نگه دارند تا از جاذبه خودش برای این امر استفاده کند. روزی از یکی از فرماندهان سابق پدرم سؤال کردم چرا به حاج حبیب اجازه جبهه رفتن نمی دادند
پدرم نماد بارز یک ایثارگر بود
وجود معلولیت و مجروحیت جسمی به دفعات مکرر از طریق بنیاد شهید اقدام به درخواست اعزام داوطلبانه به جبهه جنگ داشت که به دلیل شرایط جسمانی نامناسب با اعزامش مخالفت کردند. یادم است ایشان در زمان اشغال خرمشهر فریاد وا اسفاها سر می داد و شبانه روز در سوز این غم بزرگ گریه می کرد. بعد از آزاد شدن خرمشهر بدن بیمارش را به آن دیار کشاند و با کمک برادران جهادگر از آن شهر دیدن کرد و بر خاک آن بوسه زد و نوحه خواند
خادم حسین ع از خودش دم نمی زند
ابتدای جوانی توفیق ذاکری و نوحه خوانی امام حسین علیه السلام را داشتند. در آن فضا و خانواده به طور طبیعی این تمایل وجود داشت که فرزندان هم راه پدر را طی کنند. برادر بزرگم تا دوران جوانی در هیئت ها شیوه پدر را ادامه می داد. به این ترتیب بود که حاج محسن هم از حدود 10سالگی در جمع همسن و سالان مداحی و ذاکری می کرد. اما نخستین بار که در هیئت بزرگسالان مداحی کرد، ماجرایی دارد؛ تقریبا 17 سال داشتم
ناگفته های جنجالی و دیپلماتیک صادق خرازی
دست نمی دهم. بعد از اینکه فتوا را دانستم دیگر دست ندادم. - من در دبیرستان حکیم نظامی قم دیپلم گرفتم. شاگرد خوبی نبودم. معدلم با دعا و توسل و زور 15 شد. دیپلمم را خیلی دیر گرفتم. من سال 64 دیپلم گرفتم در 21 سالگی. سال بعد وارد دانشگاه آزاد اسلامی شدم و مدیریت خواندم. 40 واحد هم در دانشگاه شهید بهشتی دوره آزاد رشته مدیریت را گذراندم. - جنگ که تمام شد، من بنا نداشتم به سازمان ملل
شاهد کودتا که ناجی کودکان فلج شد
در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم. پدرم جوان بود که در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم انتخاب شد. وقتی مجلس توسط لیاخوف روسی بمباران شد و عده ای زخمی و کشته شدند پدرم متواری شد و آمد به خوانسار و در آنجا پس از ازدواج با مادرم خانم بتول مهدویان صاحب دو پسر و یک دختر شدند و در همان شهر فعالیت اجتماعی و مردم داری و کشاورزی می کردند تا ما بزرگ شدیم. چون مدرسه در خوانسار فقط تا کلاس پنجم بود ناگزیر شدیم
سخنان افراد گرفتار در دام ماهواره
پلیس خراسان رضوی افزود: در این شرایط من و احمد 7 ماه قبل با هم ازدواج کردیم اما حدسم درست از آب درآمد و روی خوش زندگی را ندیدم چون بعد از گذشت یک ماه متوجه شدم شوهرم با دختری رابطه دارد و همچنین به هیچ قیمتی حاضر نیست دست از رفیق بازی بردارد و حمایت های مالی پدرش نیز او را آدم بی اراده و مفت خوری بار آورده است. من از ترس پدرم چیزی نگفتم و تصور می کردم به مرور زمان مشکلات ما حل خواهد شد
از رژه علنی داعش در خیابان و احتمال آشتی ایران و عربستان تا ممنوعیت آرایش ویژه محرم و وعده دروغ اوباما
امروز نریختن زباله و ظروف یکبار مصرف در سطح شهر و روستا ، کوچه و خیابان در ماه محرم ، مراسم تاسوعا و عاشورا شروع می شود لطفا در همه گروه ها پخش کنید. تغییر را از خودمون شروع کنیم . البته به نظر من خیلی عالی میشه که این رفتار پسندیده رو در تمام ماه ها و سال ها پیش بگیریم.خواهش میکنم متن رو در آخر بخونید، هدف از این نوشته این نیست که در ظروف یکبار مصرف غذای نذری پخش نشه، تنها هدف این نوشته اینه که حتی
روحانی که راننده تریلی است+تصاویر
مقام برادر دیگرم استفاده کرده و به قول بعضی ها در پشت جبهه خدمت کند اما برای خودش تکلیف میدانست و دوست داشت که به جبهه برود و درخط مقدم خدمت کند . حتی بعد از شهادت دو برادرم پدرم حقوق بنیاد شهید را نمی گرفت تا اینکه یکی از دوستان به من گفت به پدر بگویید این حقوق را بگیرد من به پدرم صحبت وی را منتقل کردم پدرم هم گفت از این به بعد حقوق بنیاد را می گیرم اما همه انها را خرج امور خیریه میکنیم
ایثارگران و خانواده آنان معلمین بزرگ جامعه و مخصوصاً نسل جوان هستند
، اظهار داشت: امروز همگان به روشنی مشاهده کرده اندکه تمامی آنهایی که در دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی در جبهه مقابل ملت ایران بودند، در همین دنیا چه وضعی بر سرشان آمد در حالیکه ملت ایران همچنان پیروز و سرافراز ایستاده است. دکتر روحانی با تأکید بر اینکه ملت ایران و هیچ یک از خانواده شهدا و جانبازان از فداکاری و ایثارگری هایی که در دفاع مقدس انجام داده اند اظهار پشیمانی نمی کنند و بلکه به
استاد صمدی آملی: ولایت علی (ع)، قبل از غدیر محقق شده بود/وقتی رقیه (س) با سر بریده مواجه شد
جانشینش معرفی کرد و در 28ماه صفر وفات کرد. اما جنگ تبوک مربوط به سال های نخستین هجری است.در آن جا پیامبر به علی فرمود که تو بعد از من در مدینه بمان .من به جبهه می روم. شما جانشین من در مدینه باش.چرا؟ چون که أنتَ مِنِّی بمَنزِلَةِ هَارونَ مِن مُوسَی إلا أنَّه لانَبیَّ بَعْدی ، برای این که نسبت تو به من، مانند نسبت هارون به موسی است؛ چرا که هارون به نص قرآن، خلیفه موسی شده بود در زمان حیاتش.
ازدواج صلواتی ، تشکیل زندگی با مهر صلوات ، آیا وکیلم ؟!
هم جانباز شده بود علاقه داشتم تا به عقد وی دربیایم با اینکه آنروزها کوچکترها روی حرف بزرگترها هیچ حرفی نمی زدند یعنی یک احترامی بود بین افراد نه اینکه جبری باشه ، خلاصه بخاطر اینکه من پدر هم نداشتم و مادرم، هم پدرم بود و هم مادرم، نظرم را پرسید و من هم گفتم قبول میکنم و ازدواج کردیم و نه مهریه داریم و نه جهیزیه ، همه زندگی را بر پایه صلوات گذاشتیم وهمیشه آرزو دارم بچه هایم هم مثل من خوشبخت بشوند
شخصیتیی که امام خمینی (ره) خود را از ارادتمندان او می دانست
اسلامی بر اساس برنامه ای که از طرف امریکا تهیه و هماهنگ شده بود، من با افرادی چون مدنی و بنی صدر ارتباط برقرار کردم و در سال 59 با کمک های مالی آمریکا و همکاری شاپور بختیار، ناصر قشقائی برادرم و پسرش عبدالله برای تهیه نفرات و امکانات جهت اجرای یک کودتای آمریکایی به جنوب رفتم و برخلاف آنچه تصور می کردیم که بتوانیم به طور گسترده همکاری مردم را جلب کنیم، پس از مدتی با مخالفت عظیم آن ها روبرو شدیم