سایر منابع:
سایر خبرها
جولان مافیای دادزن ها در ترمینال جنوب پایتخت +عکس
داخل بسته چیست و هرکسی هر بسته ای داد به مقصد می رسانیم. می پرسم: و اگر درون بسته مواد مخدر یا بمب باشد؟ که جواب می دهد: ما کاری به این چیزها نداریم! دختران جوانی که ساقی هستند شب بیداران حاشیه ترمینال جنوب پایتخت از ساقی هایی حرف می زنند که کارشان شبانه روزی است. می گویند: چند دختر جوان ساقی هستند و اصلا این بازار اعتیاد، شب و روز ندارد شما صبح هم اینجا باشید توی چشمتان نگاه
دستگیری متهمان اصلی پرونده آدم ربایی پرستار جوان
بازگشت به خانه خود که در جنوب تهران قرار دارد سوار تاکسی شدم، ساعت حدودا هشت شب بود، راننده سمند زردرنگ و یک مسافر در جلو، در حال صحبت بودند که یکدفعه سرعت اتومبیل را بی دلیل زیاد کردند و آنها مسیر خود را به اتوبان تغییر دادند و به اعتراض من نیز توجهی نکردند. فردی که کنار راننده نشسته بود به عقب آمد و با چاقویی دو لبه مرا تهدید به مرگ کرد و همینکه من می خواستم جیغ بزنم که با یک لنگه کفش به دهانم
کاشف گُل ها
در سال 58، زمانی که 17ساله بودم، بسیجی ویژه بودم. در اصفهان در بسیج منطقه مقاومت یک، مشغول فعالیت بودم. همزمان بعد از آن با اتمام تحصیلات دبیرستان و اخذ دیپلم طی سال های 59-58 ارتباط بیشتری با بسیج پیدا کردم ولی بعد از آن به عنوان مربی پرورشی وارد آموزش و پرورش شدم و فعالیت می کردم. بعد هم برای انجام خدمت سربازی با توجه به اینکه دوران دفاع مقدس هم آغاز شده بود، ارتباط خود را با سپاه ادامه دادم
دستگیری فردی که دختر جوانی را با استفاده از قفل فرمان ربوده بود
کنار خودروی این دو نفر بودم، حالت طبیعی نداشتم و خیال کردم که این دو نفر مشکل منکراتی دارند، با ربایش این دختر او را به گاراژ دوستم در خیابان دولت بردم، در داخل گاراژ با التماس های این دختر مبنی بر اینکه وی نامزد دارد، مواجه شدم و تصمیم گرفتم که او را رها کنم. بعد از اعترافات این مرد 32 ساله، وی برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
سلام ماندگار سرباز فداکار به زندگی
کند. در تربت جام زندگی می کنیم و محمد از سن نوجوانی در کابینت سازی به من کمک می کرد. علاقه اش به این کار باعث شد که بسرعت همه فوت و فن این کار را بیاموزد و استاد کار شود. صبح زود وقتی به کارگاه می رفتم می دیدم زودتر از من مشغول کار شده است. به من و مادرش کمک می کرد و وجود او قوت قلب ما بود. خوشحال بودم که پسر بزرگم کار من را ادامه خواهد داد. همه اهالی محل او را دوست داشتند و برای من از
انحلال خانه سینما تا سریال نفس گرم به روایت محمدمهدی عسگرپور
که رزمنده ای بود و داشت حرف هایش را به کسی که قرار بود با او ازدواج کند و حالا در کما بود، به تصور می کشید. سکانس هایی شبیه همین سکانس ها که ملیحه بالای سر آقا مرتضی در کما صحبت می کند، و می بینید بالاخره توانستم شبیه آن سکانس را بسازم. در آن زمان اما شبیه این سکانس ها در آن سریال حذف شد. گفته های عاشقانه این جوان رزمنده سال 59 با دختری که می خواست ازدواج کند حذف شد. آن هم در شرایطی که وقتی شروع
اعدام 5 قاتل در سحرگاه زندان
عصبانی شدم و شیشه قلیانی را که در دستم بود به سمت او پرتاب کردم و همان باعث مرگ وی شد. با اعتراف های این مرد شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران حکم قصاص –اعدام- را اجرا و سرانجام سحرگاه روز گذشته سعید پای چوبه دار رفت و به مجازات مرگ رسید. قتل در شب عروسی اعدامی دیگر پسرجوانی بود که در شب عروسی یکی از میهمانان را با ضربه شیشه نوشابه به سر مقتول از پای درآورد. در این حادثه پسر 20 ساله ای
سحرگاه مرگ برای 5 محکوم به اعدام
بود که در بهمن سال 86 با ضربات چاقو همسر و دختر سه ساله اش را در رباط کریم به قتل رسانده بود. قاتل به نام محمد که پس از قتل خود را تسلیم پلیس کرده بود، در جلسه دادگاه در دفاع از خود گفت: چند وقتی بود با همسرم شهلا 25 ساله دچار اختلاف بودم. روز حادثه او قصد خروج از خانه را داشت که مانع او شدم. دقایقی بعد او دوباره قصد خروج از خانه را داشت که با برداشتن چاقو از آشپزخانه، چند ضربه به سر و گردن او
بررسی خشونت های خانگی و استراتژی های زنان در مواجهه با آن
تهران 1/70 درصد است. آزمون تفاوت نسبت های بین سطح ملی و شهر تهران حاکی از آن است که بین دو مقدار مذکور، تفاوت معناداری وجود دارد. بدین معنی که نسبت افراد درگیر در خشونت خانگی در شهر تهران به شکل معنی داری از نرم ملی بالاتر است. یافته های این تحقیق نشان می دهد که زنان ایرانی از میان انواع نه گانه خشونت های خانگی، بیشتر تحت خشونت های روانی و کلامی(7/52 %) قرار دارند. رتبه بعدی از آن خشونت فیزیکی از نوع
قرآن با مدعیان دروغگو چه می کند؟
را بخوان. گفت: حالا سمت چپ برو و آیه آخر را بخوان. صفحه راست آیه اول، صفحه چپ آیه آخر را بخوان. گفت: شما ازدواجت عقب می افتد. ناراحت نباش! بعد هم که ازدواج کنی، چند سالی بچه دار نمی شوی. در حالی که دختر من هم عروس دارد و هم داماد دارد. 24 سال پیش ازدواج کرده است. بچه هایش از دانشگاه فارغ التحصیل شدند، بچه هایش هم ازدواج کردند. من این را کربلا دیدم. دیدم یک عده مرد مرید او شدند. دیگر مرد و زن فرق
او همسرم را برای خودش صیغه کرده بود!
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 19 و 45 دقیقه شامگاه دوم آذر ماه، رهگذران در حال عبور از خیابان صالحیان منطقه مشیریه در جنوب تهران صدای دلخراش مرد جوانی را شنیدند که مدام می گفت آی سوختم. مرد جوان دو دستی صورتش را گرفته بود و با فریادهای بلند از مردم درخواست کمک می کرد که شهروندان به کمک وی شتافتند. لحظاتی بعد تیمی از مأموران کلانتری 169 مشیریه که با تماس مردم از ماجرا با خبر شده بودند، در محل
قصاص 5 قاتل در زندان
. من به او تذکر داده بودم، اما فایده ای نداشت تا اینکه روز حادثه جلوی مرا گرفت و با هم درگیر شدیم. او با چاقوی میوه خوری یک ضربه به کتفم زد و من هم با چاقویی که داشتم چند ضربه به او زدم و از محل گریختم تا اینکه فهمیدم او فوت شده است. مست بودم فرید 25 ساله، سومین محکومی بود که قصاص شد. سوم آبان ماه سال 88 بود که مأموران پلیس پایتخت در جریان قتل مرد 27 ساله ای به نام ایوب قرار گرفتند
عاشورا؛ نمادی از تناسب هدف و وسیله+فایل صوتی
خیلی کلی باشد. یک نقاش زبردست را در نظر بگیرید و موضوعی را که نقاش را جلب کرده است. نقاش همه چیز را وسیله قرار داده و هدفش این است که تابلوی زیبایی را به وجود بیاورد. یقین بدانید، آن تابلوی زیبا حتی اگر که بهترین تابلو باشد، او را اشباع نخواهد کرد. زمانی من در اصفهان مایل بودم، یکی از نقاشان بزرگ را ببینم. این اصل را در آن جا خوب احساس کردم. در چند مورد دیگر هم در صنف نقاشان و
روایتی خواندنی از عضو جداشده القاعده و گروه های تکفیری
. به رغم اینکه ما به آن دختر نگاه نکردیم، ولی همان دختر از دوست الجزائری مان پرسید: می خواهی حجاب روی سرم بگذاری و بپوشانی ام؟ آن جوان هم جواب داد: خدا از من نخواسته تو را مجبور به پوشاندن خودت کنم، بلکه از من خواسته که به تو نگاه نکنم. دختر خجالت کشید و راهش را گرفت و رفت. این نرم خویی در اخلاق چیزی است که اکثر مجاهدین الان ندارند، چرا که صحبت شیخ انور شعبان را فراموش کرده اند که یک
روایت خواندنی از عجیب ترین داروخانه تهران
. خانم دکتر ترابی سه پسر و دو دختر دارد: سال دوم دانشگاه ازدواج کردم و زود هم بچه دار شدم. اگر برنامه ریزی صحیح وجود داشته باشد، آدم خیلی از کارها را می تواند انجام دهد. جوان های الان که از بچه دار شدن می ترسند برای این است که برنامه ریزی صحیح ندارند و خیلی وقت از دست می دهند. مثلا ساعت ها با هم بیخودی حرف می زنند! آن هم حرف هایی که نه ارتباطی با کارشان دارد نه اطلاعاتی به آن ها اضافه می کند. وقتی از
روایتی دردناک از فقر و فحشا در خیابان ها
دارد.شاید برای نمایش بهتر اندامش.شاید هم به یک دلیل روشن: فقر! سعی می کند لبخند بزند و جلوی لرزش دستانش را بگیرد اما سرخی چشمانش را نمی تواند حتی در تاریکی شب پنهان کند.نزدیک نیمه شب، زیر پل سید خندان شاید جای خوبی برای یک دختر جوان خانواده دار نباشد اما برای دخترکی که به دنبال جای خواب می گردد و کسب درآمد، زیاد هم بد نیست. یک سانتافه می ایستد.با الفاظ زشت که حتی از دور هم شنیده می شود با
اسیدپاشی ؛ 8 روز پس از آزادی از زندان
این مرد به تصور اینکه پای مرد جوانی در این ماجرا درمیان است، نقشه اسیدپاشی طرح کرد.ساعت 19:45دوشنبه، رهگذران در یکی از خیابان های تهران صدای فریاد مردی را شنیدند که می گفت: سوختم؛ سوختم. همزمان مردی که یک چاقو و سرنگ در دستش بود از محل فرار کرد و مردم با دیدن این صحنه به کمک جوانی رفتند که قربانی اسیدپاشی شده بود. با انتقال مرد جوان به بیمارستان ، پلیس در جریان قرار گرفت و تیمی از
دختر جوان، تسلیم خواسته مدیر کارآگاه مبل سازی شد
روز نو : دختر جوانی که برای استخدام در شرکت مبل سازی وارد کارگاه مدیر شده بود، با دیدن سگ های نگهبان گرفتار شد.شامگاه دوشنبه، 4 آبان ماه زن جوانی به اداره پلیس رفت و از سه مرد به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. او گفت: من کارمند یک شرکت خصوصی هستم و از آنجا که درآمدم پایین بود، دنبال شغل مناسب تری بودم. برای کار هم به چند نفر سفارش کرده بودم. دیروز مرد جوانی با من تماس گرفت و مدعی شد صاحب یک
آزار و اذیت 3 پسر شرور به دختر جوان
را مورد آزار و اذیت قرار دادند و پس از آزار و اذیت مرا در اسلامشهر رها کردند و اکنون به علت آزار و اذیت و آدم ربایی از این سه پسر شکایت دارم. بعد از شناسایی و دستگیر فردی که به ادعای دختر در اسلامشهر صاحب کارگاه مبل بود، وی امروز در دادسرای جنایی تهران حضور یافت و در دفاع از خودش مدعی شد: من با وانت این دختر را به سمت کارگاه مبلم در اسلامشهر بردم و نمی دانستم که پسری که این دختر جوان به
مرده که ترس ندارد، از زنده باید ترسید!
اهل قبور به قصد تهیه گزارش به این قبرستان آمده ام اما از آنجایی که از بستگانم نیز در این قبرستان دفن شده اند ابتدا سری به قبور آنها می زنم، فاتحه ای می خوانم، قبرشان را با آب و گلاب می شویم و چند آیه ای قرآن سر قبرشان می خوانم. به قبرهای اطراف نگاه می کنم اینجا همه جور آدم می توان دید از پیر تا جوان، زن و مرد و کوچک و بزرگ فرقی هم نمی کند طرف در دنیا چه کاره بوده است. اینجا وقتی قرار
خمسه: به جوانان توصیه می کنم بازیگر نشوید
به گزارش عصرامروز علیرضا خمسه، بازیگر 63 ساله سینما، تلویزیون و تئاتر، خاطرات زیادی از دوران های مختلف کاری و زندگی دارد. او بخشی از خاطرات دوران کودکی خود را در برنامه خندوانه تعریف کرد که مورد توجه مردم قرار گرفت. خودش صاحب دو فرزند دختر است که یکی از آنها دانشجوست و دیگری کلاس سوم دبستان را پشت سر می گذارد. این بازیگر پیشکسوت سختی ها و خوشی های زیادی را تجربه کرده؛ تجربیاتی که او را
نقدی متفاوت بر اعلام حضور سیدباقر
رفتارهای او برای بخشی از حاکمیت کشور مورد تائید نبود!DSC_0281 اما سید باقر؛ که لفظ و صفت اسطورگی بویراحمد و دنا را از دیر باز به شانه های خود حک شده می بیند بار دیگر گام در عرصه انتخابات نهاده است؛ اما انتخاباتی که اگر چه دهمین دوره آن در 7 اسفند برگزار خواهد شد و از لحاظ شکلی در اعداد و ارقام متفاوت است اما به لحاظ ماهوی هیچ تفاوتی با انتخابات بعد از وقایع مجلس ششم ندارد و گویی، در
12آذر به دنیا می آییم و تمام می شویم...
/> قرار بود این بار خبرنگاران به سؤال های اعضاء انجمن پاسخ دهند، امتحانی که ما فقط برای آن قانون جامع حمایت از معلولان را یک مرور سطحی کرده بودیم و در مورد مشکلاتشان فقط می دانستیم سی وسه پل از یک سمت رمپ ندارد و اگرچه دو صندلی نخست اتوبوس های شهری رنگ زرد و علامت ویلچر دارند اما کسی نمی پرسد اصلا یک ویلچرنشین چطور باید سوار اتوبوس شود؟ "جلایی" نخستین نفری بود که در میان پچ پچ های زیر
قتل به خاطر یک نیشخند ساده
پراید سفیدی با دو سرنشین آقا و یک دختر جوان، لحظه ای در برابر ما توقف کرد.ابتدا تصور کردم که راننده پراید یکی از دوستانم به نام فرهاد است اما وقتی جلوتر رفتم، متوجه شدم که فرهاد نیست؛ در این موقع برادرم از راننده عذرخواهی کرد اما با این وجود راننده پراید از ما پرسید "به کی می خندید؟" و برادرم مجدداً دوباره عذرخواهی کرد و راننده پراید نیز رفت.برادر مقتول در ادامه اظهارات خود به کارآگاهان گفت: هنوز
ازدواج معکوس، درک واقعی یا احساسی
کرد او 15 سال از من بزرگ تر باشد و می توانستیم به زندگی خوب اوایل ازدواجمان ادامه دهیم، تقاضای طلاق داد و مرا ترک کرد. 'حکیمه فلاحی' مشاور خانواده هم معتقد است: زنانی که از شوهرشان بزرگترند نسبت به سایر زنان سوء ظن بیشتری به همسرشان دارند و نگران خیانت کردن مرد هستند. وی افزود: زوجینی که زن از مرد بزرگتر است، قبل از ازدواج به مشاور مراجعه می کنند و ما به آنها می گوییم که شما نمی توانید
مرگ دخترک در دستپاچگی مادر
در بخش مراقبت های ویژه تحت نظر قرار دادند. عقربه ها ساعت 8 و 30 دقیقه صبح روز 17 مهرماه را نشان می داد که دخترک با وجود تلاش پزشکان به کام مرگ فرو رفت و معمایی را پیش روی بازپرس جنایی تهران قرار داد. همین کافی بود تا ماجرای مرگ مرموز دختر کوچولو به مأموران 103 گاندی گزارش شد و بازپرس سعید احمد بیگی از شعبه هفتم دادسرای امور جنایی تهران دستور داد تا تیمی از کارآگاهان جنایی تهران برای کاوشگری
هم شمر خوانده ام هم امام
خوانی. پایم حسابی درد گرفت و از ناخن هایم خون بیرون زده بود، بلند شدم، طناب جلوی اسب سیدالشهدا را گرفتم و با گریه خواندم؛ پدر رفتی مرا آخر یتیم دربه در کردی، همین را که گفتم همه مردم زدند زیر گریه. چنان غوغایی شد که فکرش را نمی کردم. بچه هایم را تعزیه خوان کردم قدمت تعزیه خوانی به دوران صفویه می رسد و تا دوره قاجاریه ادامه داشته است. مدتی در دوره پهلوی با محدودیت هایی همراه
پیرغلامی که پس از نیم قرن نوکری امام حسین(ع) مداح کارتن خواب ها شد
از علت های گرفتن شناسنامه کوچک تر این بود که پسر ها دیرتر به سربازی بروند. او سال ها در کنار خانواده و اقوام در محل عباسی و خیابان رباط کریم سکونت داشته و بعد هم به محله خانی آبادنو می آید. حالا 45 سالی می شود که ساکن این محله است و از زندگی در این محله بسیار راضی است و می گوید: محله آباد و خوبی داریم واینجا را با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم. او متولد تهران است اما اصلیتش اردبیلی است و در
خواستگار شیاد، در زندان مشهد پیدا شد!
تومان به حسابی واریز کند و نمی داند با این وضع پیش آمده چطور می تواند آن را تهیه کند. با اعتمادی که به او داشتم قول دادم کمکش کنم. دختر جوان ادامه داد: با او قرار ملاقات گذاشتم و طلاهایم و مبلغ پنج میلیون تومان را به وی دادم. برای خرید آبمیوه از خودرو پیاده شدم که ناگهان جوان خواستگار پشت فرمان خودروی پرشیای من نشست و در حالی که پول، طلا و کارت های بانکی و مدارک هویتی ام داخل آن بود به
ربودن زن جوان به بهانه مسافرکشی
. هرچه التماس کردم فایده ای نداشت. تا اینکه متوجه شدم قصد آزار و اذیت مرا دارد. برای همین به او گفتم اگر ماشین را متوقف نکنی خودم را به بیرون پرت می کنم. او هم توجهی نکرد برای همین برای نجات خودم مجبور شدم خودم را به بیرون پرتاب کنم. با این اظهارات مرد جوان نیز مجبور به اعتراف شد و پرونده وی برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. صبح دیروز این پسر در