سایر منابع:
سایر خبرها
سکته ام روی صحنه تئاتر اتفاق نیفتاد / می توانم بدون این که داد بزنم بگویم، ای، بد نیستم!
دوست دارم و اشتباهی در آن نمی بینم؛ چرا که هر کاری را که بوده، با ایمان و اعتقاد قلبی بازی کرده ام. ای کاش در یادها بمانم آرزویم این است که بتوانم سالم و زنده باشم و همچنان به فعالیت هایم ادامه دهم. در نهایت بعد از این که همه چیز تمام شد و رفتم، مردم چیزهای خوبی را از من در یاد داشته باشند. منظورم یاد شخص من نیست؛ بلکه برآیند و نتیجه کارهایم است که امیدوارم در یادهایشان بماند
روایتی از سختی کار و درد طبیبان/از مردی که با گلوی بریده به بیمارستان آمد تا کودکی که از ایوان افتاد
خیلی شلوغ بود. یک بار که بالای سرش بودم دستم رو گرفت و گفت دارم می میرم تو رو خدا نجاتم بدید. تا صبح بهش دایم سرزدیم ولی فایده نداشت. صبح دیدیم ضربانش رفت، تو مسیری که به اتاق عمل برسه سینه اش رو شکافتند و با دست ماساژ قلبی دادند. دوام نیاورد. تازه 40 روز بود بچه اش به دنیا اومده بود. همیشه به اون بچه فکر می کنم. بچه ها بیشتر از بقیه پرستارها و پزشک ها را نگران می کنند و مرگشان بیشتر
گفتگوی خواندنی میان کیارستمی و آغداشلو
چندسال بعد است. سال 2009 به من گفتند سال 2014 قرار است کاری از من نمایش بدهند. من لبخند زدم و خوشم آمد چون دیدم روی من حساب کرده اند! البته آن زمان موافقت نکردم و گفتم پنج سال بعد کی مرده و کی زنده است؟ که اگر قبول کرده بودم، الان زمانش بود. لطف این کار در این است که تو نیستی که بخواهی قرار را به هم بزنی و بهانه بیاوری! یکی از نکات جالب و عجیب در دوستی شما این است که با وجود سال ها
در جلسه خصوصی رهبر انقلاب و هاشمی با موضوع رابطه با آمریکا چه گذشت؟
بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه 7 موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که گردنه هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود. یکی، جنگ عراق علیه ایران بود. نوشتم شما در زمان حیات خودتان جنگ را تا بیست سال و تا آخرین نفس مطرح کرده اید. آیا معنی آن این است که آن هایی که پیرو شما هستند باید تا آخرین نفس بجنگند؟ ...مسأله بعدی.... مسأله دیگر، شورای نگهبان بود...مسائل دیگری
مریلا زارعی از همکاری با اصغر فرهادی و ابراهیم حاتمی کیا می گوید
سریال در شهر و بعد از آن درباره الی و سرانجام جدایی نادر از سیمین که نگاهم را به بازیگری تغییر داد. توجه به جزئیات و الزام نگاه عمیق و دقیق یک بازیگر به پدیده های پیرامونش از خانواده تا جامعه، نگاه جهان شمولی که رنگ و نژاد نمی شناسد و صرفا بر پایه وجوه انسانی است و دیگرانی که همه برایم محترم بودند و دوست داشتنی. یعنی در واقع کارکردن با بعضی از کارگردانان برای شما احوال خوبی را شامل می شود
اولین وزیر جدا شده از احمدی نژاد: بهتر بود سال 88 از شخصیت احمدی نژاد می گفتم
/> از قول علی لاریجانی نقل می کند که دو روز قبل از انتخابات سال 88 گفته "نمیدانم این چه پدیده ای است که نمی توانیم کنترلش کنیم." می گوید احمدی نژاد قدرت، رسانه و مطرح شدن را دوست دارد حالا هم به شورای نگهبان توصیه می کند اگر احمدی نژاد برای سال آینده کاندیدا شد تاییدش نکنند تا همه راحت باشند! کاظمی که این روزها در شرکت صنعتی خود در خیابان ایران زمین مشغول به کار است، معتقد
داستان زندگی چند زن معمولی که قهرمانند
برای اجرای سنت نقص عضو جنسی (ختنه) می روند. شش ساله بودم که طبق این رسم، نقص عضو جنسی شدم. اما این همه دردی نبود که تحمل کردم بلکه سخت تر از آن، دیدن وضعیت خواهر بزرگترم بود که از جراحت های ناشی از این موضوع آنقدر رنج کشید تا جانش را از دست داد. این زخمی است که همیشه آن را در زندگی ام احساس می کنم. 20 سال بعد، تصمیم گرفتم با همه انرژی که دارم، تلاش کنم مانع این خشونتی شوم که به جسم و روح
د ر پناه مسجد
بیرون رفته بود م و بچه هایم د رخانه خواب بود ند . کارم چند د قیقه ای بیشتر طول نکشید . وقتی برگشتم د ید م یکی از تیرهای چوبی سقف، چند وجب آن طرف تر از بالش بچه ها فرود آمد ه است. خد ا روی ما را د ید ه بود وگرنه الان باید رخت عزای فرزند انم را به تن د اشتم. بعد از آن اتفاق حس کرد م که کاسه صبرم لبریز شد ه است؛ د یگر نمی توانستم تحمل کنم. تا آن موقع با همه چیز آن خانه کنار آمد ه بود م حتی با شرایط بد
دستم را از دست دادم امید و اراده ام را نه
کم نداشتم. انگیزه بالایی که داشتم باعث شده بود هیچ گاه احساس کمبودی نداشته باشم. برای جهیزیه با وجود آنکه مادرم تصمیم داشت وسایل پارچه ای و فرش را برای من بخرد قبول نکردم و گفتم همه آنها را خودم می بافم. با توکل به خدا همه پارچه ها و لباس های جهیزیه ام را سوزن دوزی کردم و فرش های جهیزیه ام را خودم بافتم. قبل از بچه دار شدن یک فرش را طی 3روز می بافتم و بعد از آن هر 12 روز یک فرش می بافتم
درس های حادثه 18تیر برای ما و اشتباهات محاسباتی دشمن
های خودشان خواهند خزید. حالا را با 28 مرداد سال 32 اشتباه گرفته بودند؛ چون آن روز هم همین اوباش و اراذل و چاقوکشها و امثال اینها به خیابانها آمدند و همه چیز را از خود کردند. بعد که آنها کار را تمام کردند، آن وقت ارتش شاه هم آمد و وارد شد! خیال کردند که حالا هم این گونه است؛ فکر بسیج و فکر مردم و فکر این نیروهای انقلابی را دیگر نکرده بودند. اشتباه ششم آنها درباره دستگاههای عمل کننده بود
عدم ارتباط با علما و خودمحوری بزرگترین ایراد مداحان
مذهبی کم نگذاشته است و سعی کرده ایم برنامه داشته باشیم. مردم اهل بیت را بسیار دوست دارند ولی ما فقط از ظرفیت بچه مذهبی ها استفاده کرده ایم. *اینکه هیئت های ما مداح محور شده اند را ضربه می دانید یا حُسن؟ بستگی به خیلی موارد دارد. مداح محوری تا جایی خوب است که مداح ارتباطش با علما خوب باشد. اینکه خود مداح ارتباطش با اهل بیت چگونه است. مداح اهل علم باشد. اگر اینگونه باشد هیچ ایرادی
اعتماد به نفس پایین، بیشترین دلیل آرایش غلیظ دختران
کارهای اداری موفق تر هستند. فرهنگی که در پس حجاب، زنان را محجور می کند دوست ندارم دختر جوانی روی سکوی کنار در ورودی فروشگاه لوازم آریشی نشسته و آنچه را که خریده است، تِست می کند! مانتویی تن نما و ساپورتی تنگ به تن دارد! وی در گفت وگو با خبرنگار طنین یاس خود را شهلا کاکایی، دانشجوی سال سوم نرم افزار کامپیوتر معرفی می کند. وقتی خوب به اعضای صورتش نگاه می کنم از چال گونه
عوامل تحکیم خانواده از دیدگاه حضرت فاطمه زهرا(س)(4)
اقدم امتی سلماً و اکثرهم علماً و اعظمهم حلماً... (کراجکی، 1410ق: ص121)، من با تو ازدواج کردم، در حالی که تو پیشتازترین فرد امت من در اسلام و عالم ترین آن ها بودی و در بردباری و حلم نیز والاترین فرد امتی مسلم است که این گونه کلمات دلنشین از دلدار و دل آرام علی(ع)، ایشان را تا چه اندازه به بردباری، صبر و... فرامی خواند. فاطمه (س) تا اندازه ای با علی(ع) در خیرات و حسنات هماهنگ بود که علی(ع) وی را رکن خود خواند و بعد از وفات وی فرمود: وقتی رسول الله(ص) از دنیا رفت، من یک رکن خود را از دست دادم و هنگامی که فاطمه(س) به شهادت رسید، دومین رکن خود را نیز از دست دادم. (مجلسی، 1404ق: ج43، ص173) ...
به زنان سلام نمی کنیم!/گزارشی از روستای لی لی پوت ها/سکوت و سرطان، تنها گردشگران ماخونیک
به گزارش ایسکانیوز و به نقل از روزنامه ایران، تا پیش از آنکه نگاه کودکان از پشت خانه های خپل خشتی بزند بیرون؛ فکر می کنی همه آدم کوچولوها خانه های خپل خاکستری را گذاشته و رفته اند اما نگاه کنجکاو کودکان نخستین گمانه زنی ها را رد می کند! بچه هایی که هم قد و اندازه تمام کودکان همسن و سال خود هستند! به زنان سلام نمی کنیم! پسر بچه ها خیلی زود دوره ات می کنند. – سلام. جواب سلامی
درخواست یک مدافع حرم از فرزندانش/ دعا کردم بابا شهید شود
، نگاهی مظلومانه به من انداخت، پیشانی ام را بوسید و رفت. آن روز آنقدر محو بود که حتی متوجه گم شدن زینب نشد! نزدیک باب الرضا گفتم حسین آقا، زینب کو؟ تازه انگار به خود آمده باشد، دوان دوان به رواق برگشت و زینب را پیدا کرد. گفتم حسین، کجایی؟ گفت اصلاً تو حال خودت نیستم... این آخرین سفر ما باهم بود، بهمن 94. *حسین را از شما داشتم 3 هفته بعد از شهادت حسین، از طرف آستان قدس
فریاد مردم و ائمه جمعه مازندران از وضعیت نامناسب پوشش مسافران/ دودی که به چشم همه رفت
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ ، تعطیلات عید سعید فطر به پایان رسید، اما ظاهرا در دو روز تعطیلات مهمانان و مسافران عید فطر رد خوبی از خودشان در بحث پوشش و عفاف بر جای نگذاشتند که به دلیل اعتراض مردم، ائمه جمعه استان مازندران بخشی از خطبه های خود را به این مسئله و ابراز نگرانی از این بخش اختصاص دادند. در این گزارش سعی شده است به بخشی از نگرانی های ائمه جمعه استان به
دلتنگی خواهرانه برای برادر مدافع حرم
/> خیلی دلم می خواست رفتنت را 20 روز عقب می انداختی تا سالروز میلادت را کنارهم بودیم. چون برای رفتن بی قرار بودی به همین دلیل ما تولدت را 17 روز جلوتر برگزار کردیم. یادت که نرفته همان روزی که داشتی می رفتی برات تولد گرفتیم. درسته که عجله ای بود، ولی خیلی به یادموندنی شد. مگه نه؟ تو هم وقتی کیک رو دیدی خیلی غافلگیر شدی. علی جان! داداش کوچولوی دلاورمرد من، تواضع و مظلومیت تو در مقابل
تاریخچه قهوه خانه ها در ایران
برادران آذری از این معروفیت بهره مند شده اند. در سال 1385 قهوه خانه به ثبت سازمان فرهنگی صنایع دستی و گردشگری رسید. چند سال بعد هم به لحاظ ویژگی های خاص معماری و آرایه بندی و حفظ فرهنگ و سنت در فضاهای آن، دوبار در سال های 2002 و 2010 از فستیوال بین المللی صنعت توریسم در کشور اسپانیا لوح های تقدیر همراه با جایزه گرفته است. اینها همه دستاورد و دسترنج کار ذهنی و عملی گروهی انسان های فرهنگ دوست و نتیجه
یک شهید در قاب خاطرات
پرویز (کمیل) ایمانی در سال 1345 در روستای ممشی از روستاهای همجوار کارمزد سوادکوه به دنیا آمد. پدر او (ابراهیم) در شرکت ذغال سنگ البرز کارمی کرد و در کنار آن به کشاورزی و دامداری نیز اشتغال داشت. پرویز پس از پشت سرگذاشتن دوران طفولیت، در سال 53 تحصیلات ابتدایی را درمدرسه روستای ممشی آغاز کرد و سه سال اول تحصیلی را در آن گذراند. با جابجایی خانواده به روستای بالا زیراب سوادکوه سال چهارم و پنجم
روایت همسر شهید همدانی از ملاقات ابو وهب با رهبری پیش از آخرین ماموریت به سوریه
نشانه هایی که روایتی هستند از عزت و آبروی صاحب خانه مثل تصویر هانیه نوه چهارماهه سردار در آغوش رهبر معظم انقلاب، وقتی چند روز بعد از شهادت سردار، به دیدار خانواده اش رفتند. ما رو به همین دیوار با پروانه چراغ نوروزی همسر شهید همدانی (ابووهب) و وهب پسر بزرگش به گفت وگو می نشینیم. وهب چشم های پدر را دارد، نگاهش را هم. مصاحبه که شروع می شود، به یک نقطه اشتراک دیگر هم می رسیم، او آرمان های پدر را هم به ارث برده است؛ آرمان هایی که می گوید میراث پدر هستند برای تک تک اعضای خانواده. خانم چراغ نوروزی چطور با سردار همدانی آشنا شدید؟ من و حاج آق ...
گفت وگو با جوانی که همسایه اش را به قتل رساند/ دوست دارم زن بگیرم و بچه ام را ببینم
/> سال 87 یکی از بچه های فلاح را زدم و دو میلیون تومان هم دیه دادم. بعد هم در رسیدگی به پرونده به حبس محکوم شدم که سال 91 رفتم و حبسم را کشیدم. بعد از آزادی توبه کردم و سرم به کار خودم بود و تازه می خواستم نامزد کنم و بروم سر زندگی خودم که این جور شد. مگر چه کار کرده بودی که دو میلیون تومان در آن سال ها دیه دادی؟ با چاقو یکی توی سرش زده بودم و بعد پریدم بالا چاقو را فرو کردم در کتف طرف
با ما به پشت صحنه خندوانه بیایید
می خوانند آسمونتو ببین اگه بشه ستاره بچین/ غم ها اگه بی خوابن می خونیم تا که بخوابن رامبد کنار بعضی از حضار در ردیف های اول می رود و بالا و پایین می پرد. بعد از اینکه یک دور می خوانند و تمام می شود رامبد می گوید ریتم دست زدن ها منظم نبود و قرار است یک بار دیگر این سرود را ضبط کنند. از ابولفضل شفیعی می خواهد پایین بیاید و حضار با حرکت دست های او دست بزنند. جوان با پایان سرود می گوید بچه
حدود ده و نیم میلیون نفر حاشیه نشین داریم/ موردی نبود که از مجلس نهم درخواست کنیم و همراهی نکنند
دوره هم به علاقه شخصی خودم نیامدم، طبیعی است تلاشم این است در این دوره تا آنجا که از دستمان برمی آید کارهایی که وظیفه مان است را انجام دهیم و بعد برگردیم به کار سابقه مان که درمان و آموزش است. مطمئن باشید که علاقه ای به حوزه سیاست ندارم. اگر داشتم در این 30 سال کجا بودم؟ دوستان ما همه در سیاست بودند و کار کردند ولی ما در دانشگاه بودیم. فکر می کنم تکلیفی غیر از این نداریم. به گزارش مشرق
احمد سر رئیس گارد را شکست
را روی میز فلزی خوابانده و کبابش کرده اند. تمام بدنش سوخته بود و بعد از 16 روز هم فوت کرد. صفاتی می گفت: دیدن صحنه شکنجه مهدی به شدت مرا بهم ریخت. وقتی حرف های صفاتی شنیدم با خودم گفتم او می توانست در آن شرایط سخت مرا لو دهد و بگوید جزوه هایش دست من است اما اینقدر مرد بود که اسم یک نفر را هم نیاورد. * محسن رضایی مرا نشناخت من همان اندازه که با احمد همکلاس بودم با محسن رضایی
افشاگری های جدید وزیر احمدی نژاد : شورای نگهبان این آقا را رد صلاحیت کند تا خیال همه راحت شود
با این مسئله برخورد نکرد؟ * اگر دقت کنیم می بینیم او هیچ وقت و هیچ جا از فتنه صحبت نکرده و نمی کند چون خودش باعث و بانی فتنه 88 بود. * جوانان ما امروز می گویند روزی که احمدی نژاد رییس جمهور شد من 20 ساله بودم و حالا 30 سال دارم. چه کسی جوابگوی این عمر رفته جوانان در این چند ساله با مشکلات فراوان است؟ * طبق سرشماری سال 85، آمار سرپرست خانواده های تک نفره 5.2 درصد بوده و این آمار در سال 90 به 7 درصد می رسد. این به معنی فاجعه در کشور است اما چه کسی این آمار و دلایل آن را تحلیل کرد؟ مسئولیت این وضعیت با حاکمیت و حکومت است. ...
می گفتند نرو مجلس! کاری کن این ها رأی نیاورند
همه روی کاندیدا شدن تو اصرار می کردند، من موافق این قضیه نبودم. توی دلم می گفتم جواد برود نماینده بشود؟! راستش برای نمایندگی قبولت نداشتم، ولی پیش روی این را هم نداشتم که حرفی بزنم. اما الآن بعد از دو سال، که عملکرد بعضی از نمایندگان را می بینم و اخبار نارضایتی مردم روستاها از نماینده شان را می شنوم،می فهمم اشتباه می کردم. تو باید پس نمی کشیدی و نماینده می شدی! * آیت الله نوری همدانی
فرمان شورش علیه نظام در تابستان داغ
بعد در خاطراتش جلسه ی مسئولین عالی رتبه کشور با رهبر انقلاب را نقل می کند که احتمالاً مربوط به غروب دوشنبه است: مقام معظم رهبری از وزیر کشور سؤال کردند (نزدیک غروب بود) اوضاع چه خبر است؟ گفت که حاج آقا تظاهرات و ناآرامی ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می کردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: آقا ایشان گزارش بی ربطی می دهند، این طور
زندگی اسفبار یک مادر شهید
دیواری، یک ساعت قدیمی و یک پوستر ... اینجا خانه یک مادر شهید است! طاهره سیفی احمدی مادر شهید علی سیفی که در ابتدای جنگ تحمیلی به شهادت رسیده است تنهای تنها بدون آنکه بدانند او کیست زندگی می کند. اولین سوال شاید این باشد که چرا؟ این خانه... این زندگی ... روایت زندگی ننه طاهره تلخ اما شنیدنی است. نمی شود همه را گفت اما آنقدر می گویم که پس از 10 سال زندگی همسرش او را ترک کرده و
ماجرای ناراحتی حاج احمد از رفعت اسد/ ما برای جنگ با اسرائیل آمده ایم نه جلسات بی ثمر
موافقت خود را برای همکاری و هماهنگی جهت اعزام نیروهای نظامی ایران اعلام می کند و برداشت مسئولین این بود که در شرایط آن زمان حافظ اسد رئیس جمهور سوریه با کمک ایران آمادگی دفاع از سوریه و لبنان را دارد و با چنین برداشتی تصمیم گرفتن تا نیروها را اعزام کنند. در نیمه دوم خرداد سال شصت و یک حاج احمد متوسلیان وقت بسیار کمی داشت، ایشان در طول روز از بیشتر ساعتها استفاده می کرد، کم خواب بود و پر
ماجرای تجویز عروسک برای مرد 79 ساله و زنی که پسرش را عاق کرد/ جایی برای پیرمردها نیست
. دخترش را 17 سال می شد که ندیده بود و پسرش را 4 سال. خانمش متارکه کرده بود. پیرمرد می گفت: پس از فوت مادرم که دو سال پیش بود، دیگر من هم بی سرپناه شدم. او که بعد از فوت مادرش دیگر کسی را نداشت، به کهریزک آمده بود. می گفت: هیچ پدر و مادری بد بچه شان را نمی خواهند. پدر و مادرتان را تحت هیچ شرایطی رها نکنید. می گفت: اینجا همه تشنه محبت هستند. بعضی ها با یک بیسکویت هم خوشحال می شوند. ولی محبت فرزند و کس