سایر منابع:
سایر خبرها
از دوران بلوغ دختران چه میدانید؟
موقعش خودت می فهمی ، او دیگر در مورد این موضوع فکر یا کنجکاوی نخواهد کرد، بلکه فقط شما را در جریان نخواهد گذاشت. راستش را بگویید هرگز در مورد هیچ یک از موارد مربوط به بلوغ، به فرزندتان دروغ نگویید. لازم نیست همه چیز را از همان اول با همه جزئیات بگویید اما به او دروغ هم نگوئید. مثلا اگر در مورد خونریزی ماهانه زنان شنیده و فکر می کنید تا 5-4 سال دیگر برای خودش اتفاق نخواهد
داستانی از یوهنای سالخورده
نداشت. اما مردم می گفتند که داماد مجسمه ساز است. یک شنبه ی آخر سال بود که آن دو باهم ازدواج کردند. می گفتند که داماد آدم هنرمندی است و کارهای با ارزشی کرده. و جوان زیبایی است. خیاط وقتی این حرف ها را در مورد آن جوان می شنید مثل همیشه می گفت: آخرش که چی؟! همه ی خانواده ی خیاط راه افتادند به طرف کلیسایی که قرار بود زن ارباب و آن جوان با هم ازدواج کنند. اما آنها با لباس های مشکی به آنجا رفتند
خانواده 44 نفره دور یک سفره
رمز موفقیت؛ مدیریت خوب پدر یک دل بزرگ و یک جمع صمیمی؛ این ویژگی منحصربه فرد خانواده ای است که هنوز تک تک اعضایش دور یک سفره می نشینند؛ سفره ای 44 نفره که شاید در بعضی وعده های غذایی کوچک تر شود، اما هیچ وقت از سالن 50 متری خانه آقا نریمان برچیده نمی شود؛ چراکه در این خانواده، اصل بر محبت و احترام است. دقیقا به همین دلیل است که همه اعضای خانواده بزرگ جابری نژاد، از تک تک لحظه های با هم بودن لذت می برند و سعی می کنند هر طور شده، خودشان را به وعده شام که همه دور هم جمع هستند برسانند؛ اتفاقی که به گفته تک تک اعضای این خانواده، نتیجه مدیریت صحیح نریمان جابری نژاد است؛ مرد 64 ساله ای که 45 سال پیش با همسر اولش حاجیه نازی و 30 سال پیش با همسر دومش گوهر ...
استراتژی داعش در قبال زنان
، این قبیل شرکت ها که تحت پوشش بنگاه های ازدواج فعالیت می کنند در واقع مروّج فحشا هستند و از راه قاچاق انسان که مبدا و منشا آن داعش و گروه های مشابه است به کسب درآمدهای هنگفت می اندیشند. بر اساس گزارش های محلی ، سال گذشته 5 هزار و 270 زن و دختر به دست داعشی ها ربوده شدند که دست کم 3 هزار و 144 نفر آنها همچنان در بند تروریست ها هستند . برخی از زنان و دخترانی که موفق به فرار از چنگال داعشی ها شده
کوه کوتوله ها
بلندش که چگونه ماهی های بزرگ بر روی آن می پرند و از صدای آبشارها که مثل آهنگ زیبایی نواخته می شد حتی از شب هایی که آسمان صاف و ستاره باران بود و از سورتمه سواری بچه ها بر روی یخ های دریاچه ها و سر و صدا و شادی آنها. پیرمرد آنقدر آن داستان ها را زیبا تعریف می کرد که انگار در همان لحظه همه ی آنها داشتند اتفاق می افتادند. حالا دیگر وقت شادی کردن شده بود. دخترهای پادشاه کوتوله ها مقداری شادی
آغاز ماجراهای سریال معمای شاه از آخر هفته جاری
و گو با بانی فیلم در این باره گفت: قصه بخش اول از سال 1317 و از دل جامعه ایران در آن مقطع آغاز می شود و در ادامه بازگشت محمدرضا پهلوی ولیعهد (حسین نورعلی) و همسرش فوزیه (حدیث فولادوند) را در این بخش شاهد خواهیم بود.این روزها تولید فاز دوم ادامه دارد و 24 قسمت اول سریال اماده پخش شده است . او افزود: از تمام مردم ایران که مخاطب رسانه ملی هستند می خواهم که بدون توجه به قضاوت های برآمده از افکار
دانشجویان بعد از اشغال سفارت برنامه ای نداشتند
/> ما روش هایی داشتیم که با یکدیگر نوشته هایی رد و بدل کنیم. با ضربه های آهسته، کد ساخته بودیم و چون تماسمان با بیرون کم بود سؤال هایمان محدود بودند به حالت چطور است؟ چه کسی را دیدی؟ چه اتفاقی افتاد؟ خوبی؟ افراد دیگر خوب بودند؟ کجا رفته بودی؟ خبری نداری؟ سؤال هایی از این دست. برای مثال فهمیدم که شش نفر از همکارانمان با کمک کانادایی ها موفق به فرار شده اند (داستانی که با فیلم آرگو معروف شد). موفق
ریشه های استعماری تاریخ آمریکا
در شب 11 اکتبر 1492 سه کشتی کوچک سانتاماریا ، پینتا و نینیا به فرماندهی کریستف کلمب و با 90 سرنشین به امید رسیدن به هندوستان از سمت غرب در حال پیمودن اقیانوس اطلس بودند. سرنشینان کشتی پس از پنج هفته دریانوردی به تدریج امید خود را از دست داده بودند. سرانجام در حدود ساعت 2 بامداد روز 12 اکتبر 1492 فریاد خشکی! خشکی! دیدبان کشتی پینتا آرامش نیمه شب را در هم شکست. کلمب به جزیره ای در کنار سواحل
اظهارات صریح و کم سابقه مطهری در باره انتخابات 88
همان ماههای اول به طور همزمان محاکمه علنی می شدند، فتنه همان روزها تمام شده بود اما چون یک طرف دیده نشد و متأسفانه فقط از یک طرف انتقاد شد و به آنها نیز آزادی داده نشد که حرف بزنند... بخش هایی از این مصاحبه طولانی که در باره اعتراضات پس از انتخابات سال 88 می باشد را در ادامه بخوانید: * این حرف شما که می گویید آنها باید همان روزهای اول محاکمه می شدند برخلاف آزادی بیان است. یعنی باید همان
حجت الاسلام بی آزار تهرانی: کدام جامعه روحیه جهادی خودش را از دست می دهد؟
جنگ جمل اتفاق افتاد و در کتب مختلف مستند آمده که از مردم همین شهر 9200 نفر آمدند تا فدایی امیرالمومنین علیه السلام شوند. در آن تاریخ بله پایگاه شیعه بوده و شکی در آن نیست. یک روایت از امیر المومنین علیه السلام داریم که ایشان می فرمایند: شما اهل کوفه فضیلتی از اسلام دارید، ولی حواستان باشد تا زمانی که اسلام نابتان تغییر و تبدیل پیدا نکند تا اینکه قضیه می کشد به سال 40 وقتی جریان حکمیت پیش می آید و
مجالس روضه موتور محرک انقلاب
شکل بگیرد، آغاز می کند. هیئت خانه هایی را زیر پوشش داشت و میان آنها خواروبار و مواد اولیه مورد نیاز زندگی توزیع می کرد، به خصوص زمانی که اعضای فعال هیئت در تبعیدگاه یا زندان به سر می بردند هیئت بنی فاطمه(س) به خانواده های آنان رسیدگی و مایحتاج زندگی شان را تأمین می کرد. (8) سال 1357 بعد از واقعه 17 شهریور بعضی از اعضای هیئت تصمیم گرفتند از علمای تبعیدی در شهرهای مختلف ایران دیدار کنند. در
راز سجده آخر زیارت عاشورا / طریقه خواندن صد لعن و صد سلام
یوم در بیشتر استعمالات قرآنی آن به معنای روز در مقابل شب یا در برابر ماه و سال نیست همچنین به معنای مجموع شب و روز هم نیست بلکه به معنای ظهور است همان گونه که در آیه 29 الرحمن کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْن ؛ مقصود این نیست که خداوند در هر شبانه روز یا در هر روز در مقابل شب کاری دارد. زیرا خود روز هم شأنی از شئون او و کاری از کارهای اوست پس کل یوم به معنای کل ظهور است. و در همان مجلد ص 378
چرا خاندان هاشمی در جریان "هفتیرکشی خیابانی" سکوت کردند؟
و 4 نرسیده بود که آقایی آمد و بی سیم و کلتش را به رخ کشید و صد البته بدون بی احترامی خواست که کنار بروم و ... ماجرا به پست احسان لاجوردی و انعکاس آن در یک خبرگزاری ختم نشد و شب بعد از حادثه نیز در کانال تلگرامی یک سایت خبری، جزئیات حادثه از کیفیت داستان تا مدل خودرو منعکس گردید و روز بعد نیز یک روزنامه اصولگرا تیتر و تصویر یک خود را به این "کلت کشی" اختصاص داد. اما دامن زدن به این
آیین ازدواج در کَهنوج
خانه نیز تشریف می برند. تقریبا در هر خواستگاری جمعیت به طور میانگین به 50-60 نفر هم میرسه.! حتما با خودتون می گید بیچاره خانواده عروس. چطور از پس پذیرایی اینها بر میان؟!! پذیرایی و شام در اینجا بعهده خوده آقا داماده! به این صورت که آقا داماد شب قبلش یه گوسفند که جوابگوی همه مهمانها رو بده پیشکش میکنه .مراسم خواستگاری با حرفهای معمول و طبق رسوم انجام میشه. دوره نامزدی: بعد از
اگر سفارت آمریکا تسخیر نمی شد ما هنوز اسیر این کشور بودیم/ از حق خود می گذریم تا انقلاب بماند
ورزش خسته و کوفته به آقای رحیمی گفتم : این همه می دویم بعد هم که باید نرمش کنیم. خدا خبرتان بدهد. زیاد نیست ؟ با اینکه هنوز جنگ ایران و عراق شروع نشده بود در جوابم گفت : در آینده وارد جنگ مستقیم با آمریکا می شویم . ما پاسداران هم باید به فکر ساختن روحمان باشیم هم جسممان را آماده دفاع از اسلام کنیم. بعد از مدتی همان تمرینات بدنسازی در درگیری های کردستان خیلی برایم کارایی داشت
سریال هایی با اسم زنانه؛ از ستایش تا کیمیا
توکلی هم برای من دیه گو مارادونا هستم از او استفاده کرد. ستایش / 1388 * کارگردان: سعید سلطانی * بازیگر نقش: نرگس محمدی * جایگاه نقش در سریال: داستان درباره سختی ها و مشقات دختری جوان بود که بعد از ازدواج و مرگ همسرش، در دام عادات عجیب خانواده همسرش اسیر می شود و حالا باید راهی برای فرار از این مسئله انتخاب کند. در سریال ستایش، همه چیز در راستای
خاطره مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی از جوانی امام(ره)
طوری که افسران عراقی متوجّه نشوند، نماز ظهر و عصر را بخوانند. شیوه ای که طلبۀ نجفی را به درجۀ اجتهاد رساند! از یکی از مجتهدین نجف که هزاران طلبه نزد او درس خوانده اند، پرسیدم: شما چگونه مجتهد شدید؟. گفت: در محلۀ ما آقایی بود که شب ها برای دو سه نفر طلبه، درس شبانه داشت. من هم روزها کار می کردم و شب ها نزد وی می رفتم. این عالم بزرگوار ابتدا برای ما یک قصه می گفت و سپس درس را
ازدواج با جیب خالی!؟
روی زمین بخوابد و بعد روی تخت بخوابد ؟ آیا اشکال دارد که انسان در اول زندگی با دست لباس بشوید و بعد ماشین لباسشویی بخرد؟ ما مثل بت پرست ها شده ایم. بت پرست ها با دست خودشان بت می تراشیدند و برای آنها گریه می کردند. من با رعایت پنج نکته زندگی ام را از زندگی آخوندی جدا کرده ام . یکی اینکه چه کسی گفته است که باید آخوند را دعوت کرد، بخاطر همین خودم بچه ها را دعوت کردم و برایشان قصه گفتم .دیگر اینکه
چهره ها در شبکه های اجتماعی (185)
که بهترین بدلکار دنیا شد. مطمئناً همه هموطنان به وجود مهسا افتخار می کنند. تاب تاب عباسی، خدا خاطره رو نندازی! اگه خواستی بندازی، جلوی دوربین بندازی! عکسی بامزه از یاسمین خانم بنفشه خواه که در حال چهار دست و پا رفتن خوابش برده است! سحر قریشی با این عکسِ گرفته شده در اول صبح، به همه هوادارانش شب بخیر گفت. احتمالاً منظور سحر هوادارانِ آمریکایی اش بوده است.
پاسخی به جنگ نفتکش ها
کرده است: به عنوان آرپی جی زن توفیق داشتم در این عملیات حاضر باشم. قرار بود عملیات در کانی مانگا و پنجوین صورت بگیرد. در تاریکی شب و در یک ستون، از خط رهایی جدا شدیم. نماز صبح را در حال حرکت خواندیم، در سکوت شب فقط صدای به هم خوردن تجهیزات به گوش می رسید. نفهمیدم چه شد که نفر جلویی ام با سرعت و بی صدا درازکش روی زمین خوابید. من هم می بایست طبق قانون عملیات از او پیروی می کردم. همان موقع او آرام گفت
مصرف از اندازه تا اسراف
دهیم در زمستان یک لباس اضافه بپوشیم. چاره فرار از سرما را در این می بینیم که درجه شوفاژ را تا حد ممکن زیاد کنیم. برخی از ما، اگر هوای داخل خانه مان زیادی گرم شود، شوفاژ را که کم نمی کنیم، پنجره را باز می کنیم. ماشین تازه از کارواش آمده و باران خورده را یک دستمال نمی کشیم، دو-سه سطل آب مصرف می کنیم تا وقتی که دوباره یک راست ببریمش کارواش و باز هم غر زنان دست به جیب و انعام شویم. کافی است
اخبار ویژه روزنامه های چهارشنبه 13 آبان
جمعه مشهد با اشاره به سخنرانی ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز بزرگ آمریکایی خاطرنشان کرد: چندین سال قبل آقای هانتینگتون، مشاور ارشد کاخ سفید، گفته بود قرن 21 قرن جنگ تمدن هاست و با این نظریه خود، برنامه مدونی برای براندازی اسلام ارائه داد. اما در همان دوران به جای پاسخ گفتمانی و قوی به این نظریه، یک فرد ساده لوح عامی پیدا شد و گفت ما به دنبال گفتگوی تمدن ها هستیم! یک سوم نمایندگان در رأی
اگر کس دیگری جای هاشمی بهانه دست نتانیاهو داده بود - کدام مقام آمریکایی در مذاکرات گریه کرد؟ - اول
که 22 ساله بودم، به جنگ رفتم. اما سپس بغض کرد، همانطور که من چند دقیقه پیش بغض کرده بودم. معاون وزیر خارجه آمریکا تصریح کرد: کری نمی توانست کلمات را ادا کند اما در نهایت بغض خود را فرو خورد و گفت: من به جنگ رفتم و برایم روشن شد که دیگر هیچ وقت نمی خواهم به آنجا بروم. وی افزود: کل توافق به همین معناست، حل مسائل از طریق ابزار مسالمت آمیز. پس از سخنان کری، همه در آن اتاق کوچک اشک درچشمان شان حلقه زده
چهره ها در شبکه های اجتماعی / نوه های محمد علی فردین
های زیادی را بار دیگر دور هم جمع کرد تا ضمن تقدیر از بهترین های سال از نگاه منتقدان سینمایمان، بهانه ای باشد برای دیداری دوباره و گرفتن عکس دورهمی و سلفی برای چهره ها، که به تبع آن شبکه های اجتماعی هم به تسخیر عکس های این شب در آمد. شروع این شماره از چهره ها هم گزیده ای از تصاویر مربوط به این جشن است که عکس شمس لنگرودی عزیز، شاعر و اخیراً بازیگر هنرمند کشورمان را در حاشیه این جشن، عکس اول از این
ایب کوچولو و کریستینه کوچولو
نشوی چون من آه در بساط ندارم اما تو الآن موقعیت خوبی داری که نباید آن را به سادگی از دست بدهی. از نظر من تو می توانی این کار را انجام دهی. مطمئن باش که من هم خدا را دارم و خدا کمکم می کند. برای تو هم آرزوی خوشبختی می کنم کریستینه ی عزیز! به خدا می سپارمت، ایب پس نامه به کریستینه رسید و همان سال قرار شد که او ازدواج کند و قرار شد که عروسی آنها در بزرگ ترین کلیسای آن شهر برگزار شود. حالا
نقد و بررسی و نمایش فیلم "پدر آن دیگری"
نمی زند و ما آسیب های اجتماعی این رفتار را در زندگی امروزمان می بینیم. تصور من از نشانه های درون فیلم این است که کودک نمی خواهد مانند آدم هایی باشد که در اطرافش هستند و همه ی آن ها دروغ گو هستند. او نمی خواهد حرف بزند زیرا اگر حرف بزند باید مانند آن ها دروغ بگوید. من به خوبی به یاد دارم که کودکان 20 سال پیش چه گونه مجبور می شدند که دروغ بگویند و همان نسل امروزه بزرگ شده اند و دروغ به عنصر اصلی
دوست صمیمی
که به کمرت بستی. عروسک گردان قبول کرد و فوری شمشیر کهنه اش را از کمر باز کرد و به او داد. آن مرد هم دوای مخصوصش را درآورد و به همه ی عروسک ها مالید. همه ی آنها جان گرفتند و شادی کردند. کسانی هم که آنجا بودند از خوشحالی خنده شان گرفت. حتی بعضی از اشیا مثل جارو و خاک انداز هم از خوشحالی خندیدند. آن ها بقیه ی شب را هم در آنجا خوابیدند و صبح با همدیگر به سمت همان کوهی رفتند که قرار بود از
ایل در یک روز
دهیم و با پیش کشیدن سبک عروسی عشایر موضوع را عوض می کنیم، داروبرد هم برای پاسخ دادن به جمع اضافه می شود. می پرسم، عروسی عشایر چند روز طول می کشد و داماد چه شرایطی را عهده دار می شود؟ یعقوبی لبخند آرامی می زند و با خونسردی می گوید: یک شبانه روز به صرف ناهار. داماد باید جدا از هزینه عروسی، پرداخت شیر بهای عروس و خرید سرویس طلا و جهیزیه را نیز فراهم کند، مهریه هم که در همه جا رسم است، عروس
پری کوچک دریایی
باد می وزد، مرواریدها چون برگ درختان تکان می خورند. در آنجا، یک نفر توی دریا زندگی می کرد که پادشاه دریا بود و همسر این پادشاه چندین سال پیش مرده بود و به جای او مادر پادشاه کارهای او و بچه هایش را انجام می داد. مادر پادشاه پیرزن خیی با شخصیت و قابل احترامی بود. او چندین صدف به دم خود آویزان کرده بود که او را خیلی با شخصیت تر جلوه می داد. او از بچه های پادشاه یا همان پری های کوچک دریایی به
قوهای وحشی
به او نزدیک بشوند. پس او با عجله گیاهان را از کنار قبرها کند و به سمت قصر دوید. آن شب تنها کسی که او را دید کشیش بزرگ بود. او وقتی این موقع شب الیزا را در قبرستان دید فکر کرد که او جادوگر است و با جادو توانسته است که دل پادشاه را به دست بیاورد. فردای آن شب کشیش، پیش پادشاه رفت و همه چیز را برایش تعریف کرد و گفت مطمئن است که الیزا یک جادوگر است. او وقتی این حرف ها را می زد مجسمه هایی که داخل