سایر منابع:
سایر خبرها
مصیبت نامه "بم"
پسرم خودشان را از زیر آوار بیرون کشیده بودند و سراغ من آمده بودند. با چه مصیبتی بیرونم کشیدند؛ سر و دست و پایم شکسته بود. من را گذاشتند گوشه حیاط که با همان حال نزار شروع کردم با جیغ و داد آسیدمحمود و رؤیا را صدا زدن. هیچ جوابی نمی آمد. اصرارشان می کردم و قسم شان می دادم، باز فایده نداشت. وقتی علی و محمد به گریه افتادند؛ جگرم تکه پاره شد، داغی روی دلم نشست که هنوز بعد از هفده
سرقت های سفارشی
باند جدیدی در پایتخت شدند که فقط کامپیوتر خودروی پژو 206 را سرقت می کنند. در ادامه ماموران موفق شدند سارقی را هنگام سرقت از یک خودرو 206 در حوالی خیابان فلسطین دستگیر کنند. با دستگیری مرد جوان او اعتراف کرد عضو یک باند سرقت است و بر اساس سفارش سرکرده باند کامپیوتر خودروهایی را که محافظ ندارند سرقت کرده و برای هر سرقت 200 هزار تومان دستمزد می گیرد. با اعترافات این سارق، سایر اعضا و سرکرده باند
معمار شهرک اکباتان کیست؟+مصاحبه جدید
را معمولا بدون دریافتی طراحی می کردم. به همین دلیل بین بازاری ها خیلی معروف بودم. واحدهای اکباتان را هم بیشتر بازاری ها برایم تبلیغ کردند و مشتری آوردند و خریدند. هر روز که جلو می رفتیم طراحی ها را عوض می کردم. وقتی شروع به پیش فروش خانه ها کردم، آنها را متری سه هزار تومان می فروختم. 25 درصد نقدی می گرفتم و بقیه را خودم فاینانس می کردم. با اعلام پیش فروش نزدیک به 2 هزار آپارتمان را در
محمود پیشعلی؛ مشعلی برافروخته از عشق
است و او گفت: بیشتر بخوانید: محمود پیشعلی؛ کارشناس چاپ رؤیای خرید چاپخانه من در اولین روز از سومین ماهِ سال 1333 در مشهد متولد شدم. حدود دو ماهه بودم که پدر و مادرم به تهران مهاجرت کردند. پدرم نانوایی سنگکی داشت، بعضی از فامیل هایمان هم که در شهرستان بَجِستان هستند هنوز در همین شغل مشغول به کارند. من تا کلاش ششم دبستان درس خواندم ولی به علت اینکه باید
اظهارات مردی که در جریان سرقت از پیرمردی او را کشت؛ قضیه وسوسه 100 میلیونی چه بود؟
و همین رفاقت باعث شد پایم به این پرونده باز شود. آنقدر زیر گوشم خواند اگر به او و همراهانش کمک کنم 100 میلیون تومان نصیبم می شود که وسوسه شده و وارد باندشان شدم. از طراح ماجرا بگو. او مستاجر مغازه نانوایی پیرمرد بود. طلا های مادرش را فروخته و مغازه نانوایی اجاره کرده بود، اما با هم دچار اختلاف شدند و پیرمرد قرارداد را با او تمدید نکرد و باعث خسارت به وی شد. چند نفری را برای سرقت
جنایت اشتباهی برادر کینه جو
قرار گرفت. متهم در زندان درحالی که تلاش برای بازداشت کریم ادامه داشت، مشخص شد که وی حدود یک ماه قبل به اتهام سرقت از خانه همسایه اش دستگیر شده و در زندان به سر می برد. در این شرایط متهم 43ساله به اداره آگاهی منتقل شد و درحالی که در ابتدا منکر جنایت بود، اما صبح دیروز در شعبه دهم دادسرای امورجنایی تهران قفل سکوتش را شکست و به قتل اقرار کرد. او مدعی شد که مقتول را با برادرش اشتباه
ماجرای فیلمی که خواستگار را فراری داد!
... شایان ذکر است، با صدور دستوری از سوی سرهنگ امیرعباس نادی (رئیس کلانتری فیاض بخش) پرونده این زن جوان توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت و تلاش نیرو های انتظامی برای دستگیری فرشید آغاز شد. ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی منبع: خراسان
فروشنده واکسن تقلبی کرونا بازداشت شد
سرویس حوادث جوان آنلاین: سرهنگ داوود معظمی گودرزی توضیح داد: چند روز قبل مردی وارد پلیس فتا تهران شد و گزارش یک کلاهبرداری را اعلام کرد. او گفت: در کانال های تلگرام به دنبال راهی برای تهیه داروی کرونای همسرم بودم که مردی مدعی شد که واکسن بیماری را در اختیار دارد. من به حرفش اعتماد کردم و در قبال دریافت پنج واکسن، 20 میلیون تومان به حسابش ریختم. بعد از تحویل گرفتن واکسن خوشحال شدم و راهی بیمارستان
رفیق فروشی به خاطر 100 میلیون تومان طلا/ دختر سارق روانه زندان شد
و روز مهمانی متوجه شدم طلاهایم به سرقت رفته است. رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی اظهار کرد: در شاخه دیگری از تحقیقات پلیسی، با هماهنگی های قضائی شراره به عنوان اولین متهم دستگیر و پس از انتقال به پایگاه یکم پلیس آگاهی اعتراف کرد با استفاده از کلیدی که دختر شاکی در خودرویش جا گذاشته بود در فرصت مناسبی وارد منزل شده و از آنجائی که از محل نگهداری طلا ها مطلع بوده آن ها را سرقت و سپس به مبلغ یک
قاتل عوضی بازداشت شد
خانه همسایه بازداشت شد و الان در زندان است. با اطلاعاتی که بهادر داد مأموران به دستور قاضی دشتبان راهی زندان شدند و متهم را به پلیس آگاهی منتقل کردند. متهم در بازجویی ها منکر قتل مرد کارتن خواب شد، اما صبح دیروز پس از گذشت بیش از چهارماه از حادثه به قتل اعتراف کرد. متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. گفتگو با متهم
آدم ربایی عجیب برای تنبیه همسر
زن جوان که از رفتار های خشن شوهر معتادش به ستوه آمده بود در یک سناریوی هالیوودی نقشه ربودن خودش را طراحی و اجرا کرد. چند روز قبل گزارش سرقت مسلحانه یک خودرو تیبا در غرب تهران به پلیس اعلام شد. راننده تاکسی اینترنتی در تحقیقات به مأموران گفت: مسافرم را در یکی از محله های غرب تهران پیاده کردم و بعد هم سه مرد جوان از من خواستند آن ها را دربستی به مقصدشان در جنوب تهران برسانم و پول خوبی هم
کنجکاوی همسایه ها راز 4 مرگ را فاش کرد
آواز نخواندن قناری و کنجکاوی زن همسایه راز دو حادثه مرگبار گازگرفتگی در تهران را فاش کرد. نخستین حادثه روز 14 آذر رخ داد. زمانی که همسایه ها متوجه شدند برخلاف روز های قبل صدای آواز قناری همسایه شان به گوش نمی رسد به موضوع مشکوک شدند و به سراغ صاحب قناری که زنی 70 ساله بود رفتند، اما هرچه در زدند کسی جواب نداد با این حال احتمال دادند وی همراه خواهرزاده اش که میهمان خانه وی بود بیرون
طلاق به خاطر اصرارهای فرزند
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از جام جم، دختر جوان راضیه که از ازدواج مادرش ناراضی بود در نهایت او را به طلاق راضی کرد. این زن 45ساله وقتی در مقابل قاضی دادگاه خانواده تهران قرار گرفت، درباره ماجرای زندگی اش گفت: سال ها پیش شوهرم فوت کرد. دخترم را به تنهایی بزرگ کردم. البته از زندگی ام راضی بودم و هیچ وقت هم به ازدواج دوباره فکر نمی کردم تا این که محمد را دیدم و بعد از مدت کوتاهی به او علاقه مند
بی عفت شدن دختر جوان در پارتی شیطانی
ناباورانه و احمقانه و با خوردن چند قرص دست به خودکشی زدم و دیگر چیزی نفهمیدم و زمانی به هوش آمدم که در بخش مسمومان بیمارستان امام رضا (ع) بستری بودم. پدر و مادرم از این که چشمانم را باز کردم خیلی خوشحال بودند اما من از شدت شرم نمی توانستم به چشمان شان نگاه کنم. بالاخره با شرمساری ماجرا را برای خواهرم بازگو کردم و این گونه با شکایت از آن دو برادر پرونده ای در کلانتری تشکیل دادم. رسیدگی به این پرونده با توجه به ادعاهای دختر جوان با صدور دستوری از سوی سرهنگ باقی زاده حکاک (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) در دایره اطلاعات کلانتری آغاز شد. ...
راز 2جنایت در سینه جوان خونسرد
پسر جوان را دیده بود رای به برائت او می داد اما من همچنان می گفتم مهران از سرنوشت آنها خبر دارد. شب و روز ذهنم درگیر این پرونده بود. یکی از شب های پایانی بهار مشغول تدارک شام برای مهمان خود در خانه بودم که تلفنم زنگ خورد. افسر اداره آگاهی آن سوی خط بود. بعد از کلی عذرخواهی برای تماس در آن وقت شب، گفت: آقای بازپرس، تلاش های چهار ماهه تان نتیجه داد، بالاخره متهم به قتل پدر و پسر اعتراف
داخل کوچه شدم و با مشت گره کرده و شعار الله اکبر به استقبال پیکرپسرم رفتم
کامل آن را انجام می داد و خیال همه از بابت مسئولیتی که به او سپرده شده، راحت بود. خبر شهادتش را چطور شنیدید؟ 12 روز بعد از رفتنش منتظر آمدنش بودم؛ سبزی پلو و ماهی گذاشتم. زنگ زدم منزل دختر ها و آن ها را هم دعوت کردم که بیایند؛ از من پرسیدند که عیسی آمده گفتم نه، شما بیایید. غروب یکی از جوان های همسایه به در خانه آمد و از من پرسید از عیسی خبر دارید؟ گفتم نه، اکبر چه شده است.
سکوت قناری و کنجکاوی همسایه راز 4 مرگ را فاش کرد
آواز نخواندن قناری و کنجکاوی زن همسایه راز دو حادثه مرگبار گازگرفتگی در تهران را فاش کرد. به گزارش ایران، نخستین حادثه روز 14 آذر رخ داد. زمانی که همسایه ها متوجه شدند برخلاف روزهای قبل صدای آواز قناری همسایه شان به گوش نمی رسد به موضوع مشکوک شدند و به سراغ صاحب قناری که زنی 70 ساله بود رفتند اما هرچه در زدند کسی جواب نداد با این حال احتمال دادند وی همراه خواهرزاده اش که میهمان خانه وی
آدم ربایی ساختگیِ زن جوان برای تنبیه شوهر
به وی بیشتر می شود. من هم تصمیم گرفتم به او کمک کنم. به همین دلیل با 2نفر از دوستانم موضوع را در میان گذاشتم و آنها حاضر شدند به من کمک کنند.وی گفت: روز حادثه کلت قلابی تهیه کردیم و با آن خودروی تیبا را دزدیدیم. بعد با هماهنگی قبلی درحالی که سمیرا به همراه مادرشوهرش در حال گذر از خیابان بودند، به سراغشان رفتیم و با تهدید اسلحه او را ربودیم. در این مدت هم قرار شد او به خانه یکی از دوستانش برود. از
3روایت زنانه از زلزله بم
. مریم تا یک سال به ناچار روی ویلچر بود و بعد از آن هم چند ماهی با عصا حرکت می کرد. در این چند ماه یک دکتر خیر هزینه زندگی و درمانش را تقبل کرد. بعد از یک سال او ماند و 4فرزند کوچک: بعد از یک سال 6-5 ماه با عصا راه رفتم و بعد از مدتی توانستم بدون عصا راه بروم، اما معلولیت یک پایم با من ماند. قبل از زلزله خیاط بودم، اما بعد از زلزله نتوانستم کار کنم و تحت پوشش بهزیستی قرار گرفتم. مریم می
عروس ربایی عجیب در تهران
رفته و 3 مرد جوان سوار بر خودرویم شدند که در جنوب تهران وقتی به خیابان خلوت رسیدیم یکی از مسافران از پشت اسلحه ای را روی سرم گذاشت و با تهدید مرا از خودرو پیاده کرد و سارقان مسلح خودرویم را دزدیدند. آدم ربایی ساختگی ماموران پلیس آگاهی در همان تحقیقات ابتدایی تماس های زن ربوده شده را که مرجان نام دارد مورد بررسی قرار دادند و مشخص شد این زن از چندی قبل به مرد جوانی تماس تلفنی دارد
استاد محمد قهرمان از پهلوانان شعر خراسان بود
مرحوم کمال زنگ زدم و موضوع را با ایشان در میان گذاشته و شماره تماس مرحوم قهرمان را گرفتم. زمانیکه خواستم به آقای قهرمان زنگ بزنم می لرزیدم، اما در نهایت آدرس را از ایشان گرفتم و رفتم. آن شب آقای قهرمان اینقدر ابهت داشت که من خجالت می کشیدم. کمال، صاحب کار، باقرزاده، بیگناه و ... هم در آن محفل حضور داشتند. در نهایت دوستم نامه را به مرحوم قهرمان داد و از آن روز مرحوم قهرمان مرا به این انجمن ادبی دعوت کردند و من از سال 60 شاگرد ایشان شدم در نهایت ناصر عرفانیان سپس با خوانش شعری این جلسه ادبی را پایان داد. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خراسان رضوی خبرگزاری کتاب ایران ...
وصیت نامه ناتمام!
... برای پایان دادن به شایعات دلواپسان عنوان کرد که وصیت نامه پیدا نشده است. او توضیح داده بود: در مسائل خانوادگی من خیلی به پدر نزدیک تر بودم، حتی بعد از وفات ایشان محسن از من پرسید که می دانی وصیت نامه پدر کجاست که من گفتم باید یا در گاوصندوق خانه یا گاوصندوق و چند کشویی که در مجمع داشتند، باشد. در این گاوصندوق ها هم برخی پرونده ها و مطالب مهمی را نگهداری می کردند. اما وقتی به دفتر ایشان در مجمع
خاطرات دمشق/ هوس تحویل زن ایرانی به ابوجعده !
خاموش کرده باشد تا دیگر مصطفی ناله هایم را نشنود. نمی دانستم باز صورتم را شناختند یا همین صدای مصطفی برای مدرک جرم مان کافی بود که بی امان سرم عربده می کشید و بین هر عربده با لگد یا دسته اسلحه به سر و شانه من و این پیرزن می کوبید. دندان هایم را روی هم فشار می دادم، لب هایم را قفل هم کرده بودم تا دیگر ناله ام از گلو بالا نیاید و عشقم بیش از این عذاب نکشد، ولی لگد آخر را طوری
اجرای بازی با پایِ شکسته جلویِ دوربین!
ای با من است نخستین تجربه ام نبود و با شیوه کارگردانی او آشنا بودم و همچنین او با نوع بازی من آشنا بود. وقتی فیلم نامه را خواندم دیدم نقش حمیده ، مادری که مشکلاتی در زندگی اش به وجود می آید، جای چالش دارد و مسئولیت او خیلی در خانه زیاد است چون پدر خانواده بیمار است و احساس کردم با روحیاتی که دارم، می توانم نقش را بازی کنم. به بازیگر نقش مقابل تان زنده یاد پرویز پورحسینی اشاره کردید که
سرهنگ علیه رنج فراموشی
بازنشستگی نه به گرمسار رفتیم و نه به شیراز. همین جا ماندیم . روایت او را بخوانید! سال های دور از خانه اوایل سال 58 به لشکر 77 خراسان منتقل شدم. یکی دو سال اول مشکل خاصی نبود؛ اما بعد جنگ هشت ساله ایران و عراق شروع شد. به این ترتیب با دیگر رزمندگان لشکر به مناطق غربی و سپس به جنوب کشور اعزام شدیم. تمام 8 سال را در جبهه بودم و سمت فرماندهی دسته و فرماندهی گروهان و برخی سال ها هم
خاطره پرستار نمونه کشور از کرونا و کما/ وقتی بیماران برای شفای پرستارشان دست به دعا شدند
گذشت بیمارانی که پلاسما درمانی شده بودند بهتر جواب می گرفتند و من اوایل شهریور ماه اولین بیماری بودم که پلاسما درمانی بر رویم انجام شد و پلاسما را هم یکی از همکاران بخش اورژانس به من اهدا کرده بودند که از ایشان هم ممنونم. بعد از چند روز از دریافت پلاسما در حال هوشیاری و اورنیته قرار گرفتم و در اوایل بستری به مدت چند روز بسیار بدحال و در حالت کما بودم و به صورت کامل، تنفس وابسته به دستگاه
رفاقت، حلقه مفقوده تئاتر مشهد
. تجربه معلمی در روستا های روشتخوار از سال 1389 به عنوان معلم ورزش راهی یکی از روستا های رشتخوار می شود. خودش در این باره می گوید: رفتم که 3 سال معلم ورزش باشم، اما 8 سال آنجا بودم. عرفانی با دانش آموزان تئاتر کار می کرده و حتی یکبار هم اجرایی در شهرستان رشتخوار داشته اند. او می گوید: صبح ها ساعت 5 ونیم از خانه بیرون می آمدم و تا 12 شب کار می کردم. زیرا هر روز باید از رشتخوار به مشهد
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی بنام عشق هیولایی+موزیک
محسن چاوشی یکی از خواننده های خوش صدای ایران است .محسن چاوشی در شروع خوانندگی به دلیل تقلید از صدای سیاوش قمیشی بسیار مورد انتقاد قرار گرفته بود. محسن چاوشی از همسر خود جدا شده است. محسن چاوشی در کارهای خیر برای مردم سهیم است. محسن چاوشی کتابی به نام عشق هیولایی را منتشر کرده است. بیوگرافی محسن چاوشی محسن چاوشی حسینی معروف به محسن چاوشی متولد 8 مرداد سال 1358 در شهر خرمشهر