شهید مجید تجن جاری ؛ کسی که تا قلب هوش مصنوعی جهان پیش رفت
سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی شاه ایران، امپراتور روم را اسیر کرد؛ افسانه یا واقعیت؟
روزنامه اعتماد در مطلبی نوشت: در تاریخ ایرانِ باستان کمتر نامی چنین باوقار و هیبت به گوش می رسد که در آن آوای اندیشه، شمشیر و سازندگی همزمان طنین انداز باشد و شاپور از آن جمله است. او نه تنها شاهی بزرگ از دودمان ساسانی بود، بلکه به تعبیر سنگ نوشته ها فرزند مزداپرستِ ایزدتبار اردشیر بود و از همان آغاز نگاهش نه به یک پادشاهی که به جهان شاهی دوخته شده بود. در روزگاری که دودمان اشکانی به
اقساط وام مسکن، 2 برابر حقوق کارگران/ وعده جدید وزیر کار درمورد مسکن کارگری
دار شدن کارگران را از طریق این وام ها بسیار دشوار و حتی ناممکن می سازد. تجربه مسکن مهر و نهضت ملی کافی نبود؟ البته طرح های شکست خورده مسکن در دولت های قبل نیز به این نااطمینانی از وعده ها دامن زده است؛ به طوری که طرح نهضت ملی مسکن نیز که با هدف ساخت 4 میلیون واحد مسکونی در طول 4 سال آغاز شد و در عمل نتیجه ای جز توقف دراجرای پروژه ها نداشت و از همان ابتدا مشخص بود که سنگ بزرگ
جنایت اسرائیل| بزدلانه ترین حمله به قهرمان علم/ داستان زندگی شهید هوش مصنوعی
د اول بود و جالب بود که در خانه اصلاً درس نمی خواند و از همان سر کلاس یاد می گرفت و جالب تر اینکه اولین کارش در همان دوران نوجوانی اش ساخت یک رادیوی کوچک بود؛ زمانی که ما منزل خواهرم بودیم و مجید بالای پشت بام منزل خواهرم می رود و بین وسایل رادیویی و ضبط صوتی را پیدا می کند و با بررسی قطعات و وصل کردن هر کدام از آن ها یک رادیوی کوچک دستی درست می کند و از همان دوران فهمیدم"این بچه فقط درس خوان نیست،
مجتبی یازدهمین شهید خاندان ما شد
. یادم است یک بار تعدادی از وسایل عموی مجتبی که ایشان هم از شهدای دفاع مقدس هستند، در پشت بام مادر شوهرم بود. تقریباً سه سال پیش بود. دیدم یک روز مادر شوهرم رفت از پشت بام وسایل عموی مجتبی را که شهید شده بود، پایین آورد. مجتبی پلاکی از وسایل عمویش را برای خودش برداشت. موقعی که اواخر اسفند سال گذشته برای مرخصی به خانه آمد، به من گفت ماژیک داری؟ می خواهم اسمم را روی پلاک عمویم بنویسم. من گفتم ماژی
ناگفته های دختر شهید عسگری از شب حمله موشکی/ از پیکر پدرم فقط چند تکه کوچک تحویل داده شد
مخصوص خودش را می گفت؛ این ماجرا مرا ناراحت می کند که آن شعرهای پدرم در حمله رژیم صهیونی از بین رفت. مادرم طفلکی همیشه نگران همه بود؛ نگران پدرم، نگران ما، نگران کشور، نگران حضرت آقا؛ به صورت کلی دلواپس و نگران بود اما با تمام این تفاسیر خیلی در زندگی برای ما فداکاری کرد. لحظه ای که فاطمه خبر شهادت چهار تن از عزیزانش را شنید پرسیدم کی متوجه شدی که خانه پدر را مورد اصابت موشک قرار
روایت دختر سردار جعفری از ماجرای شهادت پدر و مادرش/ ابتدا گفتند موشک به خانه شما اصابت نکرده/ نام موشک ...
. با تمام این اوصاف، اعزام به جبهه برای محمد نوجوان، آنقدرها هم آسان نبود. پدرم، متولد و بزرگ شده مشهد اردهال در کاشان بود. از همان جا هم برای جبهه ثبت نام کرد اما به دلیل کم سن و سالی، با اعزامش موافقت نمی شد. با این حال، ناامید نشد و از سپاه شهرهای محلات و دلیجان تا خمین را زیر پا گذاشت تا بالاخره توانست مجوز اعزام بگیرد. دیگر از همان موقع یعنی از سال 60 که وارد جبهه شد تا زمان شهادت
وقتی نفت سنگر شد
درباره توقف هاست، صنعت نفت در این جنگ، خبر تداوم بود. نه فقط تداوم بنزین در جایگاه ها یا گاز در خانه ها، بلکه تداوم امید، نظم و توان فنی کشوری که حتی زیر فشار هم نفس می کشد. آیا همه چیز عالی بود؟ نه. هنوز کارکنان نفت مطالباتی جدی دارند: از معیشت تا امنیت شغلی. اما چیزی که این بحران نشان داد، فراتر از عدد و فیش بود. نشان داد که وقتی بحران فراگیر می شود، نفت فقط سوخت نیست، سنگر م
مجید واشقانی: مادرت میدونست داری پول جمع میکنی/ مریم مومن: فکر میکرد تو مدرسه تغذیه میخرم ولی گشنه ...
نمیتونم لباس عید برات بخرم مامان شرمندتم مامان ندارم و من با ذوق رفتم اون پولو آوردم دادم به مامانم واشقانی:مریم چقدر پول بود مومن:فکر می کنم 11 هزار و خورده ای یا 21 هزار و خورده یه آدمی اونجا تمام منو نابود کرد منی که گشنه مونده بودم این همه مدت یهو اومد گفت اون پول از تو جیب من برداشته احتمالاً. مامانم با ذوق رفته بود تعریف کرده بود که مریم پولاشو جمع کرده و دخترم این کارو
صهیونیست ها چشم دیدن این نخبه را نداشتند
باشگاه خبرنگاران جوان - این نخستین بار نیست که نخبه ای جوان از خاک این سرزمین برمی خیزد و خوش می درخشد، اما شهادت گوی سبقت را از دیگر هنرها و مهارت هایش می رباید و آسمانی اش می کند. این بار قرعه شهادت به نام نخبه35 ساله آملی، شهید مجید تجن جاری افتاد. چهره نام آشنای حوزه هوش مصنوعی و برنامه نویسی کشور و رئیس کمیسیون هوش مصنوعی خانه صمت جوانان ایران. او در جمعه خونین 23خرداد در منزل
ایستادگی از لب های کوچک، صدای بلندتری پیدا می کند
: شجاعانه، بالغانه و بی هیاهو. او نه برای گریه کردن آمده، نه برای دل سوزاندن مخاطب. آمده تا روایت کند؛ آن هم نه روایتی شکسته، بلکه پیوسته و استوار. او پدرش را نه از دریچه داغ و اندوه که از پنجره بزرگی و معنا می بیند. از همان ابتدا، نوع کلماتش و نگاه کردنش، چیزی فراتر از سن و سالش را نشان می دهد؛ انگار در سکوت خانه، در خلوت اتاق، در نبود پدر، چیزی درون این دختر رشد کرده، گویی از میانه قلب شکسته
شجاعتی خاموش و بی سروصدا | زنان، چگونه جنگ را روایت می کنند؟
های قدرت امروز را بنا کردند تا ایران بتواند نه فقط ایستادگی کند، بلکه بر تجاوز چیره شود. اما نکته ای که قصد به اشتراک گذاشتن آن را دارم، چیز دیگری ست. در دل این روزها، فرصتی پیش آمد تا کتاب چهره جنگ زنانه نیست اثر سوتلانا الکسیویچ را از کتابخانه همسرم بردارم و همراه خود داشته باشم. کتابی که تجربیات زنان را در دل جنگ، از خلال روایت هایی مملو از مراقبت، نگرانی، عشق، درد و مقاومت بازگو می
آقای داماد پس سبیلت کو؟ اینجا دختر به داماد بی سبیل نمی دن که!
برایشان تعریف می کند و آنها کلی می خندند! بعد از توی جیبش یک عکس در می آورد از زمانی که سبیلش هنوز سرجای خودش بود. پدر عروس به چهره دامادش نگاه می اندازد و او را با عکس تطبیق می دهد و این طوری با ازدواجشان موافقت می کند. اگر شوهرم سبیل نداشت زنش نمی شدم! مه جبین از ساکنان سالخورده این محله است که وقتی در پیاده رو راه می افتد همه به احترامش از جا بلند می شوند. کدبانویی که حق
تک نگاری | مرضیه جعفری؛ زنی از جنس اراده
امروز با غرور، پیراهن تیم ملی را بر تن کرده اند و حالا برای دومین بار جواز حضور در معتبرترین رقابت قاره ای را کسب کرده اند. در لحظه صعود، وقتی نگاهش پر از اشک شادی بود، فقط شادی یک برد نبود؛ اشکِ سال ها مبارزه، صبوری، بی امکاناتی و اثبات بود. مرضیه جعفری فقط یک مربی نیست. او مربی گری را به ابزاری برای پرورش امید، ساختن اعتماد به نفس و باز کردن راه آینده برای دختران این سرزمین تبدیل کرده است. او یک نسل را با می شود بزرگ کرد، آن هم در دل جایی که مدام خیلی ها می گفتند نمی شود .
ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس
الهام دختری 16 ساله بود و او هم عاشق محمد شده بود . و همین موضوع باعث شد که آقا داماد جوان هنوز به خانه بخت نرفته، فکر تجدید فراش بیفتد و در کنار همسر اولش زن دیگری را هم اختیار کند. طبیعی بود که خانواده و اطرافیان با این کار محمد از کوره در بروند و او را سرزنش کنند اما این حرف ها برای محمد که یک گوش اش در بود و یک گوش دیگرش دروازه، کارساز نبود. خانواده 5 نفره محمد به همین
قیمت عادله و خانه ای که دیگر نیست: سفر به کوچه ناظم الاطباء
به وسعت هفتصد زرع؛ یعنی نزدیک به هزار متر مربع آن هم در دل تهران . دیوارهای کاه گلی، سقف های بلند، پنجره های مشبک چوبی، و حوضی پر از آب که صدای زنگ قاطرهای کوچه را در خود تکرار می کرد. آن قیمت عادله واژه ای ست که این روزها کمتر شنیده می شود؛ قیمتی منصفانه، ساده و روشن، نه از سر طمع و نه به زیان کسی.احتمالا آن خانه در همان روزها فروخته شد و از آن هیچ نشانی نماند جز این اطلاعیه .اما امروز
حُسنِ یونس؛ روایتی از فرمانده ای که برای حفاظت از حاج قاسم زنده ماند
/> در همان دو سال بعد از سوریه، هرگاه با ما تماس می گرفت یا پیامی می داد، همواره آخر حرفش این بود: دعا کن شهید شم . من خیلی کم قربان صدقه کسی می روم، اما نمی دانم چرا از همان ابتدا مدام دلم می خواست برای حاج یونس قربان صدقه بروم. چون حس می کردم نزدیک ترین فرد به حاج قاسم است؛ کسی که رفتنش هنوز داغش بر دل ها مانده. اما خود حاج یونس هم بزرگ بود؛ چهره اش، اخلاقش، روحیه اش... همیشه پیش از هر
آلا سریال های اجتماعی را به آنتن برگرداند
نگرش کمرنگ تر شود و شاید با ساخت و پخش چنین سریال هایی این مسأله در جامعه محرز شود و دید بهتری نسبت به آن به وجود بیاید. طبیعی است که فیزیولوژی انسان ممکن است در برخی مسائل دچار ضعف شود و در بعضی زمینه ها دچار قوت. این نگاه یکطرفه است که فقط بگوییم زن مقصر است. البته نگاهی بوده که در جامعه ما غالب بوده. نمی دانم هنوز هم رایج است یا نه. نقش ماندگار دکتر سعید کاظمی آشتیانی
دشت لاله های به خون غلتیده | روایتی از قطعه 42 بهشت زهرا که شهدای جنگ 12 روزه تهران در آن آرمیده اند
شده، هویت شهدا را شرح می دهد. خاک مزارها هنوز تازه است و بسیاری از آنها هنوز شماره ندارند، اما پدر خانواده بهمن آبادی و دیگر کسانی که در اینجا عزیزی را به خاک سپرده اند، برای پیدا کردن خانه های ابدی عزیزان شان به آدرس و نشانه نیازی ندارند. پدر خانواده از رنج این روزهایش می گوید: هنوز باور نمی کنم که زهرا، هانیه و محمدعلی شیرخواره ، به همراه مادر جوانشون زیر همین سنگ خوابیده اند. هر روز
خشم متقاضیان مسکن ملی از وعده های معوق و افزایش هزینه ها
ساخت را تهدید کرده و اجرای طرح را با چالش های جدی روبه رو کرده است. در مجموع، نهضت ملی مسکن اگرچه با نیت خیر آغاز شد، اما در نبود مدیریت کارآمد و برنامه ریزی دقیق، به طرحی فرسایشی برای متقاضیان بدل شده که همچنان چشم انتظار خانه ای وعده داده شده اند. شهروندخبرنگار ما با ارسال فیلمی از بلاتکلیفی متقاضیان مسکن ملی در شهرستان گلبهار استان خراسان رضوی ابراز نارضایتی کرد و از مسئولان خواستار
هیچ وقت فکر نمی کردم عشقم را سرد در آغوش بگیرم
نخواه که کفن را باز کنید و صورتش را ببینید. مهدیه آن قدر دوری کشیده بود که به همان هم راضی بود. فقط گفت: اجازه بدهید از روی کفن به پیکرش دست بزنم. من با محسن خداحافظی نکردم. پیکر سید محسن قابل شناسایی نبود. آزمایش دی ان ای ثابت کرد که خودش است. هزار بار بهش گفتم: عزیز دلم خوش آمدی بالاخره روزی که منتظرش بود، رسید و محسن آمد. بچه های معراج برایش سنگ تمام گذاشتند. محسن خیلی حضرت زهرایی بود
جمهوری اسلامی جریانی است که توقف در آن معنا ندارد
به گزارش خبرگزاری ایمنا ، در این برگ از روایت اقتدار و همدلی ایران سرافراز می خواهیم از همبستگی و وحدت مردم ملت ایران سخن بگوییم. اینجا همدلی رنگ ملی به خود می گیرد، به گونه ای که مردم، دغدغه مند یکدیگر می شوند و به اندازه توان خود و تا پای جان برای ایران و ایرانی وارد میدان می شوند و دست از تلاش برنمی دارند و این دریچه ای به روی امید و امیدآفرینی در روایت های این روزها است. ایران همدل، ایران مقتدر نمایی از اقتدار و همبستگی ملی را به نمایش می گذارد، روایت هایی از امید و انگیزه را عرضه می کند و قطره ای از دریای ایرانِ سرافراز را در شرایطی که کشور با چالش جنگ و تجاوز رژیم جعلی و ظالم صهیونیستی روبه رو بوده است، را نشان می دهد. کد خبر 885792 ...
جمهوری اسلامی جریانی است که توقف در آن معنا ندارد
کند. ضربه ها می رسند و پسرک پیش از آن که قد بکشد، شهید می شود. این تصویر، اگرچه به قرن ها پیش تعلق دارد، هنوز زنده است؛ هنوز بعد از قرن ها جبهه حق و باطل ادامه دارد؛ در روزهایی که هواپیماهای رژیم صهیونیستی پا به آسمان ایران گذاشتند، بسیاری از هدف ها نظامی نبود؛ خانه ها و محله ها هم در فهرست حمله بودند؛ در میان شهیدان، کودکان و نوجوانانی وجود داشتند شدند که حتی فرصت بیدار شدن از خواب را هم
روایت سه روز چشم انتظاری مادر در آوار زندان اوین
. مادر از همه جا بی خبر می گفت: خوب است. صبح از خانه رفت. ساعت 9 هم پیام داد. ولی نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است. ساعت حدود 1 بود که مادر به شک افتاد که چرا همه زنگ می زنند و حال علی را می پرسند؟ تلویزیون را که روشن کرد تازه فهمید چه خاکی بر سرش شده است. اولین تصویری که دید، در ورودی زندان بود و علی دژبان آن در. دیگر نفهمید خودش را چطور به اوین رساند. سه روز آنجا ماند و تکان نخورد. هیچ اثری از تک
ماجرای عجیب پیدا شدن پیکر شهید در اوین
نبود. با شماره موبایل و ثابت همه همکاران و آشنایان و حتی خود همسرم تماس گرفتم، اما پاسخی نگرفتم. همراه شوهرخواهرم با موتور خودم را به زندان اوین رساندم. موشک اول را که زده بودند همه ترسیده و از اتاق خارج شده بودند. همسرم زیر آوار موشک دوم شهید شده بود، اما اتاقش صدمه چندانی ندیده بود. امید دوباره؛ شاید هنوز زنده باشد همه خانواده برای شناسایی و پیدا کردن ردی از این بانوی شهید
پیرپسر ؛ مردی که قانون نداشته باشد، همیشه پسر می ماند
سینماسینما ، محمد ناصری راد اگر روزی بخواهیم فیلمی را پیدا کنیم که در آن، تنِ انسان معاصر ایرانی با استخوان های تاریخ برخورد کند، پیرپسر یکی از معدود نمونه های تپنده و البته زخمی آن است. اکتای براهنی در این اثر، نه فقط یک قصه جنایی یا روان پریشانه تعریف نمی کند، بلکه تصویری غریب و ناآرام از مردانی ارائه می دهد که از تاریخ خود بریده، از قانون پدر محروم مانده و در آستانه ٔ جنون، هنوز
وقتی آتش جنگ اسرائیل به خانه کادر درمان رسید/ روایت شهادت طاهر آیت اللهی
رسیدگی کنم. اخلاق خیلی خوبی داشت و همیشه همکارها از او تعریف می کردند. خانم مولانایی حالا دوباره به سرکار برگشته و هر روز در همان بیمارستانی حضور پیدا می کند که سال ها خودش و آقای آیت اللهی در آن، در خط مقدم تشخیص بیماری ها بودند. بیمارستانی که هر راهرو و هر اتاقش، هنوز عطر حضور مردی را در خود نگه داشته است که 24 سال از عمرش را وقف تشخیص بیماری ها و کمک به درمان بیماران کرده است. می گوید
فقیهی که میراث بزرگش را از دل آتش به آینده رساند
با نگاهی تحلیلی و ساختاری، علم فقه و حدیث را به شکل علمی، منظم و مکتوب درآورد و همین سبب شد آثارش تا امروز زنده بمانند. کتاب هایی که در کتابخانه ها خاک نمی خورند، بلکه هنوز هم در کلاس های درس، منبع گفت وگو و تحقیق اند. میراثی که ادامه یافت؛ شاگردان و تأثیرگذاری بعدی شیخ طوسی فقط معلمی برای زمانه خودش نبود؛ او مکتبی ساخت که قرن ها بعد هم طنین داشت. شاگردان او، هر کدام چراغی
دانلود آهنگ باشکوه علی عبدالمالکی به نام شده ای دلبر و دلدار / پدر عشق بسوزد...
/> امیرمهدی ژوله: اسم دخترم را مهران مدیری انتخاب کرد/ دو تا اسم گفت با همسرم روی گندم به توافق رسیدیم مشاهده خبر اخبار تاپ حوادث ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس کشف گنج از کوزه پر از سکه زیر خاک های کنار رودخانه خلاقیت خنده دار پدر ایرانی برای ضد سرقت کردن خانه اش حماسه ساز شد+عکس/ هنر نزد ایرانیان است و بس قتل پدر جوان