سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای سرقت میلیاردی "صندوقداربانک" از بانک
دست کم تا صبح روز بعد مشخص نمی شود این پول را ساعت 12:30 در چند مرحله به چند حساب خودم ریختم و بانک را بدهکار کردم. همزمان با آخرین مرحله انتقال بلافاصله خودم را به فرودگاه رساندم و به سمت تهران پرواز کردم. وقتی به تهران رسیدم بلافاصله خود را به صرافی رساندم و پول های یکی از حساب هایم را به مبلغ 560 میلیون تومان به دلار تبدیل کردم اما با توجه به تعطیلی صرافی ها برای خرید بیشتر ناکام ماندم. شب اول
ازدواج دختران 7 تا 11ساله در روستای پسک
. این باعث می شود خانواده ها درگیری و طلاق داشته باشند و به تبع آن فرزندان شان آواره شوند و اختلاف خانوادگی و تنش اجتماعی بیشتر شود. آمار رسمی وزارت آموزش و پرورش در سال 1395 نشان می دهد که از 216دانش آموز پسک سفلی، 96 دختر و 120پسر در مدرسه ابتدایی درس خوانده اند. در مدرسه راهنمایی هم فقط 45دانش آموز پسر درس خواندند. دانش آموز دختر راهنمایی و متوسطه هم ندارد. طلاق کودکان روستا
کیارستمی به روایت کیارستمی
تولد و نشو نمای اولیه: من متولد سال 1319 در تهران هستم. پدر من پدر یک نقاش و طراح دکوراسیون بود که از فشار قیدهای پدرزنش فرار کرد و در اختیاریه خانه ای ساخت. 40روزه بودم که به آنجا رفتیم و دوسال در خانه ای زندگی کردیم که در نداشت و زمستان ها پتو به در می زدیم و از دوردست فقط خانه ما دیده می شد که اطرافش مزرعه بود؛ یک خانه با شیروانی قرمز که هیچ چیز جز گندم اطرافش نبود. زندگی سختی داشتیم. مادرم عادت داشت جورابهای ما را که پاره می شد، دوباره آن را بخیه می کرد یا همیشه کف جورابم را کفی می دوخت. خوردن برای ما خیلی مهم بود ...
به خاطر نامادری مهربانم پدرم را کشتم!
ماشین گذاشتم و بیرون بردم. از شب تا صبح در خیابان چرخیدم، به فکرم نمی رسید چه کنم و جسد را چطور از بین ببرم. بعد ماشین خراب شد. برای تعمیر به یک مکانیکی رفتم، چون شب تا صبح نخوابیده بودم، هنگام تعمیر داخل ماشین خوابم برد. مرد مکانیک برای برداشتن چیزی از صندوق عقب در آن را باز کرد و جسد را دید و مأموران را خبر کرد. با توجه به سن متهم، او به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و با توجه به
گفت وگویی با همرزم حاج احمد
بچه های ما همگی دوره بیسیم دیده اند. سلام و احوالپرسی گرمی کرد و گفت بیا سنگر من و کنار بیسیم مستقر شو. از آن به بعد تا پایان عملیات فتح المبین، روزها می رفتم به سنگر حاج احمد و روی بیسیم کار می کردم، کارم هم که تمام می شد، برمی گشتم پیش هم ولایتی ها برای استراحت و خواب. *اگر به چشم خودم ندیده بودم نه باور می کردم و نه تعریف در این چند وقت، نکات تاثیرگذاری را از حاج احمد دیدم
طراحی توطئه قتل شوهر در گورستان
خودش انداختم و از کرج به طرف تهران حرکت کردم. سپس خودرو را در خیابانی حوالی میدان آزادی تهران آتش زده و فرار کردم. اما ساعتی بعد پلیس با کشف جسد مقتول در صندوق عقب خودرو، شوهر این زن را شناسایی کرد و راز جنایت فاش شد.بدین ترتیب قاضی رنجبر و 4 قاضی مستشار دادگاه کیفری استان البرز با توجه به اصرار خانواده مقتول بر مجازات متهمان، سیامک را به اتهام قتل عمدی به قصاص محکوم کردند و همسر مقتول هم به اتهام معاونت در قتل عمد به 10 سال حبس محکوم شد./روزنامه ایران
دیدار با مترجم داعش؛ ذهن من پر از ایده های جهادی بود+تصویر
بعد از خواب بیدار شد پنج سرباز دولت سوریه بالای سر او و دو دوست دیگرش ایستاده بودند. "آن ها به ما گفتند: شما محاصره شدید. ما را به "طبقه" بردند و سپس با پرواز به زندان دمشق منتقل شدیم. ما به همه چیز اعتراف کردیم زیرا لباس اعضای داعش را به تن داشتیم. فکر می کردم که ما را خواهند کشت و یا به ما آسیب می رسانند. ولی این کار را نکردند." بعد از گذراندن دو سال و دو ماه در زندان سوریه، یحیی چیزی
سناریوی هولناک قتل برای تصاحب ارثیه
اعتراف قتل پدرش شد و گفت: پدرم را اول مسموم کردم و بعد با ضربات میله آهنی او را کشتم. می خواستم جسدش را در یک بیابان رها کنم که خودروی پدرم خراب شد و آن را به نمایندگی آوردم. ولی پشت فرمان خوابم برد و لو رفتم. این پسر در ادامه اعتراف کرد که نامادری اش هم در جریان این جنایت هولناک بوده است. برای همین زن 36 ساله دستگیر شد ولی اطلاع از قتل را انکار کرد. درنهایت با بازسازی صحنه جنایت پرونده برای
دسیسه شوم پسر و نامادری برای جنایت خانوادگی
درباره اش داریم. به همین خاطر سعی داشت مقاومت کند اما نتوانست و من با چند ضربه به سرش او را به قتل رساندم.حدود یک ساعتی جسد پدرم در خانه ماند. در حالی که خیلی ترسیده بودم مریم دفترچه ای آورد و اثر انگشت پدرم را گرفتیم. سپس جسد را که خیلی سنگین بود، داخل صندوق عقب زانتیا ی خودش جا دادم و از خانه خارج شدم. دنبال جایی می گشتم تا جسد را دفن کنم. چند ساعتی در اطراف شهر پرسه می زدم که ناگهان خودرو خراب شد
حدادعادل: محبت از السابقون شعر انقلاب است
و ما آن سال های سخت را با کمک این دو بزرگ گذراندیم. حدادعادل گفت: اگر می خواستم آیه ای برای شروع سخن خودم انتخاب کنم آیه السابقون السابقون را برمی گزیدم چون او از السابقون شعر انقلاب است. او هیچ اعوجاجی در عقاید نداشت و زبان به روزی در شعر داشت و از هیچ کس توقع نداشت و این سیره دیرینه او بود. *هر جا حرف از انقلاب بود محبت با چراغ شعر آنجا بوده است وی افزود: گاهی
دو خاطره از یک سازمان
که در آن زمان نوجوانی بیش نبودیم و در جریان رخدادهای رده بالای گروه های سیاسی کمتر واقع می شدیم، خیلی به اهمیت این رخداد واقف نبودیم. تبلیغات رژیم شاه در پخش اعترافات برخی عناصر مارکسیست شده این سازمان مبنی بر قتل و کشتار تعدادی از مبارزان مسلمان هم خیلی در باور ما وارد نشد زیرا به این تبلیغات اعتماد نداشتیم. حتی بعدها که دوبار به زندان رفتم و از جمله در زندان ساری و گرگان به مدت 7 ماه زندانی بودم
شهید هادی الگوی فرمانده ارتش
پذیرایی کرد و گفت: "شما سرباز اسلامید، بخورید که باید قوی باشید" بعد گفت: "محمد نوه منه و توی خونه من زندگی می کنه اما الان رفته شهر و تا شب هم برنمی گرده" ابراهیم گفت:" ننه ببخشیدا، اما این نوه شما کاری کرده که ما رو از جبهه کشونده اینجا" پیرزن با تعجب پرسید: "مگه چیکار کرده؟" ابراهیم ادامه داد: "یه اسلحه از من گرفته و قبل از اینکه تحویل بده با خودش آورده، الان هم به من گفتن باید
تلویزیون جای آزار مخاطب نیست!
در کل موافقم که می شد نگاهی اینگونه هم داشت تا فضای روایت قصه تلطیف شود. در پایان این فنجان چای اگر ناگفته ای مانده... در تدارک فیلم سینمایی هستم که اجازه بدهید قطعی بشود بعد راجع به آن صحبت کنیم. یکی دو قرار تلویزیونی هم از قبل دارم که شاید یکی از آنها سریال ماه رمضان سال آینده باشد. اما اولویت من ساخت فیلم سینمایی است. من از همه همکارانم در سریال برادر آقای مسعود صباح، نعمت چگینی و آرش قادری که همراه من بودند تشکر می کنم و به همه عزیزانم در این پروژه برادر خسته نباشید می گویم.
عبور توافق هسته ای از بهارستان / رستگاری برجام در 20 دقیقه
بدتر دست به انتخاب بزند. وی تاکید کرد: من خودم ایرادات زیادی به برجام دارم اما اینکه همه اینها را در این تریبون بگوییم که دشمن نیز به آن استشهاد کند، جای تامل دارد. توکلی در همین رابطه اظهار داشت: اگر این تلاش را به سرانجام نرسانیم؛ ضررش بیش از آن چیزی است که این طرح با وجود ایراداتی که دارد، اجرا شود. نماینده مردم تهران در مجلس خاطرنشان کرد: با این طرح توانستیم
نقش بهلول در قیام مسجد گوهرشاد چه بود؟
شده و بعد از مراجع به منزل آیت الله قمی و آگاهی از وضعیت ایشان به حرم امام رضا(ع) رفته و علیه سیاستهای ضد اسلامی رضاخان سخنرانی می کند.2 خود او در مورد هدفش از سفر به مشهد در خاطراتش گفته است: من یک نقشه ای داشتم که غیر از خدا و خودم نمی دانست و آن این بود که اول در تمام شهرها سخنرانی کنم تا معروف و بعد قیام در مقابل دولت را شروع بکنم. برای همین در تمامی شهرهای ایران سخنرانی کرده و قصد
روایتهایی جالب از "بچه پولدارهای خفن تهران"
سال بود که در یک شرکت کامپیوتری کار می کردم. حقوقم هم بد نبود. به سه میلیون می رسید؛ ولی همان طور که گفتم من به خودم قول داده بودم که به این حقوق ها راضی نباشم. برای همین به دلیل آشنایی با اینترنت و اپلیکیشن های مختلف، دیدم که مردم کسب و کارهای زیادی راه انداخته اند و سود می کنند. کمی بعد با صفحه بچه پولدارهای ایرانی آشنا شدم. صفحه ای که خیلی پرطرفدار بود و آدم های زیادی در آن نظر می دادند. من
حسین سحرخیز: چرا حرفه ای های ما در فضای تئاتر نیستند/بودجه تئاتربیشتر شوخی است!
ایسکانیوز-نشمیل نوری: بیگانه نام رمانی از آلبر کامو است که در سال 1942 در انتشارات معروف گالیمار منتشر شد و متن آن از اصلی ترین آثار فلسفه اگزیستانسیالیسم به شمار می آید. کامو در مقدمه ای بر این رمان می نویسد: دیرگاهی است که من رمان بیگانه را در یک جمله که گمان نمی کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده ام: در جامعهٔ ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می کند. منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. این کتاب داستان یک مرد درونگرا به نام مرسو را تعریف می کند ...
دنیای این روزهای بهنازجعفری با بیماری ام اس
داشته باشم و آلارمی از بدنم نگیرم. به خودم می گویم این بدن خیلی با تو راه آمد و تو را بخشید، اما الان وقت آن رسیده که تو به فکر بدنت باشی. الان باید با یک دوست عزیز به نام ام اس به یک تفاهم برسیم که فلان کار را می توانم انجام دهم یا نه. چهره اصل و اورجینال را دوست دارم در کشور ما عمل های زیبایی را همیشه اول عوام انجام می دهند و بعد بازیگران و آدم های مشهور، در حالی که فکر می
همدستی پسر و زن بابا جنایت آفرید
دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه که صبح دیروز در شعبه چهارم دادگاه به ریاست قاضی اصغر عبداللهی برگزار شد ابتدا نماینده دادستان به قرائت کیفرخواست پرداخت و اتهام پسر جوان را مباشرت و اتهام پریسا را معاونت در قتل اعلام کرد. در ادامه پدر و مادر مقتول به عنوان اولیای دم در جایگاه ایستادند و خواستار صدور حکم قصاص برای نوه شان شدند. پدر مقتول گفت: من دوست ندارم نوه ام قصاص
مرگ در پاریس، غوغا در تهران
. از همان ساعت های اولیه اعلام خبر درگذشت کارگردان مشهور ایرانی واکنش ها به این موضوع آغاز شد و کاربران فضای مجازی با هشتگی کردن خطای پزشکی به آن پرداختند. اظهار نظر های رسمی نیز به زودی انجام شد. فرزند عباس کیارستمی چند روز بعد از درگذشت پدرش تاکید کرد که مرگ پدرش بر اثر آمبولی (لخته شدن خون) و سکته وسیع مغزی بوده است. احمد کیارستمی اضافه کرد: خانواده کیارستمی از این پس از راه درست به
فاجعه گوهر شاد به روایت شاهد عینی
رفته است. در آنجا هم خیلی دورش را گرفته بودند. *در فاصله ای که ایشان نبود، مردم مشهد پیگیر این مسئله نبودند که بدانند بهلول کجاست؟ معلوم بود که در افغانستان است. من بچه بودم و این را می شنیدم که می گفتند همچنان در زندان افغانستان است. بعد هم می شنیدیم که پس از آزادی، در رادیوی مصر علیه شاه صحبت می کرد. در مصر عبدالناصر از او خواست تا علیه شاه حرف بزند. به عراق هم که آمد حسن
برای حفظ حیا اول باید مراقب محجبه ها بود بعد سراغ بدحجاب ها رفت!/ انحراف؛ تهدید جدی برای جامعه متدین/ ...
ما جلوتر هستند و این خیلی برای من جالب بود. ولایت مداری حتی به واسطه یک رویا! یکی از دوستان خارجی که با همدیگر آشنا شدیم خانواده ای بودند اهل غزه ، مرد خانه بعد از اینکه در زندان های رژیم صهیونیستی زندانی شد، دست بر قضا به مدت چهارسال با مردی الجزایری و شیعه مذهب هم سلولی می شود که همراه خود تفسیرالمیزان داشته است، وی بعد از چهار سال، شیعه و حافظ قرآن و مسلط به تفسیر علامه
آقازاده های عزیز لطفا مسواک بزنید!
امریست نسبی. پدر شما حق اوقات فراغت می گرفت و پدر من برای روشن کردن کولر ماشین اداره اش در هنگامی که خانواده سوار ماشین میکرد از علمای قم اجازه شرعی گرفت. پدر شما پاداش عید غدیر و عید فطر می گرفت و پدر من برای اینکه راننده ش وقتی آمده بود دنبالش و من از راننده اش خواستم اجازه بدهد من ماشین را سر و ته کنم و او موافقت کرد هم گوش من را پیچاند و هم برای راننده اش توبیخی رد کرد. می دانید خانم حسینی تا بوده
زنان عربستان طلاهای خود را به جبهه های ایران هدیه می کردند!/ آل سعود رابطه شیعه و سنی عربستان را برهم ...
پرسیدم که این خبر درست است؟! گریه می کردم و دنبال کسی بودم که با او همدردی کنم. اصلا باورم نمی شد که امام از میان ما رفته است! رابطه ما با امام رابطه ای بر اساس عشق وامید بود. تبلیغاتی که آل سعود انجام داد تا جلوی صدور انقلاب را بگیرد اما تقریبا بعد از دو سه سال حکومت عربستان احساس خطر کرد و شروع کرد به تبلیغات سنگین علیه ایران. در ابتدا ایران را به عنوان مجوس معرفی می کردند. در
رابطه با نامادری پسر 17 ساله را قاتل پدر کرد
برگشت خواهر و برادر خردسالم را به خانه آورد ولی مریم به خانه نیامد. همان روز تصمیم گرفتم نقشه را عملی کنم. تعداد زیادی قرص خواب آور داخل خورشت ریختم .پدرم و خواهر و برادرم غذای مسموم را خوردند و همگی به خواب عمیق رفتند. همان موقع بالای سر پدرم رفتم و با میله آهنی چند ضربه به سر پدرم زدم. پدرم دیگر توان مقاومت نداشت که با طناب زرد او را خفه کردم. وی ادامه داد: می خواستم جنازه را در
نبوغ در یک بشقاب ترک خورده
دادم. برای روشن کردن مطلب داستانی درباره پدرش گفت: پدرم کودکی اش را در بخش مونتگومری ایالت مریلند گذراند. خانواده ما کاملا با تاریخ آمریکا عجین شده اند. برادر پدربزرگم فرانسیس اسکات کی بود، نویسنده کتاب پرچم پُرستاره اسم آن را روی من گذاشته اند. خانم سورات خاله پدرم بود، همان کسی که بعد از قتل [آبراهام] لینکلن اعدام شد، چون بوث، اسناد را خانه او پنهان کرده بود- حتما خاطرت می
تعقیب یک ساله برای قتل خواهر فراری
/> او در حالی که از شنیدن صدای خود در بی سیم پلیس در بهت و حیرت فرو رفته بود، گفت: وقتی یک سال قبل خواهرم از خانه فرار کرد و دچار انحرافات اخلاقی شد، تصمیم به قتلش گرفتم تا اینکه چند روز قبل نشانی محل سکونتش را در مشهد پیدا کردم و با شالی که از سرخس با خود آورده بودم او را خفه کردم و سپس به سرخس برگشتم. در حال حاضر تحقیقات بیشتر درباره این جنایت ادامه دارد.
بنیاد در آینه مطبوعات
به مشهد می رفت. یک شب در خانه بودند که بعد از شام به فرزانه گفت، حرف مهمی با او دارد. گفته بود همان قضیه ای که قبلا درباره اش برایت گفتم شرایطش الان مهیا شده و می خواهم بروم. فرزانه می گوید: وقتی این حرف ها را شنیدم خیلی جا خوردم و گفتم چرا زودتر به من نگفتی؟ گفت: فکر کردم شما هم دوست داری، برای همین ثبت نام کردم. خواستم که از رفتن منصرفش کنم اما خیلی مصمم بود. گفت خیلی دوست دارم بروم. گفتم: چرا
روز جشن آینه ها
است که در آن مانند زندگی، خود او و فیلم هایش، ابهامی وجود دارد و آنجا از او پرسیده می شود؛ دوست دارد کدام اثر هنری اش بعد از او به جا بماند؟! او در این گفت وگو رُک و بدون رودربایستی گفته است که دوست دارم خودم بمانم . این جمله برای خیلی ها ممکن است تعبیر مبهمی داشته باشد اما با شناخت جزئی من از کیارستمی، می گویم جزئی؛ چون معتقدم خود او هم به طورکامل خود را نتوانسته بشناسد و بروز دهد، می دانم که این
بدرقه کیارستمی تا خانه دوست
مانند زندگی، خود او و فیلم هایش یک ابهامی وجود دارد و آنجایی است که از او پرسیده می شود؛ دوست دارد کدام اثر هنری اش بعد از او به جا بماند؟! وی افزود: او در این گفت وگو رُک و بدون رودربایستی گفته است که دوست دارم خودم بمانم . این جمله برای خیلی ها ممکن است تعبیر مبهمی داشته باشد اما با شناخت جزئی من از کیارستمی، می گویم جزئی چون معتقدم خود او هم به طور کامل خود را نتوانسته بشناسد و بروز بدهد، می دانم