سایر منابع:
سایر خبرها
قتل پسر 18 ساله در میهمانی شبانه
. تحقیقات بیشتر نشان داد این ساختمان سه طبقه متعلق به مردی است که طبقه اول را خودش ساکن است و طبقه دوم را به پدر ابوالفضل اجاره داده و طبقه سوم هم پسرش که متأهل است، زندگی می کند. همچنین در تحقیقات بعدی هم مشخص شد مقتول به همراه دو نفر دیگر از دوستانش شب حادثه در خانه دوست مشترکشان به نام ابوالفضل مهمان بوده اند که با اعتراض پسر صاحبخانه که در طبقه سوم ساختمان زندگی می کند این
غفوری فرد: ناطق نامزد نمی شود
مشاور رئیس جمهور بودم و استاندار بودم اما تا سال 80 اجاره نشین بودم و بعد از سال 80 که وارد دانشگاه شدم و هیچ کاره بودم، توانستم یک خانه بخرم آن هم تازه سر یک اتفاقی که در مشهد یک تکه زمین داشتیم، فروختیم توانستیم یک آپارتمان قسطی بخریم. آقای احمدی نژاد یک جایی یک مصاحبه ای کرده و گفته بود که وزرای قبلی، با دوچرخه آمدند، با بنز رفتند. گفتم که من اگر در روز قیامت از همه بگذرم از این نمی گذرم. برای
صادق مکتبی، شهید دائم الوضو که هنگام وضوی نمازصبح به شهادت رسید
داشتند، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج با 3 سال زندگی مشترک، یک فرزند دختر بنام فاطمه است. مراسم ازدواج این شهید والامقام بسیار ساده برگزار شد و مهریه عروس خانم نیز سکه طلا نبود، بلکه تنها یک آینه شمعدان و یک جلد کلام الله مجید بود. *** مسوولیت های شهید مکتبی سردارمکتبی در زمانی که هنوز 2 ماه از زندگی مشترک او نگذشته بود به منظور مبارزه با گروهک های ضد انقلاب همراه با خانواده به شهر
دختر 3ساله،4روز در کنار جسد پدرش زندگی کرد/پلیس بدن نیمه جان دخترک را نجات داد
اختلافاتی که با وی داشته، خانه را ترک کرده و دختر سه ساله اش را با پدرش تنها گذاشته است. گفت و گو با مادر دختربچه مادر دختر بچه حرف هایی باورنکردنی می زند. مشخص نیست در چه شرایط روحی و روانی قرار دارد که مهر مادری را فراموش کرده و اصرار دارد که دخترش را سرپرستی نکند... چند سال داری؟ 30 سال. چند وقت است که ازدواج کرده ای؟ 7 سال. چرا خانه را ترک کردی؟ به
راز قتل مخوف خیابان ایتالیا برملا شد + تصاویر
سراغ کارهای خودم رفتم تا اینکه به خانه رفتم و با هوتن هماهنگ کردم که شب برای خوردن شام با یکدیگر بیرون برویم ؛ [ به صورت کاملا تصادفی ] یکی از دوستان مشترک من و هوتن بنام پرهام با من تماس گرفت و او نیز درخواست کرد تا آن شب را بهمراه من و هوتن باشد ؛ با ماشین به سمت خانه پرهام رفته و بعد از سوار کردن او به دنبال هوتن رفتیم و او در میدان فلسطین سوار ماشین شد ؛ هوتن رفتاری عادی داشت و مثل همیشه می خندید
مناظره داغ رسایی و زیباکلام درباره تفاهم لوزان برگزار شد
آخرین کسی بودم که دستم را بالا بردم و سوال کردم و گفتم آقای عراقچی اگر 30 سال دیگر نوه ات از شما سوال کند که آن هزینه وحشتناکی که شما و نسل شما برای هسته ای خرج کردید آخرش هم هیچ چیزی از آن درنیامد، اگر برای آب و کشاورزی مملکت خرج کرده بودید، آیا مردم ایران خوشبخت تر نبودند؟ اجازه نداشتند تمام سرمایه مملکت را صرف هسته ای کنند این فعال اصلاح طلب تصریح کرد: دعوای من با آقای
جزییات قتل مرموز خیابان ایتالیا
آثار 3 ضربه چاقو روی بدنش نشان می داد او به طرز فجیعی به قتل رسیده است. تنها پسر این خانواده به بازپرس ویژه قتل گفت: مادرم چند سال پیش به علت سرطان فوت کرد، من با پدر و تنها خواهرم در این خانه ساکن هستیم. پدرم پزشک متخصص طب سوزنی بود. دیروز بعد از ظهر با خواهرم مشاجره کردم و به همین خاطر با حالت قهر از خانه مان بیرون رفتم. شب هم به خانه برنگشتم و با دوستم شهاب که نسبت فامیلی دوری با هم داریم به
چهار سوار آخرالزمان
شود و در عوض مانعی برای آن است؟ -دموکراسی به این خاطر پدید نیامده که جاده صاف کن سرمایه داری باشد. وجود دموکراسی به این خاطر است که مانع از تبلور خطرات پنهان سرمایه داری باشد، و همین موضوع به بی جایگزین بودن دموکراسی بیش از پیش دامن می زند. اما برای اینکه حرف شما درست باشد، دموکراسی باید چیزی بیش از اصل انتخابات آزاد باشد. آزادی انتخاب، می تواند یک جامعه را به هر مسیر ممکنی بکشاند
جزئیات قتل فجیع پدر و دختر در خیابان ایتالیا
درگیر شدم و او به من با چاقو حمله کرد در همان زمان ساعت 8.5 شنبه پدرم از راه رسید و این صحنه را دید به همین خاطر من هم از خانه بیرون رفتم و با دوستم شهاب به سینما رفتیم و شب پیش او ماندم اما روز حادثه وقتی به خانه برگشتم در کمال ناباوری با جنازه های پدر و خواهرم روبه رو شدم و بلافاصله پلیس را در جریان قرار دادم. بنابر این گزارش، بررسی های بیشتر پلیس برای رازگشایی از این جنایت هولناک همچنان ادامه دارد و پسر خانواده بازداشت شده است.
ماجرای اسلام آوردن دختر عکاس کافه های شبانه نیویورک از زبان خودش!
بود که مسلمونای مذهبی خیلی کارایی رو میکردن و خیلی کارا رو هم نمیکردن. مثلا واسم تعجب داشت که اینا مشروب نمیخورن . آخه چرا؟ یا نماز میخونن و روزه می گیرن.واسه چی؟ تمام این سوالات رو با مادی گرایی های خودم جواب میدادم. تا اینکه در باره این موارد خیلی با این مرد جوون بحث و گفتگو کردم و این رابطه به اون شب تو رستوران ختم نشد. کم کم حس کنجکاویم با توجه به حرف های اون مرد نسبت به اسلام
این زن، 17 سال است نخوابیده/ شوک دیدن خودسوزی، سال های شب بیداری به دنبال داشت
آذر هجوم می آورد. هیچ کاری از دست آذر ساخته نیست. سکوت آذر شکسته می شود. دست هایش را به هم می فشارد. سنگینی دندان هایش را می توانی احساس کنی که به شدت روی همدیگر می خورد و کلمات، جویده جویده از میان لبها خارج می شود: "فقط چهار ماه از زایمانم گذشته بود. خواهرشوهرم دور از چشم من خودش آتش زد. خودسوزی خواهرشوهرم آن هم پیش چشم خودم؛ برایم غیرقابل باور است. او مانند یک خواهر برایم بود."
دعا کردم تا مفقودالاثر شوم
. گفتم: آقا محمد حسن چی شده که برگشتی؟ گفت: پدر، من که گفته بودم به طاغوت خدمت نمی کنم. زمزمه ی اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید. اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می کرد. تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. محمد حسن در در آستانه ورود حضرت امام
راز عمر طولانی پیرترین انسان های کره زمین
داشتند و برای کار و درآمد بیشتر به اینکستر در میشیگان رفت و در آنجا با آلفرد تاکی ازدواج کرد؛ آنها در سال 1937 صاحب یک دختر به نام تلما شدند؛ شوهر وی در سن 95 سالگی پس از 52 سال زندگی مشترک در سال 1988 از دنیا رفت؛ جرالین دارای سه نوه و 4 نبیره است. خانم " گروترود ویور" که پیش از این پیرترین انسان شناخته شده روی کره زمین بود ، روز دوشنبه هفدهم فروردین در سن 116 سالگی در یک مرکز سالمندان
دوقلوهایی که برای ازدواج ایده خاصی داشتند
دیدم احساس کردم بخشی از وجودم مقابلم قرار گرفته است. از همان روز احساس ما این بود که یک روح در دو بدن هستیم. دنیای کودکی مان در خانه روستایی پر از خاطرات شیرین بود. باهم به باغ های میوه می رفتیم و به پدر و مادر در برداشت میوه کمک می کردیم. سلمان همه وجودم را در بر گرفته بود. او هم برادرم بود و هم دوست و نزدیکترین کسی که می توانستم به او اعتماد کنم. برای لحظه ای نمی توانستیم از هم دور باشیم. دوران
سناپور: از این چرخ و فلک پیاده شوید و کتاب بخوانید
. عبدالله انوار پیشنهاد می دهد کتاب های فلسفی بخوانید سید عبدالله انوار، کتابشناس و از پیشکسوتان معاصر نسخه شناسی در ایران، مطالعه کتاب های فلسفی با نگارش و بیان ساده را در ایام نوروز برای مطالعه به خوانندگان پیشنهاد می دهد. میرصادقی: جوان که بودم عید به مسافرت می رفتم/مطالعه هزار و یک شب پیشنهاد اوقات فراغت نوروز است جمال میرصادقی گفت: در سال های جوانی تعطیلات
چرا در استان های کردستان و کرمانشاه، آمار خودکشی زنان بالاتر است؟
، آرام و صبور باشند و سر خود را پایین انداخته و مثلا وقتی به خانه شوهر می روند هر چه به آنها گفته می شود، تحمل کنند. آموزش های دوران کودکی و حتی دبیرستان حول همین محورهاست؛ اینکه این صبوری، منطق بیشتری هم همراه خود می آورد من می گویم "بله" و در این فرآیند جامعه پذیری، این اتفاق برای زنان رخ داده است . این جامعه شناس درباره ارتباط میان ازدواج های اجباری با خودکشی زنان اظهار می کند: اگر روی
روایتی متفاوت از بچه های شهر جهان آرا
ای دیگر که مرکز شهر بود پسر بچه ای ده ساله با دو گالن بزرگ خالی را دیدم که می رفت آب بیاورد. نامش واحد بود و آگاهانه می خواست هیچ کاره شود. می گفت چرا دولت کمک مان نمی کند و ما باید اینطور زندگی کنیم. گفتم خب خودت باید اول حرکتی کنی اما گوشش بدهکار این حرف ها نبود و رفت تا گالن ها را پر از آب شیرین کند. وارد روستای دیگری شدیم. دختر بچه ای هشت ساله بود حدودا. با هر حربه ای که به خرج
عملیات اچ3 هشداری برای رژیم صهیونیستی
بوشهر را در سر نپرورانند. از سوی دیگر اخبار واصله از هدف پایگاه الولید که به دست فرمانده وقت نیرو شهید فکوری رسیده بود بدین شرح بود : برابر اطلاع اخیراً دشمن تعدادی هواپیما از انواع شکاری بمب افکن و هلی کوپتر در پایگاه هوایی الولید جمع آوری نموده که احتمال می رود آنها هواپیماهایی باشند که از فرودگاههای مقدم به این پایگاه انتقال داده شده اند ، در ضمن در پایگاه مذکور انبارهای
راز مرگ میان شعله های آتش، در هاله ای از ابهام
حریق زخمی شده بود، در تحقیقات به ماموران گفت: من با مادرم زندگی می کردم اما وضعیت خوبی نداشتیم. در مدتی که در خانه مادرم زندگی می کردم با عباس آشنا شدم و مدتی با او رابطه داشتم اما هیچ وقت او را دوست نداشتم تا اینکه با خانواده کریم آشنا شدم. آنها کشاورز و خانواده بسیار خوبی بودند. من از طریق عباس با آنها آشنا شده بودم. کریم و همسرش به من پیشنهاد کردند در خانه آنها زندگی کنم تا از وضعیتی
اصلاحات زاییده خرداد 76 نیست
قبح خود را از دست داده و اکثریت مردم فکر می کنند اگر سرشان را برگردانند کلاه سرشان خواهند گذاشت یا فکر کنند پاسخ هر مامور دولتی را باید دروغ بگویند، حتی به مامور سرشماری نباید اطمینان کنند، مامور مالیات با مردم درست برخورد نمی کند، اگر در ادارات دولتی کارتان انجام نشود و کمی بلند حرف بزنید مطمئن هستید که کارتان دیگر اصلا انجام نمی شود. وقتی به کارمند بانک بگویی چرا کار شما را درست و به موقع انجام
سالروز قیام بزرگ مردی از خطه آذربایجان
آشنایی زمینه را برای ازدواج او با دختر آن فقیه بزرگ، یعنی خیر النساء فراهم کرد.[5] از آن پس خیابانی گاهی در مسجد جامع تبریز به جای پدر زنش، حاج سید حسین خامنه ای، نماز جماعت اقامه می کرد و از همانجا نیز مشهورتر گردید. می گویند معمولا هزار نفر در نمازش شرکت می کردند. [6] بدین ترتیب، شیخ از دوران جوانی، از طریق محراب و منبر با عموم مردم در ارتباط بود و مسائل دینی و علمی و فرهنگی و اجتماعی
در امتداد روشنایی ... "بازگشت از مسیر تباهی"
چندان دور ورق زد و در حالی که آثار ندامت بر چهره اش نمایان بود، ادامه داد: از زمانی که به خاطر دارم هیچ گاه طعم محبت را در زندگی نچشیده ام. پدرم همواره پای بساط مواد مخدر نشسته بود و مادرم هم مدام از دوستان پدرم که برای مصرف مواد مخدر به منزلمان می آمدند پذیرایی می کرد. من هم وقتی از مدرسه به منزل بازمی گشتم باید کارهای خانه را انجام می دادم و یا برای دوستان پدرم از مغازه محله سیگار، ناس، زغال و... می
روی دیگر چهره زن در آمریکا
دهنده بود. تا آن موقع همه ی رهبران و سیاست مدارانی که دیده بودم، از روی غرور صحبت می کردند، ولی امام با آن زیبایی فرمودند هیچ حسی ندارم. بعد از اینکه مسلمان شدم، هنگامی که تصاویر جماران را می دیدم که همه گریه می کردند، با اینکه امام را دوست داشتم، نمی توانستم آن ها را درک کنم که چرا این قدر با دیدن امام اشک می ریزند. تا اینکه سعادت پیدا کردم و به جماران رفتم. زمانی که امام بیرون آمد، من
در اولین برنامه نود سال چه گذشت؟
. برخی می گفتند که اینها نتیجه بازی با قطر را فروخته اند. من وقتی این اظهار نظر را شنیدم که گفتند ما نتیجه نگرفتیم و نسبت به زمان برانکو نتایج ضعیف تر بوده ایم ناراحت شدم. وی ادامه داد: قبل از بازی با قطر به من گفتند کی روش بازی را به قطر فروخته. من تا به حال چنین حرف هایی را نشنیده بودم. من همه اتفاقات اردوها و تمرینات را می دیدم و وقتی این را شنیدم شوکه شدم. من به بازیکنان گفتم اصلا
الو دکتر ...
برقراری آرامش در خانواده و برطرف کردن تنش های محیطی، نتیجه بخش خواهد بود. هرچند ممکن است در آغاز نیاز به چند ماه درمان حاد و مستمر وجود داشته باشد. به هر حال در اختلالاتی که چنین مزمن شده باشد، ادامه درمان تا مدتی طولانی پس از دست یافتن به بهبود لازم است. بعد از هفت ماه هنوز بچه دار نشدم. علت چیست؟ خانمی 32 ساله هستم که پنج سال است ازدواج کرده ام و حدود هفت ماه است برای بارداری
مصاحبه ای بدون روتوش با فرشاد پیوس
شوم. شنیدیم مدیران جدید باشگاه سرخ پشت پرده با تو صحبت هایی داشته اند. درسته؟ بله؛ حرف هایی رد و بدل شد و نظراتم را گفتم. اما شما که مرا می شناسید هزار سال دیگر پلکان کسی نمی شوم. بگذارید کمی زمان بگذرد و تکلیف حمید روشن شود. آن وقت خیلی حرف ها را می ریزم روی دایره. فرشاد پیوس اگر از دردهای بی درمان پرسپولیس رمزگشایی نکند پس چه کسی بکند. تو اساسا با حضور سکاندار
مرد آتش افروز به میز محاکمه رسید
به دنبال کار خودش برود. کامران اما دست بردار نبود و از نادر به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. پرونده بعد از مطرح شدن در دادگاه رأی برائت را برای نادر به همراه داشت. مزاحمت های کامران اما ادامه پیدا کرد. دختر جوان در شرح شب حادثه گفت: آن شب همگی در خانه بودیم که زنگ در را زدند. یکی از دختران نادر در را باز کرد و مردی نقابدار وارد شد. او داخل خانه بنزین پاشید و کبریت کشید. هرچند آن مرد صورتش را
رفتن به سینما پس از دیدن اجساد پدر و خواهر!
اینکه به خانه آمدم و با این صحنه روبه رو شدم. طناب حلق آویز را بریدم و جسد خواهرم را به کف اتاق آوردم. خیلی ترسیده بودم اما به پلیس خبر ندادم چون احتمال می دادم به خاطر زخمی بودن دستم پلیس به من شک و مرا به عنوان قاتل بازداشت کند. به همین خاطر به خانه دوستم سعید رفتم و با هم به سینما رفتیم. من به سعید موضوع درگیری را گفتم اما جریان قتل پدرم و خودکشی خواهرم را نگفتم. شب را خانه آنها ماندم تا اینکه
دمی با خاطراتی از فرماندهان جبهه
/> هوا سرد بود و زمین سردتر. پیرمرد روی زمین سرد کوچه خوابیده بود، بی هیچ لباس گرم یا پتویی که از سرمای زمین کم کند. چیزی نداشتم کمکش کنم. نوجوانی کم سن وسال ! ان شب رختخواب آزارم می داد. خوابم نمی برد از فکر پیرمرد. خوابیدم روی زمین سرد ِ خانه. می خواستم دست کم در رنج ودردش شریک باشم سرمای آن شب به درون بدنم راه پیدا کرد و مریض شدم. اما روحم شفا پیدا کرد. چه مریضی لذت بخشی بود! دکتر
جغرافیای تاریخی داستان حضرت لوط (علیه السلام)
همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدرخود نگاهداریم * آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و او از خوابیدن و از برخاستن وی آگاه نشد * پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند * و آن بزرگ پسری زاییده ، او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدرموآبیان است * و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمّی نام نهاد وی تا به حال پدر بنی عمّون است .[51