سایر منابع:
سایر خبرها
اظهارات عجیب پرویز کاظمی: قبل از مناظره ها، گفته بودم احمدی نژاد دروغ می گوید و بی حیاست!
همه راحت شود. بعد از آن هم فرد هیچوقت نتواند رییس جمهور شود. تجربه نشان داده ریاست جمهوری ها دو دوره هستند بنابراین با یک دوره ای شدن ریاست جمهوری بسیاری مسائل حل می شود. هر رییس جمهوری سال اول به دنبال کسب تجربه است. دو سال میانی خوب کار می کند و سال آخر نیز درگیر مباحث انتخاباتی است. بنابراین سال اول و آخر از دست می رود و در دور دوم نیز حساسیت های کاری لازم را ندارد نهایتا از 8 سال
خاطره مهران مدیری از تصادف با گلاره عباسی
تصادف با گلاره عباسی در ختم پدر مرحوم شقایق دهقان گفت و اظهار داشت: ختم مرحوم پدر شقایق دهقان بود و من یک ماشین نو خریده بودم و برای اولین بار سوارش می شدم. رفتم ختم و برگشتم دیدم ماشین از کمر فرو رفته و در کنار ماشین دیدم یک خانم فقط گریه می کند و معذرت خواهی، واقعا آن اتفاق یک تصادف بود و خاطره جذابی را رقم زد. به گزارش باشگاه خبرنگاران، در ادامه این برنامه، هم خوانی گروه آوازی و حضورشان
مریلا زارعی از همکاری با اصغر فرهادی و ابراهیم حاتمی کیا می گوید
ساخت سریال حلقه سبز از جانب ایشان دعوت به کار شدم. معرفی من به آقای حاتمی کیا توسط خانم منیر قیدی که از دوستان قدیم من است و تجربه کار با ایشان را داشت، اتفاق افتاد. فقط در آن زمان من تصمیم به کار در تلویزیون نداشتم. برای این تصمیم هم دلایل خودم را داشتم که بازگوکردنش شاید برای این مصاحبه قدری گزافه گویی محسوب شود. به هرحال ایشان هم دلایل خودشان را برای کار در تلویزیون داشتند. با همه این احوال
طلای ریو را می خواهم
مراحلی را طی کردی؟ آرزوی هر ورزشکاری حضور در تیم ملی و کسب مدال در المپیک برای کشورش است و این افتخار در این دوره نصیبم شد تا بتوانم برای کشورم صاحب عنوان شوم. برای کسب مدال در المپیک ریو چه برنامه ای داری؟ تا شروع المپیک طبق برنامه ریزی مربی ام تمریناتم را در خانه کشتی تهران زیرنظر کادر فنی دنبال می کنم. در این مدت در چند اردوی10 تا 12 روزه شرکت می کنم و بعد از چند
یک شهید در قاب خاطرات
تحمیلی عراق علیه ایران در سال سوم دبیرستان مشغول تحصیل بود که در سال 60 ترجیح داد درس را رهاکند و عازم جبهه شود. از آن سال به بعد به طور مداوم از طرف بسیج سوادکوه در جبهه ها و مناطق عملیاتی حضور می یافت. کمیل در مهر سال 62 در کامیاران بر اثر اصابت تیر به پایش مجروح شد و درآذر سال 62 به عضویت رسمی سپاه در آمد و در مراسمی به اتفاق سی نفر از رزمندگان عضو لشکر 25 کربلا از دست محسن رضایی فرمانده وقت کل
روایت همسر شهید همدانی از ملاقات ابو وهب با رهبری پیش از آخرین ماموریت به سوریه
نشانه هایی که روایتی هستند از عزت و آبروی صاحب خانه مثل تصویر هانیه نوه چهارماهه سردار در آغوش رهبر معظم انقلاب، وقتی چند روز بعد از شهادت سردار، به دیدار خانواده اش رفتند. ما رو به همین دیوار با پروانه چراغ نوروزی همسر شهید همدانی (ابووهب) و وهب پسر بزرگش به گفت وگو می نشینیم. وهب چشم های پدر را دارد، نگاهش را هم. مصاحبه که شروع می شود، به یک نقطه اشتراک دیگر هم می رسیم، او آرمان های پدر را هم به ارث برده است؛ آرمان هایی که می گوید میراث پدر هستند برای تک تک اعضای خانواده. خانم چراغ نوروزی چطور با سردار همدانی آشنا شدید؟ من و حاج آق ...
گفت وگو با جوانی که همسایه اش را به قتل رساند/ دوست دارم زن بگیرم و بچه ام را ببینم
و من هم تنها. هیچ کس دوست ندارد این مشکل برایش پیش بیاید. من در دنیا به کسی بدی نکرده ام و با همه مثل خودشان بودم. پدر من کارگر است و مادرم هم خانه دار که بعضی وقت ها هم می رود در مترو کار می کند. خودم هم با موتور کار می کردم؛ اما اگر کسی بخواهد به من زور بگوید قبول نمی کنم. الان از کرده ام پشیمانم و خوابم نمی برد و دائم به زن و بچه آن مرحوم فکر می کنم. چند خواهر و برادر داری؟ سه خواهر
سهراب مرادی: لازم بود پیش از المپیک رکورد جهان را بشکنم/ در ریو دوباره رکوردشکنی می کنم
عقب تر بودم اما در این دو سه هفته پایانی که کنار آنها بودم توانستم خودم را به شرایط ایده آل برسانم و بهترین نتیجه را به دست بیاورم. مرادی در پاسخ به اینکه لازم بود در آستانه المپیک رکوردشکنی کند، اظهار کرد: رکوردشکنی من در اردوی تیم با تصمیم همه انجام شد. من در کلمبیا و جام فجر هم می توانستم رکوردشکنی کنم اما در این رقابت ها صلاح دیدیم این کار را انجام ندهیم. به هر حال تا المپیک زمان
روایتی از سختی کار و درد طبیبان
باز شد و بچه ای آمد وسط و گفت بابام چی شد. من فقط گفتم برو بیرون از مامانت بپرس. همیشه یاد این ماجرا می افتم و چهره اش جلوی چشمم می آید. اورژانس بیمارستان لقمان بودم. این مسأله در اورژانس تهران که خیلی سخت تر است. تکنیسین ها در صحنه اند، به خانه های مردم می روند، بالای سر کسانی می رسند که از پیش مرده اند و حالا باید این خبر را به اعضای خانواده بدهند: تکنیسین ها به دلیل دیدن همه این صحنه
با ما به پشت صحنه خندوانه بیایید
یادآوری کنیم که انتخابمان امید و زندگی باشد همانطور که کیارستمی تا آخرین لحظه همین گونه بود. این بازیگر، کارگردان و برنامه ساز درباره کیارستمی و تاثیر او و جهان و نگاه جدی اش، بیان کرد: زمانی که نوجوان بودم فیلم هایی مثل خانه دوست کجاست ، کلوزآپ ، مشق شب و... را دیدم و همه اینها ما را عاشق سینما کرد و اصلا به همین دلیل بوده است که دوست داشتیم در این جهان جادویی حضور داشته باشیم. به نظرم جهان
افزایش خرده فروشی مواد توسط کودکان!
به کرات مشکلات فروش و اجاره دادن کودکان را مشاهده کرده بودم به این سوال اساسی که چرا برخوردی با این قبیل افراد نمی شود پاسخ گویم. من زمانی که این کودکان را در این وضعیت مشاهده می کردم بسیار مایل بودم که از خودروی خود پیاده شوم و آن کودک را از دست زن یا مرد متکدی بگیرم، اما قانون به من و هیچ شهروند دیگری چنین حقی نداده و نمی دهد. از زمانی که وارد شورای شهر شدم مساله آسیب های اجتماعی را با صدای بلند
در جلسه خصوصی رهبر انقلاب و هاشمی با موضوع رابطه با آمریکا چه گذشت؟
برای منافع و ضررهای این کار دو ستون درست کرده بود. من بر آن اساس و نظر و ضمن اینکه خودم هم نظراتی داشتم و اضافه کردم، رفتم و با آقا صحبت کردم. خیلی بحث کردیم. یکی دو ساعت بحث کردیم و به نتیجه نرسیدیم. معمولاً وقتی با ایشان اختلاف داشته باشم، نهایتاً نظر ایشان را برای خودم حجت می دانم. چون ایشان رهبر هستند و حق اظهار نظر قاطع دارند. اما رهبر انقلاب با گذشت 20 سال از این مباحث، در دیدار
احمد سر رئیس گارد را شکست
پیروز شد. اولین دیدارم با او بعد از انقلاب در مریوان بود. ما اعزام شدیم کردستان. وقتی رسیدم مقر سپاه، باید از تعدادی پله بالا می رفتیم. بالا که رسیدم او را دیدم. جا خوردم. من را که دید و شناخت، بغلم کرد و بوسید، گفت: تو اینجا چه می کنی؟ خب چهره من، چهره امروزی نبود. آن روزها هیبت خاصی داشتم که بنده خدا فکر کرد از طرف حزب دموکرات یا مثلا سازمان پیکار آمدم که خودم را معرفی کنم. با لبخند پرسید: از
بخشش مرد همسرکش در آستانه عیدفطر
متهم از مجازات قصاص نجات یافت . متهم روز سه شنبه برای اخذ آخرین دفاع از زندان به شعبه هفتم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد . وی در آخرین اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: من کارگر خدماتی یک درمانگاه بودم و همسرم نیز در خانه یک زوج سالخورده کار می کرد. همسرم در گروه های تلگرامی زیادی عضو شده بود و من از این کار خوشم نمی آمد. او می گفت بزودی از من جدا می شود. سرانجام هم به
تا مسجد نداریم، حسینیه نسازید/انتقاد از تواشیح 20 میلیون تومانی!
، ادامه داد: پیامبر(ص) هم دو سال چوپان بوده است و بعد از آن خداوند می فرماید: فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ، و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار و گدا را مران (ضحی/10 و 11)؛ ظاهر امر فعالیت جهادی کار در روستاست اما برای خود فرد فایده دارد باید از این فرصت استفاده کرده، کار کلیدی بکنید و حرف دل هایشان را بشنوید. رئیس ستاد اقامه نماز در بخش دیگری
جایی که من هستم .../ داستان زندگی چند زن معمولی که قهرمانند
پلیس و فعال اجتماعی، ساحل عاج چندین بار مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتم. بار اول هشت ساله بودم که یک معلم تلاش کرد بدنم را لمس کند، بعد از آن تا مدت زیادی از همه مردها بدم می آمد و این موضوع روند تحصیلی ام را هم خدشه دار کرده بود. 21 ساله بودم که به عنوان یک افسر شروع به فعالیت کردم. اوایل خیلی گوشه گیر و منزوی بودم اما کم کم به فردی فعال و اجتماعی تبدیل شدم. حالا به دختران
می گفتند نرو مجلس! کاری کن این ها رأی نیاورند
بود و حالا باید کاندید منطقه پدری خودش می شد که زادگاه پدری من هم هست. آقای انواری اهل نوار ، یکی از روستاهای آن منطقه بود. خلاصه، به محض اینکه خبردار شدم، بدون اینکه به دوستانم چیزی بگویم ،آمدم همدان. به همسرم گفتم: به همه بگو نمی دانی من کجا رفته ام. البته به خاطر رفت و آمد به روستاهای مختلف، غیبت یک روزه من اتفاق غریبی نبود. خودم را با بدبختی رساندم به همدان و یکراست رفتم پیش دوستی
گرد و خاک دوباره مایلی کهن
این همه پول از کجا آمده است؟ وی درباره ملوان بندر انزلی و ماندگاری اش در لیگ دسته اول بیان داشت: همه دیدیم که چگونه سر ملوان را بریدند. برای اولین بار تمام قوانین فوتبال در دنیا را اعمال کردند تا ملوان به لیگ برتر نیاید. یادشان رفته که چند سال قبل استقلال جنوب را چگونه به استقلال خوزستان تبدیل کردند. چطور آن زمان بحث تهران مطرح نبود. به نظر شما استقلال جنوب تهران که متعلق به بچه های نازی
اسارت دختر جوان در خانه شیطان بعد از آشنایی در تلگرام
شهره پیدا کرد با پسر مورد علاقه ام از خانه شهره بیرون آمدم. پس از این، پسر مورد علاقه ام مرا در خیابان رها کرد و من تنها شدم. در حالی که ساعتی در خیابان سرگردان بودم به پارکی در غرب تهران رفتم. در حالی که هوا رو به تاریکی می رفت، پسر جوانی خودش را به من نزدیک کرد. وقتی به او گفتم از خانه فرار کرده ام به من قول داد مرا به خانه یکی از بستگانش ببرد تا شب را در خیابان نمانم. او مرا سوار موتورسیکلتی
آزمون: آرزوی من ملاقات با آقای روحانی است
به تو تقدیم می کنم، برو خیالت راحت! در پایان حضور سردار آزمون، رامبد به بهانه امید به زندگی از مهر، عشق و نیرویی تعریف کرد که همه ما می توانیم به اطرافیانمان بدهیم و بعد دست یکی از حاضران که به سرطان مبتلا بود را گرفت و از التماس دعایی که او با چشمان اشکبارش داشت گفت؛ در همین حین سردار هم گریه اش گرفت و برای لحظاتی نتوانست صحبت کند. بعد فضا با شعرخوانی جناب خان تلطیف شد و
قهرمان جهان: امیدوارم رکورد جهان را در ریو هم بشکنم
گفت: من کار خودم را انجام می دهم و تمام تمرکزم روی برنامه ای است که تدارک چیده ام، هرچند که دوپینگ تعدادی از قهرمانان جهان در تعیین سرنوشت قهرمان المپیک بی تأثیر نیست. از طرفی مدت ها به من این انتقاد وارد بود که در یک ضرب وزنه های خوبی را نمی زنم، اما فکر کنم با ثبت وزنه 180 کیلوگرمی در یک ضرب که درنهایت موفق به ثبت مجموعه 414 کیلوگرمی شدم، وزنه خوبی در این دسته باشد و نشان می دهد برنامه ریز ی های ما نتیجه بخش بوده است.
رسیدگی به درخواست دختری که پسر موردعلاقه اش را کشت
مأموران پلیس سه سال قبل باخبر شدند پسری جوان در یک خانه مجردی به دست دختری به قتل رسیده است. وقتی مأموران در محل حاضر شدند، دوست کیارش، پسر زخمی، به مأموران گفت: کیارش و نرگس با هم دوست بودند و ما با هم در خانه بودیم، آنها با هم بحث کردند و نرگس می خواست از خانه برود که درگیری بین آنها اتفاق افتاد و بعد صدای فریاد کیارش را شنیدم. به محض اینکه سراغش رفتم، دیدم او روی زمین افتاده و نرگس هم خانه را
فرمان شورش علیه نظام در تابستان داغ
بعد در خاطراتش جلسه ی مسئولین عالی رتبه کشور با رهبر انقلاب را نقل می کند که احتمالاً مربوط به غروب دوشنبه است: مقام معظم رهبری از وزیر کشور سؤال کردند (نزدیک غروب بود) اوضاع چه خبر است؟ گفت که حاج آقا تظاهرات و ناآرامی ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می کردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: آقا ایشان گزارش بی ربطی می دهند، این طور
درخواست یک مدافع حرم از فرزندانش/ دعا کردم بابا شهید شود
در ادامه بخش دوم و پایانی آن ارائه می شود. *فقط این بار برگردد قبل از شهادت حسین، زیاد خواب دوستش شهید محمد طحان را می دیدم. بعد آن تقریباً هر شب با حسین و بچه ها به سر مزار شهید طحان می رفتیم. مرتبه اول که حسین به سوریه رفت، آنقدر دلتنگ حسین بودم که سر مزار او رفتم و گفتم محمد آقا فقط این بار کمک کن که حسین صحیح و سلامت برگردد... بیشترین نگرانی و استرس هایم بخاطر
سجاد محرابی: دامپروری می کردم از ورزش قهرمانی بهتر بود
به این سوال که چرا مدعی شده اید اگر دامپروری کنم شرایط زندگی ام بهتر می شود، گفت: پدربزرگ، پدر و تمام اجداد ما دامپرور بوده و هستند؛ همه اقوام ما گله دارند و حالا می روم کنار آن ها تا شاید از این راه به جایی برسم! محرابی با بیان این که 12 سال در تیم ملی در سطح حرفه ای ورزش کردم و حالا هیچ چیزی از خودم ندارم، افزود: در طول این سال ها اگر 10 راس گوسفند خریده بودم در حال حاضر آن 10 گوسفند
ماجرای تجویز عروسک برای مرد 79 ساله و زنی که پسرش را عاق کرد/ جایی برای پیرمردها نیست
. دخترش را 17 سال می شد که ندیده بود و پسرش را 4 سال. خانمش متارکه کرده بود. پیرمرد می گفت: پس از فوت مادرم که دو سال پیش بود، دیگر من هم بی سرپناه شدم. او که بعد از فوت مادرش دیگر کسی را نداشت، به کهریزک آمده بود. می گفت: هیچ پدر و مادری بد بچه شان را نمی خواهند. پدر و مادرتان را تحت هیچ شرایطی رها نکنید. می گفت: اینجا همه تشنه محبت هستند. بعضی ها با یک بیسکویت هم خوشحال می شوند. ولی محبت فرزند و کس
او سودابه چهار سال دارد
خوانده بود، اهل کار بود، سر به زیر بود و خلاصه یکپارچه آقا بود که آمد خانه آقای ما اما امان از اراده سست و دمدمی مزاجی و خیال پردازی و بلند پروازی و شب نشینی. امان از خشکیدن چشمه غیرت و امان از رفیق بد و بازار مکاره مواد مخدر که جایی همین کنار دست است. گفتم بمانم و بسوزم اما دیدم از این سوختنم ساختنی حاصل نمی شود، تازه بچه هایم هم می سوزند سودابه که خیلی کوچکه گناهی نداره که در یک بازی
بچه های خوبی که منتظر قصه های خوبند
برای بچه های کوچک، دست مان خالی بود، تا اینکه کتاب ایشان را من پیدا کردم. نگاه کردم دیدم این از جهات متعددی، از دو، سه جهت، همان چیزی است که من دنبالش می گردم. به نظرم 2 جلد یا 3 جلد آن وقت چاپ شده بود، خریدم. بعد هم دنبالش گشتم تا اینکه جلد پنجم به نظرم یا ششم - حالا درست نمی دانم، یادم نیست - درآمد؛ بتدریج چاپ شد و من رفتم تهیه کردم و برای فرزندانم خریدم. نه فقط فرزندان، بلکه در سطح شعاع
آجرلو: یکی از اهداف من واگذاری باشگاه تراکتورسازی به مردم است
در دفتر باشگاه پرسپولیس با طاهری جلسه داشتم، وقتی از دفتر باشگاه بیرون آمدم، خبرنگاری که اسمش را نمی گویم، درمورد جلسه از من پرسید که گفتم در مورد مسائل اقتصادی بود، اما تیتری که زده شد، با آنچه که گفته بودم فرق داشت. من خودم خبرنگار هستم، مایلم با همدیگر کار کنیم، تراکتورسازی متعلق به همه کشور است. تهرانی ها هوای تیم های شهرستانی را هم داشته باشند. وی در مورد اینکه خودش تهرانی است، گفت
ضرورت آموزش عمومی در خصوص پدیده قاچاق
به گزارش نامه نیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان تعزیرات حکومتی، علیرضا جمشیدی عصر دوشنبه در ضیافت افطاری با اصحاب رسانه گفت: سازمان تعزیرات یک جای ناشناخته بود. با وجودی که در قوه قضاییه کاملا با این سازمان آشنا بودم وقتی وارد سازمان شدم، احساس کردم آن را نمی شناسم چون ظرفیت بسیار عظیمی برای خدمت رسانی دارد که باید این ظرفیت احیا می شد. وی افزود: سال اول را به کارهای زیربنایی