سایر منابع:
سایر خبرها
حال و هوای حاج رجب بعد از دیدار با حضرت آقا
پدر و مادر من دادند؛ بعد از حضورمان در برنامه زنده باد زندگی، از بابا رجب برای حضور در برنامه ماه عسل که رمضان امسال اجرا می شود، دعوت کرده اند. حاج رجب در طول گفت وگو روی صندلی کنار تلویزیون در حالی که گاهی مابین حرف های همسر و فرزندش توضیحاتی به ما می داد نگاهی به فیلم هایی که در این مدت از حضور وی در برنامه های تلویزیونی و شبکه های خبری پخش می شد نیز داشت. از همه مهمتر عکسی بود که با
در پارکینگ سینما جایی برای اخلاق نیست/ لعنت به ماهواره
به گزارش "سپاس"، فت و گوی زیر با حمید گودرزی ستاره فیلم های ایران برگر و روباه می باشدبا موضوع اینکه ستاره های سینما در فرآیند چرخه اخلاقی سینما چقدر می توانند نقش داشته باشند؟ پاسخ های گودرزی به مثابه یک شوک بود. در شرایط کنونی از نکات ریز فنی و محتوای فیلمنامه بحث می شود اما از اصول اخلاقی جاری در آثار سینمایی سخنی به میان نمی آید. آنچه در پی خواهد آمد در قالب یک گفت وگو حاوی نکات بسیار قابل تامل و تعمقی است. ***
وقت آن رسیده طرحی نو دراندازیم
برای هیچ و پوچ مخدوش نسازید. امان از ارتباطات جدید عجب دنیایی شده؛ هر کس گوشه ای از اتاق نشسته، سر به پایین و رو به یک گوشی آخرین سیستم مجهز به اندروید، بی تفاوت به همه کسانی که در اطرافشان نشسته اند، نفس می کشند، نگاهشان می کنند، صدایشان می کنند، لبخند می زنند و از همه مهم تر واقعیت موجود و لحظه ای شان کاملا آشکار است و... تنها دل به صفحه تلفن همراه خوش کرده اند و با افراد
ماجرای سجده شکر مقام معظم رهبری چه بود؟
تلفن زنگ می زد که نفت برایتان آوردم. ماجرای عذرخواهی بادامچیان و عسگراولادی از همسر شهید اندرزگو این مشکلات خانواده شهداست. یک زمانی بین دوستان پدرم در حزب موتلفه شایعه شد که مادرم ازدواج کرده و بچه ها را گذاشته و رفته. بعد مدتی فهمیدند که کسی شیطنت کرده و این حرف را زده. مدتی برخورد بدی با مادرم داشتند تا اینکه چند وقت بعد در خانه را زدند و گفتند که برای عذرخواهی آمده ایم
روایت تصویری از پایان ناپذیری مهر بی منت خورشید/ مادر؛ طلایه دار کوثر
پروردگار ما خداوند یگانه است! سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است (فصلت/20) همسر شهید است، وداع با همسر از او رشیده ساخت، وداع با محمود از او رضیه و وداع با علی اکبر از او صابره ساخت. همین عشق بازی ها او را وا داشت بعد از شهادت فرزندان و همسر، دختری را به فرزندی در آغوش بپذید، چراکه او خورشید
من قضیه حسین را تکرار نمی کنم که زینب زنده بماند
نه وده شب، برق شهر نجف به یکباره قطع شد، ودر دل آن تاریکی گروهی از نیروهای امنیتی صدام به منزل مرحوم سید محمد صادق صدر یکی از نزدیکان سید محمد باقر صدر هجوم آورده واز وی خواستند تا با ایشان به ساختمان استانداری بیاید. مدیر سازمان امنیت نجف که در آنجا انتظار سید محمد صادق را می کشید به وی گفت: این جنازه صدر وخواهرش است. آنها را اعدام کردیم.. و سپس از سید محمد صادق خواست تا به همراه ایشان
مجتبی ساعی : انتقاد کردم ، مدیر عامل استعفا داد ، تهدید به مرگ شدم
/> اگر می توانستی یک نفر را در طول تاریخ بکشی آن یک نفر کی می توانست باشد؟ (پس از اسم بردن از آقامحمد خان قاجار و صدام و ...) قابیل! اگر آخرین بازمانده روی زمین باشی، چکار می کنی؟ به قول دکتر شریعتی: “اگر تنهاترین تنها هم شوم بازهم خدا هست؛ او جانشین تمام نداشته های من است” اگر فردا که از منزل خارج می شوی، دو تا خورشید در آسمان ببینی و اینکه همه زندگی
دردهایی عمیق در پس خنده های نوجوانی
کرد فردا بتوانی یک دل سیر غذا بخوری و تا چند روز خود را بیمه کنی. در محله های فقیرنشین شهر تبریز همه همدیگر را می شناسند؛ شاید قهوه خانه ای به سبک قدیمی هم در این محلات به چشم بخورد که تو را متعجب می کند؛ اما اهالی محل از دیدن تو به همراه چند نفر دیگر در یک خودروی پژو که همگی ظاهری متفاوت از اهالی محل دارند بیشتر تعجب می کنند و پچ پچ ها به راه می افتد. به هرحال دیدن این صحنه ها
مشاوره از راه دور
فرزندمان روی این شکل مقوایی امتیاز مثبت یا منفی بدهیم. به اعتقاد خانم مشاور، بچه ها بیشتر با دیدن یاد می گیرند تا شنیدن. این قانون برای همه اهالی خانه است و اگر در خانه همسرتان هم دست به کار اشتباهی زد باید به او هم امتیاز منفی بدهید تا بچه متوجه شود در این قانونمندی تنها نیست و این قانون شامل همه اهالی خانه می شود؛ حتی پدر و مادرش. بهتر است از این به بعد لغات و جملات مثبت را
شلیک آخر با دستان صدام!
با واکنش مردم روبه رو شد، تصمیم گرفت ایشان را در شرایط حصر در منزل قرار دهد. این حصر آغاز شد و ماه به طول انجامید و در نهایت به شهادت شهید صدر منتهی شد. رژیم در ادامه اقدامات خود و پس از محاصره منزل، آب و برق و تلفن منزل شهید صدر را قطع کرد. این وضعیت، حدود 15 روز به طول انجامید و اگر در خانه، منبع آب نبود، تشنگی، همه اهل خانه را تلف می کرد. به نظر می رسید که هدفشان هم همین بود. از سوی دیگر، آنها
بهای خون حاج حبیب، نجات جان 80 رزمنده بود
امام دارم در جبهه مانده ام. به لطف خدا بعد از مراسم چهلم حبیب الله در خرداد سال 66 به اتفاق مادر و همسر شهید به صورت خصوصی به دست بوسی و ملاقات حضرت امام رفتیم و من به حضرت امام عرض کردم به لحاظ علاقه وافری که شهید نسبت به حضرت عالی داشت ولی به لحاظ مسائل جبهه و جنگ موفق به دیدار نشد به نیابت از ایشان به خدمت و دست بوسی شما شرفیاب شدیم و این دیدار از برکات شهادت حبیب الله بود که نصیب ما گردید
ازدواج طیب حاج رضایی به روایت فرزندش
همسایه بیفتد. آن موقع با اینکه امکانات مثل حالا نبود، اما حریم بین زن و مرد در کل جامعه رعایت می شد. حیا و عفت و غیرت از مهمترین صفات مردم بود. یک بار مادرم به پدرم اعتراض کرد که چرا اکرم خانم، زن همسایه به شما سلام کرده ولی شما جواب ندادی؟پدر گفت: حاج خانم، چه چیزایی می گی؟ من توی کوچه که سرم رو بالا نمی یارم، از کجا بدونم کی بوده که به من سلام کرده! توی محل همه مردم
مرموزترین نخست وزیر شاه چه کسی بود
ایران بازگشت با زنی به نام پروین رابطه داشت که البته گویا با اولین مأموریت او به فرانسه رابطه اش با این زن قطع شد.هنگام اقامت در اشتوتگارت هم زنان زیادی با او در ارتباط بودند؛ اما اولین و آخرین همسر رسمی وی لیلا امامی نوه دختری وثوق الدوله، عاقد قرارداد 1919، بود که به طور رسمی 5 سال با یکدیگر زندگی کردند . *نامه امام خمینی(ره) به هویدا امام خمینی در 27 فروردین 1346 طی نامه ای به
شهید صیاد شیرازی؛ سرباز صادق و فداکار دین و قرآن
افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت و سه سال بعد، در مهر سال 1346 با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذراند و در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را سپری و از سال 1348 به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز کرد. نخستین سمت او افسر دیده بان توپخانه و معاون آتشبار بود اما تخصص در
سردار طوسی مرد تمام نشدنی همچنان در خاطره ها جاوید است
گفتن شاید آسان باشد، اما حامل خاطرات شهدا شدن بسیار سخت است. وی با اشاره به خاطره ای از مادر شهید طوسی بیان داشت: روزی محمدحسن بعد از ماه ها به خانه برگشته بود و مادرم خوشحال از اینکه پسر بزرگش را بار دیگر می بیند، اما از آنجایی که محمدحسن فرمانده بود بعد از آمدن از جبهه به سرکشی از خانواده شهدا و نیروها و عیادت از مجروحان و شرکت در سخنرانی ها مشغول بود و در خانه نمی ماند. مادر شاکی شده و
اس ام اس تبریک ولادت حضرت فاطمه زهرا
وسیع جنت بود و من فقط مادر میخواندمش. اس ام اس میلاد حضرت زهرا اس ام اس ولادت حضرت فاطمه مادرم فرشته است.. ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند... زیرا به پایش.. من را بسته بود.. برادرم را.. پدرم را.. و همه ی زندگیش را.. همه راه ها به عشق “مادر” من ختم میشود! مادر من، عشق من است... میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
شده و دیگر یقین کردم که یحیی شهید شده است. دوستان شهید از نحوه شهادتش چیزی به شما گفته اند؟ رضا شمشادیان فرزند شهید: من بعدها از امیر واعظی کمک خلبان پدر شنیدم که شب قبل از شهادت، پدرم هنگام دعای توسل بسیار گریه می کرده و به دوستانش گفته بود فردا شهید می شوم. روز بعد وقتی یکی از هلی کوپترهای 214 خودی مشغول جابه جایی مجروحین بوده است، پدرم با بالگرد کبری خود به عنوان تأمین
بولتن سینما ؛ بی علاقگی مشایخی به گاو ، تمجید میرکریمی از فیلم تبریزی و عدم تغییر فیلم های روی پرده
با فراهم شدن ساز و کار این موضوع هر دوشنبه آمار فروش فیلم های روی پرده توسط سخنگوی شورای صنفی نمایش اعلام می شود. سخنگوی شورای صنفی نمایش گفت: همچنین در نخستین جلسه این شورا مصوب شد که دفاتر توزیع لیست فیلم های خود را برای اکران در سال 94 همراه با پروانه نمایش و یک نسخه از قرارداد به شورا ارائه دهند. فرجی ادامه داد: بعد از دریافت این اطلاعات برای اکران فیلم ها در زمان مناسب
از کارگری تا علمداری لشکر
/> گاهی که همه در جبهه بودیم مادرم می گفت: خدایا! این چه حکمتی است که چهار سال بچه نداشتم و بعد از آن به من فرزند دادی و همه فرزندانم پسر شدند و بیشتر آنها هم در جبهه اند و اکنون دختری ندارم که غم خوارم باشد. محمدحسن بدن قوی و تنومندی داشت و چون فرزند بزرگ خانواده بود، در کار دامپروری و کشاورزی به پدرم کمک می کرد، در کنار کار درس هم می خواند، در حالی که خیلی از هم سن وسال هایش بدون توجه
داستان عاطفی و تلخ زندگی شقایق
مادرم پرس و جو کنم. یک دفعه یادم افتاد که فیش تلفن را فراموش کرده ام پرداخت کنم و تلفن خانه قطع است. آن روز با کمی حواس پرتی کارهایم را انجام دادم و یکسره رفتم خانه، در همان بدو ورود، مادرم با روی باز اشاره کرد به دخترک و گفت: – شقایق، دوست دوران دانشکده مریم است... خواهرم مریم سالها بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود. دوستش برای پیدا کردن کار به تهران آمده بود
همسر طیب حر انقلاب در گذشت + زندگینامه و تصاویر
پیوست و سرانجام در یازدهم آبان ماه 1342 در میدان تیر پادگان حشمتیه تهران اعدام گردید و در قسمت شرقی حرم شاه عبدالعظیم به خاک سپرده شد. عزاداری و طیب و طاهر ؛ گفتاری از امیر حاج رضایی به همراه عکس منتشر نشده از طیب خاطرم هست تا یکی، دوسال بعد از آغاز دهه40 یعنی سال42 که طیب حاج*رضایی دستگیر شد و من در آن زمان 15، 16سال داشتم، این مراسم برگزار می*شد. پدرم پیشاپیش دسته حرکت می
دوقلوهایی که برای ازدواج ایده خاصی داشتند
عمویش را دلیل اصلی انتخاب دو خواهربرای ازدواج می داند. او با بیان اینکه پدر و عمویم باهم باجناق هستند و ما شاهد مهر و محبت بین آنها و فرزندان هردو خانواده بودیم گفت: 22 خرداد سال 62 من و سلمان به دنیا آمدیم. سلمان 5 دقیقه زودتر از من به دنیا آمد. ما فرزندان پنجم و ششم خانواده بودیم و در روستای نصرت آباد از توابع ملکان زندگی می کردیم. پدرم پاسدار بود و دوست داشت به کشور خدمت کند. وقتی چشم
منم دارم خوش می گذرونم
اینکه چند روزه که مشغول سیمان کاری و ساخت یک حوض هستیم و نتونستم اما قول میدم که تا فردا ساعت 10 صبح بنویسم و خداحافظی کردیم، غافل از اینکه آقای رئیس کارخانه صدای هر دوی ما رو شنیده. تلفن که قطع شد رئیس کارخانه گفت: اوستا شما چه کاره ای؟! گفتم همه کاره، چطور مگه؟ گفت میشه اون شال رو از صورتت باز کنی چونکه من همیشه موقع کار حتی وقتی فیلم می سازم یک شال بلوچی می بندم دور
دعا کردم تا مفقودالاثر شوم
ابراهیم طوسی به شهادت رسید. و آن قصه ی معروف و شنیدنی و به یاد ماندنی که شهید مرشدی وقتی از محمد حسن طوسی خواسته بود که اجازه دهد هر طور شده بدن پاک و مطهر محمد ابراهیم را به عقب بیاورند که محمد حسن طوسی در جواب اش گفته بود: یا همه ی شهدا و یا هیچکدام. که این موضوع باعث گردید که بدن محمد ابراهیم طوسی بعد از 13 سال کشف و به وطن اش عودت داده شود. بعد از عملیات و الفجر 6 در عملیات های قدس 1
کنار مزار پسرم می مانم
الله فیضی پدر شهید، خانم نعمتی مادر شهید و فرامرز،کریم و عزیز برادران شهید همراه با همسر و فرزندانشان تنها سکنه روستای آقاکندی هستند. مهمان این خانواده هستیم و در کانکس نشسته ایم. می خواهم همه چیز را بازگو کنند و فرامرز می گوید: پدر و مادر ما به این آب و خاک وابسته اند. سال ها اینجا زندگی کرده اند. دل کندن از اینجا برای مادرم ممکن نیست. در سال 65 که پسرش شهید شد، اجازه نداد در گلزار شهدای
فخرالملوک مهاجر؛ همسر شهید طیب حاج رضایی درگذشت
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ ، بیژن حاج رضایی فرزند شهید طیب حاج رضایی با گرامیداشت نام و یاد این بانوی مومنه و مقاوم اظهار کرد: همه زندگی مادرم، مرحوم پدرم بود، او زنی مومن بود و حتی یک رکعت نماز قضا نداشت. وی افزود: همزمان با شهادت پدرم، رژیم ستمشاهی آب، برق و تلفن منزل مان را قطع کرد و مترصد تصرف منزل مان توسط بانک بود که با مقاومت و توکل مثال زدنی مادرم، همه
روایتی از یک سقوط
مثل پرده سینما از جلوی چشمم گذشت؛ بیست و شش سال زندگی ، تمام زحماتی که برای خلبان شدن کشیدم، با تمام خاطرات تلخ و شیرینش . همه رویاهای بچگی ام ، زادگاهم ، سپیددشت، خانه مان در اندیمشک، چشم هایی نگران مادرم، قیافه مصمم پدرم. به یاد مهناز و عادل افتادم. یاد سعید هادی. یاد دوستان و همکارانم و ناخودآگاه چند بار حضرت ابوالفضل را صدا زدم و از ایشان مدد خواستم. خود را برای مرگ و شهادت آماده
سردار شهید "خوش سیرت"؛ 16 عملیات و 13 بار جانبازی + تصاویر
و عده ای بر روی تخت های بیمارستان و منزل بستری هستند و عده ای نیز با توجیهات مختلف خود را به کارهای پشت جبهه مشغول نمودند و درد من از گروه سوم است و گویا اصلاً در این دنیا نیستند و فریاد استمداد طلبی انقلاب را از حلقوم امام نمی شوند ، خدایا تو خودت به کرم خود دلها و گوش هایشان را بیدار و بینا و شنوا گردان و توفیق پوشیدن لباس رزم مجاهدانت را به آنان بده. پدرم و مادرم و همه اعضای خانواده
صادق طباطبایی برای تهیه سلاح در زمان جنگ چه نقشی داشت
، به همین علت سفری به عراق داشت و توسط حجت الاسلام دعایی و مرحوم شهید حاج آقا مصطفی رضوان الله علیه این ارتباط را آغاز کرد. امام هم با شناختی که از خانواده ایشان داشتند احترام خاصی را برای ایشان قائل بودند. اما حرکت ایشان در اروپا فضای همه دانشجویان آزادی طلب و پرشور را در کنار تحصیلات علمی به سوی مبارزات دانشجویی انقلابی سوق داد. در این میان طیف جوانان مذهبی که در مسیر امام بودند و تحت
قتل زن ایرانی به دست شوهر عراقی
زدم و متوجه شدم سمیرا با آنها صحبت نمی کند. بعد از قطع شدن تلفن از همسرم پرسیدم با چه کسی صحبت می کردی گفت با مادرم حرف می زدم و این طور بود که فهمیدم چه دروغ هایی به من می گوید. بعد از اینکه تلفن همراهش را بررسی کردم، فهمیدم با شخصی ارتباط دارد. با سمیرا صحبت کردم و گفتم دوستش دارم و این کارها را نکند تا بتوانیم به زندگی مشترکمان ادامه دهیم اما سمیرا به جای اینکه شرمنده شود رفتارش را بدتر کرد. او