فیلم/ ابتکار: هر دوره ای که مسئول بودم یا ماشینم را از دست دادم یا خانه ام!
سایر منابع:
سایر خبرها
کرونا به روایت مادر بارداری که آن را شکست داد
متوجه شوم به کرونا مبتلا شدم گرفتگی بینی داشتم و پس از آن حس بویایی خود را به مدت 10 روز از دست دادم و کم کم احساس خفگی به سراغم آمد. وی اضافه می کند: کم کم متوجه سوزش در انتهای گلوی خود شدم و احساس لرز خفیف داشتم و به جایی رسیدم که نفس کشیدن برایم سخت شده بود و باتوجه به علائم تصمیم به آزمایش گرفتم. درگیر شدن ویروس در ریه کردان با بیان اینکه در این مدت در منزل
رازگشایی از قتل مرد تنها در خانه
ساعت یک بامداد چهارشنبه 17 اردیبهشت مرد جوانی با مأموران کلانتری 133 شهرزیبا تماس گرفت و مدعی شد که از خانه همسایه اش صدا های عجیبی می آید و وی نگران است که برای این مرد تنها که در طبقه چهارم ساختمانشان ساکن است اتفاقی رخ داده باشد. او گفت: دقایقی قبل از داخل خانه اش صدای مشاجره می آمد آنقدر صدا زیاد بود که به راه پله ها آمدم و تذکر دادم. بعد از لحظاتی درگیری تمام شد و این بار صدای موسیقی بلندی
دسیسه شوم یک دختر، زن 15ساله را از شوهرش جدا کرد
پیامک های مزاحمت گونه یک جوان غریبه به گوشی من آغاز شد. وقتی با درخواست رابطه دوستی آن جوان رو به رو شدم که خودش را سپند معرفی می کرد، به او پیام دادم که من متاهل هستم. اما او نه تنها توجهی نداشت بلکه مرا تهدید می کرد که اگر به تماس هایش پاسخ ندهم، آبرویم را نزد همسرم و خانواده اش می برد. اگرچه نمی دانستم او اطلاعات خصوصی زندگی مرا از کجا به دست آورده بود اما حتی رنگ لباس های داخل کمد مرا
حالا وقت نوشتن است!
ترکیبی از همه نوع نوجوان بودم؛ هم پسری خجالتی و کم حرف بودم و هم فعال بودم و دنبال تئاتر و نوشتن. اگر رفیق پایه پیدا می کردم، اهل فوتبال و دوچرخه سواری هم بودم. اما عمدتاً پاتوق ما کتاب خانه ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. البته آبادان دو مرکز کانون داشت. وقتی یکی شان از دست ما شاکی می شد، می رفتیم آن یکی مرکز و گاهی یک روز درمیان جایمان را عوض می کردیم! کار هم می کردید؟ بله
دستگیری سارق مسلح در مغازه طلافروشی
همدستم شناخت پیدا کردم، ماجرای سرقت سال 97 را برای او تعریف کردم و پیشنهاد این سرقت را به او دادم که او در نهایت پذیرفت. متهم ادامه داد: در سرقت اول صورتم را نپوشانده بودم و در این سرقت هم صورتم را نپوشانده بودم. فکر نمی کردم به دردسر بیفتم و فکر می کردم همه چیز به راحتی سرقت قبل باشد. در سرقت قبل مغازه دار پسر جوانی بود و دست او را به میله وسط ویترین بستم و با پای پیاده فرار کردم، در این سرقت، اما
صدای موسیقی خبر از جنایت می داد
گفته همسایه ها، مرد تنها، ساکن طبقه چهارم بود که صدای موسیقی از خانه اش به گوش می رسید، اما در را باز نمی کرد. همسایه وی به مأموران گفت: مرد همسایه به تنهایی زندگی می کند و من ساعتی قبل صدای درگیری و داد و فریاد را از خانه اش شنیدم. صدای مشاجره به حدی بالا بود که به راه پله ها رفتم و تذکر دادم که اگر رعایت نکنند به پلیس زنگ می زنم. چون می خواستیم استراحت کنیم و صدای آنها خیلی آزاردهنده بود. هرچند
سرقت مسلحانه از 2 برادر طلافروش در کمتر از 9 ماه + عکس
رابطه با سرقت مسلحانه به خبرنگار ما گفت: اواسط مرداد پارسال پدرم برای انجام کاری رفته بود و من در مغازه تنها بودم. مرد جوانی که پیراهن مشکی و شلوار لی به پا داشت وارد مغازه شد. او گفت مقداری طلای دست دوم دارد که می خواهد برای همسرش انگشتر طلا بخرد. من هم سینی طلاها را برایش آوردم، اما به محض اینکه سینی طلاها را مقابلش قرار دادم او اسلحه کلتی را به سمت من گرفت. گفت اگر دست از پا خطا کنم شلیک کرده و
از مکتب خانه تا آموزش مجازی
. وقتی می خواستم برگردم شنیدم که برای فلانی خواستگار می خواهد بیاید. شوکه شدم و دست و پایم شل شد. همان جا توی ترمینال توی اتوبوس که منتظر نشسته بودم نامه ای نوشتم و دادم به پدرم و گفتم وقتی رفتم باز کنید بخوانید. پدرم نامه را که خوانده بود زده بود زیر گریه. بعد رفته بود نامه را به مادرخانمم نشان داده بود. خوشم (مادر زنم) هم که نامه را خوانده بود زده بود زیر گریه و گفته بود دیشب خواب دیدم
تلفیق آموزش و نمایش برای کشف هوش هیجانی و خلاقیت دانش آموزان
13 سالگی تغییر کوچکی در کتاب داستان مهاجر کوچک اثر رضا رهگذر دادم و آن را به یکی از معلمانم دادم تا مطالعه کند. وقتی با تشویق خانم معلم مواجه شدم تصمیم به نویسندگی گرفتم و این انگیزه ای برای ورود من به عرصه ی نویسندگی بود. وی گفت: در سال های اول استخدام در دوره پیش دبستانی، تصمیم گرفتم به عنوان معلم پژوهنده تحقیقی را انجام دهم. وقتی دنبال موضوعی مناسب برای تحقیق بودم برنامه ای را در
بعد از محرمی، من یاغی فوتبال ایران بودم
بازیکنان آن زمان به همین اندازه بود. اینکه گفته می شود کرمانی مقدم استقلالی بود درست است؟ من استقلالی نبودم، اگر استقلالی بودم به پیشنهاد این تیم پاسخ مثبت می دادم. از استقلال هم پیشنهاد داشتید؟ عبداالعلی چنگیز با داماد ما رفیق بود، هر 2 استقلالی بودند، مرحوم پورحیدری عملکرد مرا دیده بود و چنگیز پیشنهاد حضور در استقلال را داد اما من همان موقع به آنها
محرمی: قراردادم با پرسپولیس سفید بود / می گفتند بهترین چپ پای تاریخ هستی
/> وقتی از محرمی به عنوان یک یاغی نام برده می شود چه حسی به تو دست می دهد؟ حس خوبی ندارم، من یاغی نبودم، یاغی یعنی چی؟ من عصیانگر و سرکش نبودم، می توانم تا صبح برایتان مثال بزنم که خیلی از اتفاقات برایم ناخواسته رخ داد و هیچ نقشی در آن نداشتم. من چند سال پیش در کلاس مربیگری B شرکت کردم، استاد کلاس بعد از این که دوره به اتمام رسید در حضور همه گفت از تو عذرخواهی می کنم و حلالم کن
شاعرانی که منتظرند اتفاقی بیفتد
خانه را انجام دادم؛ گردگیری، جارو کردن و غذاپختن که هر روز انجام می دهیم. در این مدت یک کتاب ترجمه کردم که فعلا نمی توانم نامش را بگویم اما در انتشارات نگاه منتشر خواهد شود. همچنین ویراستاری ترجمه خانم سپیده فخارزاده از یک رمان را که از انگلیسی برگردانده است انجام دادم. این کتاب در حال حاضر در حال حروف چینی است. کار دیگری را هم از احمد افقهی با عنوان کریم آقا، پناهنده اجتماعی در استکهلم ویراستاری
تمام درآمدم پاداشی است که از مسابقات برون مرزی می گیرم
پارالمپیک شروع کردم تا در این دوره از رقابت ها دست پر به کشور برگردم. وی اضافه کرد: هرچند تعویق رقابت های پارالمپیک زمانی اتفاق افتاد که در اوج آمادگی بودم و رکوردهایم هر روز در حال بهتر شدن بود، اما در مدت چند ماه گذشته هم که اردوهای تیم ملی تعطیل شد، حتی برای یک روز تمریناتم را قطع نکردم تا آمادگی ام را حفظ کنم. دارنده نشان نقره رقابت های جهانی گفت: در این مدت با رایزنی های که
ماجرای آشنایی و ازدواج پوریا پورسرخ با همسرش
، البته در حرفه بازیگری نیستند. وی افزود:همیشه سعی کردم آدم کم حاشیه ای باشم و از آرامش اطرافم خیلی لذت می برم. به دنبال کسی بودم که دنبال آرامش باشد و در این صفت مشترک هستیم. پورسرخ درباره سختگیری در زندگی گفت: آدم سختگیری نیستم جز اینکه کنترل تلویزیون باید دست من باشد! چون من می دانم چه سریال هایی دیدم که بهتر است و آنها را انتخاب می کنم. مدیری گفت: همسرتان گفتند که
13 سال اجرای سحرگاهی بدون خوردن سحری!
خورم و از خوردنی هایی که روی میز برای من وجود دارد، تنها یک لیوان آب جوش سهم من است. حسن سلطانی خاطره ای از ماه رمضان تعریف کرد و گفت: در دوره نوجوانی که در همدان خانه پدری بودم و برای سحر بیدار می شدیم، یک رادیوی کوچک داشتیم که کنار سفره می گذاشتیم تا اعلام ساعت کند، یادم می آید گوینده می گفت که سحرخیزان ارجمند به افق همدان 30 دقیقه تا اذان صبح مانده است و هر بار که اعلام ساعت می کرد به
حبس و جزای نقدی مجازات کلاهبرداران کودهای کمپوست
کرم هایی را برای تولید کودهای ارگانیک ورمی کمپوست به آنها تحویل دهند و آنها پس از پرورش کرم ها و تولید کود آن را با قیمتی بالاتر به همان شرکت بفروشند اما دست به کلاهبرداری زده اند.یکی از شاکی ها به مأموران گفت: من دانشجو بودم و مقدار کمی پول به عنوان سرمایه پس انداز کرده بودم وقتی با تبلیغات این شرکت از طریق یکی از دوستانم رو به رو شدم و او گفت که با سرمایه گذاری دراین کار می توانم یک ساله به سود
ماجرای طلاق دختر شریفی نیا و ازدواج زودهنگامش
داشتیم. آنطور که مادرم تعریف می کند من درحال بازی کردن با ملخ و مارمولک بودم و زمانی که من به دنبال ملخ بودم، زمین خوردم و بیژ بیژ از بین دست های من رد شده است به خاطر همین من بهش ارادت دارم. من تا 12 سالگی چند تا نقش پسر هم بازی کردم. او درباره علاقه خود به حیوانات گفت: مدتی به گربه ها غذا می دادم به دلیل همین مدتی گربه ها همیشه جلو درب خانه من بودند و حتی بیشتر درآمد من صرف آن ها می شد
قرآنی دست نویس برای حافظان سلامت
و فقط در مواقع ضروری مدت زمان اندکی را در بیرون از خانه می گذراندم، باوجوداین یک روز که دچار سرماخوردگی خفیفی شده بودم، به درمانگاه محلمان رفتم. دکتر درمانگاه به دلیل داشتن طب و سردرد، از من خواست که به اتاق مجاور رفته و تست کرونا بدهم. در آنجا نیز بعد از چند آزمایش و تست های تخصصی، پرستار روبه من کرد و گفت: آیا در چند روز گذشته شما با فرد مبتلا به بیماری کرونا ارتباط یا برخوردی داشته اید، یا فردی
سرقت مسلحانه سارق خونسرد از طلافروشی 2 برادر
برای خرید طلا وارد مغازه شد. فکر می کردم مشتری است و هرچه سؤال درخصوص وزن و قیمت طلا می پرسید جوابش را می دادم. او مدعی بود که تولد همسرش است و می خواهد برای او طلا بخرد. می گفت روز قبل با پدرم صحبت کرده و می خواهد طلاهای همسرش را برای تعویض بیاورد. درحالی که مشغول نشان دادن سینی های طلا بودم ناگهان مرد جوان اسلحه ای به سمت من نشانه گرفت. او تهدید کرد که اگر فریاد بزنم یا مقاومت کنم ماشه را می
ابتکار: بعد از سفر به گیلان به کرونا مبتلا شدم/ هر دوره ای که مسئول بودم ماشین یا خانه ام را از دست ...
دوره ای که مسئول بودیم یا ماشینم را از دست دادم یا خانه ام!/ هر چقدر شفاف تر باشیم، اعتماد مردم بیشتر می شود شفافیت طی این چند سال اخیر تبدیل به یکی از مطالبات اساسی مردم از مسئولان شده است و سال قبل سامانه ثبت اموال مسئولان توسط مرکز آمار قوه قضاییه رونمایی شد؛ شما لیست اموال خودتان را در این سامانه ثبت کردید؟ ابتکار: تمام مقامات دولت بر اساس ماده قانون اساسی هر دوره ای که
جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران +عکس
به دوخانه، سه خانه. شدم یکی از بزرگ ترین بساز و بفروش های بابلسر اما می دانستم این برکت، هدیه خدا بود. پولدار شدم اما حالاحالاها بدهکار بودم. به خودم، به زندگی ام، عمری که از دست داده بودم و مهم تر از همه به پدر و مادرم. پدرم را سال 90 و مادرم را سال 91 از دست دادم. برای جبران آن سال ها تصمیم گرفتم بخشی از درآمدم را برای آرامش دلم به کار خیر اختصاص دهم. مادرم هیچ وقت اتفاقات تلخ زندگی
کفاشیان: برای میزبانی رئیس جمهور هم باید جلو بیاید
به گزارش "ورزش سه"، علی کفاشیان درباره گرفتن میزبانی بازهای جام ملت های آسیا گفت: بمیزبانی گرفتن برای هر کشوری که امتیار است که در نهایت منجر به پیشرفت رشته مورد نظر در آن کشور خواهد بود. درباره اقدام برای کسب میزبانی جام ملت های آسیا هم باید بگویم که در دوره های پیشین هم ناممان را به عنوان یکی از نامزدها ثبت می کردیم اما در نهایت نمی توانستیم میزبانی بازی ها را به دست بیاوریم. او در
چهل سال قابله بودم و بیش از 300 نوزاد به دنیا آوردم/ فقط زایمان طبیعی را قبول دارم
همسری ترک داشت. مرحوم خاتون استادزاده (مادر بزرگ رسول استاد زاده) که خواهر شوهرم است. تیه(قابله) بود به خانه پاپری ها برای به دنیا آوردن بچه ای رفته بود. همسایه مان در پای گپر زاییده بود. هر چه همسایه فریاد می زد یکی بیاید این بچه را بردارد همه می گفتند ما می ترسیم. من که 22 ساله بودم رفتم جلو که گفت تو کازرونی هستی و زن گل محمدی ترا بخدا تو بیا. من به جلو رفتم و گفتم چه کنم که گفت این بچه را بردار
وقتی ماهی ها قهر می کنند
فریده فهیمی: بر خلاف توی خیابون که جهنم بود و شرجی حال تهوع بهت می داد، داخل سالن آزمایشگاه عین بهشت، خنک بود. پرسنل آزمایشگاه هم عین حوریای بهشتی. انتظار هر چیزی را داشتم الّا این. حتی یک درصد هم احتمال نمی دادم که این جور بشود، گفته های حسام درست از آب در بیاید. این راه دور و دراز را از عسلویه نیامده بودم که این نتیجه را تحویل بگیرم. چه نقشه هایی که در سر نداشتم! با چه ذوقی نتیجه را
کاش یک دوربین فیلمبرداری به خانه مان می آمد!
. با شنیدن نام خانوادگی اش، گفتم قطعاً نسبت فامیلی با همسرش داشته و همین بهانه ازدواجش با عزت الله اصغری مشهدی جانباز 100 درصد را فراهم کرده است، برای همین نسبتش با شهید را می پرسم، می گوید: من و همسرم با هم نسبت فامیلی نداریم، اما هر دو اهل ساری هستیم. نام خانوادگی ام رعیت نژاد بود که به خاطر علاقه ای که به همسرم داشتم فامیلی ام را به نام ایشان تغییر دادم. بارها و بارها از علاقه و عشق همسران
ماجرای عجیب قرارداد یک وزنه بردار/ 3 سال دوندگی برای 10 میلیون!
باشگاه های آسیا و دیگر مسابقات لیگ را از دست دادم. در این میان 8 میلیون تومان نیز هزینه درمانم شد که آن را هم از جیب دادم. او افزود: سال 97 خیلی دوستانه با آقای کاظمی نژاد صحبت کردم و گفتم حق الزحمه همان دو مسابقه من را بدهند و قبول کرد و گفت 10-12 میلیون تومان برای من می گیرد. چند ماه گذشت وقتی خبری نشد، من نیز به فدراسیون شکایت کردم. پس از آن آقای جلیلی مسئول کمیته لیگ، از من شماره
شیلا خداداد|ویدیو دیده نشده ازحمله جنجالی به احسان علیخانی + فیلم و عکس
ر حوزه بازیگری افزایش دهم، تا به نوعی دست پرتر به این حوزه بازگردم. در دورانی که سر کار بودم کمتر فرصت می کردم به علایق شخصی ام بپردازم، اما دوری از آن، این فرصت را ایجاد کرد تا وقت بیشتری برای آنها بگذارم. ازدواج پزشک و هنرپیشه شیلا خداداد: از نظر بعضی از افراد، زندگی مشترک یک پزشک و یک هنرپیشه کار ساده ای نیست، چرا که حرفه هر دوی آنها به گونه ای است که احتیاج به درک زیا