سایر منابع:
سایر خبرها
دو مادر شهید در همدان آسمانی شدند
احمد وحدت روشن، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان همدان، در گفت وگو با ایکنا از همدان، اظهار کرد: حاجیه خانم فاطمه سماواتی مادر شهیدان محمد و حسین زارع زاده به فرزندان شهیدانش پیوست. وی افزود: محمد زارع زاده شهید اول این خانواده متولد 1336 در همدان و از اعضای جهادسازندگی بود که در سال 1359 به درجه شهادت نائل امد. شهید حسین متولد 1345 طلبه بوده که در سال 1364 در منطقه فاو به
دو مادر شهید در همدان آسمانی شدند
داد: شهید سیده افسر قهاری 25 تیرماه 1361 در استادیوم قدس همدان در محل نماز جمعه بر اثر بمباران هوایی رژیم بعث به شهادت رسید و شهید سید مجید نیز 14 تیرماه 1363 در منطقه سومار به شهادت رسید. رئیس بنیاد شهید شهرستان همدان بیان کرد: این مادر شهید روز گذشته 18 مهرماه به دلیل کهولت سن آسمانی شد، مراسم تشییع او امروز ساعت 10 صبح در باغ بهشت همدان برگزار می شود. مرتسم ختم او نیز فردا جمعه 20 مهرماه در مسجد آیت الله تالهی در جولان از ساعت 10 الی 11:30 برگزار می شود.
مروری برکتاب (112)؛ خلیل آسا بیانی از زندگی وخاطرات شهید خلیل تختی نژاد
فرزندانشان حدود سه ماه برای دیدار پدر ومادرشان و قشلاق به یزد می رفتند. وقتی زمان تولد خیلی نزدیک شده بود، برادرم گفت که خانه کمربندی برایتان سخت است، بیایید منزل ما تا بچه های من برمی گردند وخلیل در این خانه متولد شد... مشخصات شناسنامه ای شهید نام ونام خانوادگی: خلیل تختی نژاد شماره شناسنامه: 3380492310 نام پدر: محمد تختی نژاد نام مادر
کودک و نوجوان نسل تعیین کننده در آینده هستند
/> بازیگر سینما و تلویزیون اظهار کرد: از همه بچه ها و زحمت کش های اصفهانی، شهردار، برگزارکننده ها و همه تشکر می کنم که این جشنواره را سرپا نگه داشتند و به فراموشی سپرده نشد و کمرنگ نشد و با تمام اتفاقاتی که می افتد، می بینم که باز همان شور و حرارت نوجوانی در بچه ها و داورها است و این ها خیلی شگفت انگیز است. سنگ چاپ خاطرنشان کرد: خدا را صد هزار مرتبه شکر می کنم که این فضا وجود دارد و واقعا هر
خلاصه قسمت اول تا آخر سریال بازنده
ه ای باهم اشتراک داشتیم و اون هم تنفر از سعید بود. تنفری که 28 سال میش باید بهش پایان می دادم، درست تو شبی که ونوس خونه نبود... ادامه داستان را در اینجا بخوانید. خلاصه قسمت 3 سریال بازنده شروع سریال با معرفی حامد شروع میشه؛ اسمم حامد کیانی هست .مدت زیادی از آخرین پروندم نمیگذره .پرونده ای که خیلی دیر به نتیجه رسید دقیقامثل زندگیم .موقعی که فکر کردم با به
غربالگری رایگان سلامت روان در مراکز بهداشتی همدان
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما استان همدان ، رحیم مرادی با بیان اینکه 18 تا 24 مهر ماه با عنوان هفته سلامت روان نام گذاری شده است، گفت: این به معنای اهمیت سلامت روان است و هرساله یک شعار از سوی فدراسیون جهانی سلامت روان انتخاب و به کشور های دنیا اعلام می شود. او با تاکید بر اینکه در همه خانه های بهداشت و مراکز جامع خدمات سلامت در سراسر کشور غربالگری ارزیابی سلامت روان برای عموم افراد
چرا به دختران یاد می دهیم ترسو بودن، زنانه و جذاب است؟
من اولین زن آتش نشان در سانفرانسیسکو بودم. بیش از ده سال در منطقه ی شلوغ و قدیمی شهر کار می کردم که خانه های کهنه و پوسیده به راحتی آتش می گرفتند، گروه های خیابانی با چاقو و اسلحه ی جیبی با هم می جنگیدند و خراب کاری می کردند. بارها و بارها در راه روهای تنگ و دودگرفته ی مجتمع های در حال سوختن خزیده ام تا ساکنانش را نجات دهم، روی نوزادان احیای قلبی انجام داده ام و جسد باد کرده را از دریاچه بیرون کشیده ام. قد من 155 سانتی متر و وزنم 70 کیلو است. سؤالی که ه
عروس سابقم از پسرم مهریه گرفت، بچه هایش را به تلافی دزدیدم
رفتم، اما وقتی به خانه برگشتم، بچه هایم نبودند. وی افزود: پس از ثبت شکایت و تشکیل پرونده، تیمی از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی وارد عمل شدند و از بهزیستی و بیمارستان های تهران استعلام گرفتند، اما اثری از دو کودک خردسال پیدا نکردند. رئیس پلیس آگاهی پایتخت گفت: با توجه به حساسیت موضوع و احتمال وقوع جنایت، کارآگاهان پدر کودکان را مورد بازجویی قرار دادند. او در اظهارات
رسوایی دختر 18 ساله به خاطر ازدواج | پدر دختر با پلیس تماس گرفت
به گزارش همشهری آنلاین ، دختر 18 ساله در کلانتری مصلای مشهد به مشاور و مددکار اجتماعی گفت: 7 سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من که تک فرزند خانواده بودم، تنهایی را با همه وجودم احساس کردم. از سوی دیگر، مادرم که دو بار دیگر ازدواج ناموفق داشت، بالاخره تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و در یک اداره دولتی استخدام شد. در حالی که به شدت از طلاق پدر و مادرم آسیب دیده بودم، به
شهید عبدالحسین برونسی به روایت همسرش
داشتند. حسن، فرزند اولشان لکنت زبان داشت و معصومه به خاطر این موضوع، خود را سرزنش می کرد. چون این مشکل یادگار تلخ یکی از روز های قبل از انقلاب است که مأموران ساواک، حسن را دستگیر و به دنبال مدارک جرم، خانه را زیر و رو کرده بودند. از طرف دیگر، پسرشان ابوالفضل هیچگاه نتوانست با جای خالی پدر کنار بیاید. به همین دلیل از همان سال اول شهادت عبدالحسین، هر صبح را برای معصومه و همسایه
گفت وگوی با کودکی که صبح ها در مدرسه درس می خواند و عصرها جوراب می فروشد
. من می گویم همه از هر خاکی که باشند، انسان هستند. گفتم؛ اگر غول چراغ جادو بودم چه آرزویی می کردی تا برآورده کنم؟ گفت؛ اگر آرزویی به دست آوردنی داشته باشم، خودم به دستش می آورم. امیرعلی انگار پدر برادر بزرگ ترش بود که از غصه اش برای او می گفت که درس نخوانده و معلوم نیست در زندگی چه می خواهد. دو برادر بزرگ تر از خود دارد و دو خواهر کوچک تر. پدر و مادرش 25 سال پیش از افغانستان به ایران آمده
تکه ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد
خواستگاری کنند. من هم وقتی این همه علاقه و عشق را دیدم، پذیرفتم. آن زمان حدود یک سالی می شد که محمد وارد ارتش شده بود و خیلی علاقه داشت که نظامی شود و در لباس یک نظامی به کشورش خدمت کند. ابتدا برای ورود به نیروی انتظامی ثبت نام کرد و وقتی آنجا پذیرفته نشد، وارد ارتش شد. من و محمد خرداد 1391 با هم ازدواج کردیم و هشت سالی کنار هم بودیم. ثمره این زندگی عاشقانه دو فرزند پسر است؛ پسر اولم زمان شهادت پدر شش
مادر جوان چرا 2 فرزندش را کشت؟ + فیلم
خانواده هم بسیار به همسر و بچه هایش علاقه داشت. صبح روز حادثه، خانم به شوهرش ناشتایی داد و بعد هم روانه محل کارش کرد. ساعت 12 ظهر هم از این ماجرا خبردار شدیم. فرماندار رامهرز نیز در این باره گفته است، این زن به دلیل اختلالات عصبی و اختلافات خانوادگی هنگامی که همسرش در محل کار حضور داشت، با ضربات چاقو و خفه کردن، سه فرزند خود را به قتل رساند. به نظر می رسد فرد قاتل پس از قتل فرزندان، خود را حلق آویز
گفتگو با نخستین شهردار زن ایران؛ آسفالت خیابان ها نه، اولویت من مرمت روح و فکر جامعه است
وسال، نبودن کتابخانه ی کافی و پول کافی برای خرید کتاب، همه ی اینها دست به دست هم می دهد و مانع از ترقی دختر شهرستانی می شود. اما شما؟ بله من تا حدود زیادی یک استثنا بودم. یعنی پدر و مادرم به من کمک کردند و امکان دادند. شاید وقتی پنجم ادبی ام را در اراک گرفتم آنها هم بی میل نبودند که مثل دختر های دیگر پی بختم بروم، اما در برابر این درخواست که اجازه دهند برای ادامه ی تحصیل به
نوجوان 15 ساله ای که یتیم نواز بود/ ماجرای پسته هایی که سر از جبهه درآورد
کشم. آن شب تا صبح بیدار بودم و گریه می کردم، فقط از خدا می خواستم پسرم اسیر نشده باشد؛ از عزیزتر از جانم خبری نداشتم، شهادتش را می توانستم تحمل کنم اما اسارت را نه. فردای آن روز پدرش در میان شهدا دنبال پسرش بود که ناگهان پیکر پاک برادرش را پیدا می کند. پیکر عموی 17 ساله حسن از میان انبوه شهدا پیدا می شود اما پیکر پسر 15 سال خود را نیست که نیست! حسن آمد! فردای آن
می گفت باید برای حفظ اسلام از جان بگذریم
پدر و دختر برای بار آخر همدیگر را ببینند. در بیمارستان هر بار که دخترم یک نفر را با یونیفرم نظامی می دید، فکر می کرد پدرش است و خوشحال می شد. مریم آن زمان یک سال و دو ماه داشت، ولی دلتنگ پدرش بود و همه چیز را می فهمید. همسرتان چند بار به کردستان اعزام شدند؟ در اعزام اولش به شهادت رسید. یادم است روز سیزده بدر سال 59 مریم مریض شده بود، من زنگ زدم به پادگان تیپ هوابرد و از اکبرآقا
عبای آسمانی روایت شهید طلبه در همدان رونمایی شد
چگونه گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم در خانه ای دور از خانه پدر، با اسماعیل در زیر یک سقف هستیم، مرد خوبی بود قهوه خانه داشت و از درآمد آن زندگی را اداره می کرد، زندگی سختی داشتیم، اما راضی بودیم، اوایل زندگی شیرین بود و احساس می کردم دیگر بزرگ شده ام و مثل مادرم باید از عهده زندگی بربیایم، اما بعد چند ماه متوجه شدم اسماعیل از قبل همسر داشته و از او دو پسر دارد از من خواست تا اجازه دهم پسرها را به خانه
کودکان از صحنه های جنگ چه می بینند؟
با طلوع آفتاب روز دوشنبه، بلافاصله بازماندگان از بمباران اسرائیل به اردوگاه آوارگان رفح بازگشتند تا عمق خسارت ها را ارزیابی کنند. بچه ها با کنجکاوی از پنجره شکسته به داخل خودروی مچاله شده نگاه می کردند. در حالی که مردها لابه لای زباله های زغالی شده را می گشتند، خبرنگاران در حال عکس گرفتن از قوطی های کنسرو سوخته بودند. حادثه 24 با طلوع آفتاب روز دوشنبه، بلافاصله بازماندگان از بمباران
نگاهی به مجموعه داستان کودک و مبانی اندیشه اسلامی
رساندن آنها شده است. شیرینی گمشده درباره ارزش تجربه نسبت به علوم عقلی است. داستان درباره خواهر و برادری است که پدرشان به آنها شیرینی هدیه می دهد. پرویز همه شیرینی هایش را می خورد و پروانه آنها را توی کمد می گذارد او هر بار سراغ کمد می رود می بیند یکی از شیرینی ها کم شده اول فکر می کند کار پرویز است چون قبلاً او این کار را کرده، اما بعد از بررسی می فهمد کار مورچه ها بوده. این داستان می
روایتی از زندگی شهید حسین همدانی
و این بچه از همان پنج سالگی شاگرد عطاری و کفاشی و باتری سازی بوده است و در این همه سال، حتی یک نفر هم از او شکایت نکرده بود؛ اینقدر که این بچه چشم و دل پاک است. انگار آن روز، استاد کار حسین پیش پدرم حسابی تعریفش را کرده بود. عمه ام از هر فرصتی برای تعریف کردن از حسین استفاده می کرد و می گفت: حسین مرد خانه ام است؛ پاک و باایمان. عمه ام تعریف می کرد: یک شب قبل از
پدر اینیستا: برای خداحافظی پسرم آماده بودم
به گزارش "ورزش سه"، پدر آندرس اینیستا همیشه یک فرد بسیار مهم در حرفه پسرش بوده و این سه شنبه این هافبک سابق چند جمله زیبا را در مراسم خداحافظی خود به پدرش تقدیم کرد. اینیستا درمورد حمایت پدرش گفت: "می خواهم به پدرم اشاره ویژه ای داشته باشم چون او الهام بخش من بوده و از زمانی که من دو یا سه ساله بودم و با توپ های پلاستیکی فوتبال را شروع کردم، همیشه ارتباط خاصی با هم داشتیم. من علاقه ام
شاهی که عبدالعظیم است
خبرگزاری حوزه | پسر بچه ای پانزده ساله بودم که یک پتو ومتکا و چهارتا دفتر و خودکارم را انداختم در صندوق عقب پراید پر خط و خش پدرم رفتیم سر اتوبان در مسجد مادر طلبه شدم. طلبه چیزی که نمی دانستم چه هست و چه چیزهایی در انتظارم است اما الکی الکی قبول شدم و طلبه. یک طلبه ی متوسط اما پر از دلخوشی و سادگی و عشق به آدم ها و چشم های گریان. روز اول نمی دانستم چهار قدمی من چه کسی خاک شده است
دیدار با خانواده ی شهدای کودک
ی آثار و برکات حضورشان در خانه ی ما مشاهده می شود. این مادر شهید گفت: آثار بمباران هوایی هنوز در حیاط منزل موجود است که به نشانه ی تبرک آنها را حفظ کرده ایم. سپس مدیرکل کانون استان با همراهان به منزل خانواده ی شهید کودک مهتاب حیدری رفته و با پدر و مادر آن شهید به گفتگو پرداخت. شهیده مهتاب حیدری در سال 1361 و در سن 5 سالگی در حمله موشکی رژیم بعث به مسجدسلیمان شهید شد
پدری که اشتباهی پسرش را کشت
این پرونده به تدریج روشن شد و رازهایی از دل اعترافات پدر آشکار گردید که هر کسی را شوکه می کند. ماجرایی که تا انتها همراهتان خواهیم بود، پرده از این تراژدی خانوادگی برداشته است. شامگاه جمعه گزارش مرگ مرموز جوانی 19ساله به نام سیامک به قاضی محمد جواد شفیعی، بازپرس جنایی تهران مخابره شد. او به دلیل ضربه چاقویی که به شکمش اصابت کرده بود در بیمارستان بستری شده اما بعد از 24 ساعت جانش را از دست
نکاتی کلیدی برای تربیت و رشد سالم کودکان/ 7 عامل تخریب کننده رابطه والدین با فرزندشان
: والدین از قبل بارداری و طی دوران بارداری باید مراقبت هایی را انجام دهند. افراد باید آمادگی لازم برای پدر و مادر شدن را داشته باشند و سپس اقدام به بچه دار شدن کنند، آن ها باید علاوه بر آمادگی جسمی از جهات دیگر نیز آمادگی داشته باشند چرا که مسئولیت پدر و مادر شدن بسیار مهم است. یکی از مسائلی که پس از تولد بسیار بر روی رشد کودکان تاثیر دارد مراقبت های اولیه از کودکان زیر 5 سال و به ویژه زیر یک سال است
این پسر یک شب به اجبار به خانه پدربزرگش می رود و در آنجا... | داستان جالب یک فیلم جدید در جشنواره کودک و ...
به گزارش همشهری آنلاین ، کمال مقدم کارگردان فیلم سینمایی آرزوی اسب چوبی که در سی وششمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان اصفهان حضور دارد درباره محتوای این فیلم توضیح داد: فیلم آرزوی اسب چوبی یک قصه مناسب کودک و نوجوان است و می خواهد به بچه ها یاد بدهد که آرزو ساختنی است و باید برای آرزوهایمان تلاش کنیم. این فیلم به بچه ها یاد می دهد که باید به پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ ها
انس شهید رضا طاهر با مسجد زبانزد بود
دی؟ گفت نه. فردا به مدرسه اش رفتم و دیدم مدیر جلو پایم بلند شد. گفتم: آقای مدیر رضا کاری کرده که ما را خواستید؟ گفت: واقعا پسر شما بین همه بچه ها نمونه است، اما نمیدانیم چرا چند وقت است که درسش ضعیف شده. گفتم: خب همه وقتش را در مسجد است کی وقت می کند درس بخواند؟ که آقا رضا در همان زمان قول داد برای جلوگیری از به وجود آمدن ناراحتی در خانه و کسب رضایت مادر و پدرش درسش رابه درستی بخواند و واقعا تا پ
دیدار کانون یاران مراکز استان همدان با مسئولان شهری
به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری استان همدان، کانون یاران مراکز فرهنگی- هنری کانون در سراسر استان همدان در چهارمین روز از هفته ملی کودک با شعار برای شنیده شدن کودکان؛ برای آینده ای مسئولانه تر با مسئولان و مدیران شهر خود دیدار و گفت و گو کردند. هدف از این دیدارها آشنایی کودکان و نوجوانان با مسئولان شهر خود و وظایف و مسئولیت آنها در شغلی که دارند و نیز بیان مطالبات و
قصه شب یلدا برای مدرسه و پیش دبستانی
روستا زندگی می کردیم و چقدر هم باصفا بود. من خیلی دلم می خواست با پدرم به مزرعه گندم بروم، اما هرموقع که از او می خواستم مرا با خودش ببرد می گفت که تو هنوز کوچولویی، وقتی بزرگ تر شدی با هم می رویم. اما من هر روز اصرار می کردم تا این که بالاخره راضی شد. آن روزی که بابام قبول کرد من را به سر زمین ببرد خیلی خوشحال بودم و قول دادم به همه حرف هایش گوش بدهم. صبح روز بعد دو تایی به طرف مزرعه راه