عشق دختر پولدار پسر دانشجو را سارق کرد
سایر منابع:
سایر خبرها
دزدی های خانم بازیگر سینمای ایران لو رفت
به یاد ندارم و وقتی به هوش آمدم متوجه به سرقت رفتن گوشی موبایل، طلا و پول هایم شدم. دستگیری بازیگر زن سیاه لشکر با توجه به اطلاعات به دست آمده ماموران سرنخ هایی از زن خیر به دست آوردند و بیمارستان هایی که این زن فریبکار به آن مراجعه می کرد تحت نظر قرار گرفت تا اینکه چند روز قبل ماموران کلانتری 106 نامجو زن خیر را در بیمارستانی در شرق تهران شناسایی و در یک عملیات غافلگیرانه
سرقت های خانم سیاهی لشکر در بیمارستان های پایتخت
خنده دار تهیه می کنم. آنها هم باور می کردند و به این ترتیب از دستشان خلاص می شدم. اما درنهایت دستگیر شدی؟ چون در یک بیمارستان، 2بار سرقت کردم. یعنی یک بار چند وقت قبل از زنی که همراه بیمار بود سرقت کردم و بار دوم هم وارد همان بیمارستان شدم که لو رفتم. اشتباه از خودم بود. با اموال سرقتی چه می کردی؟ طلاها را می فروختم و پول ها را هم خرج می کردم. چند مورد سرقت انجام دادی؟ یک ماهی می شود که سرقت ها را شروع کردم. بعید می دانم تعدادشان به 10مورد هم برسد. حالا که دستگیر شده ام نگران فرزندانم هستم. نمی دانم تکلیف آنها چه می شود. ...
سرقت های سریالی نقش سیاهی لشکر از همراهان بیماران
لشکر سابقه دارید؟ نه سابقه ندارم. از کی شروع به سرقت کردید؟ از اول مهر امسال تصمیم گرفتم سرقت کنم. چرا؟ به خاطر فقر و بدبختی و هزینه های سرسام آور زندگی. یعنی تا قبل از مهر ماه مشکل مالی نداشتید؟ نه کار داشتم، اما مدتی قبل بیکار شدم. بیشتر توضیح دهید. من از دوران کودکی عاشق بازیگری بودم و وقتی هم
سرقت های سریالی بازیگر زن به تقلید از یک فیلم
مالباختگان احتمالی ادامه دارد. گفت و گو با متهم چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟ از همسرم جدا شده ام و با دو فرزندم زندگی می کنم. به خاطر علاقه ای که از کودکی به بازیگری و سینما داشتم وارد این حرفه شدم اما همیشه نقش سیاهی لشکر را در سینما و تلویزیون بازی کردم. از زمانی که کرونا آمد زندگی ام خیلی سخت شد چرا که از بازیگری و فیلم سازی خبری نبود. نمی دانستم چکار باید بکنم، با
قتل زن عمو برای سرقت یک مشت طلا
به محل کارم آمد و گفت که از مادرم خبری نیست. او می گفت که برای ساعتی دست بچه ها را گرفته و برای هواخوری از خانه خارج شده اند اما وقتی برگشته اند، هر چه زنگ در را زده، مادرم که در خانه بود در را باز نکرده و جواب تلفن را هم نمی دهد. با شنیدن این حرف ها نگران شدم و همراه آنها به خانه رفتیم و وقتی با کلید در را باز کردم و وارد خانه شدیم، جسد غرق خون مادرم را دیدیم و پلیس را خبر کردیم. سرقت
قصه پر غصه دختری به نام مستانه و بهاری که خزان شد
کبنا ؛ 21 ساله بودم. اول جوانی و شادابی. اواسط مرداد 96 بود که به همراه دوتن از دوستانم از شیراز به یاسوج بر می گشتیم. صحنه تلخ تصادف همچنان بعد از سه سال جلوی چشمانم تداعی می شود. تنها به خاطر دارم که ماشین چرخید و یک مرتبه وارد لاین دیگر شدیم. ماشین به زیر پل سقوط کرد. دوستانم به بیرون پرت شدند ولی من دستم را محکم به دستگیره گرفتم تا نیفتم. این صحنه در طی چند ثانیه رخ داد و هنوز برای من
قتل زن عمو به خاطر کینه قدیمی
منزل او رفتم، چون زن عمویم به تنهایی زندگی می کرد. اما صبح زمانی که قصد داشتم از خانه خارج شوم به خاطر یک کینه قدیمی او دستم را گرفت و با من به مشاجره پرداخت. من هم آجری را که کنار در اتاق بود، برداشتم و ضرباتی به سرش کوبیدم و بعد هم با گذاشتن آجر و طلا ها در کیفم، به همراه فرزندانم و فرزندان دختر عمویم در حالی از خانه خارج شدم که دختر عمویم صبح به محل کارش در یک فروشگاه پوشاک رفته بود
فهمیدم که دیگر امیدی نیست و در یاس و بهت غریبی فرو رفتم
کرد. بعد از مدتی که قدرت تکلمش هم برگشت، دیگر کسی را نمی شناخت. من تنها، بدون اینکه مادر ویا خواهری در کنارم باشد، بزرگ شدم. دوران دبیرستان در رشته ی تجربی تحصیل می کردم؛ اما به دلیل مسائل خانوادگی، ادامه ی تحصیل ندادم و بیشتر هدفم کار آزاد بود. مدتی امور اداری چند وکیل را انجام می دادم و همچنین منشی دفترهای مهندسی بودم؛ اما بعد از زمین گیر شدن خودم را با طراحی چهره، نقطه کوبی و نقاشی
معلمی که از ارثیه میلیاردی گذشت
که اعلام شده در مناطق دورافتاده، مرزنشین، روستایی و عشایری به علت نداشتن تبلت و گوشی از درس خواندن باز مانده اند. به همین خاطر وقتی ارثیه پدری به دستش می رسد تصمیم متفاوتی می گیرد و همه را حیرت زده می کند: وقتی ارثیه پدری به دستم رسید تصمیم گرفتم یک خودروی شاسی بلند بخرم. اتفاقا تا پای معامله هم رفتم، جای شما خالی یک دور هم با این ماشین زدم! داشتم با دست فرمان خوب این ماشین و رخ زیبایش کیف می
مردان آتش افروز به میز محاکمه رسیدند
وارد خانه پیرمرد شدیم، او و دخترش شروع به داد و فریاد کردند. آنجا بود که خود پدرام دست، پا و دهان پیرمرد را با چسب بست و بعد از سرقت خانه را آتش زد. با ادعای دو متهم، پسر مقتول به نام فرامرز مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح به مأموران گفت: من و پدرام نصاب ماهواره بودیم. او چند روز قبل تماس گرفت و گفت حال مادرش خوب نیست به همین خاطر موتورم را امانت خواست. قبول کردم و موتور را همراه 40هزار
شکار رانندگان با آبمیوه مسموم
کردم و برای اینکه تصادف نکنم به آرامی در کنار جاده توقف کردم، اما دیگر به یاد ندارم چه اتفاقی افتاد تا اینکه وقتی به هوش آمدم در بیمارستان بودم و متوجه شدم مسافر فریبکار با آبمیوه مسموم مرا بیهوش کرده و پول و وسایل با ارزشم را ربوده است. بیشتر بخوانید: بستنی مسموم برای تسویه حساب با بدهکار سرهنگ کارآگاه خیرالله دولت خواه، رئیس پایگاه پنجم پلیس آگاهی تهران در تشریح این
بازداشت سرکرده پرونده کلاهبرداری از سناتور پهلوی
سرویس حوادث جوان آنلاین: مهرماه سال 82 یکی از سناتور های دوران پهلوی با مراجعه به اداره پلیس پایتخت از زن جوانی به نام اعظم به اتهام سرقت اسناد و مدارک املاکش شکایت کرد و گفت: بعد از انقلاب ایران را ترک نکردم و در کشور ماندم. با ازدواج فرزندانم و فوت همسرم تنها شدم به همین خاطر زن جوانی را به عنوان پرستار استخدام کردم تا از من مراقبت کند، اما بعد از مدتی متوجه شدم تعدادی از اسناد و مدارک املاکم
عامل سرقت مرگبار به صحنه جرم بازگشت
خواست در مغازه او کار کنم. معمولاً برای او بار جابه جا می کردم و شب ها هم او را به خانه اش می رساندم. به خاطر سرقت از مغازه اش او را به قتل رساندی؟ من قصد قتل نداشتم و الان هم فکر نمی کنم که او به خاطر مسمومیت دارویی فوت کرده باشد، اما آن شب او را بیهوش کردم تا پولی را که از او طلب داشتم از دخل مغازه اش بردارم. به او پول قرض داده بودی؟ نه، دراین مدتی که
داستان های کوتاه بلند در مورد مهر و محبت و فداکاری مادر
مقایسه کرد. داستان زیبای عاطفی مادر و پسر یکی از دوستان صمیمی ام در تعطیلات پیش من آمد و چند روزی را در خانه ام مهمان بود. همزمان شوهرم به ماموریت رفت و متاسفانه پسر پنج ساله ام هم به شدت سرما خورده بود.این روزها، از صبح تا شب مشغول کار و مواظب بچه ام بودم و فوق العاده مصروف شدم. دوستم با دیدن چهره استخوانی من، شوخی کرد و گفت: عزیزم، زندگی تو ا که می بینم دیگه جرئت
قتل پیرمرد به خاطر 3 میلیون تومان
نوشیدنی بیاورم، ولی پول آن ها را هم نداد. من برای پرداخت پول نوشیدنی ها که 136 هزار تومان شده بود از خواهرم قرض گرفته بودم. باید به پول هایم می رسیدم. از مغازه بستنی خریدم و داخل آن قرص بی هوشی ریختم. وقتی پیرمرد بی هوش شد از مغازه اش چند باکس سیگار و پول و گوشی تلفن همراهش را سرقت کردم. با سیگار ها چه کردی؟ سیگار ها را فروختم و بدهی ام را پرداخت کردم و هزینه مواد مخدرم و کمی هم برای خانه وسیله خریدم. چه شد که به محل برگشتی؟ می خواستم ببینم چه اتفاقی برای پیرمرد افتاده است. من قصد قتل او را نداشتم. منبع: رونامه ایران ...
عامل اسیدپاشی مرگبار به برادر در انتظار محاکمه
مغازه بودم که صدای فریاد سوختم، سوختم داریوش را شنیدم و به نزدیک محل درگیری رفتم، اما ندیدم که برادرش روی او اسید ریخته باشد. پس از آن رنگ فروشی که به سهراب اسید فروخته بود شناسایی شد و گفت: چند هفته قبل سهراب از من مقدار کمی اسید خرید. من نمی دانستم این اسید را برای چه کاری می خواهد. تا اینکه روز حادثه متوجه شدم که داریوش به خاطر اسید در بیمارستان بستری شده است. وقتی متهم در برابر
به مناسبت تولد حامد بهداد؛ عاشق بی اعصاب
، باور نمی کنم. چه بسیار بی خانه بودم و مهمان اتاق کوچک دانشجویی تومی شدم. وشعرها خواندی و موسیقی ها شنیدیم و خیابان گرگان و نظام آباد شاهد آن همه گفت و گو است بین ما. چقدر سختی کشیدیم. یادم نمی رود اولین باری که مرا دیدی، با صدای بلند، جلوی جمع گفتی روزی تو مشهورترین بازیگر سینمای ایران خواهی شد .من ترین نشدم، اما شدم... آن روز من با یک چمدان قرمز و کهنه، پر از لباس و کتاب، آواره و سرگشته از مشهد رسیده بودم تهران از آن روز رفاقت ما شروع شد.
پیامک هتل، سرنخی برای دستگیری سارق شد
سارق سابقه دار که با تعارف نوشیدنی مسموم مسافری را بیهوش و اموالش را سرقت کرده بود با پول های سرقتی به یکی از هتل های تهران رفته بود، اما پیامک هتل کافی بود تا او به طرز عجیبی به دام بیفتد. به گزارش همشهری، چند روز قبل مردی به دادسرای ناحیه 34تهران رفت و گفت سارقی با بیهوش کردن او اموالش را سرقت کرده است. او گفت: من اهل یکی از شهرهای جنوب کشور هستم. چند روز قبل به تهران آمده بودم و بعد از
اتفاق عجیبی که سارق حرفه ای را به دام انداخت
به گزارش گروه حوادث جام جم آنلاین و به نقل از خبرگزاری همشهری آنلاین، چند روز قبل مردی به دادسرای ناحیه 34تهران رفت و گفت سارقی با بیهوش کردن او اموالش را سرقت کرده است. او گفت: من اهل یکی از شهرهای جنوب کشور هستم. چند روز قبل به تهران آمده بودم و بعد از انجام کارم در ترمینال جنوب سوار اتوبوس شدم تا به شهرم برگردم. روی صندلی کناری ام مرد جوانی نشسته بود که سر صحبت را باز و خودش را جعفر
لیلا در خانه 2 شیطان صفت خودش را باخت
بدی ندارد. او از من خواست تا سوار ماشین شوم اما قبول نکردم .به همین خاطر او شماره تلفنش را به من داد تا با او در فرصتی مناسب تماس بگیرم. آزار شیطانی دختر جوان در خانه وی ادامه داد: چند روز بعد من با پسر جوان تماس گرفتم و با او قرار ملاقات گذاشتم. اما وقتی سر قرار رفتم امید همراه دوستش پویا آمده بود. من سوار پژو 206 آنها شدم تا برای تفریح به یک کافی شاپ برویم .اما آنها مرا به
اقامت در هتل پنج ستاره با پول های سرقتی
گروه حوادث: ششم آبان مرد جوانی به دادسرای ناحیه 34 تهران رفت و از مردی حدوداً 30 ساله که او را بیهوش و اموالش را سرقت کرده بود، شکایت کرد.وی در تشریح ماجرا به کارآگاهان مبارزه با سرقت های خاص پایگاه هشتم پلیس گفت: من اهل شهری در جنوب کشور هستم. چند روز قبل برای انجام کاری به تهران آمدم و بعد از انجام کارم راهی ترمینال جنوب شدم تا به خانه ام بروم. وقتی سوار اتوبوس مسافربری شدم مردی جوان در صندلی
دزدی های سریالی برای ازدواج با دختر پولدار
شبانه با دختری آشنا و به او علاقه مند شدم. او دختر یک تاجر سرشناس بود. خودم را به دروغ مهندس معرفی کرده و با خودرو های اجاره ای به دیدنش می رفتم تا فکر کند وضع مالی ام خوب است. برای این که وضع مالی ام خوب شود، سرقت می کردم. خودروی مدل بالایی خریده و خانه ای هم در شمال تهران اجاره کردم. قصد داشتم با پدر و مادر اجاره ای به خواستگاری دختر جوان بروم که دستگیر شدم. متهم روانه بازداشتگاه پلیس
وقتی مهری چمدانش را بست
من دوست داشتم بروم و نه پدرم پول اضافی برای خرج مدرسه داشت. سربازی ام که تمام شد، مادرم به این فکر افتاد که دستم را جایی بند کند. می گفت اگر دختری را پابندت کنم، سرگرم زندگی می شوی و دور دوستان اَلوات و اهل خلاف را خط می کشی. بیست و دو سه سال بیشتر نداشتم که مهری زنم شد. زندگی امان را نه باعشق، اما با دلِ خوش شروع کردیم. یکی دو ماه بعد با هزار قرض و قوله و وام، مغازه ای باز کردم و کار و کاسبی ام
سرقت های تاجر قلابی به خاطر خرید خودرو
پس از دوستی با یک دختر پولدار ناچار شده دست به سرقت بزند تا یک خودروی مدل بالا بخرد. چند وقت است که کیف قاپی می کنی؟ هنوز یک ماه نشده بود. فکرش را نمی کردم به این زودی دستگیر می شوم. از شگرد سرقت هایت بگو؟ سوار بر موتور می شدم و با پرسه زدن در خیابان ها، طعمه هایم را شناسایی می کردم. پس از آن یا کیفشان را سرقت می کردم یا گوشی شان را. با اموال سرقتی چه می کردی
سرقت برای رسیدن به دختر پولدار
شدم. من عاشق او شدم و پیشنهاد ازدواج دادم و به همین خاطر به دروغ گفتم که وضع مالی خوبی داریم و در شمال تهران زندگی می کنیم. من مجبور بودم هر روز دروغ تازه ای به او بگویم و گاهی هم که به دیدن او می رفتم مجبور بودم خودروی مدل بالایی را کرایه کنم تا متوجه راز من نشود. یعنی می خواستی با سرقت پولدار شوی و با شهین ازدواج کنی؟ بله، به همین خاطر تصمیم به سرقت گرفتم. البته همان دوستم که
همخوابی سریالی دختر دانشجو در مقابل دوربین
و پولدار را از دست ندهم و به قول دوستم همان چیزی باشم که او می خواهد. متاسفانه رابطه عاطفی من و این پسر جوان در مدت کوتاهی به سوءاستفاده های غیراخلاقی ختم شد و به خاطر این که هرچه بیشتر او را به خودم وابسته کنم در برابر خواسته های کثیفش هیچ مقاومتی از خودم نشان ندادم. مدتی گذشت و پسر مورد علاقه ام فقط به دنبال خواسته های خودش بود. من که در این شرایط نگران آینده ام بودم به او گفتم تا چه
تعرض 2 دوست به یک زن جوان/ متهم: دروغ می گوید؛ مساله این زن پول است
نکرد. گفتم از او خوشم آمده است. واقعیت را هم گفتم که خیلی از این زن خوشم آمد و می خواستم با او صحبت کنم و اگر به تفاهم رسیدیم، با هم ازدواج کنیم. به همین خاطر هم شماره تماسم را دادم . چند روز بعد با من تماس گرفت و گفت آدمِ رابطه طولانی نیست و نمی تواند با من ارتباط داشته باشد، اما گفت اگر دوست دارم با او ارتباط داشته باشم، از من پول می گیرد. این زن درست می گوید. ما با هم رابطه داشتیم
محاکمه مال باخته به خاطر مرگ سارق!
. آن فرد خلاف جهت ماشین ها حرکت می کرد و من هم خیلی به او نزدیک بودم و همچنان پشت سرش می راندم؛ اما در حین فرار با چند ماشین برخورد کرد و پرت شد و یکی از ماشین ها که داشت با سرعت عبور می کرد، با او برخورد کرد. من بلافاصله اورژانس را خبر کردم اما فایده ای نداشت. مرد راننده ای که با مقتول برخورد کرده بود نیز بازداشت شد. او گفت: من داشتم خیلی عادی در اتوبان رانندگی می کردم که ناگهان یک
عاقبت اعتماد به کانال های همسریابی
به گزارش ایلنا ، با همسرم در یکی از کانال های همسریابی آشنا شدم با آن که بار ها در رسانه ها از غیرقانونی بودن این گونه کانال ها مطلع شده بودم و می دانستم ازدواج از این طریق عاقبت خوشی ندارد، اما نمی دانم چرا باز هم فریب وسوسه های دوستم را خوردم و ... این ها بخشی از اظهارات زن 40 ساله ای است که در جست وجوی شوهرش دست به دامان قانون شده بود. این زن که ادعا می کرد هیچ نشانی و مشخصاتی از
ناخدایی برای ما شدن!
در رابطه ها و خاطره ها و چیز هایی بیش از آنچه در این متن ها بود نیاز دارم. آقای مؤذنی گفت که فاطمه خانم صدر به تهران آمده و امیدوار است بتواند وقت ملاقاتی برایم جور کند. بعد از چند هفته ملاقات مهیا شد. یک شنبه بیست و هفتم بهمن 1398. چند روز ذهنم مشغول بود که هدیه چه چیزی ببرم. با چیز هایی که از زندگی شان خوانده بودم، تصمیم آسانی نبود. دل به دریا زدم و با دلهره گل خریدم؛ نرگس و رز. وقتی وارد شدم