سایر منابع:
سایر خبرها
توهم نرگس
مادرم سری بزنم. دلم می خواهد تا می شود از این پنجشنبه آرام و بی دغدغه استفاده کنم. گوشی تلفن را برمی دارم تا با مادرم تماس بگیرم و مطمئن شوم که خانه است و بعد از آن به طرف خانه اش راه بی افتم. اما قبل از اینکه شماره را بگیرم، تلفن زنگ می خورد. نرگس، همسایه دیوار به دیوارمان پشت خط است. اوایل که با همسر و بچه هایش به این ساختمان آمده بودند، خانم نهاوندی صدایش می کردم. اما زمان گذشت و صمیمیتمان
روایت بد سرپرستانی که با محبت شدند
1395/4/2 - 10:10 553280 به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان، برنامه ماه عسل در پانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان با اجرای احسان علیخانی بر روی آنتن رفت.مهمانان بخش اول ماه عسل، زوج جوانی بودند که 5 سال از زندگی آنان می گذرد. زوجی که خانم به دلیل بد سرپرستی خانواده از سن 14 سالگی به مرکز نگهداری از فرزندان بد سرپرست محبت وارد شده است و در سن 20 سالگی با ابوالفضل ازدواج
طرح سناریوی هولناک ربودن فرزند
ربایی را شرح داد. یک روز قبل از این واقعه فرزندم پس از زایمان فوت کرد و از نظر عصبی و روانی تحت فشار شدیدی قرار گرفتم. از طرفی می ترسیدم خبر فوت نوزادم به گوش خانواده و فامیلم برسد و سرزنشم کنند. به همین خاطر برای نجات از فشارهای شدید روانی و حفظ آبرویم نزد خانواده و فامیل به فکر افتادم نوزادی را از یک زایشگاه بدزدم و او را جای فرزندم به همه نشان بدهم. برای اجرای این نقشه احتیاج داشتم کسی
مزایده خیریه پیراهن بارسلونا با امضای مسی در ماه عسل / سایه محبت پدرانه بر سر بچه های بدسرپرست + تصاویر
کردن این دختر بر بیای. اما بعد از یک رفت و آمد رسانه ای، گروه موسیقی محبت به صحنه آمدند. گروهی که همه اعضای آن از جمله بچه های این مرکز بودند که سال ها مهر مادری و پدری خانم و آقای لطفی را به دل گرفته بودند. برنامه امشب ماه عسل با چند جمله پایانی محبت آمیز این بچه ها نسبت به این خانواده خیر به اتمام رسید. ماهتون عسل. گزارش از: الهام قبادی
چگونه بچه هایتان الهام بخشتان هستند؟
، عشق و تخیلی که کودکانم هنگامی که در خانه هستم با من سهیم می شوند، به صورت طبیعی خلاقیت وارد کارم می شود. من صمیمانه به همه والدین توصیه می کنم در پروژه های هنری خود تا حد ممکن با فرزندانشان همکاری کنند. 9- مارتین بروکنر، هنرمند و تصویرگر دختر 4 ساله من، هاپر، هر روز و در هر حرکتی که می کنم الهام بخش من است. فعالیت های زندگی من برای این است که این بچه را شاد کنم، برای اینکه یک
بانوی کار آفرینی که شغلش را برای آرامش دخترش از دست داد
کردیم. در موسسه دیگر کار تدریس را داشتم و تا 8 شب در مکانی دیگر مشغول به کارکامپیوتری بودم و دقیقا 8 صبح تا 8 شب را کار می کردم. در سال 83 استخدام فنی و حرفه ای شدم و نامم برای استخدام به آموزش و پرورش رد شده بود اما من به خاطر تولد بچه ام رد کردم. دو سال کامل در اختیار بچه ام بودم و با آرامش به وی شیر دادم و هیچ وقت حسرت رد کردن درخواست ها را نخوردم چرا که فرزندم با آرامش شیر
متهم: برای بچه نداشتن از خانواده همسرم سرکوفت می خوردم
هر بار که باردار می شدم نوزادم سقط می شد و همسر و خانواده همسرم مدام به من سرکوفت می زدند. هفته پیش هم نوزادی که زایمان کردم بلافاصله پس از زایمان فوت شد؛ به همین دلیل نوزاد این خانواده را دزدیدم که به همه بگویم فرزند خودم است. اما بعد از دو روز دستگیر شدم و نوزاد را از من گرفتند. اینها را مریم 24 ساله در حالی که گریه می کرد و دستبند در دست داشت در اداره آگاهی شهرستان چابهار به افسر پرونده می گفت
روایت مؤسسان مرکز نگهداری از بچه های بدون سرپرست محبت
افراد بدون سرپرست نگهداری می شد، ازدواج کرده بود. همسر ابوالفضل در این برنامه با اشاره چگونگی ورودش به این مرکز گفت زمانی که پدر و مادرم از همدیگر جدا شدند من تنها 14 سال داشتم و به دلیل اینکه آنها شرایط نگهداری من را نداشتم به این مرکز آمدم . در ابتدا شرایط برایم سخت بود اما با گذشت زمان به آنجا علاقه مند شدم و آقا و خانم دکتر که موسس این مرکز هستند و همچنین دیگر بچه هایی که در آن حضور
خاطره علیخانی از کتک خوردن در مدرسه+تصاویر
کار طراحی اتومبیل کنم. در زمان انتخاب رشته به اصرار خانواده رشته تجربی را انتخاب کردم، چون علاقه داشتند پزشک شوم اما من افت تحصیلی داشتم و در مدت 6 سال تجربی را خواندم و به خاطر این موضوع خانواده قبول کردند که به سمت هنر بروم و در کنکور سال 69 رتبه 19 هنر دانشگاه آزاد به دست آوردم. البته چون دیپلم نداشتم مجبور شدم به سربازی بروم. در ادامه کلیپی از فعالیت های هنری و نمایشگاه های نقاشی
روایت پهلوان 100 ساله و خاله بی بی در ماه عسل
داند. وی بیان کرد: هر شب به زورخانه می روم. حتی زمانی که بیمار بودم گفتم به جای بیمارستان من را به زورخانه ببرید. در زورخانه حالم خوب می شود. از 10 سالگی وارد زورخانه شدم. سعی دارم ورزش را به صورت صحیح به بچه ها آموزش بدهم. حدود 90 سال است که به زورخانه می روم و بیشتر زورخانه های ایران را می شناسم و جوان ها حتی نمی توانند پا به پای من ورزش کنند. پهلوان حیدر کهنه سواری که تنها ماند
ماجرای مادرانی که خود هنوز کودک اند
خوشبخت شوند . 8) عایشه 15 ساله، فتحی 13 ماهه، بورکینا فاسو امتحانم تمام شده بود که پیش معلممان رفتم تا ببینم چه نمره ای گرفته ام. او از من یک شماره خواست. بعد از چند روز به من زنگ زد و از من خواست که پیش او بروم. من هم رفتم و او از من خواستگاری کرد و من جواب رد دادم. اما او مرا تهدید کرد و گفت در غیر این صورت دردسر بزرگی برایم درست خواهد کرد. حالا من از او یک بچه دارم .
عقد کنان زیر تیغ + عکس
7 صبح الهام با یک لباس و چادر سفید به همراه عاقد وارد حیاط زندان می شود و امیر برایش دست تکان می دهد. آنها که تا پیش از این تنها یک بار همدیگر را دیده بودند، بالاخره بعد از مدت ها توانستند پای سفره عقد همدیگر را از نزدیک ببینند. این زوج پای سفره نشستند و مراسم عقد آغاز شد. امیر می گوید: من از ابتدا مخالف ازدواج در زندان بودم و دوست داشتم که خارج از زندان این مراسم برگزار شود ولی ما بیشتر از این
گزارشی از حال و هوای پشت صحنه برنامه رمضانی ماه عسل
، فضای پشت صحنه خیلی شاد بود چرا که احسان علیخانی، نوه خانواده لطفی را بغل کرده بود. بعد از صحبت های پایانی مهمان ها طبق روال هر روز نوبت به گرفتن عکس سلفی علیخانی با مهمانان رسید. در پایان نیز محمد پیوندی آیتم پشت صحنه را با مهمانان ضبط کرد. عباس اختری عضو تیم طراحی سوژه ماه عسل در خصوص نظر خود درباره برنامه گفت: مهمترین کاری که امسال با احسان علیخانی درباره آن صحبت
می گفت شهادت در جوانی خوش و لذتبخش است
زندگی از این صفات حسنه بهره ببرم. شهید کامران پنج بار به دفاع از حرم اهل بیت اعزام شده بود، وداع آخرتان تفاوتی با چهار بار قبل داشت؟ بار آخر طور خاصی بود. لحظه آخر که از در می رفت بیرون گفت سادات برای همیشه خداحافظ! من ناراحت شدم و گفتم تو ول کن این حرف ها نیستی. اما ته دلم هم احساس کرده بودم که این خداحافظی اش با همیشه فرق دارد. به هر حال محمد رفت و قرار بود 45 روز در منطقه باشد. گذشت
بدهکاریم؛ بزهکار نیستیم!
زندگی بد آورده ام یا خوب.،من کاسب بودم و وضع مالی خوبی داشتم. اما از بد حادثه در سال 88 مریضی سختی گرفتم. سرطان ریه، تحت نظر پزشک قرار گرفتم و راهی بیمارستان در مشهد و سپس بیمارستان دانشوری تهران شدم خدا خیلی دوستم داشت که بعد از 8 ماه با آمپولهای که از خارج وارد می شد خوب شدم ولی از بد حادثه در این مدت چک های من در بازار پاس نشد و طلبکارانم آن را به اجرا گذاشتند. حتی در زمانی که به مدت
چرا دیگر از احسان علیخانی متنفر نیستم؟
به صورت شفاف راجع به موضوع ها حرف می زنند و آدم ها خودشان هستند. احسان علیخانی بعد از دوسال اول که آزمون و خطا داشت فرمول خوبی را پیدا کرد. آنها یک سال تمام وقت دارند تا سی سوژه خوب پیدا کنند پس به طور طبیعی فکر می شود و زمان وجود دارد تا برنامه ریزی کنند و از همه مهم تر آن قدر در طی این سال ها محبوب شده اند که مردم تمایل دارند خودشان دنبال برنامه بیایند و سوژه های عجیب و غریبی را که می شناسند به
از دروغ ، نامردی و قدر ناشناسی بدم می آید/5 کار خارق العاده یک بدلکار
نشستیم و با جهان و سبک زندگی اش بیشتر آشنا شدیم. چطور شد که وارد دنیای بدلکاری شدید؟ مربی رشته ورزشی آی کی دو بودم که یک روز اتفاقی تبلیغ بدلکاری مرحوم پیمان ابدی را دیدم. رفتم امتحان دادم و بعد از شاگردی پیمان ابدی، یک سال و نیم بعد سرمربی باشگاهش شدم و این طوری دنیای بدلکاری من شروع شد تا مربی بانجی جامپینگ و البته اولین مربی بانجی جامپینگ شدم و آنجا با بچه هایی که می آمدند
بغضی که 26 ساله شد
زلزله در قزوین هم احساس شد و عمه ما را به بیرون از خانه برد. نمی دانستم در رودبار چه اتفاقی افتاده و البته همه ندانستن ها برای نرگس بود. هیچ کس به من نگفت چه اتفاقی افتاده و تنها پچ پچ های عمه و بچه هایش را می دیدم. آن زمان رسانه قوی نبود و من هم در عالم بچگی به فکر بازی بودم و تلویزیون نگاه نمی کردم. بعد از گذشت چند روز، به همراه خانواده عمه به باغ رفتیم و تمام روز را با هم سن و سالانم
باران گواه و شهادت امضاست
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، رزمندگان و خانواده های شهدا منشور گنجی هستند که جنگ را باید از دل آنها جست وجو کرد، واژه به واژه ای که بیان می کنند، گوشه ای از سند افتخار سربازان روح الله و برگی زرین از تاریخ شیعه است، بخش دفاع مقدس خبرگزاری فارس در مازندران در حد توان روزانه گزارشاتی را در همین زمینه و برای اشاعه فرهنگ غنی دفاع مقدس منتشر می کند تا توانسته باشد گوشه ای از
آن سوی دیوار جذامی ها...
های عفونی پسرعمه ام، من هم به این بیماری مبتلا شدم متاسفانه همان زمان هم بیماران را به حال خود رها می کردند و این امر موجب بروز بیشتر این بیماری می شد، در رشته ادبیات در دانشگاه تحصیل کردم، اما بازهم به خاطر بیماری ام نتوانستم آن را ادامه دهم تا سال 85 در کارهای مختلفی فعالیت می کردم تا اینکه کلا در این سال با فوت همسرم تمام زندگی ام بهم ریخت و من ماندم و دو فرزندم! او با بیان اینکه
گفت و گوی مفصل و خواندنی با مرتضی پورعلی گنجی / لذت بازی کنار ژاوی
از آن بازی آقای فرکی بیش تر به من بازی داد و توانستم چند گل هم بزنم. پس از آن هم مربیان دیگری به نفت آمدند و از من در ترکیب استفاده کردند. نفت تهران را دوست داشتم. چون تیمی بود که به جوان ها بها می داد. امتحان داشتم، به تیم امید نرفتم! زمان مربیگری هومن افاضلی به تیم امید دعوت شدم اما به دلیل امتحاناتی که در بابل داشتم تا سرباز نشوم، نمی توانستم این تیم را همراهی کنم. با تیم ملی زیر 22
حاج منصور ارضی: استعاذه و پناه بردن در باطن همه ی انسان ها است
حمیت های مثبت و سازنده درباره ی اصول دین است، حمیت نسبت به معروف است ، وقتی روزه خواری می بینی ناراحت می شوی که البته در ملاء عام جرم است. فضائل اخلاقی ، حجاب ، نسبت به عفت و حیاء، نسبت به زن و خانواده ، غیرت ورزی به اینها ارزش دارد. حمیت نسبت به مرزهای ایمان و وطن و دفاع از آنها ، این عزیزانی که چند روز پیش در اشنویه به شهادت رسیدند خیلی با ارزش هستند، چون دفاع از مرز کردند، من و تو روزها با خیال
شهیدی که بی سر و دست به وطن بازگشت
اسلامی می شوند و با صلابت و دلاوری غریبانه و خاموش، دل را راهی و جان را فدای حریم اهل بیت می کنند. اولین شهید مدافع حرم زینبی, حال و هوای استان را دگرگون و خون غیرت را در رگ های جوانان ولایتمدار گیلانی به جوشش درآورد. 10 روز از اردیبهشت سال 92 گذشته بود که گیلان حال و هوای عاشورایی به خود گرفت. دلیر مردی از شرقی ترین نقطه گیلان در بین الحرمین حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س
مسبب اصلی فیش های نجومی را بشناسید
که صبح می آید، شب می رود، و به زن و بچه اش هم نمی تواند برسد، چقدر زیر امضایش گردش مالی دارد ؟ 2 میلیارد تومان هر روز. از آن طرف بخش خصوصی به این آقا چه قدر می دهد ؟ 60هزار تومان. 70هزار تومان. ( این رقم ها مال سال 69 است) طبعاً این مدیر نمی ماند و از بخش دولتی فرار می کند. در حالی که ما از مدیر توقع داریم که بسازد و با سرعت بالا هم بسازد. هر بار که آقای هاشمی به یک شهر می رود حتماً باید یک سری
بر تابوت نادرشاه و کلنل پسیان نماز میت خواندیم
و می رفت. وقتی خودش به من چنین پیشنهادی داد، نتوانستم روی حرفش حرف بزنم. از آن زمان اینجا ماندگار شدم و بعد از چندوقت مادر و خواهران و برادرم را هم به مشهد آوردم. بعدها هم همین جا ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم. با تریلی ارتش از کوهسنگی سنگ می آوردیم آن زمان طلوع آفتاب باید می رفتی سر کار و تا غروب کار می کردی. من هم آفتاب، نزده بود که به باغ نادری رسیدم و دیدم مهندس سیحون
کار از سینه سپر کردن گذشته، ما خود شمشیر کشیده وسط میدانیم
فرزند یکی از شهدای سپاه قدس است. فاطمه افشاریان، فرزند شهید مجید افشاریان شعری می خواند در هوای سفری که تازگی ها به عتبات داشته است. افشاریان خیلی خوب و محکم حرف می زند. وقتی که در ایرانم و دلتنگ عراقم در دل به هوای حرمت کنج رواقم بعد از سفر این دل شده دیوانۀ یک عکس عکس حرم توست به دیوار اتاقم تا جلوه نمودی به دلم، پر شدم از عشق عطر