سایر منابع:
سایر خبرها
چرا بعضی از سالمندان به گدایی می افتند؟
، این ما هستیم که اول جاده ایم و با زندگی کار داریم. بنابراین لطفاً خانه را تخلیه کن که به زخمی بزنیم. شما هم لابد کم مادری نمیشناسید که بچه ها بعد مرگ پدر گفته اند فلان خانه را بفروش ما قرضمان را بدهیم و تو بیا پیش خودمان اما حوصله عروس به یک هفته نرسیده سرآمده و مادرشوهر عزیز را خانه آن یکی پسر فرستاده و مادر آنقدر بین پسرها دست به دست شده و از این خانه به آن خانه تا آخر سر کنار پیاده
توصیه هایی به سالمندی که پس از مرگ همسر تنها می شود
از آن دوران استفاده نکرده است، چرا بیشتر قدر همسرش را ندانسته است و اصلا چرا او باید همسرش را از دست بدهد؟ تلفن های فرزندانش را جواب نمی دهد؛ البته فرزندانش هم آن قدر درگیر کارهای شخصی شان شده اند که کمتر فرصتی می یابند تا به او سر بزنند. از هر فرصتی استفاده می کند تا به قبر همسرش سر بزند و گریه کند و حسرت بخورد. این توصیفات بیانگر حالات بعضی سالمندان است که بعد از مرگ همسرشان زندگی برایشان رنگ غم
کمک به سالمندان برای رهایی از افسردگی
می شود سالمندان برای جلوگیری از ابتلا به بیماری های قلبی و تنفسی یا زمین خوردن از رفتن به پارک صرف نظر کنند. از سوی دیگر، مشارکت اجتماعی در سلامت سالمندان خصوصا سلامت روان آنها نقش عمده ای دارد. روابط اجتماعی کم سالمندان آنها را منزوی می کند باید به این نکته نیز توجه کنیم که کاهش ارتباط با دوستان به دلیل بازنشستگی، بیماری یا از دست دادن آنها، جدا شدن فرزندان به دلیل
25 هزار کودک بدسرپرست و بی سرپرست معلق در بلاتکلیفی
. می گفتند هنوز شما جوان هستید. درمان را ادامه بدهید. دیگران در شرایط ما نبودند. به آنها حق می دادیم که نپذیرند و قضاوتشان با توجه به اطلاعات خودشان باشد. جوان تر ها مشکلی نداشتند اما بودند در فامیل افرادی که سعی می کردند با حرف هایشان ما را منصرف کنند؛ حرف هایی مثل اینکه بچه خود آدم چه گلی به سر پدر و مادر می زند که بچه دیگران بخواهد بزند. پولتان را بی جهت خرج نکنید و بروید سفر و لذت زندگی را
پایداری نماینده بالقوه مجلس ترکیه!
یعنی ایران فردی است به نام محمود احمدی نژاد که چند وقت پیش قرار بود در جایی سخنرانی کند ولی از بس هیچ کس نبود از همان پشت برگشت و رفت برای چند سیخ دل و جگر سفارش داد تا خودش را تقویت کند و روحیه اش را از دست ندهد!طبق تصویر این نماینده بالقوه مجلس ترکیه حتی از حمایت زن و بچه خود هم برخوردار نیست. اینکه از قدیم می گفتند: سیاست بی پدر و مادر است راست می گفتند. یک عمر برای بچه های خودت زحمت بکشی و
دیدار مادر و دختر پس از 24 سال
تا بچه را به خانه ببرم و روز بعد به اداره بیاورم. چون آن زن قرار شد روز بعد سند را به اداره بیاورد و دخترکوچولو را تحویل بگیرد. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا من پدر این دختر شوم. آن شب مسعود نوزاد را به خانه اش برد و همراه همسرش از او مراقبت کردند. همان شب بود که هردو تصمیم گرفتند حضانت این دختر را به عهده بگیرند. وقتی بهزیستی با درخواست آنها موافقت کرد، خانه و محل زندگی خود
قتل همسر و فرزند به دلیل سوءظن
مرد جوان وقتی به رابطه همسرش با مردی غریبه شک کرد، دختر و همسرش را به قتل رساند.این مرد روز گذشته در حالی پای میز محاکمه رفت که موفق به جلب رضایت اولیای دم شده بود. مطابق کیفرخواست صادرشده، مأموران پلیس، 23 تیر سال 88 در جریان انفجار خانه ای قرار گرفتند. بعد از اینکه مأموران آتش نشانی به خانه رفتند و منطقه را امن کردند، متوجه شدند جسد یک زن جوان و یک دختربچه چهارساله در آن خانه است در
دیدار مادر و دختر پس از 24 سال
/> دختر 24ساله که نیلوفر نام دارد از ساعت هشت صبح همراه پدر خوانده اش وارد شعبه و چشم به راه مادر شد. یک ساعت و نیم از ورودش گذشته بود که مادرش با چشمانی اشکبار در حالی که دختر و یکی از پسرانش او را همراهی می کردند، وارد شعبه شد. لحظه دیدار فرا رسیده بود و مادر که 24 سال قبل ناخواسته دخترش را بعد از زایمان در بیمارستان رها کرده بود، مقابل دخترش قرار گرفت. نیلوفر که دستش را از دست پدر خوانده جدا
آیا گرسنگی و تجاوز حق دوجنسه هاست؟
. حرف هایمان که تمام می شود. دیگری شروع به حرف زدن می کند، قامتش خمیده است به عصایی تکیه زده، دهانش حفره ای خالی از دندان، 52 ساله است اما ظاهرش چنان است که گویی 90 سالی از عمرش می گذرد. صدایش دورگه است و بسیار ضعیف، خس خس نفس هایش نمی گذارد؛ طولانی صحبت کند، فهم حرف هایش کمی مشکل است. می گوید: تو رو به خدایی که اعتقاد دارید به ما بدبختا، به ما فقیرا برسین. پدر و مادر ما، شما هستین. گریه می
سرگذشت زنی که هپروت را بر 4 فرزندش ترجیح داد
/> آینده شان برایت مهم نبود؟ نه، مگر پدر و مادر من، آینده و خواسته قلبی من، برایشان مهم بود؟! مستأجر هستید؟ بله، خانه ای در یکی از شهرستان های اطراف تهران با هزاران بدبختی و کمک افراد نیکوکار و خیّر کرایه کرده ایم که گاهی کرایه اش چند ماه عقب می افتد. از وضع بچه هایت اطلاع داری؟ در خانه مان تلفن نداریم. در این مدت از خانواده ام خبر ندارم. هیچ کس
یادداشتی از حجت الاسلام قاسمیان/ در ستایش هموطن
با افراد مسن یا تهی دست چه رفتاری داشته باشد. در این وضعیت این چنین فردی می گوید مسئول رسیدگی به نیازمندان، سازمانی از سازمان های اجتماعی است و خودش را از مسئولیت رسیدگی به آن ها رها می کند. یک بار دیگر بیایید ببینیم روند بالا از کجا شروع شد که به بی توجهی های این چنینی ختم شد؟! زمانی که بچه از شش ماهگی, 5 روز در هفته از صبح تا عصر به مهد فرستاده می شود، در کنار پدر و مادر رشد نمی کند. پس
ببخش که دیر به میهمانی دردهایت آمده ایم
تنها وسیله ارتباطی که با آن از حال فرزندانش باخبر می شود ، خراب است! از مادر می پرسیم مشغول چه کاری بودید ؟ می گوید : کارم در مزرعه توتون به پایان رسیده و می خواستم هیزم برای بخاری خانه جمع کنم. حالا که شما آمدید ، باشد برای فردا. آخر اینجا نفت کمیاب است و پول نفت را هم ندارم چراکه هر تانکر نفت 300 هزارتومان است. بچه ها زود سردشان می شود و اگر خانه گرم نباشد بیمارتر می شوند
فناوری ایرانی برای حرکت، سلامت و نشاط الکترونیک جامعه
صورت آزمایشی چیست؟ ببینید این طرح در هفته سلامت مهرماه سال 92 افتتاح شد اما پذیرش ما از دو ماه بعد شروع شد و عمدتا در این مدت مراجعه افراد از طریق خانه های سلامت محله های منطقه یک بود، در واقع با هماهنگی که ما با شهرداری انجام دادیم، اطلاع رسانی این طرح در خانه های سلامت صورت گرفت و افرادی که عضو کانون سالمندان این خانه ها هستند، مراجعه کردند. آزمایشی بودن طرح هم به این معنی
دختر گمشده پس از 24 سال به آغوش مادرش برگشت
/> نیلوفر که تحت تاثیر حرف های پدرخوانده اش قرار گرفته بود، گفت: تو پدر من هستی و من افتخار می کنم که دختر شما هستم. همیشه کنارتان می مانم و تو و مادر را تنها نمی گذارم. بعد از رسیدن مادر و دختر بعد از 24 سال به یکدیگر قرار شد نیلوفر با پدر و مادر خوانده اش زندگی کرده و علاوه بر تماس تلفنی با خانواده واقعی اش، به دیدن آنها نیز برود. پدر و مادرم را ترک نمی کنم دختر
پیش نیازهای ازدواج را پاس کنید
(یا فرد دیگری که با او در ارتباطم) توانایی یا ویژگی خوبی دارد که آن را دوست دارم اما چون خودم آن ویژگی را ندارم، پس دوست ندارم همسرم هم آن را داشته باشد! همین می شود که بعضی ها به همسرشان می گویند: حق نداری فلان جا، زیاد صحبت کنی/ حق نداری فلان لباس را بپوشی/ حق نداری فلان جوک را تعریف کنی! . منم که حساااس! گاهی فردی نسبت به رفتارهای همسرش حساس است؛ مثل بعضی خانم ها که روی
فرجام پرونده جراحی که به اتهام قتل پسرش تحت تعقیب بود
حدی بالا بود که ناصر مرا از خانه بیرون انداخت. حدود 12 روز بود که در خانه پدرم بودم تا اینکه خبر مرگ پسرم را شنیدم. ناصر با قتل پارسا می خواست مرا طلاق دهد و به راحتی با زن دیگری زندگی کند. بازپرس جنایی تهران پس از شنیدن ادعای مادر پارسا کوچولو تا انجام مراحل بازپرسی، پدر پارسا را با قرار وثیقه آزاد کرد. این در حالی بود که 10 آذرماه سال گذشته ضامن ناصر - متهم به قتل - سند خود را از
شهدا هوای اهلشان را دارند
بعد از اینکه خداوند فرزند پسری به من عطا نمود طبق خواسته پدر نام فرزندم را سیدرضا گذاشتم و اینگونه شد که همواره حضور پدر را در خانه حس می کنیم. شهید سیدرضا میرفاضلی متولد6 مردادماه 1343 چالوس بود. او از رزمندگان لشکر 25 کربلا بود و در نهایت در جریان عملیات کربلای 4 در منطقه ام الرصاص، در تاریخ چهارم دی ماه 65 به شهادت رسید و در میان 175 غواص خونین بال به وطن بازگشت و سه سال پیش از آمدنش
فرار عجیب کودک 5 ساله از مرگ
فرار نکند باید این موضوع را پنهان نگه داریم، ذا سراغ "عمو کریم "را از مادر و پدر دانیال گرفتیم و آنان ما را به درب خانه او بردند. مادر دانیال در بین راه گفت: "کریم" شریک شوهرم بود، ولی به دلیل مسائل حلال و حرام با یکدیگر به مشکل برخوردند و پس از سال ها شراکتشان را برهم زدند، البته "کریم" به دلیل کشیدن چک بلامحل دستگیر شد و به زندان افتاد و این موضوع را از چشم شوهر من می دید و به گفته
آنچه مادران برای هیئت رفتن باید بدانند
کند تا محرم ویژه ای برای آنها بسازید. همچنین از بچه ها در دسته های عزاداری عکس یادگاری بگیرید تا پایه انس و الفت آنها برای محرم های سال های بعد شود. نذری با کمک بچه ها شما می توانید با یک نذری کوچک مثلا کمک دسته جمعی اعضای خانواده برای درست کردن ساندویچ نان و پنیر و سبزی و یا سایرکمک های مشابه، زمینه خوبی برای ابراز وجود بچه ها فراهم کنید که به اعتماد به نفس و هویت یابی آنها کمک می کند. در خانه
دیدار یک مادر و دختر پس از 24 سال
چهار برادر و یک خواهر هم پیدا کرده. نیلوفر، منطقی و متین است و آرام روی صندلی نشسته و لحظه ای دستش از دستان پدر جدا نمی شود. با این حال خودش را آماده ملاقات با زنی کرده از این به بعد شاید به او هم بگوید مادر . صدای تپش قلب نه تنها دخترک، بلکه تپیدن قلب پدری که سال ها زحمت کشید تا او را بزرگ کند در اتاق قاضی شنیده می شود. آنها سرشان را پایین انداخته اند و هر دو نمی خواهند به درِ اتاق
چگونه از اعتیاد فرزندانمان پیشگیری کنیم؟
/> در خانواده در درجه اول پدر و مادر نقش چشم گیری در ابتلا یا عدم ابتلای فرزند به دخانیات دارند. به همین دلیل والدین باید روش های پیشگیری از گرایش فرزندان به سیگار و دیگر مواد دخانی را بیاموزند و در خانه به کار برند، پدر و مادر باید بکوشند تا الگوی خوبی برای فرزندان باشند. الگو بودن از طریق رفتار و عقاید ایجاد می شود. در بسیاری از موارد حتی هنگامی که والدین تلاشی آگاهانه برای الگو بودن نمی کنند
به اینجا می گویند خانه پدری!
احوالپرسی می کند و خسته نباشید و خدا قوت می گوید... همه روپوش های یک دست سبزآبی به تن دارند با تکه های مستطیلی مشکی دوخته شده برسردست... مرد مهربان با لبخند ادامه دارش می گوید : من را می شناسید. دستش را به نشانه اجازه بالا می برد و می گوید : شما علی ربیعی وزیرکار هستید . گویی از آمدنش به خانه پدری خوشحالند این را از درخشش چمانشان می توان فهمید... شب قبل رسیده و نرسیده به مرکز
روایتی سه گانه از زنان خیابانی
بودم. معصومه می گوید: این ها بیشترشان خانواده های نابسامان دارند. پدر و مادر معتاد یا بزهکار. خیلی هایشان 14، 15 سالگی از خانه فرار کرده اند. بعضی ها از خانه پدر و بعضی ها از خانه شوهر. شوهرهای معتاد و بیکار که بعضی وقت ها زن هایشان را مجبور به تن فروشی کرده اند. مثل نازی. حالا قرار است در یک کارگاه خیاطی کار کند. خودش راضی است. می گوید خسته شده ام. بعضی هایشان اما اینجوری
حاشیه های حضور رهبری در منزل شهید همدانی+تصاویر
که سه سال از او کوچکتر است در مجلس حضور دارد. شهید دو خواهر دارد که یکی از آنها بخاطر بیماری در مجلس نیست. پسر او از آقا چفیه شان را تبرکی می خواهد برای مادرش. آقا می گویند: چه پسر عاقل زرنگی ! دوباره جمعیت می خندند. پسر شهید خاطره ای از آخرین دیدار با پدر تعریف می کند. از اینکه قبل از رفتن، مادر تماس می گیرد با همه بچه ها که پدر می گوید بیایید ببینمتان - پدر تازه چند روز بوده که آمده
فراخوان ثبت نام در دومین دوره جایزه - گوزن زرد - منتشر شد
کند تا با دیدگاه های مخاطبان کتاب های کودک و نیازهای کتاب خوانی خانواده های ایرانی آشنا شوند. پدرها و مادرهایی که فرزند صفر تا 10 ساله دارند، می توانند برای داوری افتخاری در دومین دوره ی جایزه ی ادبی گوزن زرد ثبت نام کرده و بهترین کتاب کودکِ سال 1393 را انتخاب کنند. داوطلبانِ داوری باید مشخصات خود (شامل نام و نام خانوادگی مادر/پدر| تاریخ تولد مادر/پدر| تحصیلات مادر/پدر|شغل
طراوت زندگی ترکمن ها و روایت رنج آور هم وطنان مرزنشین
خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی: یاشار از وقتی که یک جیپ ارتشی به در خانه شان آمده، متوجه می شود که خبرهایی در خانه شان است. از همان روز همه اهالی آبادی جور عجیبی با او مهربان شده اند. یاشار پدر و مادرش را به خاطر نمی آورد، زیرا خیلی کوچک بود که والدینش را از دست داده است. یاشار از مهربانی و توجه اهالی نسبت به خود در حیرت است. سرانجام یاشار متوجه می شود که برادر بزرگترش آیدین که به
هیئتی که همه تصمیمات چند خانواده در آن رقم می خورد
اکبر موسوی و عمویم سید امیر موسوی و چند جوان همسن و سال خودشان. خب همه آن ها آن موقع جوان بودند. پدر من آن زمان فرزند اولش تازه متولد شده بود و عمویم 20 ساله و مجرد بود. همه آن زمان بچه بسیجی های مسجد رضایی بودند و رزمنده. بعد کم کم این جوان ها بزرگتر می شوند و بچه دار می شوند و بچه ها بزرگ می شوند و هر چه می گذرد نظم هیئت بیشتر می شود. کار هیئت ما از یک خانه 23 متری شروع شد
اگر فرزندتان خجالتی است، بخوانید!
غافلگیر نکنید شما که کودکتان را خوب می شناسید .نباید او را برای انجام کاری در حضور دیگران ناگهان غافلگیر کنید. مثلا اگر پدر بزرگ یا مادر بزرگ یا هریک از اقوام و آشنایان قرار است مهمان شما باشند و شما دوست دارید کودکتان در حضورشان شعری بخواند یا هنر نمایی کند ، از قبل با کودکتان هماهنگ کنید و ببینید که آیا او نیز تمایل به انجام چنین کاری دارد یا خیر . با درخواست فوری و بی مقدمه در حضور دیگران
از عاشقانه های شبنم قلی خانی برای همسرش تا حال و هوای محرم در صفحات اینستاگرام چهره ها
خود را با همرا هانش سهیم شده است. سینه زنی و عزاداری ظهر عاشورا تو زادگاه و بین بچه محل های جنوب شهر معنا و معرفت متفاوتی داره، بین بانیان هیات امام حسن مجتبی که سال 1310 توسط جناب پدربزرگ و دوستانش تو محله راه آهن تهران پایه گذاری شد و از دهه 40 به محله 13 آبان نقل مکان کرد. حالا هم به همت بچه محل ها و جناب پدر و حاج ابراهیم خیرالله زاده و حاج پرویز نورمحمدی - که هر سه بزرگتر و مربی و
اقرار مرد 3 زنه به اسید پاشی
ازدواج کرده است. دو زن قبلی او به خاطر همین موضوع از او جدا شدند. او همیشه همسرهایش را کتک می زد تا اینکه چند سال قبل یکی از همسرانش از دستش به کشور سوئد فرار کرد. پدرم همیشه با مادرم درگیر بود و با هم مشاجره داشتند. مادرم جرئت بیرون رفتن نداشت چون با بداخلاقی پدرم روبه رو می شد. وی ادامه داد شب گذشته پدر، مادر، همسر برادر و خواهر کوچکم در طبقه اول خوابیده بودند. من هم همراه خواهر و برادرانم در