سایر منابع:
سایر خبرها
علی کفاشیان: باز هم رأی می آورم!
مشخصا نمی خواست؟ - بله، نمی خواستند و دوست داشتند تغییرات انجام شود ولی دیدیم که تصمیم مجمع درست بود. بالاخره بعد از آن انتخابات ما موفقیت هایی به دست آوردیم و از همه مهمتر تیم ما به جام جهانی رفت. ایده شخصی من هم این است که تغییرات خیلی زیاد را به نفع فوتبال نمی دانم. باشگاه ها و تیم هایی که دچار تغییرات مدیریتی می شوند، پیشرفت که نمی کنند هیچ بلکه ضرر هم می کنند و از برنامه هایشان عقب
ناگفته های ضرغامی ؛ از لاریجانی تا احمدی نژاد و روحانی
آقای روحانی، صراحتا به ایشان گفتم که آمدن شما می تواند فرصتی باشد که کارهای جدیدی در کشور انجام شود و این فرصت، به سرعت از دست می رود. زمانی که انسان در مسئولیت قرار دارد، متوجه این مساله نیست اما بهتر است شما از این فرصت استفاده کنید و اجازه ندهید برخی تندروها شما را به مسیر دیگری بکشانند. ما با چنین سابقه ای به صدا و سیما برگشتیم. در دوره چهار ساله ای که من در معاونت بودم عملکرد مشخصی
سردار آزمون: دوست دارم برای تیم ملی 100 گل بزنم
قبول کردم. پیشنهادهایی در مورد آرسنال و میلان مطرح شده بود و همه منتظر حضور تو در یک تیم بزرگ اروپایی بودند. جریان این پیشنهادها چه بود؟ در اسپانیا و یک تورنمنت همراه روبین کازان بودم که بعد از یک بازی، چند نفر سمتم آمدند و گفتند از آرسنال هستند و استعدادیاب این باشگاه. ما در آن تورنمنت دوم شدیم و اتفاقا در همان بازی که آنها دیدند، فوق العاده کار کردم. بعد از بازی ها فقط خودشان
به ندای قلب خود گوش کن!
آن روزها که شاید حسابش از چند هفته و چند ماه هم گذشت و چند سالی طولی کشید، به دنبال پیدا کردن خودم بود. اشتباهات زیادی را انجام داده بودم و دلم می خواست زندگی تازه و خوبی را شروع کنم. زندگی ای که بیشتر از هر کس خودم از آن راضی باشم. در آن بین با فردی آشنا شدم که به من آموخت همیشه به ندای قلبم توجه کنم اما از آنجا که هستی هوشمند تر از آن است که به همین راحتی ها یک نفر را با این خیال رها
اولین ایرانی که مجوزمربیگری در بوندس لیگا را گرفت!
کار را انجام دادم. در اولین بار توانستم در امتحان ورودی قبول شوم و این در حالی بود که برخی دوستانم بار دوم قبول شدند. خوشبختانه دوره 10 ماهه را به پایان رساندم و بعد از آزمون خیلی امیدوار بودم که قبول می شوم و این حس خوب در نهایت به واقعیت تبدیل شد. چه حسی داشتید وقتی نیرش باخ، رئیس فدراسیون فوتبال آلمان هنگام دریافت مدرک شما را با اسم هلی کوپتر صدا زد. در این مراسم علاوه بر
خانه ای که با دعای خیر پدر خریده شد
اینکه مغازه زدم و چند سالی در بازار بودم ازدواج کردم و خدا را شکر خدا یک همسر بسیار خوب به من داده است. از همان ابتدا که در بازار مشغول شدم و دستم توی جیبم بود به پدر و مادرم کمک می کردم. بعد از ازدواج هم این روند ادامه داشت و همسرم نیز در این موضوع من را همراهی می کرد. او می افزاید: بعد از مدتی مادرم به رحمت خدا رفت و من مجبور شدم از 10 سال پیش تا کنون به دلیل بیماری و ناتوانی پدر تمام
شهیدی مسئولیت پذیرومدیری لایق در تمام عرصه ها
را به رایت باز کنم و اگر نتوانستم ولیاقت شهادت پیدا کردم خواهشی از شما دارم که دست یتیمانم را بگیرید و به کنار قبر ابا عبدالله الحسین(ع) ببرید وسلام من را هم به آقا امام حسین (ع) برسانید. وصیت دیگری هم به همسرم دارم ؛ همسر عزیزم در این زندگی کوتاه خیلی تو را اذیت کردم، اذیت که نه ولی وظیفه ام را انجام دادم. وظیفه ام بود که قول به خدا داده بودیم که به کردستان بروم آمدم و شما را ترک کردم و فقط برای
نا گفته های ضرغامی از صداوسیما و سیاست
را انجام می دهیم اما معاون شما، چنین اقدام کودکانه ای کرده که با مشی شما همخوانی ندارد. وقتی آقای خاتمی این یادداشت را خواند، ناراحت شد و با آقای موسوی لاری برخورد تندی کرد و آنها از هفته بعد من را دعوت کردند. من چند دقیقه دیرتر به جلسه رسیدم و دوستانی که در جلسه بودند، صلوات فرستادند! بعد از اینکه من نشستم، آقای موسوی لاری گفت که ما خیلی تبریک می گوییم و مشتاق بودیم که در این جلسات، خدمت آقای
تلاوت در حرم بزرگترین آرزوی زندگی ام بود/ مسابقات قاری ساز نیست، قاری سوز است
جلسه بسیار زیاد است و در سال های اخیر اغلب نفرات برتر استان خراسان رضوی در مقطع شکوفه ها شاگرد برادرم در این جلسه هستند. شروع کار شما با جلسه چه کسی بود، یعنی پیش از راه اندازی جلسه قرآن توسط برادر در جلسات چه کسانی شرکت می کردید؟ آن زمان در جلسات اساتید مختلف مشهد از جمله آقایان روغنی و بیژنی شرکت می کردیم، البته من بیشترین تأثیر را در تلاوت از برادر دومم یعنی آقا مصطفی
برگی از زندگی ثروتمندان ورشکسته و عاشقان شکست خورده در بازداشتگاه کرمان
بیش از 80 درصد آنها جوان هستند و بیشتر بدهکار مالی و یا بدهکار مهریه و نفقه و فقط چند نفری که تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد، به اتهام جعل و یا سرقت در بازداشتگاه حضور دارند و آنها هم جوان هستند. غم و اندوه از چشمان جوانانی می بارد که بدهکار مهریه و نفقه هستند، حق هم دارند، عاشق شده اند و با هزار امید و آرزو به خانه بخت رفته اند، اما در خانه بخت، بدبخت شده اند و حالا سر از بازداشتگاه
تأثیر بیانیه لوزان بر حافظ و فردوسی
حالی که این درست نیست. در اواخر مجلس پنجم، با دوستان صحبت کردیم که به چه مناسبت آن را کم می کنند و باید پس بدهند. دوستان به من گفتند: حالا که این همه بازنشستگی از حقوق شما کم شده، خوب است که سنوات خودتان را حساب کنید و به یک جایی وصل و استخدام شوید. چون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بودم، نامه ای به آقای هاشمی نوشته و سوابقمان را از مجلس به مجمع منتقل کردیم و مدتی بعد حقوق من برقرار شد. از
یک کشتی از محمد نادری در قهرمانی آسیا 2016 + ویدیو
دادم. برادر بزرگترم یوری هم متولد 1960 بود اما در 1990 در عین جوانی درگذشت. دیگر در آن شهر دیگر کسی برایمان نمانده به جز چند دوست و من امروز فقط گاهی به سر مزار عزیزانم به آنجا میروم . و زندگی امروز شما و ویکتور چطور است ؟ در حال حاضر، خوشبختانه، من و ویکتور هرکدام مان چهار فرزند داریم. دختر بزرگ من حالا دو بچه دارد و دختر دومم هم یک دختر کوچک دارد و دختر سوم من که هنوز کوچک
تفسیر نسیم حیات راباعنایت حضرت زهرانوشتم
/> هنگامی که قرآن باعث آشنایی بهرام پور با شهید بهشتی شد *سربازی را در زنجان سپری کردید؟ -بله! بعد از اینکه از سربازی برگشتم، تا آن موقع لیسانس گرفته بودم و فوق لیسانس را از دانشکده الهیات تهران گرفتم، پس آمدم روش تفسیر انجام دادم، آن زمان روش تفسیر خیلی نوشته نبود، آن را پیش شهید بهشتی آوردم و گفتم: چنین کاری را ادعا دارم، اگر افرادی که در تظاهرات شرکت می کنند، درس حوزوی ندارند
تأسیسات نفتی عربستان در تیررس انصارلله/ ماجرای دیدار خصوصی ظریف- لاریجانی/ مشاور ایرانی باراک اوباما ...
ملت بزرگ ایران است. به لطف الهی و به پاس استقامت و تلاش جوانان دانشمند و غیور این سرزمین هر شش قدرت جهانی با دستانی در دست هم مجبور شدند ساعت ها و روزهای طولانی بر سر میز مذاکره ای بنشینند که طرف مقابل آنها فقط ایران قهرمان بود و نهایتا بعضی از خواسته های طرف ایرانی را که خطوط قرمز ماست و تا پیش از این به هیچ وجه زیر بار آن نمی رفتند، بپذیرند (قطعا انتظار پذیرش تمام خواسته های ایران غیرمنطقی است
پژوهش آتلان پوستمان را کند/ جایگاه اسطوره ای اسب در ترکمن صحرا
شخصیت های فیلم به چه نحو بود و شما در هدایت آنها چه چیزی از آنها خواستید؟ - من با علی گوگ نژاد خیلی دوست شدم و هنوز هم با او دوستم. رابطه من و علی بسیار خوب برقرار شد و ما با هم زندگی کردیم. علی کار خودش را می کرد و من کار خودم را انجام می دادم. البته این شرط هر دوی ما بود. علی، خوجه حاجی و دیگر شخصیت های این فیلم تنها یک شرط داشتند و آن این بود که خللی در روند کاری آنها ایجاد نشود.
مردان توان زنان را باور کنند/ارتقا شغلی بایدبر اساس شایسته سالاری باشد
شوم من هم نمی پذیرفتم..نه اینکه توانش را نداشته باشم اما ترجیح می دادم بازوی مدیر باشم تا بخواهم مستقیم وارد عرصه مدیریتی شوم... سال 87 مدتها سرپرست بودم ..خودم مدیریت را نمی پذیرفتم اما همان روزهای سرپرستی وقتی کار مردم را انجام می دادم و رضایتمندی آنها را می دیدم برایم لذت بخش بود..حس خوبی بود..دعای خیرشان آرامم می کرد..در نهایت نیز شرایط به گونه ای شد که مدیریت را پذیرفتم. گفتید
رفع تحریم ها منافذ فساد و رانت را می بندد
/> ارزیابی شما از تفاهم هسته ای و امتیازهای رد و بدل شده در آن، چیست؟ من انتظار این تفاهم را داشتم. در مصاحبه های قبلی هم بارها گفته بودم خوشبین هستم به وقوع این تفاهم. آنچه که از محتوای بیانیه قرائت شده و بحث های بعداز آن متوجه شدم، حتی می توانم بگویم تفاهم اولیه بیش از حد و میزانی است که انتظار داشتم. خوشحالم مذاکره کنندگان ما توانستند خیلی حرفه ای در این مذاکرات ظاهر شوند و حقوق
پای صحبت همسران شاهدان عرش نشین
بگوید، چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟ اما وقتی آمد مثل همیشه سراغ حامد را گرفت. گفتم: خوابیده، بعد آرام آرام جریان را برایش توضیح دادم، فقط گوش می داد. آرام آرام چشمان او خیس شد و لبش را گاز گرفت ، بعد گفت: تقصیر من است که این اندازه تو را با حامد تنها می گذارم، مرا ببخش، من که اصلا تصور چنین برخوردی را نداشتم از خجالت خیس عرق شدم. **شهید علی حاجبی
ماجرای واگذاری کلینیک درمانی توسط یک پزشک زیر میزی بگیر
شهرستان تبدیل شده در مرکز بهداشتی و درمانی آن به ارایه خدمت پرداختم. نماینده مردم زاهدان در مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: شهرستان زابل تنها شهری در استان سیستان و بلوچستان بود که پا به پای مردم دیگر شهرها به ویژه تهران راهپیمایی و تظاهرات می کردند و شعارهایی سر می دادند. این نماینده مردم در مجلس نهم، تصریح کرد: در شهر زاهدان که من نیز بیشتر آنجا ساکن بودم فقط چند بار راهپیمایی شد
روسای جمهور سابق راه بازگشت به عرصه سیاسی ندارند
جبهه و جنگ بودم و در اکثر عملیات ها حضور داشتم و به شکر خداوند در عملیات کربلا 4 و همچنین عملیات والفجر 10 شیمیایی شدم. وی ادامه داد: در سال 68 ازدواج کردم که حاصل این ازدواج یک فرزند پسر به نام محمد عرفان بود اما متاسفانه در حادثه ای همسر خود را از دست دادم، در سال 74 با همسر دوم خود ازدواج کرده که فاطمه و محمد جواد حاصل این زندگی است. این عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس
جنون افزایش قیمت در خودروسازان/قیمت هر سهم سایپا کمی بیشتر از یک دانه پسته
همزمان با اخذ مدرک کارشناسی در بخشداری پیران شهر مشغول به فعالیت شدم. پس از آن نیز در سایر مراکز فعال بودم و در نهایت در استانداری آذربایجان غربی کار خود را ادامه دادم. در زمان ثبت نام مجلس هفتم بسیاری از دوستان از بنده خواستند که کاندید شوم، اما اعلام کردم که این شغل با روحیات بنده سازگار نبوده و سواد آن را هم ندارم. اما در نهایت ثبت نام کردم که شورای نگهبان بنده را رد صلاحیت کرد. البته بازهم
گفتگوی بهاری با شهرام شکوهی : باید به همسرم جایزه بدهم خیلی صبور است
شما را به عنوان یک خواننده پاپ درباره این حواشی و اتفاقات بدانم. این که کسانی که آمده بودند مرتضی را می شناختند و دوستش داشتند یا نه، این که فقط برای عکس گرفتن یا هر چیز دیگری آمده بودند و... همه حواشی ماجراست و باید به نکته دیگری توجه کرد. مردم با هر دلیلی که آمدند اعتبار موسیقی پاپ را به نمایش گذاشتند. همیشه در حق این موسیقی جفاهای زیادی می شود و با هر کوچک ترین اتفاق و حرف و حدیثی
ناگفته هایی از زندگی طالب زاده
روحانی کاری را از من بخواهد، انجام می دهم اگر آقای احمدی نژاد هم می خواست، انجام می دادم. خط من، خط انقلاب است. من برای دوستان جبهه پایداری احترام قائل هستم، اما بیش از چند دقیقه به ساختمان آنها نرفتم و آن هم به خاطر شرایط آن دوران بود. آنهایی که اطلاع دارند، می فهمند که من به هیچ جبهه ای جز انقلاب تعلق ندارم. وظیفه وزارت خارجه است که همایش هایی چون هالیودیسم را پوشش دهد. - شما سلسه کنفرانس
امیر جعفری از جایگاهش راضی نیست
متعددی بازی کند. من هم از این قاعده مستثنی نبوده ام. یک سری نقش را به خاطر شرایط سنی از دست دادم. همان موقع که جوان بودم دوست داشتم نقش هایی بازی کنم اما فرصتش برای همیشه از دست رفت. در دوره میانسالی همه فرصت ها فراهم نیستند، بازیگری یک جور حسرت است و همیشه نمی شود همه آنچه را که می خواهید به دست آورید. امیر جعفری که با سریال های میوه ممنوعه و زیر هشت به محبوبیت رسیده و سابقه حضور در
دردهایی عمیق در پس خنده های نوجوانی
دارند و مستمری ما را قطع کردند و حالا هیچ منبع درآمدی نداریم؛ من علاوه بر رماتیسم افسردگی و کم خونی هم دارم اما پول درمان نداریم؛ مادرم هم از چند سال پیش دیگر اجازه نداد ادامه تحصیل دهم؛ چون نمی توانست هزینه تحصیلم را هم تامین کند. از شنیدن صحبت های مریم بسیار متاثر می شوم و سئوالات متعددی در ذهنم نقش می بندد. بدون معطلی وضعیت این دختر نوجوان را به اطلاع مدیر کمیته امداد منطقه 4 که در
تنها استادم در زندگی ، خدا بود
گرفتم هنر گرافیک و آرایش را وارد کار صحافی کنم البته این کار منوط بر این بود که از چرم استفاده کنیم. بنده سال ها بود که از چرم استفاده می کردم و چرم شناسی نیز یک دانش در ایران تلقی می شد و آگاهی کامل در این خصوص داشتم. با ابداعاتی که انجام دادم یک کار بسیار نویی وارد جامعه شد که در نتیجه فرزندان بنده همه در حد یک کارشناس ماهر بدون همتا به صحافی پرداختند. این بچه ها به خاطر ژنی که خداوند
افتخاری که با چادر نصیب زن غربی شد
نوار موسیقی اشتباه شده بوده و آنجا بود که سهیلا، آیه ای از قرآن را می شنود و دگرگون می شود. وی می گوید: بعد از انتخاب حجاب حس کردم صاحب دارم، دوست دارم در مقابل این همه نعمت هایی که خداوند به من داده، بندگی او را بکنم چون واقعا تا آن لحظه که من حجاب را انتخاب نکرده بودم فهمیدم که زندگی نکردم، زندگی نکردم چون بندگی نکردم. من با انتخاب حجاب، هیچ احساس محدودیتی نمی کنم؛ احساس می کنم که یک
شاعران باید دردهای خود را به گوش تمام مردم دنیا برسانند/ رسانه ها در معرفی شعرا بی اعتنا هستند
و آثار دیگر شاعران تشویق کرد و من نیز چون به شعر علاقه زیادی داشتم تمام کتاب هایی که استاد برایم معرفی کرده بود را خواندم، کتاب ها را آنقدر خوانده بودم که حفظ شده بودم. بعد از مطالعه کتاب های شعر روزی اشعارم را برای چاپ آماده کرده بودم و شعرهایم را به یکی از اساتید شعر نشان دادم و آنها اشعار مرا تائید کردند، او مرا به انجمن های ادبی دعوت کرد تا در این انجمن ها حضور داشته باشم و اشعارم
هر کسی دیگر هم جای من درپرسپولیس بود گل می خورد
هستی؟ - توپ زیادی روی دروازه من نیامد اما متاسفانه 2 گل خوردم هر چند که تلاش زیادی کردم تا این اتفاق نیفتد. اما توپ هایی درون دروازه پرسپولیس رفت که هر کسی دیگر هم جای من بود گل می خورد. روی گل اول دیوار دفاعی باز شد و روی گل دوم هم شیرجه بلندی زدم و هر چه به بدنم کش دادم به توپ نرسیدم. خیلی دوست داشتم در اولین بازی ام گل نخورم اما به هر حال من هم انسانم و متاسفانه از دست من هم کاری
ماجرای واگذاری کلینیک درمانی توسط یک پزشک زیر میزی بگیر
من به گروهبان ژاندارمری گفتم خجالت بکشید درمانگاه که جلوی ژاندارمری است خوب جلوی آنها را بگیرید گفت دکتر می دانید که ما نمی توانیم جلوی آنها را بگیریم برای همین باید بروید گفتم من نمی رم کارم اینجاست؛ 5 الی 6 دقیقه گذشت دیدم یکی از این برادران بلوچ اهل سنت که مریض هم بود با ماشین وانت سیمرغش سریع آمد به درمانگاه و گفت دکتر بباید برویم اشرار دارند برای کشتن شما به درمانگاه می آیند چون توعکس شاه را پایین آوردی و عکس امام را زدی برای همین می خواهند تورا بکشند گفتم من نمی رم.