سایر منابع:
سایر خبرها
شوهرم مجبورم کرد نیمه برهنه بگردم ! / الان در باتلاقم چه کنم؟!+ نظرکارشناس
در ازدواج سنتی همین نداشتن شناخت کافی طرفین از یکدیگر درصد بروز مشکل و اختلاف ها ی بعد از ازدواج را افزایش می دهد. مسئولیت سنگین خانواده ها در ازدواج سنتی: فرزانه پیرو احمدی گفت: خانواده ها از همان ابتدا که از طرف شخص مورد اعتماد به یکدیگر معرفی می شوند می بایست تحقیقات خود را درباره فرد مورد نظر شروع کنند چرا که مسئولیت تحقیق و بررسی به عهده بزرگترهاست. اینجاست که
آنقدر بی غیرت شدم که زنم با مردان غریبه رابطه پیدا کرد ! / من خودم رویاهایم را تباه کردم + نظر کارشناس
این وجود، در ذهن من حک شده بود که افراد مذهبی منفعت طلبانه حفظ ظاهر می کنند. در دانشگاه ارتباطم با دختران دانشجو بدون حفظ هیچ گونه حریمی بود، دست رد به خواسته های دوستان در دورهمی ها نمی زدم و مواقعی هم به صورت تفننی مواد مخدر مصرف می کردم. بعد از اتمام دانشگاه به خاطر روابط عمومی بالا در یکی از ادارات استخدام شدم و با دختری که دورادور می شناختم ازدواج کردم. اما همچنان به
فیلم / نادر سلیمانی : نعیمه نظام دوست و پری خانم برای تست بازیگری نزد آقای مدیری آمده بودند آنجا بود که ...
داده است و درباره دستمزد بازیگران افزود :اولین دستمزد من 20 هزار تومان بود که به من ندادند و من در آن سال که مشغول بازی در پرواز 57 بودم و پدرم فوت کرد مجبور شدم برای مراسم پدرم پول قرض بگیرم. اخبار تاپ حوادث فیلمی که وزارت کشور منتشر کرد / لحظه آغاز آتش سوزی قبل انفجار در اسکله شهید رجایی و خونسردی کارکنان ! بچه دار شدن دختر 12 ساله از مرد زن وبچه دار / تنهایم گذاشت ال
این زن در قبر می خوابید ! / برای یک لقمه نان تن به هرکاری دادم ! + نظر کارشناس
کنار خیابان و گریه کردم ، بعد تصمیم گرفتم به کلانتری بیایم تا مرا به کمپ بفرستند ، می خواهم ترک کنم. زهرا بیات کارشناس ارشد روانشناسی مراجع زنی 27 ساله است که در ، در 13 سالگی پدر و مادرش را از دست داده است ، اوضاع مالی خوبی نداشتند و شرایط حاکم در خانواده بسیار بد بوده است . پس از مرگ والدین با عمویش زندگی می کرده است که به اجبار عمویش درگیر ازدواج می شود و پس از
فیلم گفتگوی اختصاصی با زن تهرانی که مورد حمله دزدان بی رحم قرار گرفت ! / بیشتر نگران بچه ام بودم تا ...
موفق نشد گردنبندم را برباید، گوشواره هایم را وحشیانه قاپید و من و آترین با هم روی زمین افتادیم. چه اتفاقی بعد از حادثه رخ داد؟ او ادامه می دهد: وقتی روی زمین افتادم، برای چند لحظه شوکه شدم و نتوانستم حتی همسرم را صدا بزنم. وقتی به خودم آمدم، تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که آترین را بردارم و از آن محل خلوت فرار کنم، چون می ترسیدم دوباره به من حمله کنند. همسرتان چه
روایت سارق خشن از زورگیری جنجالی + فیلم
من به همراه فرزند خردسالم، کمی زودتر از شوهرم از ماشین پیاده شدیم و به سمت خانه حرکت کردیم. ناگهان مرد قوی هیکل به صورت وحشیانه به سمتم هجوم آورد و گوشواره های 30 میلیونی مرا از گوشم کشید به طوریکه لاله گوشم پاره شد و راهی بیمارستان شدم. بعد از این اتفاق، فرزندم به شدت دچار ترس و وحشت شده و شب ها کابوس می بیند. حتی خودم جرات نمی کنم از خانه خارج شوم و از سایه خودم نیز می ترسم. دستگیری
حسین 3 بار از مرگ نجات پیدا کرد تا شهید از دنیا برود
گرفته بود. می گفت اینها را برای شهادتم گرفته ام. با همان لهجه شیرازی که اعضای خانواده را عزیزی صدا می کرد، می گفت: عزیزی! هر کدام از این عکس ها را می خواهی برای خودت بردار. من هم یکی از عکس های او را با قاب برای خودم برداشتم. حسین وقتی تازه ازدواج کرده و خانمش حامله بود به عنوان پاسدار وظیفه به جبهه ها اعزام شد. مادرمان را زمان انقلاب که بیماری کلیه داشت خیلی زود از دست دادیم و من به عنوان مادر در
خاطرات مسعود انصاری؛ خبر در فامیل پیچید که فرح قرار است همسر شاه شود
کسانی بودند که خبر این ازدواج به گوششان رسید والبته همه خوشحال شدند. بخصوص که فکر می شد دوشیزه فرح فرزند و فرزندانی از شاه ببار خواهد آورد، که اگر پسر باشد به سلطنت خواهد رسید و خانواده ما دارای موقعیت ممتاز و دائمی خواهند شد. به هر تقدیر، زمانی که شاه با دوشیزه فرح، یعنی دختر خالۀ مادر من، ازدواج کرد، همانطور که قبلاً گفتم، نزد پدر بزرگ و مادربزرگ خود که خالۀ فرح بود زندگی می کردم و
مرگ پسر جوان در آتش و اعترافات تکان دهنده دوست دخترش
؟ متهم گفت: به من گفت باید برای آخرین بار با من صحبت کند. خواست برایش یک گالن بنزین هم ببرم. من هم با کارت سوخت خودم برایش بنزین خریدم و به خانه رفتم. گالن را مقابل در واحد گذاشتم و وارد شدم. کمی با هم صحبت کردیم. بعد آرمین به سمت گالن رفت. آن را برداشت و همه جا پاشید. مست بود. حالش خوب نبود. کبریت کشید و همه جا شعله ور شد. من به سمت اتاقی دویدم که یک پنجره کوچک داشت. زن همسایه داشت روی تراس راه می
فیلم فرار کامیون ها از بندر شهید رجایی بعد از انفجار هولناک / انفجار در شعاع 2 کیلومتری ساختمان اداری ...
به گزارش رکنا، خروج تمامی کامیون هایی که تشریفات گمرکی آنها انجام شده است از محوطه بندرعباس در حال انجام است . احتمال زیاد منشا انفجار از دپوی کالاهای خطرناک و مواد شیمیایی موجود در محوطه بندر بوده است . محل انفجار در محوطه کانتیری سینا در محوطه بندر شهید رجایی و انفجار در شعاع 2 کیلومتری ساختمان اداری گمرک بوده است. اخبار تاپ حوادث بچه دار شدن دختر 12
بعد از 29 سل قصه عشق بدفرجام سمیه و شاهرخ به تئاتر رسید
کرده بود. این دو نوجوان، دچار عشقی سوزان شده بودند اما مخالفت هر دو خانواده به ویژه خانواده سمیه به دلیل سن پایین آن دو، مانعی بزرگ بر سر راه ازدواج آنان بود تا اینکه در اتفاقی غریب، با کشتن خواهر و برادر کوچکتر سمیه، سعی کردند انتقام این مخالفت را بگیرند. ماجرای آنان در آن دوره به داستان سمیه و شاهرخ یا جنایت خیابان گاندی مشهور شد چراکه این جنایت در خانه ویلایی سمیه در خیابان گاندی رخ
بیوگرافی محمدامین کاظمیان خرید احتمالی پرسپولیس در تابستان + آمار
الکسیس مک آلیستر به تاتنهام (لیورپول 2_1 تاتنهام) مشاهده خبر اخبار تاپ حوادث همکار شوهرم جای او را گرفت ! / عاشقش هستم اما به او هم خیانت می کنم ! + نظر کارشناسی مادر گریان : آزار سیاه بچه ام در پارکینگ خانه مان خیلی اذیتش کرده ! + نظر کارشناس فیلمی که وزارت کشور منتشر کرد / لحظه آغاز آتش سوزی قبل انفجار در اسکله شهید رجایی و خونسردی کارکنان ! بچه دار شدن دختر 12
قتل همسر به علت عضویت در تلگرام و اینستاگرام
چون با من مشکل دارد، این چیزها را پشت سرم گفته است. پونه روی تخت دراز کشیده بود. از شدت عصبانیت، آجری برداشتم و با آن ضربه ای به سرش زدم. بعد از خانه بیرون آمدم و خودم را تحویل کلانتری قلهک دادم. متهم در آخرین دفاع خود نیز گفت: من از کاری که کردم شرمنده ام. خانواده مقتول، مثل خانواده خودم هستند. سپس پدر مقتول بار دیگر در جایگاه ایستاد و گفت: من فعلا قصاص می خواهم اما شاید در آینده با متهم مصالحه کردیم. الان حاضرم تفاضل دیه را هم پرداخت کنم تا قصاص اجرا شود. در پایان دادگاه، قضات برای صدور رای وارد شور شدند. ...
اقدام زشت مادر زن با داماد خانواده
توانم این وضعیت را تحمل کنم. از دست خانواده همسرم خسته شدم، برای همین با وجود فرزندم و علاقه ای که هنوز به آیدا دارم، می خواهم جدا شوم. ادامه زندگی برای ما امکان ندارد. در ادامه همسر این مرد به قاضی گفت: آقای قاضی من هم از درگیری ها و دعواهای پرهام با پدر و مادرم خسته شده ام. مرتب با آنها لج می کند. هرچه می گویم کوتاه بیاید فایده ای ندارد. او اگر مرا دوست داشت به خاطرم آن قدر لجبازی نمی
گفت و گو با زنی که 16 ساعت زیر آوار بود
مرگ را جلوی چشمانم می دیدم، در یک لحظه صدای شوهرم را از نزدیک شنیدم. انگار همان جایی ایستاده بود که من دفن شده بودم. بلافاصله هر چه توان داشتم، فریاد زدم. بالاخره پیام صدایم را شنیدم. فریاد زد همسرم زنده است. نفس راحتی کشیدم. آمدند آوارها را کنار زدند و مرا بیرون آوردند. فرزندت سالم است؟ به بیمارستان رفتیم. هم فرزندم سالم است هم خودم. باورم نمی شد که حتی فرزندم را هم از دست
وقتی زن برادرم در خانه تنها بود او را غافلگیر کردم!
ساله ام گوشی را برداشت و گفت: مامان دعوا کرد! با شنیدن این جمله هراسان خودم را به خانه ام واقع در بولوار هدایت رساندم و با پیکر غرق در خون همسرم روبه رو شدم. بلافاصله او را به مرکز درمانی بردم ولی او جان خود را از دست داده بود. بنابراین گزارش، با اعلام این خبر به بازپرس ویژه قتل عمد تحقیقات در این باره آغاز شد و پسر بچه 3 ساله راز این جنایت Crime هولناک را فاش کرد. او به مقام قضایی گفت
از کتک های نامادری تا اعتیاد و زندگی در چادر با بچه ها!
با بغض گفت: مامان، داداش نیست. به دنبال او گشتم... و وقتی جنازه ی کوچکم را از جوی آب بیرون کشیدند، دنیا برایم ایستاد. پسر کوچکم، همان که تازه چهاردست وپا می رفت، از چادر بیرون زده بود و در آن جوی عمیق افتاده بود و دیگر نفس نکشید. از آن لحظه به بعد، دیگر امیر را مقصر ندانستم؛ همه تقصیرها را بر گردن خودم انداختم. همین هم شد آغاز جدایی ام از او. ازدواج سوم؛ او به من قول داد که بچه هایم را
تجمع اعتراضی خانواده های آمریکایی در مقابل دفتر اینستاگرام در نیویورک
: فروشنده مواد مخدر پسرم در فیسبوک هم می فروخت. همه چیز به هم مرتبط است. او همان کار را در تمام آن برنامه ها، از جمله اینستاگرام، انجام می داد. او چندین حساب کاربری داشت. این تجمع اعتراضی پس از شهادت اخیر سارا وین ویلیامز یکی از افشاگران شبکه های اجتماعی برگزار شد. او فاش کرد که چگونه متا نوجوانان 13 تا 17 ساله را در زمان احساس ناراحتی یا افسردگی با تبلیغات هدف قرار میدهد. این خبر را
شوهر بی عفتم با خواهرم و دخترخاله شوهردارم رابطه نامشروع دارد / به همه زنان فامیل نظر دارد + عکس و ...
کرد و قول داد که دیگر تکرار نخواهد کرد موضوع را مسدود نگاه داشتم و نگذاشتم خانواده ام مطلع شوند خواهرم برای حفظ آبرویش با کسی که هیچ علاقه ای به او نداشت ازدواج کرد و از ایران رفت من و همسرم فروشگاه لباس داشتیم من صبح ها و همسرم بعد از ظهرها فروشگاه را اداره میکردیم همه چیز به خوبی پیش میرفت فرزند دومم هم به دنیا آمد خانه خریدیم و فروشگاه دیگری هم راه انداختیم همسرم صبحها مرا به فروشگاهی که خودم
آزار سیاه زن تهرانی که با قهر از ماشین شوهرش پیاده شد / 2 مرد شیطان صفت سوارم کردند + نظر کارشناسی
استفاده کنم. زن آهی کشید و گفت : داستان مرا منتشر می کنید ؟ گفتم بله. گفت: حتما این کار را بکنید تا همه بخوانند و عبرت بگیرند از سرگذشت زنی مثل من که در یک لحظه زندگی مشترک و آینده اش را پای یک لجبازی بچه گانه سوزاند. چند شب قبل به همراه همسرم به یک دورهمی خانوادگی رفتیم. در طول میهمانی من بابت بعضی از رفتارها و حرف های همسرم عصبانی شدم. میهمانی که تمام شد و
چه کسانی شریک پیروزی های بزرگ ایران هستند؟
، دیگر تلفن نزد، تا بالاخره خبردار شدیم افرادِ داخل یک آمبولانس که همسرم هم جزو آنها بوده را گرفته اند، برخی را کشته اند و برخی را اسیر کرده اند. بعد از آن چند ماه هیچ خبری از همسرم نداشتیم و تا مدت ها من نمی دانستم بچه چند ماهه ام پدر دارد یا همسرم شهید شده است. این روای در ادامه گفت: چون می دیدم نمی توانم هیچ کاری برای همسرم انجام دهم، چند هفته درگیر این فکر شدم که به حضور امام(ره) بروم
پشت هر لبخند، دلی پر از دلتنگی بود/ مربی ای که فقط مربی نبود؛ الهام بود
تیم ملی جوانان حضور دارم. به خواست خدا در مرداد ماه سالجاری نیز به رقابت های زنان آسیا در ازبکستان اعزام میشم. چی شد که وارد مسیر موفقیت شدی؟ راستش همه چی از یه مربی دلسوز شروع شد. کسی که واقعاً منو دید، بهم باور داشت، باهام حرف زد، راه نشونم داد. خانواده م هم همیشه کنارم بودن. شاید اگه اون دو تا حامی رو نداشتم، هنوز درگیر تردیدها و ترس ها بودم. الهامی
ما فقط هم خانه بودیم / روایت تکان دهنده زنی از 25 سال زندگی بی عشق
سیما و شوهرش برای طلاق توافقی اقدام کرده اند. آنها فرزند دارند و بعد از سال ها زندگی مشترک تصمیم گرفته اند جدا شوند. ما 25 سال قبل ازدواج کردیم. *بچه هم دارید؟ بله، یک پسر داریم. *از چه زمانی دچار اختلاف شده اید؟ ما از اول که با هم ازدواج کردیم، اختلاف داشتیم. مساله ما چیز جدیدی نیست. *پس چرا حالا درخواست طلاق کرده اید؟
تاوان لجبازی سیاه؛ زن تهرانی قربانی قهر و سوءاستفاده شیطانی شد!
/> قربانی با اعتراف به اشتباه خود گفت: "هر چه همسرم اصرار کرد و خواست تا برگردم قبول نکردم و از او دور شدم. در همین گیر و دار یک خودرو گرانقیمت مقابل پایم توقف کرد و من در یک لحظه فقط به کم کردن روی همسرم فکر کردم و بدون توجه به عواقب کارم سوار خودرو مرد غریبه شدم." این تصمیم عجولانه و احساسی، زن جوان را به خانه ای مجردی کشاند که در آنجا بارها توسط راننده غریبه و هم خانه اش مورد آزار و
کثیف ترین کاری که یک دختر در حق مادرش می کند! / پشیمانم حسام مرا طلسم کرد + نظر کارشناس !
نام حسام که 22 ساله بود آشنا شدم. گفت پدر پولداری دارم اما برای اینکه مستقل بشم می خواهم کار پیداکنم که بتوانم روی پای خودم بایستم.منم برای اینکه خودم را حقیر نکنم و مورد تمسخر حسام قرار نگیرم، به او گفتم چه جالب منم همینطور.چند روزی با هم به دنبال کار گشتیم و به این بهانه در کنار هم قرار گرفتیم و در آخر به حسام علاقه مند شدم. برام عروسک خرید و منم خیلی دوست داشتم مثل دخترهای دیگه که
مادرانه تا قله کارآفرینی با دستان خالی
، مدرک توبافی (حوله دستباف) گرفتم. تولید در بیرجند؛ فروش در بانکوک طالبی ادامه می دهد: اسفند 97 حوله های تولیدی ام را در برج میلاد تهران در نمایشگاهی به نمایش درآوردم. آن زمان بود که با جهاد دانشگاهی آشنا شدم و یکی از مربیان که خودش کارآفرین بود به من گفت حاضر است برای این که روی پای خودم بایستم هر مشورتی بدهد. کمک های فکری این مربی باعث شد در زمان کوتاهی موفق شوم و کارگاه
پرورش اندام باعث افزایش اعتماد به نفس
. این مسیر آسان نیست، اما ارزشش را دارد . وی در ادامه گفت: روزهایی بود که بعد از هر تمرین، از خستگی روی نیمکت می نشستم و با خودم می گفتم: دیگر نمی توانم . اما بعد، به یاد می آوردم چرا شروع کردم، تغذیه ام تغییر کرد. دیگر خبری از غذاهای بی ارزش و پرکالری نبود. یاد گرفتم که بدنم مثل یک ماشین است و به سوخت مناسب نیاز دارد. پروتئین، کربوهیدرات های پیچیده، چربی های سالم—تمام این ها بخشی از
ناگفته های علی نصیریان از زندگی شخصی/ پدرم راننده کامیون بود و ...
نخستین کلاس تئاتر حضور یافتم. آنجا شروع به درس خواندن و یادگرفتن کردم. بعدها به تئاتر سعدی رفتم که توده ای ها آنجا را آتش زدند. خوب به خاطر دارم که نوشین کتاب هنر تئاتر نوشین را در زندان نوشت. او عضو کمیته مرکزی حزب توده بود و در زندان این کتاب نگاشته شد. پدرم زندگی فقیرانه ای داشت! علی نصیریان که به گفته مژده لواسانی به همراه جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، عزت الله انتظامی و