واکنش بازیکن جنجالی لیگ یک به اتهام کم کاری!
سایر منابع:
سایر خبرها
محمدحسین کنعانی زادگان : رضا درویش از بهترین مدیران پرسپولیس است
زیر نظر کادر پزشکی پرسپولیس و همینطور با هماهنگی با کادر پزشکی تیم ملی تمرینات اختصاصی خودم را انجام دادم و در حال فیزیوتراپی هستم. بعد از پایان لیگ و با توجه به تعطیلاتی که داریم چند روزی را کنار خانواده می گذرانم. سعی می کنم تمرینات اختصاصی را به خوبی انجام دهم تا دوره این آسیب دیدگی روال خودش را طی کند و بتوانم مجدداً آماده شوم. درباره لیگ امسال بگو. به نظرت امسال چه عواملی باعث که
مدافع پرسپولیس: شوخی ندارم و پیشنهاد جدی دارم
وضعیتم برای سال بعد معلوم و مشخص نیست. در این رابطه البته کارتال صحبت هایی کرده و فکر می کنم در اردوی ترکیه که مدتی دیگر دارند مشخص خواهد شد که چه بازیکنانی جذب می شوند و چه بازیکنانی از تیم جدا می شوند. در این بین خودم هم یکی دو پیشنهاد داخلی و خارجی دارم که باید دید چه اتفاقاتی رخ می دهد. فعلاً یک هفته ای را در کنار خانواده استراحت می کنم و بعد از آن به دنبال این هستم که پایم را خوب کنم و پس از آن
کاپیتان سپاهان: دوست دارم حاج صفی برگردد
صحبت هایی که با استاندار داشتم ابراز امیدواری کردند و قرار است خیلی از تیم حمایت کنند. برای سال بعد خودم شخصاً خیلی امیدوار هستم. کریمی سپس درباره دردودلش با هواداران گفت: ببینید من چند مصاحبه انجام دادم و یک سوبرداشت شده. یکی درباره حق و حقوق بازیکنان بوده که من به عنوان نماینده این بازیکنان و کادر پزشکی و کادر تدارکات که نیاز به حمایت دارند، از آنها حمایت کردم. همه آنها زن و بچه دارند
درویش یکی از بهترین مدیران پرسپولیس است؛ از هواداران عذرخواهی می کنم/ نمی دانم به تیم ملی دعوت می شوم یا ...
به گزارش زیرنویس، حسین کنعانی، مدافع پرسپولیس دیدارهای پایانی سرخپوشان در لیگ برتر را از دست داد و روز گذشته هم در مصاف هوادار با لباس شخصی به ورزشگاه آزادی آمد. ستاره پرسپولیس در گفت وگویی که با خبرگزاری تسنیم داشته، رضا درویش را یکی از بهترین مدیران عامل سرخپوشان معرفی کرده است. اظهارات کنعانی را در ادامه می خوانید: /من با توجه به مصدومیتی که داشتم بعد از دیدار
مصاحبۀ صمیمانه با ژردان شکیری، بازیکن کالت جهان فوتبال؛ مرور سفر پرفرازونشیب یک ستارۀ کوچک با قلبی بزرگ
کردن، خب، این پسر کوچولوی سوئیسی که مشکلی نیست ، ولی نشون دادم، هم به خودم، هم به بقیه که می تونم با بهترین ها رقابت کنم. همون فصل اول 2013–2012 خیلی به تیم کمک کردم و سه گانۀ رو بردیم. اون سال برای باشگاه و من فوق العاده خاص بود. فراز و نشیب زیاد داشتم، ولی بردن اولین لیگ قهرمانانم با بایرن مونیخ یکی از خاص ترین روزهای زندگیم بود. همیشه رویای بزرگی برایم بود. سال قبلش بایرن فینال رو تو
فریاد لیلا شنیده شد / مادر شهیده: دختر جانبازم، مثل گل محمدی به خود پیچیده
. ما یک آدم عادی بودیم که منافقین این جنایت را در مورد ما انجام دادند و بعد می گفتند این کار را نکردیم. روز عید غدیر سال 60 این کار را انجام دادند و الان پناهنده شدند و منکر این کار ها شده اند. آیا کسی هست که جلوی کار های اینها را بگیرد؟ گناه امثال ما چیست؟ اینها هزاران نفر را شهید کردند گناه آنها چه بود؟ منافقین می گفتند بیایید طرفدار ما بشوید و ما را تایید کنید. از جناب آقای قاضی تقاضای مجازات
کمر نیروی هوایی در دی ماه 59 شکست/نامه می آمد که به نام خلق قهرمان ایران به اعدام محکومی!
است. [خنده] * ماشالله! به دکتر گفتم هشتاد سالم است. گفت خوب ماندی! گفتم بگو ماشالله! [خنده] * ماشالله! چه سالی رفتید آمریکا؟ فارغ التحصیل کلاس 7071 سال 1971 هستم. در ایران به موسسه زبان رفتیم و انگلیسی خواندیم. بعد به آمریکا اعزام شدیم. وقتی فارغ التحصیل شدم و برگشتم، برای هواپیمای F5 در نظر گرفته شدم. معلم های خوبی هم داشتم؛ مثل علی دهنادی.
احیا در آخرین لحظه
مشکل داشت. سریع CPR را شروع کردم. مردم دور و برم با تعجب نگاه می کردند و بعضی ها می پرسیدند: چی کار داری می کنی؟ جوابی نمی دادم و فقط به احیا فکر می کردم. 20 دقیقه عملیات احیا را ادامه دادم تا اینکه نبض و تنفس مرد برگشت. به یکی از همکاران گفتم که او را به بیمارستان برساند. پزشک اورژانس بعد از معاینه گفته بود او دیگر مشکلی ندارد. وقتی به خوابگاه برگشت، آمد برای تشکر. خوشحال بودم و بغض گلویم را
روایت نجات جان قهرمان بوکس توسط یک کشتی گیر/ کاری که کردم به اندازه مدال المپیک برایم ارزش داشت
/> تابناک: بعد از عمل با چه مشکلاتی مواجه شدی؟ پلاکتم پایین آمده بود. تنم کبود می شد. تا چند روز سردرد بدی داشتم و همان درد قفسه سینه. تابناک: و تجویز پزشک برای آغاز دوباره فعالیت بدنی و تمریناتت؟ دکتر گفت 10 روز فقط باید بخوابی، ولی من بعد از عمل یک روز که در راه بودم، همان فردایش به باشگاه رفتم که عقب نمانم و بدنم از فرم خارج نشود، اما از حال رفتم و مرا به
نیمه شب های قضایی؛ روایتی از 19 ساعت کار روزانه شهید رئیسی
بود. گاهی این کلت دیده می شد و موجب ترس دانش آموزان یا سایر معلمان می شد، به نظر خودم صورت خوشی نداشت مسلح بمانم خصوصا که در مدرسه و با دانش آموزان آمد و شد داشتم. به دادگاه رفتم و این نکته را مطرح کردم گفتند با آقای رئیسی صحبت کن با ایشان در میان گذاشتم؛ ایشان معتقد بود که به دلیل شرایطی که در دستگاه قضا وجود داشت، برای حفاظت لازم است مسلح باشم با اصرار بنده و انکار ایشان در نهایت بنا
درباره معلم فداکار کردستانی و کارهای ارزشمندش / خداوند بر من منت گذاشت معلم بچه های استثنایی شدم
بخش مهمی از زندگی من یعنی کودکی ام در روستا گذشت. کارم این بود که با بچه ها در رودخانه روستا شنا کنیم و ادامه روز هم به بازی فوتبال در محیط های خاکی می گذشت. از دوره ابتدایی معلمم آقای خسروزاده در ذهنم پررنگ مانده است. او برای من الگو بود چون به دانش آموزانش محبت فراوانی داشت و از سعه صدر بالایی برخوردار بود. در روزگاری که آموزش های معمول زمخت بود ما این سعادت را داشتیم که آقای خسروزاده معلم
600 داستان زندگی| بخشش قاتل برای آزادی زندانیان
اما پول کافی نداشتند. بدون تردید، نصف پولم را به آن خانواده دادم تا بتوانند دارو بخرند. صبح روز بعد، وقتی برای خرید صبحانه به بیرون رفتم، مادری را دیدم که از خدمه بیمارستان بود و بچه کوچکی در آغوش داشت. او هیچ چیزی برای خوردن نداشت. در آن لحظه، صبحانه خود را به آن ها دادم. با اینکه خودم گرسنه ماندم، اما احساس رضایت و شادی عمیقی داشتم. این تجربه به من انگیزه داد تا در زندگی ام همیشه فردی خیر باشم
کمبود آب حیات ایرانیان را تهدید نمی کند اگر...
. من این توفیق را داشته ام که در چهار دههٔ گذشته، تقریباً در همهٔ دولت های پس از پیروزی انقلاب با وزارت نیرو همکاری داشته باشم. از کابینهٔ شورای انقلاب در زمان شهید عباسپور تا بعد در دولت آقای مهندس موسوی، دولت آقای هاشمی رفسنجانی، دولت آقای خاتمی و حتی در دولت آقای احمدی نژاد چند ماه همکاری داشتم و قصد و علاقهٔ من هم به خاطر برنامه هایی که در دست اقدام بود، ادامه همکاری بود، ولی تصمیم
هنرمندان کلنگ به دست
می شد. صدای حرف زدن مادر با خودش را می شنیدم و بعد صدای گریه اش را. نان و چادرش را برداشتم و رفتم توی اتاق. لیاقت یک صبحانه خوب قبل از رفتن را داشتم. چشم های مادر، قرمز بود که از پستو بیرون آمد. گفتم مامان وقت زیادی نیست. باید پیاده برم تا رکن آباد. (صفحه 27) الیاس که در یک سالگی پدر خود را در حادثه ریزش قنات از دست داده، افکارش را در جبهه این گونه به تصویر می کشد: زیر لب تکرار کردم
10 تحریف شناختی رایج و راهکارهای اصلاح آن ها
باشیم و مشخص کنیم که کدام جزء بایستی بهبود یابد. مثلاً بگویم کنفرانسم 65 درصد خوب بود، نسبت به گذشته 5 درصد رشد داشتم. برای ارائه های بعدی بایستی در اسلایدهایی که ارائه دادم، از تصاویر نیز استفاده کنم. 5. اصلاح خودسرزنش گری وقتی خودسرزنش گری به یک رویّه در زندگی تبدیل شد، فرد دائماً خود را به خاطر چیزهایی که ممکن است واقعاً تقصیر او نباشد سرزنش می کند، خودش را مسئول
ناگفته هایی از چهار دهه روایتگری حدیث کرمان
، اجتماعی و آثار امنیت روانی برای جامعه دارد و فردا روزنامه چاپ نشود به نوعی آبروی نظام زیر سوال می رود، دیگران به اختلاف افکنی می پردازند، رسانه های خارجی تیتر می زنند و بلوا به پا می شود شجاعی افزود: یک روز نگذاشتم در انتشار روزنامه وقفه بیفتد و باوجود اینکه توقیف بودیم، فعالیت داشتیم، بعد توضیح می دادم و آنها (مراجع ذیربط) می دیدند حرف ما حساب است. توقیف روزنامه آثار سوء سیاسی، اجتماعی
برگزاری کارگاه ویژه روایتگری تصویری از شهدای خدمت در مشهد
ما کمک کرد. حضور محمد روح الامین نیز در روز اول کارگاه به عنوان مهمان، به دلیل اینکه بسیار به بحث های تایپوگرافی و طراحی پوستر مسلط است، بسیار کمک کننده بود. در ادامه حتما بخوانید ادای دین هنرمندان مشهدی به شهید جمهور | درباره یک هم آفرینی هنری به مناسبت اولین سالگرد شهادت آیت الله رئیسی تجربه ای برای تولید آثار در آینده زمان این کارگاه دو روز بیشتر نبود، اما در
دلنوشته برای یکی از پُرسروصداترین و متفاوت ترین مدیران رادیو
رادیو تهران شکایت بکنه! من جایزه ام برای کسی که باعثِ چنین اتفاقی بشه، حاضر و آماده س! جایزه خوبی هم می دم.” دباغ اضافه می کند:” من با شنیدنِ این حرف ها داشتم سکته می کردم. اصلاً ما تو رادیو چنین رسمی نداشتیم که یک مدیر، توصیه کنه به همچین کاری!! اما ایشون این کارو کرد و اتفاق هم افتاد و جایزه رو هم داد! از اون روز به بعد، هر چی برنامه سازها جنجالی تر کار می کردن
پیرِ لِی رز
سال ها بعد در شیراز باز غزلی با عنوان حسین آباد می سراید. پس از غزل های کاشان و گلپایگان، غزل های شیراز است که شمار آنها نسبت به غزل های آن دو شهر بیشتر است. نخستین شعر شیراز تاریخ بهمن 1340 دارد. غزل های تاریخ دار شیراز در محدوده سال های 44-1340 سروده شد اند و پاره ای از آنها در دفتر دوم اشعار آمده اند. حافظ و آزاد آزاد در سرودن غزل های خود پیرو خداوندگار غزل لسان الغیب
اظهارنظر شوکه کننده سردار دورسون درباره تراکتور و استقلال | نمی گویم هیچوقت به استقلال نمی روم | از ...
است. گاهی به من می گویند کارتال این را دوست ندارد. یک سری چیزها هست، اینکه بگویند دوستانی نزدیک به باشگاه یا کادرفنی دارد. اما همه این حرف ها بیهوده است. فوتبال ورزش مشخصی است و وقتی خوب تمرین کنی، خوب بازی کنی. اگر مربی بگوید این بازیکن خوبی است به بازی ات ادامه می دهی. وقتی خوب نباشی روی نیمکت می مانی و این طور رابطه ها هیچ اهمیتی ندارد. فوتبال ورزش ساده ای است و وقتی بازیکن خوبی باشی همه می بینند
انتشار کتبی با محتوای تربیتی و خانواده با محوریت دین
دادم. اولین بار بود که با مصیبت نزدیک ترین افراد زندگی ام مواجه می شدم. حس کردم خدا مرا با تمام حرف هایی که درباره صبر به مردم زده ام، دارد امتحان می کند. عشق میان من و مادرم معروف بود. از همان روز تصمیم گرفتم مواجهه با مرگ را با بچه های کلاس به اشتراک بگذارم و همه آموزه هایم را در قالب دل نوشته های کوتاه منتشر کردم. حجم متن ها زیاد شد و دست به دست چرخید و خیلی ها گفتند با خواندن این ها در مواجهه
ناگفته های محمدرضا داوونژاد از دوران چریک بودنش: از یاسر عرفات جایزه گرفتم
دمپایی غصبی؟ اینطوری سعی کردیم خیلی حرف ها بزنیم. این کار های کوتاه در خط پخش می شد. با بچه های آن دوران دیگر ارتباط ندارید؟ آن قدر گرفتاری زیاد شده که .... مثلا من و شما با هم جبهه بودیم و شما الان برای خودتان مدیر و وزیر شده ای. من چرا باید زنگ بزنم بگویم من را می شناسی؟ من این کاره نیستم. ممکنه بچه ها به من زنگ بزنند که استقبال هم می کنم، اما خودم این کار را نمی کنم. اکثر
روایت عجیب جیب برهای پایتخت
سرقت حضور داشته است. این متهم می گوید: بعداز ده ماه حبس به اتهام شرارت دوباره دستگیر شدم.من به خاطر شکست عشقی کارم به دزدی و شرارت کشیده شد.دختر جوانی را دوست داشتم اما به او نرسیدم و با خودم سر لج افتادم. مرد 54 ساله شش روز بعد از رهایی از کمپ ترک اعتیاد به اتهام جیب بری بازداشت شد. او بعد از بازداشت ادعا کرد که قبلا در کار خرید و فروش نقره بوده و وقتی از کمپ آزاد شده متوجه شده که یک
پلیس جیب بر های پایتخت را به خط کرد
که مأمور گشت متوجه شد و من دستگیر شدم و گوشی را به شاکی پس دادم. خانم های سارق بین مجرمان دو زن هستند که به اتهام سرقت گوشی تلفن همراه بازداشت شده اند. آنها مدعی اند فقط دو گوشی سرقت کرده اند، با این حال تحقیقات در این باره ادامه دارد. مهسا چرا بازداشت شده ای؟ با همدستی دوستم گوشی سرقت می کردیم. توضیح بده. ما وارد مغازه های فروش گوشی می شدیم. یکی
مجبور شدیم تلفن سرنشینان بالگرد رئیس جمهور را یکطرفه کنیم
شهید رییسی دچار حادثه شده است و موضوع امنیت ملی است، من هم بلافاصله دستور ارائه لوکیشن را دادم، بعد به جلسه دولت رفتم و هیچ کدام از همکاران مطلع نبودند. بنده خیلی خودم را کنترل کردم ولی نتوانستم ادامه بدهم و به آقای خطیب وزیر اطلاعات گفتم به آقای مخبر بگویید جلسه را کوتاه کنند که آقای مخبر هم جلسه را کوتاه کردند و موضوع را به اعضای دولت گفتند بنده هم مسئولیتی گرفتم تا مسایل فنی ارتباطات مرتفع کنم
اعترافات تکان دهنده در ماجرای خانه وحشت مشهد
بازگشتم که نمی دانستم آنها چه بلایی به سر نعمت آورده اند. روز بعد شنیدم از خانه ای در تربت جام یک جسد بیرون آمده است. خیلی کنجکاو شدم و پنهانی به طرف منزل اجاره ای داییم رفتم. آنجا بود که فهمیدم آنها نعمت را کشته و دفن کرده بودند، ولی آنها به من خیانت کردند چراکه موضوع ناموسی را مطرح کردند و قرار نبود کسی را به قتل برسانند، وگرنه به هیچ وجه با آنها همراه نمی شدم. م-ب: گفتند
بررسی دلایل عدم مراجعه مردان به پزشکان
گروه گوناگون: دو سال پیش، دَن سامرز یک رشته علایم عجیب و غیرقابل توضیح را تجربه کرد. او درد شدید قفسه سینه داشت، نمی توانست غذا یا حتی آب را فرو بدهد و مرتبا صفرا استفراغ می کرد. اگرچه دن احساس می کرد که ممکن است مشکل سلامتی داشته باشد، اما تمایلی به درخواست کمک از پزشک نداشت. این مرد 43 ساله اهل ایپسویچ بریتانیا می گوید: از مراجعه به پزشک اکراه داشتم و نمی خواستم سربار تلقی شوم. مشکل دن
سبک و سیره شهید رئیسی از آستان قدس تا ریاست جمهوری/ اقامه نمازجماعت خانوادگی شهید رئیسی در منزل
توانست مباحث ایشان و نصیحت هایشان به عنوان یک قاضی ارزشی و انقلابی به درد ما بخورد و از این نقطه نظرات ایشان بهره مند باشیم. لذا از ایشان دعوت می کردیم. در آن جلسات بنده به عنوان قاضی جوان دارای روحیه جبهه و جنگ و جانباز حضور داشتم و اینها اشتراکات ارزشی و انقلابی و دفاع مقدسی پیوندی را بین ما و ایشان برقرار کرد که این روز به روز عمیق تر و گسترده تر شد تا اینکه من دادستان مشهد شدم خود این
من با سخن از تو خواهم خواند
تغییر لحن و بیانی شیزوفرنیک این ویژگی را می بینیم: من خودم را از یک کتابخانه ی عمومی/ امانت گرفته ام/ آقا شما مرگ مرا ندیده اید؟/ ندیده اید گوشه ی این شعر/ دستفروشی کتاب هاش را با کمی اسب/ حراج گیسوی زنی/ که بر زخم شیهه می کشید؟ دیده بود/ از توی کتاب زده بود بیرون/ و برای فصل بعدی/ از مرگ های من یادداشت برداشته بود(10). پرسش و پاسخی که در ادامه می آید آوایی دیگر را وارد متن می کند و در تلفیق با