سایر منابع:
سایر خبرها
حیدری: هدف مهم ما شکست دادن پرسپولیس است
حتی بعد از مصدومیت هم بازی های خوبی انجام دادم. یکی از بازی های خوب من مقابل تراکتورسازی بود و خسرو حیدری در چنین مسابقه ای که برای قهرمانی بود باید خودش را نشان می داد ولی در این بازی ها یک یا دو نفر نمی توانند تعیین کننده باشند. تیم ما جوان بود و به دلیل بی تجربگی دو جام را از دست دادیم. با این حال خدا را شکر که در پلی آف لیگ قهرمانان آسیا حاضر هستیم و می توانیم با یک تیم خوب از این مرحله عبور
تیپ 802 تیپ دزدان خرمشهر بود
آورده، احساس خوشبختی نمی کردم. وجدانم معذب بود، از خودم بدم می آمد، احساس گناه می کردم و خود را عاری از انسانیت می دیدم. از سرنوشت مجهولی بیم داشتم و حتی در کنار خانواده ام نیز احساس آسودگی نمی کردم. تا اینکه سرانجام دست غیب، اولین ضرب شستش را نشانم دادو پس از گذشت یک سال، پسر عزیزم را از دست دادم، قسمتی از اموالم از بین رفت و مادرم مرد. به همسرم، نهاد، گفتم: فکر نمی کنی این مصائب در این مدت
گزارشی دردناک از زندگی خانواده ای که قربانی بیجه
از زمانی که بیجه سنگدل آن بلا را سر پسرش آورده، از زندگی بریده است. تمام زندگی اش زیر و رو شده و هر لحظه انتظار تمام شدن این روزهای آزاردهنده را می کشد. مدام نگران دو پسر دیگرش است که نکند آنها را نیز خطری تهدید کند؛ برای همین نمی گذارد از خانه بیرون بروند. روزنامه ایران می نویسد: مقابل خانه که می ایستی، باورت نمی شود آن سوی دیوارها 13 سال تمام، هر روز و هر شب غمنامه ای روایت شده و گذر زمان هیچ تأثیری در تغییر حال و هوای سنگین این خانه نداشته است. مادری که جوانی اش را در سال های دور گم کرده است و بی توجه به گذر ایام، انتظار ایستگاه آخر زندگی اش را می کشد. پسر نوجوان و ز ...
پیش از انقلاب فقط 35 متخصص مغز و اعصاب داشتیم/ زیرمیزی و رومیزی، جنجال رسانه ای است/ روایتی از جراحی در ...
سال های خدمت من است و آنجا نخستین جایی بود که کار طبابت و اجرایی ام را به عنون رئیس درمانگاه آغاز کردم. آستارا از نظر پزشکی منطقه محرومی بود، مردم مشکلات زیادی داشتند و من در حد توانم آنجا خدمت می کردم. هنوز هم با مردم آن شهر در ارتباط هستم، سال 52 یک سال پس از پزشک عمومی بودنم، ازدواج کردم که البته همسرم از اقوام مان بود و بچه اولم (دختر) اردیبهشت 53 متولد شد. تابستان سال
منصوریان: تیم رویایی نبستیم
. پرسپولیس مربی عزیز و کارکشته ای به نام برانکو دارد. من برای او احترام ویژه ای قائل هستم. یکی از دلایل این احترامم به برانکو این است که او مدتی برای تیم ملی فوتبال کشورم زحمت کشیده. پرسپولیس سرمست از برد فصل گذشته است و استقلال برای شروع این دربی زخمی وارد میدان می شود. *چه صحبتی با هواداران استقلال دارید؟ دست تک تک آنها را می بوسم. از لحظه ای که وارد تمرین استقلال شدم مرا شرمنده کردند. هر روز سکوهای کمپ استقلال را پر می کنند و این قول را می دهم که امسال یک سال خوب را پیش رو داشته باشیم و از آمدن به استادیوم لذت ببرند. منبع : کاپ ...
چرا اقرار به گناه، گناه است
کند و برمی گردد، برگردیم؟! می شود ما هم آدم شویم؟! می شود ما هم تائب حقیقی شویم؟! می شود ما را طوری برگردانی که یک باره به خودت متّصل شویم و شهید شویم؟! شهید دودانگه گفته بود: من با ایشان بودم، به او گفتم: وصیّت نامه ام را برایت می خوانم، به من راهنمایی کن. وصیّتش را خوانده بود که من در راه وطنم، برای مردم عزیزم کشته شدم ... . او گفته بود: اوّل از همه، این را خط بزن، بنویس: در راه خدا
کتک های مرگبار مرد دو زنه؛ زنم عاشق مزاحم تلفنی اش شده بود، کشتمش!
اظهاراتی است که او بیان می کند و هیچ دلیلی برای اثباتش ندارد. چرا همسرت را به قتل رساندی؟ مدت ها بود با هم درگیری داشتیم، نمی خواستم او را به قتل برسانم، اما او به من خیانت کرده بود. چطور به تو خیانت کرد؟ مدتی بود مزاحم تلفنی داشت و می خواست با مزاحم تلفنی اش ازدواج کند. چطور متوجه این موضوع شدی؟ خودش به من گفت، چند روز پیش سراغم آمد و گفت مرد ناشناسی به او پیامک می
حضور پهلوان 100 ساله در ماه عسل
توجه به این دوری، از زندگی دایی خیلی خبر نداشتم؛ تا اینکه چند روز پیش با فیلم و سی دی هایی که دیدم، دایی خود را به عنوان قهرمان زندگی خود شناختم. با مراسمی که برگزار کردیم متوجه شدم که همه دایی من را می شناختند اما خانواده خودش، حتی مادرم از جزئیات زندگی ایشان خبر نداشتند. در ادامه پس از پخش مستندی از زندگی عمو حیدر، او گفت: از ده سالگی به زورخانه رفتم. با اینکه سنم کم بود. الان
بغضی که 26 ساله شد
سال بیش از سال قبل نبود پدر و مادرم را احساس می کنم. حال دیگر تنها شده بودم... 3 سال نخست بعد از زلزله به اصرار خاله ام که خود نیز دخترش را بر اثر خفگی در زیر خروارها خاک از دست داده بود، با او و خانواده اش زندگی کردم. او بسیار به من محبت می کرد. هر چه می خواستم تهیه می کرد و همه چیز برایم فراهم بود، با این وجود دچار افت شدید تحصیلی در دوره راهنمایی شدم. قبل از زلزله از سوی
نقش ابتکار در ترور یک ابتکار/ یکی از بستگان آقایان گفت بیا ماشین الکتریکی چینی وارد کنیم!
جمهور و کاری ندارم چه کسی رئیس جمهور است. به احترام همه آنها در آب نینداختم و نگه داشتم . کاری به روحانی، احمدی نژاد و رئیس دولت اصلاحات ندارم. من به هر سه نامه دادم. برای من که علمی هستم فرقی نمی کند چه کسی آن بالاست. در دولت احمدی نژاد خودم معترض بودم و اعتراضات شدیدی نسبت به ایشان داشتم، اما باز هم او مردتر از بقیه بود، چون یک قدم برداشت. بالاخره قدم دوم که اصلی بود را برنداشت و من اول
ترنم محبت در خانه صبا
زیر نظر هیأت مدیره مؤسسه ، زندگی مستقل را تجربه می کنند. ایشان در مورد موسسه توضیح داد و گفت : موسسه ترنم محبت بعد از ازدواج دخترانش و تحویل عده ای به خانواده ها و ترخیص عده ای دیگر در حال حاضر 37 دختر دارد که در سه خانه نگهداری می شوند و 19 نفر از آنها خردسال هستند. سن این دختران بین 3 تا 26 سال است، یعنی از مهد کودک تا دانشگاه . ما تنها موسسه ای هستیم که در همه سنین از دختران نگهداری می
نماهنگ دانشمندِ عارف در سالروز شهادت مصطفی چمران منتشر شد
گرفته ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا. انسان باانصافی بود. لابد قضیه ی پاوه را شماها میدانید که در پاوه بر روی بلندیها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش
گفت و گوی مفصل و خواندنی با مرتضی پورعلی گنجی / لذت بازی کنار ژاوی
او گفتم اگر راستش را بخواهید بله. او گفت تو در برابر بنفیکا بازی کرده ای، پس به زمین برو و مطمئنم بهترین بازیکن می شوی. خدا را شکر خوب بودم و بعد از آن به خودم گفتم باید بازی بعد هم خوب باشم که فکر نکنند آن بازی شانسی بوده است. مثل سوباسا گل زدیم قبل از بازی با عراق به مادرم گفتم حتماً قسمت نبوده تا کنون گل بزنم و هروقت خدا بخواهد گل می زنم. در بازی با عراق دقیقه 102 بود و همه نا امید
شهید چمران سنگ صبور انقلاب بود/ با برگی از خطه کَشوین می توان چمران را شناخت
جمعیت در رابطه با اغتشاشات شمال غرب کشور یعنی آذربایجان وکردستان اختصاص دارد. قسمت سوم هم به آغاز جنگ اشاره دارد، یکسال و اندی پیش از آغاز جنگ صدام در مناطق مرزی کشور یکسری ناآرامی هایی را ایجادکرد، این نیروها با هماهنگی شهید چمران به این منطقه اعزام می شوند و این مناطق را مورد پوشش دفاعی خود قرار می دهند. با شروع جنگ دشمن به شدت وارد مناطق کشور به خصوص خوزستان شد و تا هفت کیلومتری
رهبری فرمودند: چمران را از برادرم بیشتر دوست دارم
رزمندگان جنبش امل به نام یوسف مرتضی آمده بود به دکتر کمک کند. یک روز دکتر به اتفاق یوسف مرتضی به قلب آرایش جنگی دشمن حمله کرد و به یوسف دستور داد به تانک های دشمن که در مقابلشان بود شلیک کند. یوسف شلیک کرد، اما گلوله فقط به بدنه تانک خورد و تانک منفجر نشد. دکتر تا آن لحظه تصور می کرد کسی داخل تانک نیست، ولی ناگهان عده ای از سربازان عراقی از تانک بیرون پریدند تا فرار کنند. دکتر بلافاصله فریاد می زند
کمال تبریزی: با موضوع مداحی می شود فیلم کمدی ساخت
کاملا از نظر اعصاب به هم می ریخت چون هر لحظه فکر می کرد ممکن است گلوله ای به سرش اصابت کند. این ترس خیلی طبیعی است و در وجود همه هست فقط شدت و ضعف دارد. فیلمسازی از سوپرمن ها و ابرقهرمانان نشان دادن شجاعت محض است اما وقتی می خواهیم از انسانی فیلم بسازیم که سرباز است باید بدانیم این آدم مجموع صفات و خصلت های مختلف است، مانند جمع ترس و شهامت. همین حس به من می گفت که باید چنین فیلمنامه ای ساخته شود. شما
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (276)
. جمعیت ایسلند یه جوریه که وقتی یه بازیکنی گل می زنه همه تو خونه شون می گن ماشالا پسر حاجی فلانی بودا گل زد دیدی خانوم چه بزرگ شده . 23. اروپا ممنوعیت پرواز ایران ایر رو لغو کره. خدا رو شکر. خسته شدم از تلاطم دریا و مسافرت با کشتی. 24. کار اداری بر سه نوع است: 1 رفته الان میادش 2 رفته نماز 3 سیستم قطعه جدیدترین عکس از احسان علیخانی 25
ماجرای مرد بی غیرتی که از همکارش خواست تا به همسرش هتک حرمت کند
زندگی یک زن به نتیجه نرسید بلکه خودم هم در بین همکاران و بستگانم رسوا شدم. خراسان 110 این اخبار را از دست ندهید: ماجرای مرد بی غیرتی که از همکارش خواست تا به همسرش هتک حرمت کند پدری که با همدستی همسرش به دختر پنج ساله اش هتک حرمت کرد ! +عکس داستان آزار و اذیت وحشیانه دو دختر روستایی لحظات ترسناک آزار واذیت از زبان یک زن هتک حرمت استاد زن توسط یک دانشجو
زلزله رودبار؛ تلخی که هیچگاه از یاد نمی رود
ناگهان باد شدیدی به همراه دو صاعقه وزید و همه جا دگرگون گشت، از ماشین بیرون آمدم و دیدم زمین زیر پایم لرزید و همه چیز فرو ریخت. وی که حزن و اندوه در چهره اش موج می زد، افزود: بعد از پایان زلزله با تعجب به خودم که سالم بودم و اتفاقی برایم نیفتاده بود می نگریستم که با داد و فریادها به خود آمدم. ساختمان روبرویی مجتمع سینمایی، خوابگاه دانشکده فرهنگیان بود که 150 نفر در آن سکونت داشتند به آنجا
محمد علی، اسطوره بوکس و انقلابی مسلمان/ جنبش ملت اسلام تلاش برای احقاق حقوق محرومین و سیاهان
که سه روز قبل گرفته بودم را به گردنم آویخته بودم وارد یک رستوران شدم. ببین، آن وقت ها هنوز نژادهای مختلف هم ارز هم کنار یکدیگر قرار نگرفته بودند [منظور این است که تفکیک نژادی هنوز غیرقانونی نشده بود] و لذا سیاهپوستان نمی توانستند در رستوران های وسط شهر غذا صرف کنند. و من رفتم شهر و وارد رستورانی شدم و روی صندلی ای نشستم و گفتم: ببین، یک فنجان قهوه، یک هات داگ. او خانم گارسن- گفت: ما به کاکاسیاه
بغض26ساله درگلوی رودبار/ فاجعه در آخرین شب بهار
، از لحظه ها و ساعاتی می گوید که صدای جیغ و شیون و فریادهای کمک خواهی فضای شهر را پر کرده بوده. از اجسادی که از زیر آوار بیرون کشیده می شدند و از عزیزانی که هیچ گاه صبح روز بعد را ندیدند. او حتی لبخندی که بر چهره خون آلود دختر دایی اش نقش بسته بود را هنوز از یاد نبرده. دختر دایی جوانی که تنها سه روز از شنیدن خبر قبولی اش در دانشگاه می گذشت. شاهین جنازه دختر دایی را با موهای
هوادران سپیدرود افتخار این تیم هستند
شخص آقای مهندس موسوی داشتم که تا این لحظه آن را رسانه ای نکردیم. کرمان مردمی فهیم و مهمان نواز دارد و به شخصه برای مردم خوب و خونگرم کرمان که حقشان حضور در لیگ برتر است آرزوی موفقیت می کنم و جا دارد از زحمات و نظر لطف آقای مهندس موسوی نسبت به خودم تشکر کنم. مهندس موسوی یکی ازموفق ترین و متفاوت ترین مدیرانی بود که در طول مسیر فوتبالی ام دیده بودم، مدیری که با برنامه هایی که داشت قطعاً مس کرمان را به یکی از مدرن ترین و حرفه ای ترین باشگاه های آسیا تبدیل می کرد به عقیده من کارخانه مس و استان کرمان باید قدر سرمایه هایی مثل مهندس موسوی را بداند. ...
کمال تبریزی: با موضوع مداحی می شود فیلم کمدی ساخت
بمباران کاملا از نظر اعصاب به هم می ریخت چون هر لحظه فکر می کرد ممکن است گلوله ای به سرش اصابت کند. این ترس خیلی طبیعی است و در وجود همه هست فقط شدت و ضعف دارد. فیلمسازی از سوپرمن ها و ابرقهرمانان نشان دادن شجاعت محض است اما وقتی می خواهیم از انسانی فیلم بسازیم که سرباز است باید بدانیم این آدم مجموع صفات و خصلت های مختلف است، مانند جمع ترس و شهامت. همین حس به من می گفت که باید چنین فیلمنامه ای ساخته
ستاره ها را ما خوشگل می کنیم
، بقیه را به این نتیجه رسانده بود که حمید می تواند آرایشگر خوبی شود. کلاس آرایشگری رفت و یک مدت هم برای کار به مالزی رفت اما زلزله آذربایجان او را به ایران برگرداند: خانواده ام در تبریز زندگی می کردند، نگران سلامتی شان شدم و برگشتم . در همان روزها ازدواج کرد و در تبریز ماندگار شد و آنجا هم کار آرایشگری را ادامه داد: یک دوست مشترک با محسن فروزان داشتم. آن موقع دروازه بان تراکتورسازی بود
روایت تلخ از زندگی 2 کارگر، با 9 ماه حقوق معوقه
سخت است. ما ضربه ی روحی زیادی خوردیم. فکر کن این همه سال با کسی زندگی می کنی و بعد به خاطر نداشتن درآمد درست و حسابی ولت می کند و می رود. اصغر هنوز هم هر روز از خانه می رود جاده ساوه و در کارخانه، که حالا دوباره اسمش عوض شده، کار می کند و برمی گردد. او بعد از همه ی جریان هایی که پشت سر گذاشته، حالا ارتقا گرفته و حقوقش به قول خودش خوب است: یک میلیون و پانصد هزار تومان. راضی ام به رضای خدا
سینمای بدون آقای بازیگر، مزه ندارد!
بابا تمامی تظاهرات را می رفتیم. در همه راه پیمایی ها شرکت می کردیم. روز 17 شهریور هم تنهایی رفته بودم میدان ژاله. نمی دانستم حکومت نظامی شده. وقتی رسیدم اوضاع خیلی به هم ریخته بود. مأموران نظامی به سمت مردم شلیک می کردند. خودم را انداختم در جوی آب تا از گلوله در امان بمانم. شلیک هم بی وقفه ادامه داشت. جوی آب پر شده بود از خون. سینه خیز خودم را چندین متر کشاندم تا توانستم از آنجا جان به در برم. تمام
میرباقری و مناجات بیاد ماندنی 2 ساعته برای امام زمان(عج)
سیدمحسن میرباقری، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم شهید رجایی در گفت وگو با خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) ، با اشاره به خاطره ای از دوران جوانی اش در ماه مبارک رمضان، گفت: من متولد قم هستم و تا دیپلم در شهر مقدس قم زندگی می کردم. البته پدر و مادرم شاهرودی هستند. زمانی که برای دانشگاه به تهران نقل مکان کردم بعد از مستقر شدن، با جلسات مرحوم حق شناس در مسجد ایشان آشنا شدم. خدا رحمت شان کند؛ این
رضا کیانیان: پدرم کله پز بود و شکم یکی از لات های مشهد را پاره کرد!
آن طرف را کشف کنم خب ما خانواده مذهبی هم بودیم ولی من به صورت مشخص رفتم دنبالش و صبح تا شب در مساجد بودم و مرید این و آن شدم تا ببینم این رازها چه هستند. یک دوره ای هم به همین دلیل درس طلبگی خواندم. *من پیش مرحوم سید حسن ابطحی درس می خواندم. یک روز گفت که فردا روز عمامه گذاری توست؛ وقتی شنیدم که فردا روز عمامه گذاری ام است وحشت کردم و تا صبح نخوابیدم. دعا خواندم. نماز شب خواندم. هر چه
دیدگاه افشین یداللهی درباره شعر و ترانه
به گونه ای نیست که هیچ کس نتواند با زاویه دید خودش آن را درک کند و با احساسات و عواطف خودش همزادپنداری کند. *آینده شعر و ترانه را چگونه پیش بینی می کنید؟ قاعدتاً من نمی توانم آینده نگری کنم، ولی اگر زبان ما زبان زنده ای باشد، باید رو به رشد باشد و خدا را شکر هست. در این مدت هم بر خلاف تمام محدودیت ها، شعر پیشرفت خودش را داشته است. هرچند در این زمینه محدودیت ها شاید باعث
کسی برای فیلم 24 سپتامبر کمک مالی نکرد
کرد. اما نکته ای که باعث شد به این نکته بیشتر فکر کنم و حتی جذب بشوم که فیلمی در این رابطه بسازم این بود که نزدیک به یک سال بود تفاسیر قرآن و مخصوصاً آیت الله مکارم شیرازی را می خواندم. شروع کرده بودم قرآن را حفظ کردن و تفاسیر را نیز می خواندم تا بهتر بتوانم آنها را درک کنم. مثلاً اگر یک آیه سه الی چهار صفحه توضیح داشت من بخش های مهم از نگاه خودم که درکش می کردم را به صورت خلاصه جدا می