سایر منابع:
سایر خبرها
بیژن زندگی ام را به هرزگی برد!
برداشتم، خودش بود، می خواست بداند نامه اش را خوانده ام یا نه! در شگفت بودم که شماره ام را از کجا گیر آورده است! با لحنی تند با او برخورد کردم وبه او گفتم که اگر یک بار دیگر پایش را از گلیمش فراتر بگذارد، خانواده ام را ازهمه چیز با خبر خواهم کرد تا حقش را در کف دستانش بگذراند! ساعتی نگذشته بود که بار دیگر تماس گرفت. قسم خورد که هدفش پاک و نامش بیژن است و قصد ازدواج با من را دارد! او چنین
پس از سه ساعت مردن دوباره زنده شدم!
شهیدی گمنام که شاید برای همه گمنام باشد اما برای من... دختر شاد و سرحالی بودم و دقیقاً به خاطر دارم که شانزده سال و دو روز سن داشتم که این خاطره در زندگیم ثبت شد، زیرا دو روز قبل توسط مادرم که عاشق جشن تولد گرفتن برای بچه ها بود یک میهمانی درست و حسابی به مناسبت تولد من برپا شده بود که باعث شد دو تا از دایی هایم نیز از تهران به شهر ما (که نزدیک تهران بود) بیایند و اتفاقاً علت مردن و زنده
کتک های مرگبار مرد دو زنه؛ زنم عاشق مزاحم تلفنی اش شده بود، کشتمش!
کارهای خانه را انجام می دهد. بعد چه اتفاقی افتاد؟ چهار روز بعد، قبل از آن که سر کارم بروم بازهم با او دعوایم شد. از دستش خیلی عصبانی شدم، دستم را دور گردنش انداختم و فشار دادم و سرش را به زمین کوبیدم. بعد هم از خانه بیرون زدم و تا ظهر از حالش بی خبر بودم. زمانی که از خانه بیرون می آمدی حال همسرت بد بود؟ نه، وضع جسمی اش بد نبود، فقط گریه می کرد، اما ظهر آن روز حالش بد شد
پایان مرگبار دروغ های زن متاهل در رابطه پنهانی عکاس خانوادگی!+عکس
بازجویی شدم. عذاب وجدان داشتم ظهر که به آگاهی برگشتم راستش را گفتم و اعتراف کردم جنازه را سوزانده ام. محل جسد را هم به ماموران نشان دادم و پس از آن بود که سبک و راحت شدم. خودت را در این قتل چقدر مقصر می دانی؟ 20درصد. چون نباید جواب اولین پیامک او را می دادم. ماجرای تصویری که از آتلیه تو منتشر شده است چیست؟تو چرا آن روز او را ندیده بودی؟! او ظاهرا یک بار به همراه خانواده اش مشتری ما شده بود که در آن روز من مرخصی بودم و او را ندیده بودم بعدها در تحقیقات پلیس از محل کارم این تصاویر کشف شد. ...
مرد با فاش شدن ازدواج مخفیانه نزد همسر اولش از خانه فرار کرد!
خودش را مونس تنهایی هایم معرفی می کرد. دل بسته اش شده بودم و برای همین هم بی گدار به آب زدم. از وقتی او را عقد دائم کردم و خاطرش جمع شد و به اصطلاح خرش از پل گذشت، سر ناسازگاری گذاشت. سوهان عمرم شده است. می گوید باید برایش آپارتمان بخرم و هرروز یک خرده فرمایش دارد. به گزارش رکنا، دربرابرش ایستادم و گفتم نمی توانم خواسته های جورواجورش را برآورده سازم. بی معطلی موضوع ازدواج مخفیانه مان
متن سخنان دکتر روحانی در ضیافت افطار با اصحاب رسانه
بعد و قبل از برجام و شرایط اقتصادی چگونه است؟ چطور باید حرکت کنیم؟ شاخصهایی در کشور در اقتصاد، فرهنگ و اجتماع داریم و اصحاب رسانه به ما می گویند که این شاخصها چیست و چگونه است؟ در همین مکان وقتی رییس کمیته امداد امام خمینی(ره) اعلام کرد که در سال گذشته 5 درصد مستمری بگیران برای اولین بار کاهش پیدا کرده اند، من با همه وجودم خوشحال شدم. این علامت مثبتی در جامعه است.ایشان اعلام کرد برای اولین بار در
دل های گرفتار بر شاخسار "طوبای محبت"
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه اینترنتی سازمان بسیج جامعه زنان کشور ، در نمایشگاه وقتی عنوان طوبای محبت را دیدم، بی اختیار و با شوق به سمت کتاب رفتم، هنوز درست جلد کتاب را ندیده بودم که غرفه دار آمد رو به رویم ایستاد و گفت: کتاب بسیار مناسبی است، صحبت های خود حاج آقا است، امتیاز این کتاب آن است که مطالب در عین این که از مطالب عمیق عرفانی و اخلاقی است با استفاده از تمثیلات از
تصاویر/ ماجرای فیلم غیراخلاقی از دختر جوان در لپ تاپ "محمد"؛ شکارچی دختران را شناسایی کنید
شده آیا شما آن دختر راتهدید به هتک حیثیت کردید؟ او همسر موقت من بودند و من هم از رابطه های زناشویی خود فیلم گرفته بودم و بعد ها به این فکر افتادم که اگر خواست از من شکایت کند تهدیدش کنم. اگر روزی لپ تاپ شما به سرقت می رفت چه می کردید نگران آبروی همسر موقت تان نبودی؟ آن لحظه به این قضیه فکر نکرده بودم من هم اولش به عنوان خاطره این فیلم را نگه داشته بودم. بعد از جدا شدن از همسر موقت تان چرا فیلم ها را حذف نکردید؟ فراموش کرده بودم که فیلم را پاک کنم. الان نگران آبروی پسرانت نیستی؟ خیلی پشیمانم و می خواهم که مرا ببخشند. ...
اگر در تمرینات حضور داشتم به احترام منصوریان بود
به گزارش افکارنیوز ، یعقوب کریمی، که یک فصل دیگر در این تیم ماندنی شد درباره شرایطش در این تیم، جدایی سه بازیکن قدیمی آبی پوشان و همچنین حضور نفرات جدید صحبت کرد که متن این گفت و گو را در ادامه می خوانید: *در استقلال ماندنی شدی. من یک فصل دیگر با باشگاه قرارداد داشتم. البته فردا به باشگاه خواهم رفت چون هنوز مالی خود را با باشگاه توافق نکردم و اگر این چند روز هم در
گفتگو با امیرسلیمانی ها، یک خانواده گرم و صمیمی
روزنامه شهروند - یک خانواده چهار نفره ایرانی که همه آنها به نحوی درگیر هنر هستند. یک پدر و مادر و یک خواهر و برادر. ویژگی آنها این است که هنوز هم ،یکدیگر را دوست دارند. هنوز هم به کانون گرم خانواده عشق می ورزند . هنوز هم به آینده خوشبین و دل گرم اند و...دیدار با این خانواده صمیمی ، مقدمه ای شد برای آغاز میزگردهای خانوادگی! برای شروع بد نیست درباره رابطه خانوادگی در خانواده امیر سلیمانی
تشکر علوی از زحمات رسولی و کمیسیون ترافیک/ جواب های شهردار به سوالات اعضا در غیاب محمود باقری/ رجبی: ...
به همه رسانه ها نکردم اما گفتم شما به برخی سایتها کمک میکنید تا امثال بنده را مورد نوازش قرار دهند.در سه ماه اول سال 10 میلیون تومان به سه رسانه( رجبی از آن ها نام برد) کمک کرده اید، یکی از مدیران همین رسانه ها با بستگان ما ازدواج کرده اند اما من را مورد نوازش قرار می دهند. 7:30 در پایان جلسه عباس صابر بیان داشت: از اینکه این رفت و آمد ها و پرسش و پاسخ های ما موجب شد که اتوبوس ها
روایت ناشنیده فراستی از زندان و حکم اعدامش
برایم جدی است. مردم برایم جدی ترند. - من از هفت جیرانی منفور این دوستان بودم... تاریخ را نگاه کن و مجله ها را ورق بزن. در هفت جیرانی راجع به فیلم جرم کیمیایی لغتی را گفتم که همه اینها مرا خلع لباس کردند. هنوز هم فکر می کنم آن لغت درست بود. اولین بارم نیست. در هفت جیرانی از فیلم هایی دفاع نکردم و به فیلم هایی حمله کردم که همه دنیا از آن دفاع کرده بودند. جدایی نادر از سیمین یکی از آنها بود
قاتل پدر ، مادر و خواهر بخاطر جنون در بیمارستان بستری شد + عکس
برادرم که هفت سال از من کوچکتر بود، در یک نزاع مقابل پاساژ گلستان به قتل رسید، برادرم را بسیار دوست داشتم به همین خاطر خواستگاری را عقب انداختم تا اینکه چند روز قبل با آن دختر تماس گرفتم و از وی خواستگاری کردم اما وی گفت ازدواج کرده است همچنین از من خواست که دیگر مزاحمش نشوم، من بسیار ناراحت شدم، امروز به مادرم گفتم چرا به خواستگاری نمی ر وید که او گفت کسی به تو زن نمی دهد. وی ادامه داد
همین مسن ها یک روز عصای دستم می شوند
نسبت به شما خوب نبود. همان روز گفتید که همسرتان گفته این یک آزمون الهی است. به نظر خودتان از این آزمون الهی سربلند بیرون آمدید که این گونه به استقبال شما آمدند؟ خدا را شکر هم امروز و هم روز دیدار با النصر باعث شد تا قضاوتی که مردم نسبت به بنده داشتند تغییر کند و حقایق را متوجه شوند. خدا را شکر که از این آزمون الهی به قول همسرم سربلند بیرون آمدم و پیش مردم و وجدان خودم روسفید شدم. من روزی
ستاد جنگ های نامنظم کانون آدم سازی بود
مهربانش را احساس می کنیم. تویی که نمی شناختمت مختار احمدی پور از موتورسواران ستاد جنگ های نامنظم می گوید: برخوردی که در مجموعه شهید چمران با ما می شد کاملاً ما را جذب کرد. من آن زمان جوانی بودم که شاید نمازم را هم نمی خواندم ولی وقتی ستاد جنگ های نامنظم رفتم آنچنان جذب شهید چمران، این انسان بزرگوار شدم که تا وقتی زنده بود اصلاً نمی توانستم به شهر خودم برگردم. اگر قرار بود 10 روز مرخصی
این یک نماز دیگر است
بخاری دراز کشیدم و همان عبای پشمی همیشگی را انداختم رو. گوشه اتاق، یک رادیوی قدیمی هم بود با دو جفت قوه بزرگ کنارش که معلوم بود گذاشته بودند خودم برسم و قوه ها را جا بیندازم. قبل از خواب سوره عصر خواندم. دمِ ظهر با صدای اسماعیل بیدار شدم. با موتور آمده بود دنبالم که برویم مسجد را نشانم بدهد. مسجد، جایی بالاتر از ده، توی ارتفاعات بود. اسماعیل برایم یک جفت گالش آورده بود که توی رطوبت آنجا به جای
رضا کیانیان: پدرم کله پز بود و در مشهد،شکم یکی از لات های آنجارا سفره کرد!/چرا عمامه نگذاشتم؟
طرف را کشف کنم خب ما خانواده مذهبی هم بودیم ولی من به صورت مشخص رفتم دنبالش و صبح تا شب در مساجد بودم و مرید این و آن شدم تا ببینم این رازها چه هستند. یک دوره ای هم به همین دلیل درس طلبگی خواندم. *من پیش مرحوم سید حسن ابطحی درس می خواندم. یک روز گفت که فردا روز عمامه گذاری توست؛ وقتی شنیدم که فردا روز عمامه گذاری ام است وحشت کردم و تا صبح نخوابیدم. دعا خواندم. نماز شب خواندم. هر چه دعا
نقدم بر محمد(ص) را آقای خامنه ای خوانده و گفته اند این نقد جدی است
نگاه کن و مجله ها را ورق بزن. در هفت جیرانی راجع به فیلم جرم کیمیایی لغتی را گفتم که همه اینها مرا خلع لباس کردند. هنوز هم فکر می کنم آن لغت درست بود. اولین بارم نیست. در هفت جیرانی از فیلم هایی دفاع نکردم و به فیلم هایی حمله کردم که همه دنیا از آن دفاع کرده بودند، جدایی نادر از سیمین یکی از آنها بود. همان جا هم برای این آقایان منفور بودم. از این منفور بودن نه تنها ناراحت نیستم که بسیار هم خوشحال
روایتی از 30 سال وطن فروشی منافقین/نقش گروهک رجوی درسرکوب عراقیها
ریاست سازمان را بر عهده بگیرد ابریشم چی بود. برای اینکه وی را تحقیر کند با همسر او ازدواج کرد اینها مصداق أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ هستند. مانند چهارپایان هستند، بلکه هم پست تر. طبق گفته امام جعفر صادق (ع) اگر قید بَلْ هُمْ أَضَلُّ نبود، روز قیامت حیوانات به خدا اعتراض می کردند. اگر منافقین را بشناسیم به چهارپایان احترام بیشتری میگذاشتیم چون نجیب تر و شریف تر هستند.
نانوایی که بایک دست نان سرسفره ها می گذارد
بیمه کند. پسر بزرگ خانواده بودم ونمی توانستم بی تفاوت باشم. تعطیلات تابستان در نانوایی روستا مشغول به کار شدم و شاگردی می کردم. هر چه درمی آوردم به مادرم می دادم تا خرجی خانه را جفت و جور کند. با پایان تعطیلات تابستانی تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم. نمی خواستم با درس خواندن باری بر دوش پدر و مادر باشم. با کارکردن حداقل می توانستم روی پای خودم بایستم و کمک حال خانواده هم باشم. پدر وقتی این
قاتل جوان: به رگ غیرتم برخورد، چاقو را زیر چشمش فرو کردم
حدودا از قبل با وی آشنایی داشتم را همراه با دختر جوانی دیدم، دختر جوان را نیز می شناختم، شهروز و آن دختر زیر یک آلاچیق نشسته و در وضعیت نامناسبی به سر می بردند، آنجا به شهروز تذکر دادم و گفتم چرا رعایت نمی کنی، او به من گفت به تو ربطی ندارد و این دختر، همسرم است؛ من به او گفتم اگر این دختر جوان، همسر تو است، چرا به پارک آمدی که در آنجا با شهروز درگیر شدم و با چاقوی آشپزخانه که همراه داشتم، ضربه ای را
پاسخ مهران مدیری به درآمد میلیاردی اش!
: پدرم اهل تئاتر و موسیقی بود و در حالی که 6 ساله بودم، من را به روی صحنه فرستاد و از همانجا جادوی این حرفه شدم. وی افزود: اکنون دلم برای مادرم تنگ شده. مادرم بسیار مذهبی بود، به گونه ای که از بچگی صدای اذانش در گوشم باقی مانده است. عمرانی بیان کرد: در حال حاضر دو دختر و سه نوه دارم که برایم بسیار عزیز هستند. خودم هم متولد 14 تیر سال 1339 هستم. مدیری در سوال دیگر از
گلاره عباسی: من کلا آدم باحالی نیستم!
به قانون ارتباط چندانی ندارد خلاف بوده و نه فقط من، بلکه همه آدم ها کارهایی از آن دست را انجام داده اند. بالاخره دزدی کرده اید یا نه؟! زندگی همه ما پر از آن خودکارهاست؛ همان طور که گفتم شاید جرمی برایشان نداشته باشیم اما... برخی از سلبریتی ها هستند که دزدی کردن را دوست دارند. ویونا رایدر را یک بار برای دزدی کوچکی دستگیر کردند! او قطعا نیاز مادی نداشت که به خاطرش مجبور
جاذبه تل زینبیه حسین را به سوی شهادت کشاند
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: شهید حسینعلی پورابراهیمی اولین شهید مدافع حرم شهرستان آستانه اشرفیه است که 20 خردادماه 95 در دفاع از حرم اهل بیت به شهادت رسید. چند روز پیش (24 خرداد) در حالی با یکی از اقوامش به گفت و گو نشستیم که پیکر شهید آماده تشییع و خاکسپاری در گلزار شهدای رشت می شد. بنابراین تردید داشتیم با خانواده ای که به تازگی عزیزی از دست داده چطور وارد گفت و گو شویم. به هرحال
- دکتر محمد مصدق - آنگونه که من دیدم....
سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از تبیان؛ بخش تاریخ: برای ام شکلات می آورد. یک روز هم یک عروسک زیبا به من داد. روزی در راهرو بودم که می شنیدم پدرم با محمدخان به خشونت حرف می زند. می گفت: وطن ما به شما احتیاج دارد. این همه درس خواندید برای کجا؟ برای سوئیس؟ محمدخان هم چیزهایی می گفت که من نمی فهمیدم. به خودم جرئت دادم و داخل اتاق شدم و به طرف محمد خان رفتم. او مرا بغل کرد و روی زانوی اش
تحصیل در اروپا را رها کرد تا به مدرسه عشق امام خمینی(ره) راه یابد
انجمن اسلامی آشنا شد روح انقلابی اش با خواندن اعلامیه های امام خمینی بیدار شد و گفت من هم باید سهمی در انقلاب داشته باشم پخش اعلامیه امام را به عهده گرفت و سرانجام به این نتیجه رسید که همه چیز حتی ادامه تحصیل را رها کند و علارغم مخالفت شدید خانواده به ایران بر گردد سال 1360 به خواستگاری ام آمد و ازدواج کردیم من در خانواده مذهبی بودم پدرم کارمند بازنشسته تامین اجتماعی بود که با وجود مخالفت های
درخشان: دلال ها می گویند چون پول نمی دهی پس اجازه بازی نمی دهیم
شدم و دو سال در خدمت این تیم بودم. سال گذشته در چه تیمی بازی کردید؟ سال قبل را در تیم شهرداری تبریز بازی می کردم و در حال حاضر به دنبال اعتماد مدیران و مربیان هستم که جواب اعتماد آن ها را به خوبی بدهم. من در شهر خودم سه تیم لیگ برتری دارم و چرا باید به شهر دیگری بروم؟ من از طریق یکی از دوستانم شنیدم که فردی به عنوان دلال اظهار داشته که به دلیل نداشتن قرارداد درخشان با من در
به تک تک مدافعان حرم افتخار می کنم/ هیچ دولتمردی نمی پرسد نان شبت کو؟/ جایزه داعش برای سر امیر نوری/ عده ...
اندرکارانی که شبانه روز کار کرده اند لطمه می زند. الان که موقعیت خوبی در سینما ایجاد شده است و به امید خدا فیلم های روشنی در سینما می بینیم نباید جلوی پخش آنها گرفته شود. هر فیلم کار خودش را دارد و ارزش فیلم را می توانیم از تعداد مخاطبان بسنجیم. هر فیلمی برای تعداد خاصی از مخاطبان ساخته می شود و سلیقه ای از جامعه را در برمی گیرد. بنابراین با اکران هر فیلم بخشی از سلیقه جامعه ارضا می شود.
افشار: از موسیقی مجاز خداحافظی می کنم!
و زنده یاد بابک بیات گفت صدایم قابل قبول است و قرار شد همکاری هایی با هم داشته باشیم. مدتی بعد قرار شد قطعه وقف پرنده ها را اجرا کنم. شعرش برای استاد محمدعلی شیرازی بود، اهنگسازی آن را اکبر آزاد انجام داده و تنظیمش هم بر عهده بهروز صفاریان بود. این اثر یک کار زیست محیطی بود و در بین کارهایی که آن زمان تولید می شد زیبا بود. هنوز هم با گذر بیست سال هر جا اجرایی داشته باشم مردم دوست دارند آن را
چرا فیش حقوق امثال شهید عالی ها لو نمی رود؟
از زبانش شنیده بودیم. حقیر تا لحظه انتشار این نامه همچنان امیدوارم این متن از طرف حضرتعالی تکذیب شود لکن بر اساس کلکم مسئول و کلکم راع لازم دیدم که خطوطی را هرچند مختصر خدمتتان ارائه دهم. جناب آقای وزیر؛ در ابتدای متن خاطره ای از حرکت حزب توده و افشاگری ها بیان کردید. افشای یک سیئه اخلاقی و حکومتی را عملی سیئه دانستید و افسوس خورده اید که هر روز دریغ از دیروز. اولا خدمت شما به