سایر منابع:
سایر خبرها
شهرام جزایری: جای روحانی بودم هر چهار وزیر را توبیخ می کردم/ زنجانی صادق باشد
دست بخش خصوصی باشد. * عزیز بزرگواری بود که سال ها به همراه هم به دیگران مشورت می دادیم مبنی بر اینکه اقتصاد باید خصوصی شود و باید خصوصی سازی را حمایت کرد. این عزیز بعدها مسئول یک وزارت خانه شد و من بعد از شش ماه او را در یک محفلی دیدم و احوال پرسی کردم و گفتم فلانی چه خبر؟ فلان جا را خصوصی سازی کردی؟ فلان شرکت و فلان مجموعه را که خصوصی کردی حتما؟ او پاسخ جالبی داد و گفت: آن حرف ها برای
رفسنجانی: در صورت پیشامد حادثه، گروهی برای انتخاب رهبری تعیین شده است
که نوبت نرسید و صحبت نکردم. نظر من هم شورایی بود. بعد از صحبت رأی گیری کردیم که 35 نفر به شورا و 45 نفر به فرد دادند و فرد برنده شد. آنها آیت الله گلپایگانی را برای رهبری معرفی کردند و رأی گرفتیم که همان 14 نفر رأی دادند و انتخاب نشد. ما آن موقع آیت الله خامنه ای را پیشنهاد دادیم، ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند: من فرد را قبول ندارم، چرا مرا نامزد می کنید؟ قبول نمی کنم. من گفتم: نظر ما
سوالات صریح ، پاسخ های صریح تر شهرام جزایری
. وبقول معروف بچه مثبت بودم ودر طول دوران بازداشتم (که شاید سالها بعد خاطراتش بازگو شو)شرایط بسیارسختی را پشت سر گذاشتم اما کارهای خیلی مفید وبزرگی هم در همان دورانسختکردم. من تحت نظات هاومراقبت های شدید قضایی، و با وجود محدودیت های زیادی که داشتم از همان زندان؛ کلیه دیون شرکتهایم را پرداخت کرده و ماجرای رد مال در پرونده ام را خودم شخصاانجام دادم. آنقدر خدا کمک میکرد و این توانایی در من بود که وقتی
ماجرای جلسه با میرحسین و هاشمی در سال 88/ نمی دانم کدام خناسان ذهن موسوی را عوض کردند
. اولین بار بود که آقای اشراقی را می دیدم. دو سه سال قبل از انقلاب بود. رفتم و سلام و علیک کردم. آقای شیخ احمد انصاری که خدا رحمتش کند در بیرونی ایستاده بود و با آقای اشراقی صحبت می کرد. مرا که دید شناخت و معرفی کرد و گفت ایشان فلانی است. همین که اسم مرا برد آقای اشراقی گفت دیشب امام ذکر خیر شما را کرد و گفت که در درس اشکالات خوبی می کند. معلوم بود که امام عنایت و لطف داشتند، لذا غبطه ای که می خورم
نقش ورزشکاران در هدایت جوانان
که آن را چشید؟ فرمود: شما مرگ را می چشید نه اینکه مرگ، شما را بچشد. این طور نیست که کل نفس یذوقه الموت مرگ، هر کسی را بچشد و هضم کند بلکه انسان است که مرگ را می چشد و هضم می کند و ما هستیم که هستیم و برای ابد خواهیم بود. سخن از یک میلیارد سال و دو میلیارد سال نیست. پس ما هستیم مرگ را می میرانیم که دیگر مرگی نیست، بعد از مرگ کسی نمی میرد بلکه برای ابد هستیم، وقتی که ابدی شدیم، نیازهای ما
تحریف خمینی(ره)علیه خمینی و خامنه ای! / فرمان حمله به امام و حاج سید احمد آقا! / تله گذاری برای بیت امام ...
خامنه ای (حفظه الله تعالی) می دید به نحوی که مرزبندی و دافعه و جاذبه او با جریان های سیاسی نیز معطوف به محور ولایت فقیه و رهبری بوده است مرور بخشی از بیانات حاج سید احمد خمینی حدفاصل سال های 68 تا 73 - زمان رحلت یادگار امام- این حقیقت را روشن می کند: - امروز من و شما باید در همان خط شهدا حرکت کنیم و خالصاً مخلصاً برای خدا و اسلام و نظام، از رهبر بزرگوارمان حضرت آیت الله خامنه ای (دامت
نامه دعایی به رهبرانقلاب در مورد انتشار خبرهای رییس دولت اصلاحات
طریق خبرگزاری فارس که سرگشاده بود، قرائت کردم. قبل از هر چیز، از لحن صمیمانه و بزرگوارانه تان نسبت به خودم سپاسگزارم. هرچند در قضاوت ها و برداشت از اقدام حقیر عجولانه و قبل از مذاکره و دریافت توضیح پیشداوری و در مواردی جفا فرموده اید. اینک به شما و به همة یارانی که چون شما تصور و یا قضاوت می کنند توضیحاتی تقدیم می کنم: اولاً به قلم و دانش شما احترام می گذارم و تقریباً همة
سحر قریشی و سمانه پاکدل، بدون سانسور!
بیاید؟ مگر من از همین تلویزیون مطرح نشده ام؟ پس چرا باید این همه سال در سریال ها بازی نکنم بدون این که حتی دلیلش را هم بدانم! من تا عمر دارم خودم را مدیون تلویزیون می دانم چون مرا با نقش یلدا در سریال دلنوازان می شناسند. هر چند که امروز دیگر کاری در تلویزیون برای من نیست! ما برای حضورمان در این عرصه زحمت کشیدیم. یادم می آید که به من تلفن شد که فلان جا تست بازیگری می گیرند، من هم رفتم و قبول
همه چیز درباره نامه نگاری های اخیر دعایی
رئیس قوه قضاییه برای متوقف نمودن این روند غیر قانونی اقدام مقتضی معمول فرمایند. مواردی که که همه آنها در اعتراض سیدمحمود دعایی به ممنوع التصویری رئیس دولت اصلاحات خلاصه می شد. نامه سرگشاده در اعتراض به نامه سرگشاده نامه دعایی به رئیس جمهوری اما خیلی زود با پاسخی همراه شد؛ پاسخی که البته در پاستور نوشته نشده بود. سعد الله زارعی، از چهره های جریان اصولگرا تنها چند ساعت بعد از
ماجرای شنود محرمانه جلسه آیت الله یزدی با مهندس بازرگان و ابرهیم یزدی
این مطلب آمده است: بعد از آن شروع به صحبت کردم و گفتم : جناب آقای بازرگان ! آقای دکتر یزدی ! همه حرفهای شما را شنیدم . ولی یک سؤال برایم باقی است و آن این که اگر شما برای فعالیت سیاسی آزاد باشید، و بتوانید به راحتی جلسه ترتیب دهید و حرفهایتان را بزنید، آیا به موارد مثبت نظام هم اشاره خواهید کرد؛ یا همواره از منفیات که ما هم منکر آن نیستیم ، دم خواهید زد؟ و آیا بعد از پیروزی انقلاب
آزادی این است که عده ای به مقدسات توهین کنند؟/ افراطی ها هنوز ترکش های دفاع مقدس در بدنشان است
همراهی با شما بسیجیان است، همراهی با شما حزب الهی ها است، شرمنده ام از ابراز محبت شما خوبان، افتخاری که برای خودم میدانم آن است که شیفته شما مردم و شیفته این همه عشق و ارادت شما به اهل بیت هستم. دژ محکم خداوند در مقابل با آسیب ها وی در ابتدا بعد از حمد و ثنای خدای متعال و ائمه اطهار سلام الله علیهم بیان داشت: قال الله تبارک و تعالی کلمه لااله الا الله حصنی فمن قالها دخل فی حصنی و
هویت اصلاح طلبی دچار بحران شده
حرمتی برای مجالس زنانه قائلیم و ممکن است از این چیزها سوءاستفاده کنند، بنابراین باید هوشیاری خود را حفظ کنیم. با توجه به اهمیت دو مسأله در جهان اسلام به عنوان انتفاضه سوم و کنگره عظیم اربعین ارزیابی شما از این مسأله چیست؟ محمدی عراقی: مسأله فلسطین یکی از مهم ترین مسائل انقلاب اسلامی بود یعنی یعنی از سال 42 که بنده دانش آموز بودم وقتی امام حرکت خود را شروع کردند یکی از هدف
شرح حالی ازسیدهاشم حدادشاگردآیت الله قاضی
: بسم الله ، میل کنید! چند لحظه ای بعد شاگرد خود را به بهانه ای به بیرون فرستاد و به من فرمود آقاجان ! این حرفها خیلی محترم است ؛ چرا شما نزد شاگرد من که از این مسائل بی بهره است چنین کلامی را گفتید؟ پس از مدتی دوباره یک چائی دیگر ریخته ، و برای خود هم یک استکان ریخته ، ودرحالیکه مشغول کار بود و لحظه ای کوره و چکّش و گاز انبر آهنگیر تعطیل نشد، اشعار مثنوی را با چه لحنی و چه صدائی و چه شوری و چه عشقی
درخواست شهید گیلانی مدافع حرم از حاج قاسم سلیمانی
رکعت نماز برای عاقبت به خیری از روز اول تولد بچه ها تا الان خواندم اگر در توان شما بود برای شان بخوانید . یادتان باشد در تمامی مراحل زندگی فقط توکل کنید به خدا و قناعت کنید و به هر چیزی که خداوند به شما داده راضی باشید و از کسی جز خداوند چیزی نخواهید . ببخشید که در لحظات سخت نبودم، هرچند وظیفه ی بنده بود . اما به خاطر همه ی سختی ها از شما عذر خواهی میکنم .همیشه به یادتان هستم
شیوه آدم سازی آیت الله بروجردی(ره) این گونه بود!
ادا کنم! به منزل استاد بزرگوارم آیت اللَّه ستوده (ره) رفته بودم. به وی گفتم: چرا این قدر تعداد کتاب های شما کم است شاید از پنجاه جلد کمتر بود. جواب داد: به آقا ضیاء عراقی گفتند: کتاب های شما همین چند تاست؟. گفت: بله، از همین چند تا هم شرمنده هستم. چون ممکن است نتوانم حقشان را ادا کنم. * من بیداری را فدای خواب نمی کنم! عالم بزرگوار شیعه مرحوم محقّق در خواب دید که کسی
ماه بهار آغاز شد؛ اعمال بدون بدعت ماه ربیع الاول
روزه بدارد، خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرر می فرماید. 3) دادن صدقه، احسان کردن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرفه رفتن. 4) زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از دور و نزدیک؛ در روایتی از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به هنگام حیاتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوی من سلام
یک رؤیای صادقه مسیر زندگی ام را تغییر داد
بودند. اطرافمان همه خرابه بود. دزفول در سال 64 وضعیت سختی داشت. روبه روی خانه ما منزل فرمانده سپاه عملیات دزفول بود. ما دو ماه در آن محله ماندیم که عملیات والفجر8 شروع شد. یک سفر مشهد هم با هم رفتیم. در راه مشهد، خودم را در کربلا می دیدم. در حرم به امام رضا(ع) گفتم می دانم همسرم شهید می شود ولی می خواهم یک یادگاری از او داشته باشم. می خواهم این یادگاری همیشه برایم بماند. بعد از سفر باردار شدم. چون
مدافع حرمی که برای رفتن به سوریه گریه کرد و به التماس افتاد
شدم و آموزشی را در تهران -پادگان امام حسین(ع)- گذراندم و طی 2 مرحله هم به مدت 27 ماه به جبهه غرب در کردستان رفتم. * از همان سپاه رشت؟ نه. دفعه اول از تهران اعزام شدم و بار دوم از رشت. * با حاج خانوم فامیل بودید یا کسی شما را معرفی کرد برای ازدواج؟ یک همکاری داشتیم که خانومش با حاج خانوم دوست بود و ما را هم معرفی کرد. * چه سالی؟ سال
دریافت مجوز رفتن به جبهه از امام خمینی/ ماجرای پاسخ امام به نامه طلبه جوان
مراسم رفته بود میگفت: قبل از رسیدن به مراسم گفتم: آقا مرتضی! من چطور بین هزار شهید شما را پیدا کنم؟! خودت، خودت را به من نشان بده. وقتی وارد مراسم شدم،از یک قسمتی به جمعیت زدم. اولین تابوتی که روی دست مردم بود، رویش نوشته بود: شهید سیدمرتضی شفیعی . پیکرها را که آوردند اهواز، مطابق معمول به کانون شاهد بردند. من به مادر نگفتم، خودم رفتم. تابوت را که باز کردم پلاک بود و چند استخوان و جوراب و یک کلاه پشمی که سید مرتضی معمولا سرش میگذاشت. بعد از مراسم تشییع شهدا، پیکر شهید سیدمرتضی در کنار حرم علی بن مهزیار دفن شد. منبع: روزنامه جمهوری اسلامی ...
بی تاب شهادت
/> سعادت نصیب مان شد که قدم به منزل یکی از شهدای مدافع حرم بگذاریم در شبی که تا ساعاتی بعد، مراسم وداع با پیکر شهید برگزار می شد، پدر همچون کوه با کوله باری از تجربیات و خاطرات انقلاب و هشت سال دفاع مقدس با لبخندی که در سیمای سرشار از محبت و اطمینان او نقش بسته بود به ما توانایی مضاعفی برای آغاز سخن داد. قصد مصاحبه و طرح سئوال نداشتیم، رفته بودیم تا از حقایقی بشنویم که جوان 30 ساله همه
زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند/سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر
از سال سیل 65 هرات شهید شد. یدالله بعد از سیل ویران کننده هرات، چند روز به دیدارمان امد. خیلی نگرانش بودم ازش خواستم چندروز بیشتر کنارمان باشد ولی قبول نکرد و فردای همون روز عازم جبهه شد . وقتی داشت میرفت از بس گریه کرده بودم دیگه نا نداشتم، بعد از مفقودشدن دیگیر تحمل دوری یدالله را نداشتم ، وقتی بی تابیم را دید اومد کنارم وایساد و گفت مادر اگه میخوای همنشین فاطمه زهرا سلام الله علیها
امروز نخستین هجرت پیامبرخدا آغاز شد
علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زیادتری به نزد رسول خدا) ص (رسیدند و به دست مبارک وی، مسلمان شده و با آن حضرت پیمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سیزدهم بعثت، گروهی از حاجیان یثربی که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه در سرزمین منی ، ایمان آورده و با آن حضرت پیمان بستند، تا از وی و یارانش همانند خانواده و طایفه خویش پشتیبانی کنند. (1) پس از گذشت
فرصت سازی به سبک امام خمینی(ره)
عقیق : بخشی از خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی را منتشر کرد. * فرزندانم از دانش آموزان مدرسه شما ادب اسلامی یادگرفتند در نجف بودم که مرحوم شیخ عباسعلی اسلامی (بنیانگذار مدارس تعلیمات اسلامی در ایران) به نجف آمد و قصه بسیار آموزنده ای را تعریف کرد. وی گفت: من مسئول مدارس اسلامی هستم؛ یک نفر غیرمسلمان به من مراجعه کرده و مقداری پول به من داد تا خرج مدرسه کنم. گفتم
فقیهی که خود را مدیون آقازاده هایش می داند
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا ، در ادامه سلسله گزارش های درمحضر علما این بار به بیان روزانه های زندگی یکی از عالمان مجاهد و انقلابی که تمام عمر پربرکتش را در خدمت به امام و انقلاب و مقام معظم رهبری گذاشته است پرداخته ایم. در شهر خمین به دنیا آمدم و جامع المقدمات را در شهر خمین تقریبا خواندیم و بعد به قم مشرف شدیم؛ در ا
چرا زائران به خصوص ایرانیان در کنار بقیع گریه می کنند؟
اندوه چشمانش نابینا شد، با این که می دانست یوسف زنده است و من چگونه محزون نباشم... ، حلیة الاولیاء، به نقل از ترجمه ی کتاب اعیان الشیعه، سید محسن امین، ص 72). [11] مفاتیح الجنان، ص 779. در زیارت وارث خطاب به شهدا می خوانیم: و فزتم فوزاً عظیماً فیالیتنی کنت معکم فافوز معکم ، بخدا قسم شما را به رستگاری بزرگی رسیدید، کاش من هم در رکاب شما بودم و بدان رستگاری بزرگ نایل می شدم، مفاتیح الجنان
فیلمنامه 300 میلیونی؛ از غیبت ابوجهل و تحریف ابولهب تا نادیده گرفتن نفوذ جریان یهود و نفاق ابوسفیان!
این زمان قریشیان که ولید بن مغیره وعتبه بن ربیعه و دیگران نیز در میانشان بود، تعجب کرده و پس از چندی یهودی برخاست و گفت: نبوت از خاندان بنی اسرائیل خارج شد و به خدا این مولود همان کسی است که آنها را پراکنده و نابود سازد و چون دید قریشیان که این سخن را شنیدند، خوشحال شدند رو به آنها کرد و گفت: خرسند شدید! به خدا سوگند این مولود چنان سطوت و تسلطی بر شما پیدا کند که زبانزد مردم شرق و غرب گردد.
نقش امام حسین(ع) در قسمت نوجوان اردبیلی
افتد و الآن به طور دقیق به شما می گویم کجای فیلم مشکل بیشتری داشتم، در سکانس برده فروش ها و زمانی که ابولهب در حال فروختن سویبه بود من دیالوگ داشتم و باید آنها را با توجه به شخصیت حضرت محمد (ص) سنگین تر و با متانت تر می گفتم که بعد از دیدن فیلم متوجه شدم آن طور که باید دیالوگ ها را بیان نکردم و از خودم در آن لحظه راضی نیستم. چه کار هایی برای رسیدن به نقش انجام دادید و در این راستا چه کسی
واکاوی آموزه های راهبردی در فرهنگ رضوی
دروغین توبه کنند، باید از خود و خانواده خود شروع کنیم، چرا که شیعه علی بودن فقط به ادّعا نیست.[54] در بعضی از روایات در تفسیر جمله ثُمَّ اسْتَقامُوا [55] آمده است؛ که این جمله اشاره به ولایت است. امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام در پاسخ کسی که از تفسیر استقامت در آیه یاد شده[56] سؤال کرده بود، فرمود: هی و اللّه ما أنتم علیه؛ منظور از استقامت به خدا سوگند! همان چیزی است که شما دارید
ناگفته های دعایی پیرامون نامه به رهبر انقلاب درباره خاتمی و پاسخ رهبری
بعد کاکایم را غریب نگذاشتم و اگر سخن و مطلبی داشت به دور از هیاهو و جنجال در روزنامه منعکس کردم. همان مقامِ عالی و مسئول در دفتر مجدداً توضیح خواست که متن تقدیمی به محضر مولایم را برایش خواندم. متواضعانه و بزرگوارانه فرمود اگر بین خود و خدایت حجت داری، ادامه بده که تا به امروز ادامه داده ام. جناب زارعی! شبی که جناب جعفری دادستان محترم انقلاب من و تنی چند از مدیران مسئول