سایر منابع:
سایر خبرها
شب در ترمینال؛ از مافیای دلال ها تا یکه تازی معتادان و قاچاقچیان
: ما کاری به این چیزها نداریم! دختران جوانی که ساقی هستند شب بیداران حاشیه ترمینال جنوب پایتخت از ساقی هایی حرف می زنند که کارشان شبانه روزی است. می گویند: چند دختر جوان ساقی هستند و اصلا این بازار اعتیاد، شب و روز ندارد شما صبح هم اینجا باشید توی چشمتان نگاه می کنند و می کشند. مسافران واقعا از این وضعیت وحشت می کنند. گاهی آبروی ما جلوی مهمانان خارجی می رود. مثلا اینجا
او همسرم را برای خودش صیغه کرده بود!
مرد میانسال که متهم است با سرنگ محتوی اسید، مرتکب اسیدپاشی شده مدعی است که قربانی حادثه مزاحم همسرش می شده است. به گزارش جوان، ساعت 19 و 45 دقیقه شامگاه دوم آذر ماه، رهگذران در حال عبور از خیابان صالحیان منطقه مشیریه در جنوب تهران صدای دلخراش مرد جوانی را شنیدند که مدام می گفت آی سوختم. مرد جوان دو دستی صورتش را گرفته بود و با فریادهای بلند از مردم درخواست کمک می کرد که شهروندان به کمک
دستگیری متهمان اصلی پرونده آدم ربایی پرستار جوان
به گزارش خبرنگار مهر 21 آبان ماه امسال دختر جوان، حدودا 20 ساله، به همراه خانواده خود به اداره یازدهم پلیس آگاهی رفت و با طرح شکایت آدم ربایی از کاراگاهان پلیس آگاهی درخواست کرد متهمان به آدم ربایی را شناسایی و دستگیر کنند. اظهارات شاکی سحر، دختر جوان در اظهارات خود به کاراگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی گفت ، من پرستار بیمارستانی خصوصی در غرب استان تهران هستم، روز حادثه برای
کاشف گُل ها
در سال 58، زمانی که 17ساله بودم، بسیجی ویژه بودم. در اصفهان در بسیج منطقه مقاومت یک، مشغول فعالیت بودم. همزمان بعد از آن با اتمام تحصیلات دبیرستان و اخذ دیپلم طی سال های 59-58 ارتباط بیشتری با بسیج پیدا کردم ولی بعد از آن به عنوان مربی پرورشی وارد آموزش و پرورش شدم و فعالیت می کردم. بعد هم برای انجام خدمت سربازی با توجه به اینکه دوران دفاع مقدس هم آغاز شده بود، ارتباط خود را با سپاه ادامه دادم
دستگیری فردی که دختر جوانی را با استفاده از قفل فرمان ربوده بود
کنار خودروی این دو نفر بودم، حالت طبیعی نداشتم و خیال کردم که این دو نفر مشکل منکراتی دارند، با ربایش این دختر او را به گاراژ دوستم در خیابان دولت بردم، در داخل گاراژ با التماس های این دختر مبنی بر اینکه وی نامزد دارد، مواجه شدم و تصمیم گرفتم که او را رها کنم. بعد از اعترافات این مرد 32 ساله، وی برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
سلام ماندگار سرباز فداکار به زندگی
کند. در تربت جام زندگی می کنیم و محمد از سن نوجوانی در کابینت سازی به من کمک می کرد. علاقه اش به این کار باعث شد که بسرعت همه فوت و فن این کار را بیاموزد و استاد کار شود. صبح زود وقتی به کارگاه می رفتم می دیدم زودتر از من مشغول کار شده است. به من و مادرش کمک می کرد و وجود او قوت قلب ما بود. خوشحال بودم که پسر بزرگم کار من را ادامه خواهد داد. همه اهالی محل او را دوست داشتند و برای من از
انحلال خانه سینما تا سریال نفس گرم به روایت محمدمهدی عسگرپور
که فکر می کردم افتاد. من به آقای ایوبی گفته بودم و ایشان می توانند شهادت بدهند. یکی از این موارد بحث شورای عالی سینما بود. من به ایشان گفتم که این شورا حاصل یک جریان هیجان زده و ضدصنفی بود که شکل گرفت. ارتباط آقای شمقدری با آقای احمدی نژاد فرق می کرد با ارتباط شما با آقای روحانی. آقای شمقدری در روز معارفه اش اعلام کرد که من در راه که داشتم می آمدم با آقای احمدی نژاد درباره شورای عالی سینما صحبت
اعدام 5 قاتل در سحرگاه زندان
عصبانی شدم و شیشه قلیانی را که در دستم بود به سمت او پرتاب کردم و همان باعث مرگ وی شد. با اعتراف های این مرد شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران حکم قصاص –اعدام- را اجرا و سرانجام سحرگاه روز گذشته سعید پای چوبه دار رفت و به مجازات مرگ رسید. قتل در شب عروسی اعدامی دیگر پسرجوانی بود که در شب عروسی یکی از میهمانان را با ضربه شیشه نوشابه به سر مقتول از پای درآورد. در این حادثه پسر 20 ساله ای
سحرگاه مرگ برای 5 محکوم به اعدام
بود که در بهمن سال 86 با ضربات چاقو همسر و دختر سه ساله اش را در رباط کریم به قتل رسانده بود. قاتل به نام محمد که پس از قتل خود را تسلیم پلیس کرده بود، در جلسه دادگاه در دفاع از خود گفت: چند وقتی بود با همسرم شهلا 25 ساله دچار اختلاف بودم. روز حادثه او قصد خروج از خانه را داشت که مانع او شدم. دقایقی بعد او دوباره قصد خروج از خانه را داشت که با برداشتن چاقو از آشپزخانه، چند ضربه به سر و گردن او
بررسی خشونت های خانگی و استراتژی های زنان در مواجهه با آن
سنین زیر 18 سال (10%) و 9 نفر(18%) در سنین بالای 25 سال ازدواج کرده اند. 9.منطقه محل سکونت تعداد پاسخگویان مناطق 1، 2، 3 ( مناطق بالای شهر تهران) 16 نفر است. مناطق 4، 5، 6، 7، 8 ( مناطق متوسط شهر تهران) جمعاً 21 نفر پاسخگو دارد و مناطق 10 و پایین تر از آن مناطق پایینی هستند که جمعاً 13 نفر از پاسخگویان این مناطق هستند. تحلیل داده ها تبیین زمینه های شکل
قرآن با مدعیان دروغگو چه می کند؟
به گزارش ادیان نیوز ، حجت الاسلام قرائتی سالهاست که با برپاکردن کلاس درسهایی از قرآن میهمان خانه های ماست. این مفسر قرآن کریم در یکی از مباحث خود به موضوع برخورد قرآن با مدعیان دروغگو پرداخته است که در ادامه میخوانیم: آدم هایی هستند که می آیند می گویند: ما با امام زمان ملاقات داریم، به من الهام شده است، به من وحی شده است، نوری در قلب من چنین گفته است، از این حقه بازها! قرآن با این
قصاص 5 قاتل در زندان
. من به او تذکر داده بودم، اما فایده ای نداشت تا اینکه روز حادثه جلوی مرا گرفت و با هم درگیر شدیم. او با چاقوی میوه خوری یک ضربه به کتفم زد و من هم با چاقویی که داشتم چند ضربه به او زدم و از محل گریختم تا اینکه فهمیدم او فوت شده است. مست بودم فرید 25 ساله، سومین محکومی بود که قصاص شد. سوم آبان ماه سال 88 بود که مأموران پلیس پایتخت در جریان قتل مرد 27 ساله ای به نام ایوب قرار گرفتند
عاشورا؛ نمادی از تناسب هدف و وسیله+فایل صوتی
سان توقف نکنید و راهتان را ادامه بدهید. می توانید بروید. در این وسایل میخکوب نشوید. هدف را گم نکنیم و بدانیم که هر چیز که بر ما هدف جلوه کند: هر صورت دلکش که تو را روی نمود/ خواهد فلکش ز چشم دور تو ربود هیچ در آن شک نکنید: رو دل به کسی نه که در اطوار وجود/ بوده است همیشه با تو و خواهد بود حیات، وسیله می شود، بلی، روزی که در آن زندان، آن مرد
روایتی خواندنی از عضو جداشده القاعده و گروه های تکفیری
در بوسنی ابراز کردم. در آن زمان شانزده ساله بودم. دوستم پرسید: مطمئنی؟ جنگ آسان نیست و درش سختی هایی هست. جواب دادم: بله. *با همان دوستت سفر کردی؟ -بله، ویزای کرواسی را گرفتیم و راهی لیوبولیانا پایتخت [جمهوری خودمختار] اسلوونی شدیم. شهر زینیتسا [در بوسنی] تحت سیطره ی حکومت بوسنی بود و مقر نیروهای رزمنده ی جهادی در آنجا قرار داشت. در آنجا یک مجتمع مسکونی بزرگ بود که
روایت خواندنی از عجیب ترین داروخانه تهران
. خانم دکتر ترابی سه پسر و دو دختر دارد: سال دوم دانشگاه ازدواج کردم و زود هم بچه دار شدم. اگر برنامه ریزی صحیح وجود داشته باشد، آدم خیلی از کارها را می تواند انجام دهد. جوان های الان که از بچه دار شدن می ترسند برای این است که برنامه ریزی صحیح ندارند و خیلی وقت از دست می دهند. مثلا ساعت ها با هم بیخودی حرف می زنند! آن هم حرف هایی که نه ارتباطی با کارشان دارد نه اطلاعاتی به آن ها اضافه می کند. وقتی از
سقوط شاهین زورگیر
/> آزاد شدی یا فرار کردی؟ برای 10 روز مرخصی گرفتم اما دیگر برنگشتم. چطور مرخصی گرفتی؟ خانواده ام مبلغ 30 میلیون تومان به یک نفر دادند تا سند خود را برای آزادی من به ضمانت بگذارد و من به وسیله آن، آزاد شدم . این بار چطور دستگیر شدی ؟چند روز پیش به همراه برادرم حمید که متولد سال 1368 است و دو تا از بچه محل ها به نام نقی و مهدی در خانه مجردی در منطقه پاکدشت ، به اتهام زورگیری و
زورگیر سابقه دار تهران: طاقت رفتن به زندان را ندارم
توسط آگاهی دستگیر شدیم. چطور دستگیر شدی؟ در خانه بودم که مأموران آگاهی به خانه ریختند. زمان دستگیری از هر دو پا مورد اصابت گلوله قرار گرفتم و دستگیر شدم. در پرونده سال 89، چند نفر تو را شناسایی کردند؟ نزدیک به 30 نفر شاکی داشتم که مرا شناسایی کرده بودند. رضایت آنها را گرفته ای؟ فعلا رضایت نگرفته ام . چرا؟ (بدون
زورگیری های تکراری زورگیر جنجالی
روز نو : زورگیر خطرناک پایتخت که با فیلم سرقت خونین اش از یک مرد معروف تر شده بود، پس از پنج سال برای بار دوم در دام ماموران پلیس گرفتار شد. این درحالی است که پسر جوان پیش از این حکم محارب برایش صادر شد، اما به دلیل کم بودن سنش به شش سال زندان کاهش یافت. او پس از آن که برای بار دوم از زندان فرار کرد و دستگیر شد، اعلام کرد که دیگر تحمل زندانی شدن را هم ندارد. فیلمی که زورگیر خطرناک را
اسیدپاشی ؛ 8 روز پس از آزادی از زندان
این مرد به تصور اینکه پای مرد جوانی در این ماجرا درمیان است، نقشه اسیدپاشی طرح کرد.ساعت 19:45دوشنبه، رهگذران در یکی از خیابان های تهران صدای فریاد مردی را شنیدند که می گفت: سوختم؛ سوختم. همزمان مردی که یک چاقو و سرنگ در دستش بود از محل فرار کرد و مردم با دیدن این صحنه به کمک جوانی رفتند که قربانی اسیدپاشی شده بود. با انتقال مرد جوان به بیمارستان ، پلیس در جریان قرار گرفت و تیمی از
دختر جوان، تسلیم خواسته مدیر کارآگاه مبل سازی شد
روز نو : دختر جوانی که برای استخدام در شرکت مبل سازی وارد کارگاه مدیر شده بود، با دیدن سگ های نگهبان گرفتار شد.شامگاه دوشنبه، 4 آبان ماه زن جوانی به اداره پلیس رفت و از سه مرد به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. او گفت: من کارمند یک شرکت خصوصی هستم و از آنجا که درآمدم پایین بود، دنبال شغل مناسب تری بودم. برای کار هم به چند نفر سفارش کرده بودم. دیروز مرد جوانی با من تماس گرفت و مدعی شد صاحب یک
آزار و اذیت 3 پسر شرور به دختر جوان
آن روز بعد از مراجعه من به فروشگاه مبل و دیدن آنجا، این مرد از من خواست که از کارگاه مبلی که در اسلامشهر دارد نیز دیدن کنم، پس از سوار شدن در ماشین او و رسیدن به اسلامشهر متوجه حضور همان پسری شدم که قبلاً با وی رفاقت داشتم. دختر جوان درباره اعلام جزئیات بیشتر روز حادثه به مأموران اظهار داشت: علاوه بر پسری که قبلاً با وی رفاقت داشتم، پسر جوان دیگری نیز در آنجا حضور داشت و این سه پسر من
مرده که ترس ندارد، از زنده باید ترسید!
اهل قبور به قصد تهیه گزارش به این قبرستان آمده ام اما از آنجایی که از بستگانم نیز در این قبرستان دفن شده اند ابتدا سری به قبور آنها می زنم، فاتحه ای می خوانم، قبرشان را با آب و گلاب می شویم و چند آیه ای قرآن سر قبرشان می خوانم. به قبرهای اطراف نگاه می کنم اینجا همه جور آدم می توان دید از پیر تا جوان، زن و مرد و کوچک و بزرگ فرقی هم نمی کند طرف در دنیا چه کاره بوده است. اینجا وقتی قرار
خمسه: به جوانان توصیه می کنم بازیگر نشوید
به گزارش عصرامروز علیرضا خمسه، بازیگر 63 ساله سینما، تلویزیون و تئاتر، خاطرات زیادی از دوران های مختلف کاری و زندگی دارد. او بخشی از خاطرات دوران کودکی خود را در برنامه خندوانه تعریف کرد که مورد توجه مردم قرار گرفت. خودش صاحب دو فرزند دختر است که یکی از آنها دانشجوست و دیگری کلاس سوم دبستان را پشت سر می گذارد. این بازیگر پیشکسوت سختی ها و خوشی های زیادی را تجربه کرده؛ تجربیاتی که او را
نقدی متفاوت بر اعلام حضور سیدباقر
رفتارهای او برای بخشی از حاکمیت کشور مورد تائید نبود!DSC_0281 اما سید باقر؛ که لفظ و صفت اسطورگی بویراحمد و دنا را از دیر باز به شانه های خود حک شده می بیند بار دیگر گام در عرصه انتخابات نهاده است؛ اما انتخاباتی که اگر چه دهمین دوره آن در 7 اسفند برگزار خواهد شد و از لحاظ شکلی در اعداد و ارقام متفاوت است اما به لحاظ ماهوی هیچ تفاوتی با انتخابات بعد از وقایع مجلس ششم ندارد و گویی، در
12آذر به دنیا می آییم و تمام می شویم...
/> قرار بود این بار خبرنگاران به سؤال های اعضاء انجمن پاسخ دهند، امتحانی که ما فقط برای آن قانون جامع حمایت از معلولان را یک مرور سطحی کرده بودیم و در مورد مشکلاتشان فقط می دانستیم سی وسه پل از یک سمت رمپ ندارد و اگرچه دو صندلی نخست اتوبوس های شهری رنگ زرد و علامت ویلچر دارند اما کسی نمی پرسد اصلا یک ویلچرنشین چطور باید سوار اتوبوس شود؟ "جلایی" نخستین نفری بود که در میان پچ پچ های زیر
قتل به خاطر یک نیشخند ساده
متواری شده اند.با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد، پرونده به دستور بازپرس شعبه دهم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران بزرگ برای رسیدگی تخصصی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.برادر علی اصغر که در صحنه درگیری منجر به قتل برادرش حضور داشت، در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: سر کوچه ایستاده بودم که برادرم برای خرید میوه آمد؛ علی اصغر در حال سلام و احوالپرسی با دوستش بود که
ازدواج معکوس، درک واقعی یا احساسی
کرد او 15 سال از من بزرگ تر باشد و می توانستیم به زندگی خوب اوایل ازدواجمان ادامه دهیم، تقاضای طلاق داد و مرا ترک کرد. 'حکیمه فلاحی' مشاور خانواده هم معتقد است: زنانی که از شوهرشان بزرگترند نسبت به سایر زنان سوء ظن بیشتری به همسرشان دارند و نگران خیانت کردن مرد هستند. وی افزود: زوجینی که زن از مرد بزرگتر است، قبل از ازدواج به مشاور مراجعه می کنند و ما به آنها می گوییم که شما نمی توانید
مرگ دخترک در دستپاچگی مادر
در بخش مراقبت های ویژه تحت نظر قرار دادند. عقربه ها ساعت 8 و 30 دقیقه صبح روز 17 مهرماه را نشان می داد که دخترک با وجود تلاش پزشکان به کام مرگ فرو رفت و معمایی را پیش روی بازپرس جنایی تهران قرار داد. همین کافی بود تا ماجرای مرگ مرموز دختر کوچولو به مأموران 103 گاندی گزارش شد و بازپرس سعید احمد بیگی از شعبه هفتم دادسرای امور جنایی تهران دستور داد تا تیمی از کارآگاهان جنایی تهران برای کاوشگری
هم شمر خوانده ام هم امام
خوانی. پایم حسابی درد گرفت و از ناخن هایم خون بیرون زده بود، بلند شدم، طناب جلوی اسب سیدالشهدا را گرفتم و با گریه خواندم؛ پدر رفتی مرا آخر یتیم دربه در کردی، همین را که گفتم همه مردم زدند زیر گریه. چنان غوغایی شد که فکرش را نمی کردم. بچه هایم را تعزیه خوان کردم قدمت تعزیه خوانی به دوران صفویه می رسد و تا دوره قاجاریه ادامه داشته است. مدتی در دوره پهلوی با محدودیت هایی همراه
پیرغلامی که پس از نیم قرن نوکری امام حسین(ع) مداح کارتن خواب ها شد
مجالس روضه و عزاداری امام حسین(ع) شرکت کردم. هنوز 13 سالم تمام نشده بود که پدر بزرگم مرا به یک استاد مداحی معرفی کرد و از او خواست تا از همان نوجوانی به صورت حرفه ای به من مداحی را آموزش دهد. من هم که علاقه مند به این موضوع بودم با اشتیاق شروع به مداحی کردم. بلند شو و روضه وهب بخوان او در ادامه از یک اتفاق زیبا و تأثیرگذار در زندگی اش می گوید: یک روز به اصرار مردی که قصد تخریب