"سرخپوست" هایی که موفق به شکار رادار بعثی شدند!
سایر منابع:
سایر خبرها
امداد غیبی در سنگر رزمنده های رودانی
استانداردی نبود زمانی که قرار شد به سنگر ساخته خودشان بروند روی زمان رفتن اختلاف نظر بود حدودا ده نفری بودند، تعدادی می گفتند شب برخی گفتند عصر برویم برخی هم نظرشان این بود که روز بعد به سنگر جدید نقل مکان کنند. یکرنگی خاطرنشان کرد: بعد از صحبت های زیادی بین رزمنده ها همه به این نتیجه می رسند که روز بعد فردا صبح وسایل رو ببرند و شب را در سنگر اصلی خوابیدند همان شب یک گلوله توپ فرانسوی که
گفت وگوی خواندنی تسنیم با شکارچی تانک های عراقی/ رزمنده ای که هر 5 دقیقه 9 تانک را منهدم می کرد+ فیلم
هدف 3 کار کردیم، اول دو تا گالن آب با خودمان بردیم تا موقع تیراندازی پشت قبضه ها بپاشیم که زمان تیراندازی گرد و خاک نشود. دوم یک کیلومتر سیم از دیدگاه تا بالای آن تپه کشیدم که شب می خواهیم حرکت کنیم دست بگیریم و بتوانیم حرکت کنیم. سوم با خمپاره اندازهای منطقه و توپخانه هماهنگی کردیم که زمان تیراندازی من پشت هدف ها را بزنند. وی تصریح کرد: ساعت دوازده با بیست و پنج نفر سرباز و خدمه این
ناگفته های جنگ از زبان شکارچی تانک های بعثی
یگان خود در غرب کرخه ملحق شدیم. تقاضای دو گلوله موشک تاو برای اندام هر تانک این رزمنده دفاع مقدس گفت: یکی از خاطراتم که هیچ گاه فراموش نمیکنم این است که در کمتر از پنج دقیقه 9 دستگاه تانک دشمن را منهدم کردم. اوایل شهریور ماه سال 60 بنده با گردان 135 از تیپ 55 هوابرد شیراز که به لشکر 21 حمزه مامور بودیم بنا بدستور فرماندهی لشکر سرهنگ حشمت دهکردی به تیپ دوم لشکر 16 قزوین که در
شهید ایرج رستمی یار دیرین چمران
دوره آموزشی به تهران رفت و بعد وارد یگان هوابرد شیراز شد. در شیراز به ادامه تحصیل پرداخت و در تاریخ ششم مهر 1354 به درجه ستوان دومی رسید. پس از پیروزی انقلاب و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، در سال 1358 با تیپ 55 هوابرد شیراز برای برقراری نظم و آرامش فتنه ضد انقلاب به کردستان رفت. به دلیل رشادت هایی که در کردستان از خود نشان دادند سه سال ارشدیت گرفت و به درجه سروانی نائل آمد و مسئول
ناگفته های بازمانده 60 غواص شهید، 35 سال پس از عملیات ام الرصاص
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، محمد معینی فرمانده 60 غواص عملیات ام الرصاص بود. 60 غواصی که در عملیات ام الرصاص حضور داشتند و تنها دو نفر از بین آن ها باقی ماندند. جزیره ام الرصاص یکی از جزایر اروندرود است که شاهد چند عملیات بزرگ در طول سال های جنگ تحمیلی بوده است. این جزیره که به عنوان یکی از جزایر استراتژیک عراق، همواره جزو برخی محور های عملیاتی رزمندگان دفاع مقدس قرار می
چه کسانی می خواهند تاریخ را تحریف کنند؟/ دکتر گفت: منم کچلم! نکنه چمرانم
کسانی که آن رشادت ها و دفاع مقدس را ندیدند ثبت و ماندگار کند. مریم کاظم زاده از جمله معدود خبرنگارانی بود که توانست در جبهه غرب کشور حضور داشته و در وقایع مهمی شاهد عینی باشد. آنچه می خوانید بخش دوم و پایانی گفت و گو با این بانوی با تجربه و خوش صحبت است که دقایقی با سعه صدر پاسخ سوالات ما را داد. بخش اول را می توانید اینجا بخوانید. *نیروی اصغر یقه شهید بروجردی را گرفت
ناگفته های بازمانده 60 غواص شهید، 35 سال پس از عملیات ام الرصاص
صاف نیوز: پیغام فتح؛ ویژه نامه چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس رحمت رمضانی: محمد معینی فرمانده 60 غواص عملیات ام الرصاص بود. 60 غواصی که در عملیات ام الرصاص حضور داشتند و تنها دو نفر از بین آنها باقی ماندند. جزیره ام الرصاص یکی از جزایر اروندرود است که شاهد چند عملیات بزرگ در طول سال های جنگ تحمیلی بوده است. این جزیره که به عنوان یکی از جزایر استراتژیک عراق، همواره جزو برخی محورهای
این مرد، هم مدافع وطن است؛ هم مدافع حرم و هم مدافع سلامت/ با خواهرم نقشه فرار از خانه را کشیدم که به ...
رفت و من حیرت زده تماشا می کردم. از کانالی که زیر آتش دشمن بود عبور کردیم و خودمان را به سنگر رساندیم. شب را در سنگر تا صبح سر کردیم و من نمی دانستم چه روز سختی در انتظارم است. فردا صبح عملیات ادامه پیدا کرد. سه گردان در آن منطقه مستقر بودیم. عراقی ها از ساعت 6 صبح حملاتشان را با 19 تیپ زرهی شروع کردند. 19 تیپ زرهی در برابر سه گردان! اول با آتش توپخانه، خمپاره، هواپیما و هلیکوپتر شروع
جلین در آینه دفاع مقدس
بود.گاهی دربرخی مناطق وبعضی اوقات نماز را دراز کش میخواندند. دراینجا جادارد جمله ای از شهید اوینی یاداورشود که حکومت ما حکومت نماز گزاران است.حکومتی که حاکمان ان عبد خدایند. ظرفهای اب ونفت یکی بود وگاهی بچه ها انهاراباهم اشتباه میگرفتند.درجنوب هم اب محدود بود وبچه ها بااب شور طهارت میکردند. بعد عملیات والفجر 8مشغول سنگر سازی بودند که گلوله توپ وسط انهاامد وسربازی
روایت هفتاد و دومین غواص / از پایی که می لنگید تا لباس های غواصی رنگاوارنگ!
خودم را پنهان کنم کسی مرا نبیند که روحیه آنها از بین برود، به همین خاطر کورمال کورمال چند تا نی دیدم و خودم را پشت آنها کشیدم و بیهوش شدم. شهید علی شمسی پور نیز با دشمن درگیر بود، او معاون یکی از دسته ها بود، تعدادی از بچه ها را برداشت و رفت چند متر بالاتر از آنجا وارد کانال شد و درگیری با دشمن را شروع کرد تا کانال را از دست عراقی ها گرفتند، سپس بچه ها خاکریز بعدی را نیز گرفتند و همین
قلب های عاشقی که مرکز فرماندهی دفاع مقدس بودند
گلوله بارانها اگر بنا بود به روال عادی ما شهید بدهیم تعداد آنها حتما بیش از یک میلیون نفر می شد. برای بسیاری از رزمندگان اتفاق افتاد و برای خود شاید بیش از 10 بار پیش آمد که توپ یا خمپاره ای در یکی دومتری من منفجر شد، کاتیوشا در یک متری من منجر شد و سالم ماندم.این را برای اثبات آن امداد غیبی عرض می کنم که اگر نبود ما چندین برابر شهدای دفاع مقدس شهید می دادیم. یادم می آید در غروب روزی که عملیات
جنگ چرا و چگونه آغاز شد؟
، عبدالکریم قاسم آمد، بعد بعثی ها آمدند، بعد جنگ شد. بعد از 75 روابط ایران و عراق عادی شده بود، فرح آنجا رفت، این همه معاملات صورت می گرفت. قبل از پیروزی انقلاب روابط ایران و عراق عادی شده بود. انقلاب که در ایران شد دوباره زمینه برای جنگ به وجود آمد. یعنی چه؟ یعنی ساختار سیاسی در ایران یا عراق اگر تغییر کند یک متغیر است؛ یعنی امروز اگر بعثی ها در عراق کودتا کنند قدرت را به دست بگیرند، حتما بدانید در تقدیر
پدری که به تابوت پسر شهیدش چنگ می زد + عکس
محمد پژگاله در شهر کازرون و در اواسط عملیات کربلای پنج گرفتم. شهری که به علت مهاجرت اجباری، خانواده جنگ زده شهید پژگاله در آن ساکن شده و در تمام طول سال های تا به شهادت رسیدن، او را چند ماه به چند ماه نمی دیدند. این شهید را به اسم نمی شناسید ولی حتما با تداعی یک خاطره خواهید شناخت؛ او گمنامی بود که با شجاعت، قبضه توپ صد و شش را بر لبه رودخانه اروند گذاشت و با دو گلوله از سه گلوله رادار
ناگفته های طلبه اردبیلی از عملیات کربلای پنج
به گزارش خبرگزاری حوزه ، حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا رجب نژاد، به مناسبت هفته دفاع مقدس، نوشتاری را با موضوع ناگفته های یک طلبه اردبیلی از عملیات کربلای پنج در اختیار رسانه رسمی حوزه قرار داده است که تقدیم نگاه شما خواهد شد. اکنون حدود 34 سال از زمان عملیات کربلای پنج می گذرد که زمان نسبتا طولانی است، وقتی به کلیات آن عملیات و دورنمای آن که بسیاری از جزئیاتش را فراموش کرده ام، می نگرم و تأمل می کنم، بُهت و اعجاب همه وجودم را فرا می گیرد. گروهی از جوانان بسیج و سپاه اردبیل که میانگین سنّ آنان حدود 18 تا 24 سال بود، به جنگی صد در صد نابرابر و ظالمانه و ناخواسته که ...