سایر خبرها
بوسه آیت الله العظمی مرعشی نجفی برکف پای پدر
زدم ، شاید مادرم ناراحت می شد و اگر بیدارش می کردم، شاید موجب رنجش پدر می شد. خم شدم، لب هایم را کف پای پدر گذاشتم و چند بوسه زدم تا اینکه به آرامی بیدار شده و فرمودند: شهاب الدین! تو هستی؟ گفتم بله آقا پدرم وقتی این علاقه و احترام من را دید، دستش را به سمت آسمان بلند کرد و فرمود: پسرم، خدا عزتت را زیاد کند و تو را از خادمین اهل بیت علیهم السلام قرار دهد.
دفن جسد خواهر بعد از جنایت
شد. شوهرش بچه را برداشت و به افغانستان رفت و به ما گفت به خاطر اینکه مرضیه به او خیانت می کند، او را طلاق می دهد. مدتی خواهرم جدا از ما زندگی می کرد، بعد دوباره به منزل پدری ام آمد. به خاطر اختلافاتی که پدرم با مادرم داشت و آبروریزی هایی که خواهرم کرده بود، پدرم ما را ترک کرد. یک سال بود که من مرد خانواده بودم و حرف هایی می شنیدم که نمی توانستم تحمل کنم. سه روز قبل از حادثه خواهرم به طور
10 سال گذشت/ با پیرهن سیاه، در محرم، در مسجد ارک
خودمان که آن روزها به خاطر جبهه بودن پدر معمولا سه نفره بود، من و مادرم و خواهرم. عموهایم و عهد و عیالشان همگی آنجا روضه می رفتیم. فکر می کنم از سال 74 هیات حسین جان بعد از مسجد شهدا در مسجد ارک برگزار شد. در کودکی و نوجوانی همه عشق مان این بود که از ساعت ها قبل از شروع مراسم برویم مسجد ارک و جلوی منبر و صدر مجلس جا بگیریم و بنشینیم. کم کم آن بچه هایی که نزدیک هم می نشستیم به یک گروه
نخستین کنگره 139 شهید دانشجوی استان کرمان برگزار شد
: دیروز یک جنازه آمد که صورتش کاملا سوخته بود و نمی شد تشخیص داد اما لباس تو تنش بود و تو جیبش پلاک تو بود. ما هم به رسم اعراب بردیم و دور ضریح امام علی چرخوندیم در قبرستان درست رو به روی حرم امام علی دفنش کردیم. به شدت اشک می ریختم، همه تعجب کرده بودند. خودم را انداختم پایین تخت، سجده کردم، گفتم: خدایا من کیا را کشتم! خدایا لعنت به من. آخر هم گفتم: خدایا یعنی توبه من را قبول می کنی؟
سفارش عجیب علامه امینی به فرزندش/ مزار مؤلف کتاب الغدیر +تصاویر
طبقات راویان حدیث غدیر را از قرن دوم هجری تا قرن چهاردهم در قالب 3360 تن ذکر می کند. *سفارش عجیب علامه امینی به فرزندش پس از مرگ محمدهادی امینی فرزند علامه امینی می نویسد: پس از گذشت چهار سال از فوت پدر، در شب جمعه ای قبل از اذان صبح، پدرم را در خواب دیدم، او بسیار شاداب و خرسند بود، جلو رفتم و پس از سلام و دست بوسی گفتم: پدر جان! در آنجا چه عاملی باعث سعادت و نجات شما شد؟
خاص ترین مسافرکش خط تهران - قم/تصویر
به گزارش خزرآنلاین ، خلیل نادری هستم. سال 1355 در بیشه سرای ساری متولد شدم. من فرزند سوم خانواده روستایی هستم که پدرش مردی زحمت کش بود و هنوز هم هست. کودکی و نوجوانی ام در همان روستای خودمان سپری شد. سال های ابتدایی انقلاب بود و شرایط برای درس و تحصیل دانش آموزان سخت. مدرسه ما در روستای همجوارمان بود و مجبور بودیم با سرویسمان که یک پیکان قراضه بود خودمان را به درس و کلاس برسانیم. یادم می آید که
شهادت احسان روح تازه ای به گرگان داد/ خانواده حتم لو، نمونه ای از صبر زینبی را به نمایش گذاشته اند
روز پیش از شهادت به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) به سوریه رفت و در راه دفاع از حریم اهل بیت(ع) در شهر حلب به دست تروریست های تکفیری به شهادت رسید. به این بهانه گفت وگویی با مهدی انتصاری از دوستان این شهید بزرگوار انجام دادیم. انتصاری سابقه آشنایی با شهید حاجی حتملو را به 14 سال پیش و جریان اردوی مناطق جنگی جنوب، مرتبط کرده و می گوید: سید احسان
قتل پدر به روش فیلمهای جنایی
بود، در اعترافات خود گفت: مدتی قبل پدرم مرا در یک مرکز روانپزشکی بستری کرد، به همین خاطر هم کینه عمیقی از او به دل گرفتم و درصدد انتقام برآمدم. چند روز پس از آن که از مرکز درمانی مرخص شدم، نقشه قتل پدرم را کشیدم. ظهر روز حادثه کسی در منزل ما حضور نداشت و پدرم بیرون از منزل بود. من به دنبال پدرم رفتم و به او گفتم یکی از اقوام از شهرستان به منزل آمده است و با این ترفند او را به سوی منزل
آرزوی بزرگ عمادمغنیه از زبان دخترش
جامعه نهفته است، نمود می یابد. وعده بازگشت به پدر با گذشت هفت سال از شهادت عماد مغنیه من به او می گویم: مشتاق لبخند تو هستم، هیچ یک از ما در خانه لبخند تو را فراموش نکرده ایم، لبخند تو وطنی است که یک روز به آن بازخواهیم گشت، همان گونه که جهاد بازگشت و همه ما این قول را به شما می دهیم. ش
زندان، فرجام خوشگذرانی های پسر پولدار با اموال دزدی
کار بودم. پدرم هر ماه مبلغی را به عنوان دستمزد به من می داد اما این مبلغ ناچیز بود و کفاف خرج مرا نمی داد. به پدرم گفتم که دستمزد مرا بیشتر کند اما قبول نکرد. خیلی به او التماس کردم و گفتم که خرجم زیاد است اما فایده ای نداشت تا اینکه در قهوه خانه با حامد دوست شدم. پس از این ما دو نفر با هم نقشه زورگیری را طراحی کردیم و از یک ماه قبل تا الان از 40 شهروند زورگیری و با پول آن خوشگذرانی کردیم. وی در
باز هم چی شد چادری شدم موضوع انشاء شد
شرایطی که شده چادر را کنار نگذارم. یک سال گذشت و من در کلاس پنجم به چادر عربی علاقمند شدم؛ از پدرم خواهش کردم برایم بخرد، روز اربعین فرا رسید و پدر و پدربزرگم به کربلا رفتند، وقتی برگشتند، پدرم گفت: خوشحال باش فاطمه جان! پدرجان برایت سوغاتی خریده است. من ابتدا خوشحال شدم ولی بعد گفتم: حالا کی وقت داشته باشیم تا به تهران برویم؟! بالاخره پس از مدت ها روزی فرا رسید که
مانند شهیدان زندگی کنیم
بودند. ایفا در تاریکی محض از ما فاصله گرفت و لحظاتی بعد با انفجارهای پی در پی مهمات و بنزین خودرو، دقایقی آن دشت تاریک و ظلمانی مانند روز، روشن گردید و صدای انفجار مهمات آن، همه جبهه را تحت شعاع خود قرار داد. صحنه عجیبی بود. همه ما مات و مبهوت فقط نگاه می کردیم. ناگاه غریو الله اکبر رزمندگان، فضای اطراف را دگرگون کرد و کار او، روحیه ای عجیب بر ما مستولی نمود. من با بچه هایی که در کنار
گفت وگو با جیب بری که پدرش به40سال زندان محکوم شده است/بعضی از شاکیانم دروغ می گویند
کارآگاهان پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران چند روز قبل اعضای باندی را دستگیر کردند که از شهروندان جیب بری می کردند. چهار متهم، سوژه های موردنظرشان را به عنوان مسافر سوار خودرو می کردند و سپس دست به سرقت می زدند. یکی از اعضای این باند جوانی 18ساله به نام محمدعلی است که پدرش نیز از جیب برهای شناخته شده تهران محسوب می شود. پدر محمدعلی به نام علی حیدر آخرین بار سال90 توسط پلیس دستگیر و به 40سال زندان
وداع دردناک پدر و پسر
پدر و مادر پیرش رفتیم، مادرش گفت می خواستم بعد از برگشت از جبهه، او را داماد کنم. نعمتی در ادامه گفت: من شب عملیات مجروح شدم و زمانی که به عقب برگشته بودم، پدر شهید توکلی را در حال گریه دیدم. فکر می کردم از ماجرای شهادت پسرش آگاه است ولی متوجه شدم که برای من و بچه های مجروح دیگر گریه می کند. از حال پسرش جویا شد، به او گفتم زخمی شده، در همین لحظه گفت انا لله و انا الیه راجعون، من همان لحظه وداع، از حسین دل بریدم و خوش به سعادتش که شهید شد. انتهای پیام/
روحیه مادر و همسر سید احسان عالی است
است. وی حدود 15 روز پیش از شهادت به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) به سوریه رفت و در راه دفاع از حریم اهل بیت(ع) در شهر حلب به دست تروریست های تکفیری به شهادت رسید. به این بهانه گفت وگویی با علیرضا مَشکانی از دوستان این شهید بزرگوار انجام دادیم. مَشکانی با اشاره به اینکه از 7 سالگی در مسجد قائم(عج) گرگان جدید همراه با شهید حاجی حاتملو بوده گفت: هر
عکس شما را در آینده روی اسکناس می بینم!
آقایان علما را هم به اجبار به شهرهای خودشان برگرداندند. آقای صانعی گفتند: روز 18 فروردین 43 مشاهده کردم امام را به قم آوردند و رها کردند و رفتند. درست همان ایامی که آقای قاضی برایم نقل کرده بودند. نذر آقای قاضی برای خلاصی فرزندش از زندان من حقیر در سال 1343 به علت فعالیت سیاسی بازداشت و به زندان قزل قلعه تهران منتقل شدم. در محله امیرآباد تهران مرحوم والد و آیت الله حاج میرزا حسن مقدس به
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
تا در این مورد با او هم مشورت داشته باشم. سال قبل که سکته کرده بود چند روز خودم در بیمارستان خورشید کنارش بودم تا خوب و سرحال شد حالا باید جبران کند. پدر از سالهای جوانی با سرهنگ بغدادی نژاد رفیق بود ولی سعی میکرد هیچوقت به او رو نزند، چون می ترسید برایش دردسر شود. سرهنگ بغدادی نژاد مرد خوبیست و با خانمش تنها زندگی می کنند چون بچه دار نشده اند. مادر می گوید همسرش بارها از او خواسته تا زنی دیگر
وقتی پدر برای شهادت پسر رخت سفید پوشید
به گزارش خبرگزاری فارس از مازندران، کمتر کسی در شهرستان فریدونکنار پیدا می شود که خانواده شهیدان امیری را نشناسد، این خانواده سلحشور و انقلابی دو فرزند خود را در دوران دفاع مقدس به پیشگاه حضرت حق تقدیم کرد که در سال 1382 سه گل دیگر از این بوستان با نسیم شهادت عطرافشانی کردند. شهید حاج رضا آستانی امیری پدر بزرگوار شهیدان احمد و شعبان علی و دو نوه دختری اش شهیدان احمد و حسین خدادادی در
راز کشته شدن مربی ورزشی
نمی کرد. در عین حال هم مدام درگیری و مشاجره راه می انداخت اما به خاطر حفظ آرامش 3 فرزندمان با کار در تهران خودم را سرگرم کرده بودم تا کمتر در خانه حضور داشته باشم. اما از چندی قبل به رفتار و حرکات همسرم مشکوک شدم. وقتی هم برای طلاق اصرار کرد مطمئن شدم با مردی رابطه پنهانی دارد. تا اینکه یکی از همسایه ها مرا از رفت و آمدهای مشکوک مرد جوانی به خانه ام باخبر کرد. وقتی از لیلا درباره مرد نا شناس پرسیدم
امین اسرار ولایت
/> رفتار علامه با توجه به این همه مشغله ای که داشت در خانه چگونه بوده است؛ یعنی با همسر و فرزندان خود چطور رفتار می کردند؟ علامه معتقد بود که اساس خلقت بر محبت است و این محبت را ابتدا به خدا و اولیای او که چهارده معصوم(ع) بود داشت و بعد نسبت به اطرافیان و دوستان. مرحوم پدربزرگم به همه می گفتند که تو روح و جان من هستی یا حتی وقتی دوستانشان را بعد از مدتی می دیدند آنها را در آغوش می گرفتند
جوانی که با دیدن فیلم "مختارنامه" شیعه شد
؟ گفت: نه! گفتم: آیا یزید با سه جنایتی که در 3 سال حکومتش انجام داد که سال اول امام حسین (ع) و یارانش را شهید کرد و سال دوم به مدینه حمله کرد و تا سه روز جنایت هایی به بار آورد که زبان از گفتن آن قاصر است و سال سوم کعبه قبله گاه مسلمین را به آتش کشید باز هم شما نمی خواهید او را لعن و نفرین کنید؟ پس چه کسانی مستحق لعن هستند؟! از یکی از دوستان شماره یک روحانی شیعه را گرفتم و از او
گفت وگو با کوچکترین پدر ایران
ازدواج کنی؟ چرا اما فکر کردم بهتر از این است که معتاد شوم. ول شوم. آخر همه جوان ها اینجا معتاد هستند. گفتم بروم دنبال زندگی ام و سر و سامان بگیرم. کار کنم. درآمدت ماهانه چقدر است؟ ماهانه نیست. روزی است. روزی 30هزارتومان اما یک روز است، 10روز نیست. با این درآمد می توانی هزینه های پسرت را تامین کنی؟ کم است اما پدر و مادرم کمک می کنند، مادر
اعضای کاروان سرزمین برادری با خانواده شهید ماموستا شیخ الاسلام دیدار کردند
را پیدا کنید چون دیگر هیچوقت او را از دست نمی دهید تا اینکه خدا را مفت بهتان بدهند . وی ادامه داد: اتحاد و وحدت را قبول داشت؛ همیشه هم می گفت دنبال نقاط مشترک بین مذاهب اسلامی باشد که آن سادات هستند. سادات را محترم می شمرد چه اهل تشیع و تسنن باشد. می گفت همین نقاط مشترک را بگیرید. بشدت پدرم ایرانی بود. دوست نداشت بگوید ناسیونالیسمم اما به شدت ایرانی بود. می گفت هر شهری می روید از همان
این انقلاب اسلامی بود که زندگی و مرگ ما را هدف دار کرد
عملیات بدر در جزیره مجنون مفقودالاثر شد. منتظر همه چیز حتی شهادت ، اسارت و جانبازی مجدد او بودم ولی هیچ وقت به گم شدن پیکر خسته اش فکر نمی کردم.13 سال انتظار بی پایان برای پیکراو با بچه های قد و نیم قد! وقتی پیکر حاج آقا را پس از 13 سال برای تشییع آوردند بچه ها خیلی بی تابی می کردند. من که گویی داغ چندین ساله ام تازه شده بود بیشتر از بچه ها بی تاب بودم . همان زمان به یاد شهدای کربلا افتادم که حضرت
اینجا چرخ صادرات به دست مجرمان دیروز می چرخد
، قطر، مالزی، کویت و کردستان عراق صادر می کند مشغول به کار شوند. همه نیروهای این مجموعه، دارای همان فاکتوری هستند که باعث می شود هیچ مجموعه ای حاضر به پذیرش آنها به عنوان نیروی کار نشود. علیرضا نبی تحقیق کرده و سابقه دارانی را به مجموعه راه داده که اکثر آنها جرایم غیر عمد داشته اند و در سال های حبس کسی به ملاقاتشان نرفته است. برای پرداخت بدهی آنها، تهاتر صورت گرفته و به جز بخشی از بدهی شان
تصاویر/یادگاری های دوقلوی یک مدافع حرم
عقیق : مصطفی علی صالح با نام نظامی ابوالفضل به تاریخ 9 فروردین 1369 شمسی مصادف با دوم رمضان 1410 قمری (10 ماه پس از وفات حضرت روح الله )، در روستای یاطر واقع در جنوب لبنان متولد شد و در سنین نوجوانی به صفوف مقاومت اسلامی(شاخه ی نظامی حزب الله لبنان ) پیوست. با آغاز فتنه ی پیروان اسلام آمریکایی در سوریه ، مصطفی در غالب یگان های مدافع حرم ، به این کشور اعزام شد و به نبرد با مزدوران سعودی و مشرکان
فقط زیارت امام حسین( ع)
مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت: من بعد از اینکه ایشان متولد شد تا 2 سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیردادن ایشان می شد مثل اینکه به من القا می شد، می رفتم وضو می گرفتم . برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیردادن نصیبم شد. وقتی پدرم را دفن کردیم، یکی از بزرگان آمد و به من تسلیت گفت و فرمود: من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمومنین علیه
ریحانه در درگیری با پدر شوهرش جان باخت
مردی بهمن سال92 به ماموران پلیس گفت نامزدش در خانه به قتل رسیده است. این جوان که شهرام نام دارد، به پلیس گفت: صبح برای انجام کاری از خانه بیرون رفته بودم. در راه برگشت، همسر برادرم با من تماس گرفت و گفت هرچه به ریحانه زنگ می زنم گوشی را برنمی دارد. ریحانه نامزد من است و چون چند روزی میهمان خانه ما بود، نگران شدم و بلافاصله خودم را به منزل رساندم، همه جا را گشتم. چند تکه از لباس هایش را
زندگینامه طلبه شهید سلیمان اسلامی
نشست مایا هم همانجا می چرخید و نشخوار می کرد. بیدار شدم و فقط گفتم: خدایا! برای مادرم فاتحه ای خواندم و در تاریکی اشک ریختم. پنج روز بعد گفتند سلیمان شهید شده. پرس و جو کردم و فهمیدم همان شبی که خوابش را دیده ام شهید شده. ریش سفیدها گفتند: سلیمان را بیاوریم در روستا دفن کنیم تا ما هم که از دنیا رفتیم، کنار او دفن مان کنند. همین کار را کردیم. هنوز عقب ترم3 در روستا
7 سلام که باید برای اهل قبور خوانده شود!
داشتند هر که این دعا را بخواند، حق تعالی ثواب پنجاه سال عبادت را به او عطا می فرماید و گناهان پنجاه ساله ی او را و پدر و مادر او را بیامرزد؛ و در خبر دیگر از رسول (ص) روایت شده که هر که در قبرستان بگوید: لا الهَ اِلاّ اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ لَهُ المُلکَ وَ لَهُ الحَمدُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیٍ قَدیرٌ ، روشن فرماید خدا کل آن قبور را و بیامرزد گوینده این کلمه را و بنویسد برای او هزار هزار حسنه