سایر منابع:
سایر خبرها
پناهگاهی امن که با خیانت منافقین در کرمانشاه ناامن شد
خبرگزاری مهر ، گروه استان ها – افشین آزادی*: روزهای آخر اسفند ماه سال 1366 رسیده و بمباران های هوایی ارتش عراق شدت گرفته است و مردم کرمانشاه زیر آتش بی وقفه بعثی ها به استقبال نوروز می روند و محکم ترین پناهگاه خودش را زیر تپه ای به نام پارک شیرین در مرکز شهر پنهان کرده و مردمان بی پناه را چون مادری مهربان در آغوش می گیرد. نمی دانم صدای آژیر قرمز برای مردم تکراری شده یا آنها به زندگی در
خاطره همسر دانشمند هسته ای شهید از بمباران دهلران
/> از پناه دیوار که درآمدیم. آسمان شهر را دیدم دود غلیظ سفیدی فرا گرفته بودش (عکس تصویر اولین بمباران آبدانان است) ترسیده بودم. می دانستم آن روز تشییع شش شهید در آبدانان برگزار می شد (جنگ در سال های آخر به جبهه غرب و شمال غرب منتقل شده بود. این شهدا در شاخ شمیران شهید شده بودند) کل شهر از جمله پدر و مادرم در تشییع شرکت کرده بودند. دلم هری ریخت. میترسیدم اتفاقی برای پدر و مادرم افتاده باشد. بعد ها
بانوان جانباز همدانی نمادی از مقاومت و ایثار
کرده ام، اظهار کرد: خداوند مرا نجات داد تا بچه هایم را بزرگ کنم و آواره خانه های دیگران نشوند. خدا را شاکرم که این روزها، شاهد موفقیت و سلامتی آن ها هستم. روز قدس و جمعه ای که در همدان خونین شد روز قدس هرساله مردم همدان را به یاد 25 تیرماه سال 1361 می اندازد بمبارانی که به سبب آن زن و مرد، کودک و پیر در این حرکت وحشیانه دشمن به شهادت رسیدند. در صبح روز قدس سال 61 که
شوهرم موهایم را تراشید و من گریستم
آژانس خبری ریحان : روز پرستار به مهناز زنگ می زنم که خودش در بیمارستان بزرگی سرپرستار است. مهناز همیشه معتقد بود من آدم شلوغ و شیطانی هستم و هرگز بزرگ نمی شوم و هنوز همان دانش آموز دبیرستانی هستم، با او هم کلی خوش و بش می کنیم و ... اما همه این روزهای تقویمی خوش نیستند؛ مثل روز جهانی سرطان. امسال 15 بهمن بعد از مدت ها سراغی از حمیرا گرفتم؛ حمیرا مادر نسترن . با حمیرا خیلی
جنایت های جنون آمیز
و بچه پسرعمویم را بکشم. قرار بود آن روز صبح با کوروش برای سندزدن یک ملک به دفترخانه برویم. من بیماری ام اس دارم. آمپولم را زدم و به کوروش گفتم ساعت هشت صبح آماده باشد تا با هم برویم. ساعت 10 دقیقه به هشت جلوی در خانه او بودم. با دست دو ضربه کوچک به در زدم. انگار کوروش پشت در بود، سریع در را باز کرد. همان طور که داشت پاشنه های کفشش را بالا می کشید، شروع به حرف زدن کرد و گفت می خواهد
کتاب هایی که می آیند
گذرا از وضعیت کتاب در بهار 1400 پیش روی مخاطبان قرار دهد. سال 99 با همه خاطرات تلخ و شیرینش رو به پایان است، اما واقعیت این است که شرایط ناشی از شیوع ویروس کرونا بر فضای ادبیات و نویسندگی کشور اثر گذاشته و برخی نویسندگانی که گرفتار بیماری شده بودند، دست شان به نوشتن نرفته است. حالا که قرار است وارد سال جدید شویم، امیدواریم که این شرایط سخت رو به بهبود رود و برای حوزه چاپ و نشر هم اتفاقات خوبی رقم
عاشقانه های یک کهنه پاسدار| بعد از خطبه عقد مستقیم به سپاه بازگشتم/ همه جوره مدیون همسرم هستم
آینده درخشانی برای او پیش بینی می کنم. فارس: در مورد کارتان برایمان توضیح دهید، حتما در این 30 سال خاطره های جذابی دارید. ابتدای فعالیتم در سپاه تا پایان جنگ تحمیلی در این مرکز ساعت کاری معنایی نداشت و شبانه روز سر کار بودیم به گونه ای که شب ها در سپاه می خوابیدیم و صبح متوجه غیبت تعدادی از همکاران می شدیم که بعد از پرس وجو از اعزام آن ها به جبهه باخبر می شدیم و دو روز دیگر
چرایی نهادن نام نیک بر فرزند/ یادداشتی از حجت الاسلام سید محمدباقر هاشمی شاهرودی
به خانه شما می آید. در خانه شما ایجاد می شود. از این نگاه به نام فرزندان تان نگاه کنید. به این فکر کنید که با هر بار صدا زدن شان، رسول الله (ص) و امیر المؤمنین را صدا می زنید. بعد ببینید چقدر همه چیز فرق می کند و از صبح تا شب، بارها اهل بیت (ع) را صدا زده اید. چطور وقتی دلتان تنگ می شود، دست بر سینه می گذارید و سید الشهدا (ع) را صدا می زنید؟ از صدا زدن فرزندتان هم همین را قصد کنید و به این ترتیب
روایت تلخ کامی پارکی به نام شیرین در کرمانشاه
کرد و همواره صدای ناله ها و فریادهای دلخراش ده ها زن و کودک پناه گرفته بی پناه از جنایات استکبار جهانی خواهد بود. در جریان جنگ تحمیلی در ساعت 14:30 دقیقه بعد از ظهر روز 26 اسفندماه سال 1366 بعد از حمله هوایی ارتش عراق به شهر کرمانشاه و به صدا در آمدن آژیرهای خطر، بیش از 500 نفر از ساکنین حوالی پارک شیرین که اکثراً زن و کودک بودند برای در امان ماندن از موشک های رژیم بعثی به پناهگاه این
گفت وگوی شهرآرانیوز با دکتر پاپلی یزدی به مناسبت انتشار جلد پنجم شازده حمام
بسیاری از روستا های کردنشین را مورد حملات بمب شیمیایی قرار داده است و به همین دلیل، در بسیاری از روستا ها قبرستان هایی با حدود 200 سنگ قبر وجود دارد که مدفون شدگان آنجا در بمباران شیمیایی از دست رفته اند. صدام حسین تعداد زیادی از دهات، حدود 4200 ده را نابود کرده و اکنون از جمعیت این روستا ها خبری نیست. تعدادی از مردم به این روستا ها برگشته اند و کشاورزی می کنند، اما دیگر ساکن نیستند. یعنی هم
عابسِ کربلای ایران/ ماجرای خواندنی شکارچی تانک ها
ها، خون ها، گوشت ها، لباس های پاره، استخوان های شکسته، گلوله ها و همه ی رنج ها با طعنه برایم دست تکان میداد که شهید محسن رنگرز با آمدنش بر تنهایی ام برکت پاشید. خون کم کم در رگ هایم جوشید، انگار جان گرفته باشم بچه هایی که پراکنده بودند را جمع کردم، از بالا، از چپ، راست، روی پشت بام ها، پشت درها، همه را جمع کردم و وسط شان ایستادم: امروز روز مقاومت است؛ عراقی ها وارد شهرمان شوند در حالی
12 فیلم خوب که بر اساس داستان های واقعی ساخته شده اند/تصاویر
به اردوگاه های کار می فرستد و دست به کشتار هایی فجیع می زند. شیندلر از ترس از دست دادن کارگرانش با او دوست می شود و هدایای متعددی برایش می فرستد. در سال 1944 همه ی اسرا به آشویتس خوانده می شوند. شیندلر تصمیم می گیرد شهر را ترک کند؛ او فهرستی از 1100 نفر از اسرا را به عنوان کارگران اصلی و مورد نیاز کارخانه تهیه کرده و در ازای پرداخت مبلغ هنگفتی آن ها را به مرز چکسلواکی منتقل می کند. پس از اتمام جنگ
38 سال از آن روز می گذرد
؛ همان تابستانی که هنوز 16 سالگی را هم تمام نکرده بود اما رضایت نامه مادر، روادید عبورش از دژبانی و رسیدن به جبهه بود. می گوید: مادرم راضی بود؛ گفت از شهید شدنت نمی ترسم؛ از اینکه بری یه دست یه پات قطع بشه و برگردی می ترسم. .... و بعد به جنگ بعثی هایی رفت که امان هموطنانش را گرفته بودند و قصد شومشان، نابودی سرزمینش بود. با همان تبسم حرفش را کامل می کند: خب رفتم جنگ، تیر
گزارشی از گشت سیار زنان بین معتادان کارتن خواب
می کرد. درست در کنارش مردی چیزی نامعلوم را در پیتی حلبی می سوزاند و تصویر دختری گریان در بین دودها را غمگین تذ می کرد. اعضای گشت که حالش را پرسیدند، کاشف به عمل آمد که شلتر دیشب راهش نداده و دختر شب را در همین پارک گذرانده است. با دور زدن ساختمان مسجد پارک، تازه به ماجرا وارد می شوی. چندین نفر همین دیوار را پناه خود کرده و در گوشه های آن بساط زندگی شان، همه دار و ندارشان را پهن کرده اند
گفتگو با حوریه عسکری، همسر شهید امین ا... زاهدی که پیکرش به دست ساواک مثله شد
هزار نسخه از آن چاپ می کردیم، در حالی که حتی اگر یک اعلامیه از همسرم می گرفتند، حکمش اعدام بود. آن سال ها، حوریه روز های پراضطرابی را می گذراند، از پنهان کردن اعلامیه در کهنه بچه اش تا روز هایی که همسرش از او می خواست اگر یک ربع دیرتر از ساعت مقرر به خانه رسید، به پدرش اطلاع بدهد. همیشه هراس اینکه مأمور های ساواک به خانه بریزند، همراه او بود و می دانست که باید در موقعیت های اضطراری، دست
آشنایی با زندگی شهید یونس میرزایی
شهرری(پانا)- شهید یونس میرزایی، در سن هفده سالگی به جبهه های جنگ شتافت، و در سن هجده سالگی شهد شهادت را نوشید. منصوره میرزایی، خواهر این شهید در تشریح زندگی او به پانا گفت: در زمان اتفاقات انقلاب معلمان مخالف او را تهدید می کردند، زمانی که پدر یونس از این ماجرا باخبر شد، مانع رفتن او به مدرسه شد؛ سال بعد که یونس به مدرسه رفت؛ مهدی فتوحی دبیر او، با توجه به استعدادها و قابلیت هایش به او
بهترین عیدی را از مادرم می گرفتم
از آتش لباس خواهر کوچکم آتش گرفت و من با وجودی که خودم هم بچه بودم سریع آتش را با دست خاموش کردم و خدا رو شکر به خیر گذشت. ولی هنوز دلهره آتش بازی آن سال را دارم. از حال و هوای نوروز و عید دیدنی های قدیم بگویید. قدیم صفا و صمیمیت ها بیشتر بود. برای عید دیدنی هم مناسبات امروزی حاکم نبود. مثلاً روز اول عید وظیفه مان بود که همه به دیدن بزرگ ترها برویم. ولی الان قانون می گذارند و می گویند
از سودای پناهندگی تا هم نشینی با حاج قاسم
آن را اصلاح می کنم. راهی که شما برای زندگی تان انتخاب کردید راه سختی بوده است؟ چقدر خانواده با شما در این مسیر سخت همراه بود؟ به نظرم بیشترین اذیت را برای مادرم داشتم. از 18 سالگی مسافر شدم و همیشه برای من نگران بود، چه سال هایی که وارد افغانستان شدم و به عنوان مترجم کار می کردم و چه زمانی که برای کار به تهران آمدم. بعد هم سفر به ترکیه. اما همراه ترین فرد با من، همسرم بوده
بمباران حلبچه همیشه در تاریخ و ذهن مردم ماندگار است
. وی حضور در برنامه عصر جدید را سکوی پرتاب به موفقیت تلقی می کند و می گوید این برنامه موجب شد که هنر و توانایی ایم را به مردم معرفی کنم و بیشتر به کارم علاقه مند شوم. پرویزی در خصوص انتخاب آهنگ حلبچه در برنامه عصر جدید، می گوید: حادثه بمباران حلبچه مشهور به این است که به عنوان بزرگ ترین حمله شیمیایی، مستقیم به انسان حدود پنج هزار نفر شهید و برای 10 هزار نفر بیماری ایجاد کرد؛ بحث