سایر منابع:
سایر خبرها
هیجان زیادی برای بازی با پرسپولیس دارم
تیم ما در راه رسیدن به هدفش باشد. پرسپولیس واقعا تیم بزرگی است و قابل احترام اما ما ترسی از هیچ حریفی نداریم چون تیم ما هم به اندازه خودش توانایی هایی دارد که همه را در لیگ شانزدهم سورپرایز کند. جلوی پرسپولیس دنبال اثبات چیزی نیستم دروغ چرا من خودم تمایل زیادی داشتم که بتوانم این فصل برای پرسپولیس بازی کنم و حتی مذاکرات هم به خوبی پیش رفته بود اما نمی دانم چرا به یکباره همه چیز
3 روایت از این روزهای پرستاران
کند، اما از آن می ترسد؛ چون می داند اگر عمل کند برای ماه های استراحت در خانه، از لحاظ مالی تامین نیست و می افزاید: پرستاران واقعا کم آورده اند، سیستم فرسوده شده است. نیروی جوانی که باید سال ها کار کند با 30 سال سابقه کار، دیسک کمر دارند. به چه قیمتی؟ دسترسی مردم در این طرح به خدمات راحت تر شده است، اما به اعتقاد این پرستار کیفیت خدمات کاهش پیدا کرده است و اگردر همان حد هم باقی می ماند
درمان بیماری ها در "فضا"
حسابی ندارند؟ نه اینها، فکر دارند و پیش بینی آینده را می کنند. ما اگر بخواهیم یک وضعیت بسیار خوبی در 10 سال دیگر داشته باشیم، درست سر 10 سال که نمی توان کار را شروع و انجام داد، باید از الان انجام داد تا 10 سال دیگر همانند تازه جوانی، وارد زندگی شده باشید. من در آینده خانه ای نیاز دارم، خودرو می خواهم و لذا از حقوق و درآمد خود سعی می کنم پس انداز کنم و به خودم سخت بگیرم، تا مدتی دیگر به
اگر صالحی به جای روحانی با احمدی نژاد اختلاف داشت
اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی نیست، وزیر خارجه هم الآن نیست، ایشان مسئول سازمان انرژی اتمی است. صالحی این کنایه روحانی را با خود داشت تا در آخرین مصاحبه خود بازهم از روند اجرای گلایه کرد و با کنایه گفت: من نباید وارد این موضوع شوم، حالا دوباره ممکن است عزیزی ناراحت شود اما در برجام طرف مقابل متعهد شده است کاری نکند که با روح برجام در تضاد باشد. تمام این حرف ها و البته کنایه
کارآفرین قمی که محصولاتش را به خارج از کشور صادر می کند+تصاویر
کار باید علاوه بر کمک مالی، متقاضیان را با دانش کار و بازار فروش آشنا کنند. فعال اقتصادمقاومتی، ادامه می دهد: به همین خاطر چون من دانش کافی در این زمینه را نداشتم و از آن جایی که کار پرورش قارچ برعکس آن چه که در ظاهر نشان می دهد و در ذهن مردم نقش بسته، کار سختی می باشد، در همان سال های اول ورشکست شده و قریب به 90 میلیون تومان متضرر شدم. هر روز 150 کیلومتر از محل سکونت تا محل
شهره سلطانی هم به خوانندگان زن پیوست /عکس
توسط خانم سحرخیزان و بصیری و دیگر اساتید یاد گرفتم. از همان روزها کار تئاتر را شروع کردم و چون معروف شدم همه فکر کردند من باید در رشته تئاتر و سینما درس بخوانم و حتی سر کلاس تئاتر دانشگاه تهران هم می رفتم. اما در رشته موسیقی امتحان دادم و در دانشگاه هنر و معماری زیر نظر اساتیدی مثل استاد فخرالدینی، مشکاتیان، سریر و دیگر اساتید تحصیل موسیقی کردم. هم دوره ای های من هم حسین شریفی، عماد نکویی، علی
بررسی لیگ ایران در اولین کافه ورزش ایسکانیوز
این مدارس می آیند بتوانند در آینده به باشگاهی مراجعه کنند. در باشگاه های بزرگمان هم مدرسه فوتبال را نگنجانده ایم. نظام جامع باشگاه داری در کشور ما جا نیفتاده. به صورت حرفه ای پولی می دهیم ولی وقتی از بیرون وارد می شویم می بینیم هیچ چیز ندارد. اولیایی : بر اساس اصل سوم قانون اساسی، وظیفه حاکمیت در قبال مردم می گوید آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه. یعنی چیزهایی که
انتقاد کارگردان زاپاس از شوخی های نامناسب در فیلم ها
در آنجا اکران عمومی نشده، اما پدرم دو روز سر صحنه فیلمبرداری به رامیان آمد و خوشحال شد از این که فیلمم را در شهرش می سازم. حداقل فکر می کنم دیگر راضی شد که من فیلمساز شدم. او دوست داشت مهندس شوم که شدم. من مهندسی آبیاری خواندم و از آنجا که از دوم دبستان تئاتر کار می کردم و خیلی هنر را دوست داشتم بعد از مهندسی، سینما و تئاتر خواندم. پدرم هم الان دیگر کارم را دوست دارد و سریال هایم را دنبال می کند.
ماجرای بیرون کشیدن پدر از گور به خاطر ارثیه
باید در نیمه اول در محیط حاضر شود و یا در نیمه دوم. امسال من مجبور بودم از 26 اسفند تا 6 فرودین که نیمه اول است در بهشت زهرا(س) حضور یافته و پست دهم. به همین خاطر مجبور شدم لحظه سال تحویل را با اموات پشت سر بگذارم و این برایم اصلا خوشایند نبود. در حین مصاحبه با سربازان، با خودرویی مواجه می شوم که در کنار ما ایست می کند. در نگاه اول گمان می کنم که همانند سایرین قصد پرسیدن سوال در رابطه با
تصاویر/ راننده تبریزی با کتاب از مسافرانش پذیرایی می کند
اضافه کنم، اول خودم آن ها را می خواندم تا اطلاعاتم بالا برود و سپس آن ها را در تاکسی می گذاشتم تا مردم نیز استفاده کنند". در ادامه از علاقه اش به تبریز می گوید: شهرم را بسیار دوست دارم و اطلاعاتی را که درباره تاریخ و تمدن تبریز از خواندن کتاب های مختلف به دست آورده ام روی تعدادی فلش کارت نوشته ام و در کتابخانه ی تاکسی گذاشته ام تا همه بتوانند استفاده کنند. کم کم به آخر مسیر
خودم هم باورم شد فرمانده این جمع هستم!
بلیت فروشی می کردیم. در آن دوره واقعا از تئاتر درآمد داشتیم. هر کاری می کردیم که درس نخوانیم! از کلاس فرار می کردیم و خیلی خوش هم می گذشت. از همان دوره ارتباط با تماشاگر و تاثیرگذاری بر او را یاد گرفتم؛ تجربه ای که حالا خیلی به کارم می آید. حُسن تئاتر به همین است. وقتی سال 77 وارد دانشگاه شدم، چندین کار به صحنه برده بودم. قدر موقعیتم را می دانم او که این روزها مشغول
دلیل دختران جوان برای زیباتر شدن
اداری موفق تر هستند. فرهنگی که در پس حجاب، زنان را محجور می کند دوست ندارم دختر جوانی روی سکوی کنار در ورودی فروشگاه لوازم آریشی نشسته و آنچه را که خریده است، تِست می کند! مانتویی تن نما و ساپورتی تنگ به تن دارد! وی در گفت وگو با خبرنگار طنین یاس خود را شهلا کاکایی، دانشجوی سال سوم نرم افزار کامپیوتر معرفی می کند. وقتی خوب به اعضای صورتش نگاه می کنم از چال گونه تا
تمام آنچه از فیلم بارکد باید بدانید
سینمای بدنه ما این بود که فیلم های مان استاندارد نبودند. من سعی کردم وقتی برای مخاطبم کار می کنم این استانداردها را رعایت کنم و کاری کنم تا مردم فیلم سینمایی ببینند. این را سعی کرده ام در تمام جنبه های فیلم هایم رعایت کنم؛ مثلا با این که این سال ها ساخت فیلم های آپارتمانی مد است، اما همه فیلم های من بالای 15 یا 20 تا لوکیشن دارند و در سطح خیابان های شهر اتفاق می افتند. من دوست دارم زندگی را روی پرده
اختلاف دستمزد؛ بهانه ای برای قتل
من را لو داده است. مرد جوان گفت: آنجا بود که یادم آمد دوربین مداربسته شرکت را هم شکستم و بعد از قتل وسایل را هم برداشتم، سوار ماشین شدم و به سمت شمال حرکت کردم. متهم در آخرین دفاعیات خودش گفت: من یک بار دیگر می گویم اتهام قتل را قبول دارم؛ از کاری که کردم خیلی پشیمان هستم و منکر این نمی شوم که قتل کار من بود اما باور کنید تحت تأثیر مواد بودم و هیچ انگیزه ای هم برای قتل نداشتم، هیچ
رازهایی درباره 80 سالگی وودی آلن
به گزارش بولتن نیوز، وودی آلن در اتاق نمایش خصوصی خود در بالای ایست ساید نیویورک، همان طور که در یک صندلی راحتی جاخوش می کند، می گوید: اغلب به من می گویند، هی، تو داری داخل یک حباب زندگی می کنی؛ شاید راست می گویند . او به این وضع عادت کرده است؛ 35 سال است که در این سالن کوچک دلگیر فیلم تماشا می کند و جلسه برپا می کند. می گوید: صبح ها از خواب بیدار می شوم، بچه ها را به مدرسه می برم، بعد
زنی که نتوانست یاهو را نجات دهد
. اما دوست ندارم همه اش در گذشته بمانم. به نظرم آن چه بعد از این برایم اتفاق می افتد هیجان انگیزتر است. مریسا مایر در سال 2012 از گوگل به یاهو رفت و مدیر عامل این شرکت شد. آن چه بعدا برای او اتفاق افتاد هم برای مریسا هم برای کل دره ی سیلیکون جالب بود؛ مریسا مایر در جولای 2012 به عنوان مدیر عامل شرکت یاهو انتخاب شد. شرکت یاهو در آن موقع [و هنوز] با سقوط ارزش سهام، کاهش درآمدهای
ایامی که به چشم انتظاری کامنت های او گذشت
با خودروی پرایدم به خمین رفتم و شب ها را داخل چادر مسافرتی می خوابیدم. آن جا بود که فهمیدم آن زن نه تنها متاهل است بلکه فرزند سه قلو دارد ولی دیگر نمی توانستم از او جدا شوم چرا که او با حرف هایش مرا دلباخته خود کرده بود. در حالی که همه این اتفاقات را باور ندارد، می گوید: در همین روزها بود که آن زن 28 ساله از من خواست تا همسرش را به قتل برسانم ابتدا قبول نمی کردم ولی بعد از آن راضی شدم
سه عضو جدید شورای نگهبان چه سوابقی دارند؟+ عکس
گفته بود 12 سال در شورای نگهبان بودم. یعنی از سال 80 به بعد عضو شورای محسوب می شدم.کار برای خداست و بدانید اگر کار برای خدا باشد خستگی ندارد. 12 سال حضور در شورا زمان درازی است اما به دلیل اینکه هدف رضای خدا بوده، اصلاً احساس خستگی نمی کنم وی بعد از شورای نگهبان، با حکم مقام معظم رهبری به عضویت هیئت حل اختلاف قوا و تنظیم قوای سه گانه و با حکم آیت الله جنتی به عنوان مشاور دبیر شورای
با بهاره رهنما و گوزن اش
چرا خانم بازیگر این روزها کنج کافه اش را به همه جا ترجیح می دهد راهی سعادت آباد شدیم. جایی که به محض ورود، چهره خندان خانم بازیگر را می بینیم که در حال خوش و بش کردن با کسانی است که به کافه او آمده اند. کافه یعنی جذابیت و آرامش بهاره رهنما از خیلی وقت پیش ها دوست داشت کاری به جز سینما و تئاتر برای خودش راه بیندازد و چون قسمتی از زندگی روزانه خودش را به نویسندگی اختصاص داده بود
این مرد زندگی اش وابسته به قطع درختان است...
برود داروهای مادر پیرش را بخرد. داروهایی که باید مصرف کند تا کمبود فسفر و پروتئین و کلسیم از دست رفته در انجام دیالیز را جبران کند؛ داروهایی که زندگی مادر به آنها بند است. اگر کار باشد حاضر انجام بدهی تا درخت ها از دست نروند عباسو؟ حتما؛ چرا که نه؟ مگر دوست دارم درخت ها را زغال کنم؟ از حیوان کمترم؟ حیوان ها را ببین! توی جنگل زندگی می کنند این همه سالیان دراز. اما جنگل را مثل
کتامین مخدر هست، نیست، چیست؟
منطقه 12 تهران درس می خواند، قیمت انواع مواد مخدر را می داند: ماریجوانا گرمی 15 هزار تومان. گل همون علفه و هر بسته 30 هزار تومان، رولی هفت هزار تومان. چند روز پیش رفیقم یه کیلو گل خرید یه میلیون تومان. ساقی هم همه جا هست. توی همین پارک هم من دارم با شما صحبت می کنم، هست. من خودم هم می تونم ساقی باشم. توی مدرسه هم ساقی زیاد داریم، حتی خیلی از بچه های مدرسه میان و بهم می گن جنس داریم، پخش می کنی؟ ولی می گم نه. یکی دیگه از موادی که خیلی می بینم بچه ها مصرف می کنند، کِتامینه. من تا حالا مصرف نکردم؛ کتامین یه داروئه که از داروخونه می خرند ./ ...
اسید پاشی پایان دوستی تلگرامی
کار دست زدی؟ نمی خواستم اسیدپاشی کنم، اما این کار را دوست دخترم طراحی کرد و اینچنین خودش و مرا گرفتار کرد. کاش هیچ وقت به حرف های وسوسه انگیز او گوش نمی دادم که اینچنین گرفتار شوم، اما یک لحظه غفلت مرا گرفتار کرد. چطور با این دختر جوان دوست شدی؟ ماجرای آشنایی من با این دختر جوان (که بعد از دستگیری متوجه شدم که متاهل و در آستانه جدایی بود)، یک ماه پیش و به طور اتفاقی
کتاب سازی و فریب دانشگاهی
در کنار اتفاق های ناخوشایند و آزاردهنده ای چون پایان نامه فروشی و خرید و فروش مدارک دانشگاهی، پدیده تلخ کتابسازی هم از مقولاتی است که در سال های اخیر میان برخی اساتید دانشگاه و اعضای هیات علمی دانشگاه ها و فراتر از آن در میان برخی سیاستمداران و چهره های مشهور رایج شده است. برخی آدم های ابوالمشاغل که پست و سمت های گوناگونی به عهده دارند، نمی توانند از عنوان نویسندگی به راحتی بگذرند و تمایل دارند
همسرم با دوست صمیمی ام رابطه نا مشروع داشت
بود من با آن جوان قرار ملاقات دارم موضوع را برای دایی ام بازگو کرد. وقتی حسابی کتک خوردم دیگر به مدرسه نرفتم و در یک آرایشگاه مشغول کار شدم. در همین اثنا با برادر دوستم که دانشجو بود ازدواج کردم، اما 3 ماه بعد فهمیدم همسرم با یکی از دوستان نزدیک من روابط نادرستی دارد تا جایی که دانشگاه را رها کرده و در مهمانی های شبانه شرکت می کند. وقتی همسرم این موضوع را کتمان کرد من هم محل برگزاری
پیش ساخته ها جایگزین هنرنقاشی/ نقاشان شیراز فراموش شده اند
/> وی در گفتگو با خبرنگار مهر می گوید: دیگر کسی یادی از استادانی چون مرحوم عباس نقاش، استاد نگارگر، نمازی و اردوبادی نمی کند و بدین ترتیب نسل ما نیز در بوته فراموشی قرار گرفته اند. او که 5 خرداد 1327 در شیراز زاده شده و نقاشی را از 9 سالگی نزد دایی خود که نقاش اسلیمی کار بوده فرا گرفته است درباره اینکه چگونه نقاش شد، می گوید: دوران کودکی و جوانی را در محضر مرحوم استاد عباس نقاش، در
عزت و شخصیتم را مدیون چادرم هستم / در شلمچه عهد بستم از چادر فاطمه (س) حفاظت کنم
وجدان داشتم و شاید همین عذاب وجدان بود که خیلی طول نکشید که من این دوره اشتباه را تجربه کنم. بر حسب اتفاق در تابستان در سال اول دبیرستان بودم که در کلاس های پایگاه تابستانی مسجد ثبت نام کردم و حضور مداوم دراین کلاس ها باعث شد دیگه خیلی با دوستان دوران راهنمایی ارتباطی نداشته باشم و در حقیقت اون خوشی هایی که باهاشون داشتم دیگه برام بی معنی بود و جای خودشو به چیزای بهتر داده. به
انهدام پنج باند سرقت خشن+گفت وگو با سارقان
شده و احکام سنگینی برایشان صادر شده است. بیکار بودم، دزد شدم! مراد متولد سال 63 است و حدود 11 سال پیش به دلیل ارتکاب سرقت به 11 سال حبس محکوم شده بود. او مدتی پس از آزادی از زندان دوباره به سرقت روی آورده است. چرا دوباره به سراغ سرقت رفتی؟ بیکاری به من فشار آورد و چون نتوانستم کاری پیدا کنم. دوباره مجبور به سرقت شدم. شیوه سرقت چطور بود؟
دنیل داوری: باید شماره یک باشم
ارتباط چه تصمیمی خواهی گرفت؟ من قراردادم با آرمینیابیله فلد 2سال است و تازه یک سال از آن گذشته و یک سال دیگر باقی مانده است. بعد از این یک سال برای تیم آینده ام تصمیم می گیرم که به کدام تیم بروم. ممکن است به یک تیم ایرانی بپیوندی یا فوتبالت را در خارج از آلمان ادامه می دهی؟ من علاقه ای ندارم به فوتبالم در ایران یا در کشور دیگری به جز آلمان ادامه دهم چراکه می خواهم در فوتبال آلمان بمانم آن هم به خاطر
توضیحات لادن طباطبایی درباره مهاجرت به آمریکا + تصویر
اینجاست که عده ای در جریان اتفاقات نیستن . حالا من هرچیزی بگم، ممکنه سوءتعبیر بشه. از طرفی وارد کشور جدیدی شدم که باید به شدت و به سرعت تلاش کنم تا زمان از دست رفته سها جبران بشه...پس مثل سابق وقت پاسخ دادن به کامنت ها و دایرکت ها رو ندارم. که همین جا عذرخواهی می کنم. میخوام تعریف کنم... ولی کمک لازم دارم! اونایی که میدونن برای اونایی که نمیدونن اگر تعریف کنن، کار من سبک میشه خیلی!
دعا کردم شوهرم شهید شود
عادی جلوه بدهد. من کاملا برای شهادت او آماده بودم. همسرم در حج خونین سال 66 در مکه بود. در آن سال حاجی های زیادی را به شهادت رساندند. غلامرضا تعریف می کرد "شب عرفه میان در خانه خدا و سنگ حجر دست به دامن خدا شدم که خدایا شهادت را نصیبم کن. در آن روز احساس کردم که شهادتم نزدیک است. به خدا گفتم که من می خواهم در مملکت خودم و در حال دفاع با لباس سبز نظامی شهید شوم."لباس سپاه برایش بسیار مقدس