سایر منابع:
سایر خبرها
بستگان زنی که 11 سال پیش توسط شوهرش کشته شده در دادگاه حاضر نمی شوند
مأموران پلیس خرداد سال 83 باخبر شدند زنی جوان به نام کتایون در خانه اش به قتل رسیده است. فردی که به مأموران خبر داد کتایون کشته شده است، مدعی شد شوهر کتایون دست به این جنایت زده است. پلیس جسد زن جوان را در خانه اش پیدا کرد و تحقیقات گسترده مأموران تأیید کرد این زن به دست همسرش کشته شده است؛ چراکه اولا جسد در حمام پیدا شده بود و دوم اینکه، قبل از قتل درگیری شدیدی بین این زوج اتفاق
وقتی سیل پدر را با خود برد!
/> او ادامه می دهد: درست 10 دقیقه بعد از رفتن پدر با او تماس گرفتیم ولی تلفنش از دسترس خارج شده بود، ترس مان بیشتر شد، هر چه تماس می گرفتیم در دسترس نبودن تلفن او بیشتر و بیشتر نگران مان می کرد. بارش باران کمتر شده بود به سرعت من و مادرم آماده شدیم و برای یافتن پدر از خانه بیرون زدیم. با کمی مکث ادامه می دهد: هوا تاریک و روشن بود اما سرد سرد، من و مادر دست های همدیگر را گرفته
از پرسپولیس رفتم به استقلال تا گرسنه نمانم
بودند چه کار کردند که اگر منفورترین باشم، بگویم اتفاق بدی برایم رخ می دهد. آن قدر علیه من رای بدهند و بگویند منفورترین هستم تا از آن قدر بیشتر...؟ حتما می خواستند می ماندم و گرسنگی می کشیدم، هم خودم و هم پدر و مادرم. یک ماشین نداشتم سر تمرین بروم. نخواستم آن محبوبیتی که شب سر گشنه سر به بالین بذارم. اصلا در مملکت ما محبوبیت و معروفیت معنی ندارد. * پس 15 سال پیش ترجیح دادی منفور باشی اما
مبغوض ترین انسان ها چه کسی است؟
از سر من دست برنمی دارد. آقا جان! شما که می دانید، شما که عین الله النّاظره هستید و اوضاع من بیچاره را می بینید، امّا چون بناست که به شما عرضه شود، بیان می کنم، آقا جان! وضعم خراب است، به دادم برس. آقا را قسم بده، بگو: آقا! به جان مادرت نرجس خاتون(س) به دادم برس. *امام زمان(عج) کدام کار را از جوانان خیلی می پسندند؟ این شب ها هم چون آقا مصیبت زده هستند، بعد از سلامت، یک چیزی هم
همسرم مرا از خانه بیرون کرد
شدت شوکه شده بودم. ولی از طرفی او را شناختم و متوجه شدم که این زن با کوچکترین مشکل می خواهد چنین برخوردهایی از خودش نشان دهد. برای همین همان شب تصمیم خودم را گرفتم و گفتم که برای همیشه از این زن جدا می شوم. بعد از صجبت های این مرد همسرش نیز به دادگاه احضار شد تا قاضی صحبت هایش را بشنود.
رُستن و رسَتن
من هم از مهلکه های چندی گریخته ام؛ پس به مرگی راحت امید بسته ام. سعی می کنم چند مورد از این مهلکه ها را برای خودم فهرست کنم. 1-تولد! بله تولد! وقتی در زمان و مکانی زندگی می کنی که تعداد بچه های مرده یک خانوار از بچه های زنده بیشتر است، تولد نخستین مهلکه ای است که از آن گریخته ای. آمنه زن حیدر یا حامله بود یا بچه اش مرده بود! این تازه وقتی بود که طاعون، حصبه، وبا، سل و... دامنگیر
عبور از خط
مینیاتورهای سیاه و من، هردو در سال 1352 در تهران به دنیا آمدیم! هفت ماهه بودم که مادرم راهی زندان شاهنشاهی و مینیاتورهای سیاه دوساله بود که پدرش ممنوع القلم شد! هردو، در زمانۀ زندان، شکنجه و سانسور به دنیا آمدیم. امروز بعد از چهل و دو سال کنار یکدیگریم. با این تفاوت که گرد پیری بخش زیادی از موهای جوانی ام را سپید کرده اما مینیاتورهای سیاه با داشتنِ آن همه خاطرات تلخ، ذره ای کمر خم نکرده و سرزنده
جنگ ها عذابم می دهند
ها، گالری ها باز بودند و ما می توانستیم کارمان را ارائه کنیم. پس از انقلاب، تا سالیان دراز، تا شروع دوره اصلاحات، تقریبا هیچ اتفاقی در حوزه تجسمی نمی افتاد. پس از اصلاحات، در گالری ها باز شد و ما پیش از آن، فرصت هایی را از دست دادیم. بعد از آن هم هر موقعیتی را به دست آوردیم، خیلی سخت برایش زحمت کشیدیم. 10، 12 سال از سال های عمر حرفه ای مان کارمان ارائه نشد. صلح، بزرگ ترین نعمت بزرگ ترین
جنجال جدا شدن سر نوزاد هنگام تولد در جیرفت/ وحشتناک ترین تصادف پژو + تصاویر / هر ایرانی 130هزار تومان از ...
ماند و او را دوست دارم به هیچ عنوان رحمتی طرف حرف من نیست من احترام زیادی برای باشگاه بزرگ استقلال هوادارن فهیم و واقعی این تیم و همچنین مهدی رحمتی قائلم اما برای فوتبال ایران متاسفم که مسئولی در باشگاه بزرگ استقلال حضور دارد که حتی بلد نیست فارسی صحبت کند. من در دفتر او یک ساعت حاضر بودم و از یک ساعتی که این آقا برای من حرف زد فقط 5 دقیقه آن را متوجه شدم الان هم علیه من صحبت کرده و من این حرف ها
زندگی به سبک یک مجاهد
اسفند سال 61 عملیات شد و هادی بارش را بست و رفت جبهه. فرودین 62 وقتی از جبهه برگشت یک جشن ساده را ترتیب دادیم و به خانه هادی رفتم؛ حقوقش آن موقع دو هزار و 500 تومان بود. به رسم قدیمی ترها مادرم کلی ظرف و ظروف برایم جمع آوری کرده بود، هادی گفت: من کت و شلوار نمی پوشم ولی مادرم برایش تهیه کرد چون پدرم تازه فوت کرده بود مادرم خیلی دستش باز نبود؛ اما در حد توان و حتی بیشتر تامین کرد. آقا هادی هم یک پنکه
اسامی احمدی نژاد و مرتضوی در دفاعیات زنجانی
تحمل کنم. بابک زنجانی در توضیح بحث فارکس گفت: ایران با فارکس کار نمی کند و از این رو خطرات بزرگی برایش به وجود می آید چون در کشور ایران با وجود افزایش قیمت دلار و یورو حتی یک زن خانه دار مایل است 100 هزار تومان پول نقد خود را دلار و یورو بخرد و با افزایش قیمت آن ها ، سرمایه اش افزایش یابد. متهم پرونده میلیاردر نفتی، اضافه کرد: بانک مرکزی هر روز، باید دلار جمع کند و به دست
رییس شورای شهر کلاچای، متهم به قتل زن و دو فرزندش، آزاد شد/ پدر مقتول:شکایت نکردم و شما هم در زندگی مردم ...
هم ضمن تایید اظهارات علی عسکری اعلام کرد که وی به دست خودش مرگ خانواده اش را رقم زده و همسر سی و پنج ساله و دو پسرش را به کام مرگ فرستاده است. اودر اعترافاتش به مأموران گفته بود: مدتی بود که با سمیه اختلاف پیدا کرده بودم. این اختلاف از مدت ها پیش رخ داده بود و ما همیشه سر این موضوع با هم درگیر بودیم. تا اینکه روز حادثه متوجه شدم که او قصد ترک خانه را دارد. همین موضوع باعث شد تا به شدت
نابغه قاتل جنون دارد
مادرش اعتراف کرد. در همین حال یکی از همسایه های مقتول اطلاعات بیشتری در اختیار مأموران گذاشت و گفت: مقتول همراه پسرش زندگی می کرد. هفته گذشته پسر مقتول به کشور اوکراین سفر کرد و چند ساعت قبل بود که از سفر برگشت. لحظاتی پیش از حادثه، مادرش با من تماس گرفت و گفت پسرم از سفر برگشته اما انگار حالش خوب نیست و مدام من را اذیت می کند. من هم برای پادرمیانی به خانه شان رفتم و با آنها صحبت کردم. پسر
اسدا.. یکتا:نمی دانم با این همه پول که ارشاد به من می دهد چه کنم؟!!
آوردن از مغازه خارج شدم و رفتم! دیر به مراسم رسیدم و عمویم را خاک کرده بودند. به خانه رفتم و حالم اصلا خوب نبود. برای آنکه حالم بهتر شود، به تئاتر پارس رفتم. وضع مالی ام خوب نبود و یواشکی وارد تئاتر شدم. مدیر تئاتر متوجه شد و پس از آنکه برنامه تمام شد، مچم را گرفت. گفت کجا می ری؟! گفتم خانه! گفت دوست داری وارد تئاتر شوی؟! گفتم بدم نمی آد اما هیچ چیزی بلد نیستم. وی گفت به همراه گروه تمرین کنم. از
توضیحات شیلا خداداد درباره دلایل گفتگو با علیرضا امیرقاسمی و...
می خواستیم مهاجرت کنیم که در دوره ای به دلیل مخالفت من و مادرم چون دوست داشتیم در ایران زندگی کنیم این اتفاق نیفتاد و همیشه به صورت سفر و رفت و آمد بود. * ولی گرین کارت آمریکا را دارید؟ بله. * شما به آمریکا سفر می کنید و شایعه پناهندگی شما مطرح می شود و شما می روید برای پایان دادن به این شایعه ها با تلویزیونی که از نظر کشور شبکه مجازی نیست با شخص علیرضا امیر قاسمی
سرنوشت تلخ دختر 25 ساله خوزستانی
مواجه می شوند و سناریوی بی پایان اشتباهات و تشخیص های متعدد ادامه دارتر می شود. *هم اکنون دچار نارسایی فوق غدد کلیوی شده ام این دختر بیماردر سردشت زیدون اظهار کرد: چون مادرم بی سواد بود تمام کارهایم را خودم انجام می دادم و خانواده ام به عنوان فقط یک همراه با من جابه جا می شوند. حکیمه پسایند افزود: به دلیل تجویز یک داروی خاص سه ماه با توجه به نامساعد بودن حالم، برای
فیلم:: من نمی گذرم ازت، خدا هم از تو نگذره
علی اصغر(علیه السلام) می خوانید و همچنین می توانید فیلم آن را مشاهده و دریافت کنید. مگه من مادرِ چندتا پسرم که کشتنت؟ قربون دندونای شیریت برم که کشتنت هنوزم بعضی شبا خواب می بینم شیر می خوری هنوزم نمی شینه تو باورم که کشتنت هی می گفتم به خودم، عصای دستم اصغره پیر شدم، منو سر مزار جدّش می بره کاش می شد یه بار دیگه موی تو رو شونه کنم می میرم اگه
نقش حضرت زینب کبری(س)در احیای تشیّع
علیه خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[5] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگریحضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد سلام الله علیه مانع آن شدند و فرمودند:
آقا به نام امام(ره) خطبه عاشورا خواند
صدها هزار نفر از فرهنگیان و دانشجویان از استادیوم سعدآباد گرد آمدند (7) و شب روز 16 آذر/ ششم محرم 1399 مردم به پیروی از بیانیه امام خمینی در باره محرم که محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است، برنامه تکبیر را بر پشت بام خانه های خود اجرا کردند. این برنامه از ساعت نه شب به مدت نیم ساعت اجرا شد و صدای هماهنگ مردم در تمام شهر پیچید و پیامدهای آن، تا ده شب ادامه یافت. آیت الله شیرازی نیز ضمن توصیه سربازان
سید مجید بنی فاطمه چگونه مداح شد؟
، چقدر خرج می شود؟ این هیات ها، این همه آدم دارند، این همه خادم دارند، این همه در طول سال کار می شود، اینها باید از کجا بیاورند؟ باید به این هیات ها کمک شود. خدا شاهد است دست گدایی من دراز است ولی همه هم می گویند این سید وضعش خوب است. الان من دارم برای محرم دوندگی می کنم، گدایی می کنم برای اینکه بتوانم جلسه ام را یازده شب برگزار کنم. همه کارهای هیاتم را هم خودم انجام می دهم و مسئولیتش هم با
عاشقش بودم اما برای شهادتش اشک نریختم
که مصادف با روز عزیزی است مادرم به مزارم نمی آید. آن روز مادر شهید تورجی زاده می آید. دستش را در دستت بگیر. (تأکید هم کرد که حتماً دستان مان بی واسطه چادر یا هرچیز دیگری در دست هم باشد) بعد او را از سر مزارم به مزار فرزند شهیدش برسان. جالب است که همین اتفاق افتاد. دوستان مسلم در اولین پنج شنبه شهادتش که مصادف با تاسوعا بود برای او مجلسی گرفتند و مادر شوهرم به خاطر ناراحتی روحی که بعد از شهادت
نصب مجسمه فردوسی در وسط زمین اسکیت! - میراث اصفهان با 40 میلیارد زنده می شود؟! - تفکیک جنسیتی در
موکم را دارند؟ پرونده تعرض 4 افغانی به توریست زن در فرحزاد در مرحله دادرسی رئیس کل دادگستری تهران درباره آخرین وضعیت پرونده تعرض 4 افغانی به توریست زن در فرحزاد گفت: تمام متهمین پرونده بازداشت هستند، هنوز حکمی صادر نشده و فعلا در مرحله دادرسی است. به گزارش خبرنگار تابناک تهران، روز شنبه 29 شهریور ماه بود که ماجرای آزار و اذیت یک توریست زن در فرحزاد تهران اتفاق
سونامی ازدواج درسن بالا ایران را در می نوردد
بعد از فوت همسرش دوباره ازدواج کرده است. او به آرمان می گوید: وقتی همسرم فوت کرد دخترهایم ازدواج کرده بودند و پسرم هم نامزد داشت و بعد از مدتی که او هم ازدواج کرد من در خانه تنها شدم. دخترها مجبور بودند برای انجام دادن کارهای خانه هر روز مسافت زیادی را بیایند و همیشه هم نگران بودند و برای همین تصمیم گرفتم دوباره ازدواج کنم. او ادامه می دهد: به نظر برای مرد و زن هیچ فرقی ندارد و هر فردی در
از تهدیدبه شکایت از وکلا تا تحریم و بازداشت
واریز 65 میلیارد تومان به بانک مسکن خبر داد و گفت: پنجشنبه ها، شرکتم تعطیل بود و خودم تنهایی در این روز به شرکت می رفتم تا کارهای هفتگی را انجام دهم که یک روز ساعت 11 صبح بانک مسکن در تماس با من گفت که مسوولان این بانک سریعا می خواهند مرا ببینند؛ در نشستی با کل اعضای هیات مدیره، مدیر حقوقی و اداره بین الملل بانک مسکن، آن ها به من گفتند؛ به شخصی 65 میلیارد تومان بدون چک و سفته پول داده اند و این
اسدا.. یکتا: فردین پیغام داد که بیا کمکت کنم اما پیغام دادم از شما به ما رسیده است
پارس رفتم. وضع مالی ام خوب نبود و یواشکی وارد تئاتر شدم. مدیر تئاتر متوجه شد و پس از آنکه برنامه تمام شد، مچم را گرفت. گفت کجا می ری؟! گفتم خانه! گفت دوست داری وارد تئاتر شوی؟! گفتم بدم نمی آد اما هیچ چیزی بلد نیستم. وی گفت به همراه گروه تمرین کنم. از من خواست یک بزرگترم را همراه خودم ببرم تا رضایتنامه امضا کند. می دانستم که خانواده ام مخالفت می کنند، پس به آنها حرفی نزدم و خودم سراغ مدیر تئاتر رفتم
شهید حاجیه عروسی که شوهر شهیدش را از گمنامی در آورد
کرد. بالاخره گفت: پسرم که شهید شد نمی دانستم کجاست؟کجا دفن شده؟خیلی بی تاب بودم. چند وقت پیش خوابش را دیدم. لباس دامادی تنش بود.گفتم:پسرم داماد شدی.گفت:آره من با شهید حاجیه ساعد ازدواج کردم. قبرم کنار قبر حاجیه است. رفتم بهشت زهرا، خیلی سئوال کردم. گشتم دیدم پسرم قطعه 24دفن است کنار قبر دختر شما. نزدیک شهید چمران. نمی دانی آبجی، مامان چه حس وحالی داشت. حتی یک شب به همه شام داد. شام
روایت شهربانو از حضور 36 ماهه اش در جنگ
با اجازه خانواده، با او راهی دزفول شدم تا آخرین روزهای تعطیلات را در این شهر گذرانده و سپس به تهران بازگردیم. . . این جانباز زن گیلانی با بیان اینکه یک هفته قبل از آغاز جنگ به دزفول رسیدیم تصریح کرد: همان شب اول اقامت در دزفول صدای شلیک ها و شلوغی و همهمه شهر توجهم را به خود جلب کرد و پچ پچ های گاه و بیگاه خانواده زهرا در گوشه کنار خانه نیز بر نگرانی من افزود. وقتی
فریادهای مالباختگان شرکت صدرا مقابل ستاد سوخت کشور
تحویل داده شود. این زن ادامه می دهد: روزی که در دادسرا متوجه شدیم مدیرعامل شرکت صدرا بازداشت شده و نمی تواند خودروهایمان را تحول دهد، پسرم سکته قلبی کرد و حالش بد شد و همسرم هم در بیمارستان بستری شد. زندگی ما ویران شد و حتی خودروی پیکانمان را هم از دست دادیم. در این مدت سه سال پیگیری کردیم، اما به پولمان نرسیدیم. زن و شوهر دیگری درباره پرونده خودشان به شهروند می گویند: مدیرعامل شرکت
زندگی با طعم تلاش و غیرت
حصیری به سر دارد تا نور خورشید صورتش را آزار ندهد. با این کلاه آدم را یاد زن های شمالی غیرتمندی می اندازد که در بازارهای گیلان ماهی می فروشند. چون زیاد راه می رود و برای این و آن چای می برد، یک کفش کتانی پوشیده تا راحت باشد. جلو می روم و خودم را معرفی می کنم. مثل خیلی از افراد، او هم در نگاه اول از خبرنگار جماعت واهمه دارد. می گوید بچه هایش جوان هستند و قوم و خویش زیاد دارد؛ من بختیاری هستم
نیوشا ضیغمی
بود این که خانه خدا شبیه به هیچ جایی از دنیا نیست من روز اولی که وارد مکه شدم در شوک بودم، مانند یک قیامت واقعی است ولی شما زنده آن را تجربه می کنید، شاید شنیده باشید که در قیامت هیچ کس به فکر کسی نیست و مادر بچه اش را نمی شناسد. همه از کنار هم رد می شوند و هم را نمی بینند وهمه یکسان هستند. خانه خدا واقعا مانند قیامت است همه یکسان لباس می پوشند و هیچ تفاوتی ندارند و همه افراد به خدای واحد فکر می