سایر منابع:
سایر خبرها
قتل همسر دوم برای ازدواج سوم!
معرفی کرد. سعید یک آتلیه عکاسی داشت و من برای کار به آنجا رفتم، در مدت کوتاهی عکاسی را یاد گرفتم تا از خانم ها عکس بگیرم. سعید که از ماجرای طلاقم باخبر بود، سعی کرد در همان روز های اول به من نزدیک شود. کم کم با هم صمیمی شدیم و ازدواج کردیم. بعد از مدتی پوریا و دو سال بعد از آن هم کوشا به دنیا آمد. با گذشت زمان، رفتار سعید هر روز سردتر می شد و هیچ پولی برای خرج و مخارج زندگی
فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده زنان عالم
الحکمه ، ح 7847 . گذری بر اسرار تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در بررسی ابعاد شخصیت حضرت فاطمه، ولیده الاسلام سلام الله علیها موضوع تولد ایشان یکی از جنبه های رازگونه و پیچیده ای می باشد که دارای برنامه ریزی طولانی الهی بوده است. همان گونه که زندگی کوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش
گفتگو با مادر اولین شهید بیداری اسلامی
کتابفروشی جوانان انقلابی را جمع میکرد. یک نسخه رساله حضرت امام(ره) را از نجف آورده بود که هنوز هم به یادگار دارم گفتم مامان جان چطور می ری به نجف؟ گفت: من می رم خرمشهر بعد از اونجا به عراق میرم. اعلامیه ها را مچاله می کرد و داخل دستکش خود قرار می داد و در منزل آن ها را روی سینی صاف می کرد و از روی آن ها می نوشت و پخش می کرد گاهی اوقات دخترم نیز کمک می کرد و بعضی وقتها آن ها را به قم می
شاعری که مبلغ هم هست/ شعر عطر و بوی زندگی من است
آنجا شرکت می کردیم. بعد از فوت ایشان، جایی نبود که دور هم جمع شویم و قالب های شعری را حرفه ای ادامه دهیم. هر کدام از ما به راه خود رفتیم و من رویکرد شعر آیینی را انتخاب کردم. خوبان خبر: شعر آیینی دقیقا به چه نوع شعری اطلاق می شود؟ شعر آیینی همان وزن کلاسیک را دارد ولی با جان مایه مناقب و مراثی اهل بیت است. اگر بخواهیم شعر آیینی را در یک جمله تعریف کنیم شعر آیینی شعری است که
تداوم توطئه اعراب علیه حوثی ها/ هشدار درباره 1 میلیون کودک یمنی
که اکثریت ساکنان آن را اهل تسنن تشکیل می دهند شدند. منابع محلی از ورود نیروهای کمیته های مردمی به شهر عتق و تسلط بر مراکز دولتی و نظامی در این شهر خبر دادند. این اولین باری است که نیروهای مردمی به شهری که قبیله العوالق در آن حضور دارند وارد می شوند. ارتش و کمیته های مردمی در حال نزدیک شدن به مراکز اقتصادی مهم در یمن یعنی تاسیسات گاز و مرکز صدور آن در بلحاف در دریای عرب در مسافت 160
سحرگاهی که دست و دلم لرزید
بی حس شدند. او که همیشه دو سه روز بعد از عملیات زنگ می زد، این بار خبری نداد و تماس نگرفت. خیلی ها به منزل ما می آمدند و می رفتند ولی کسی به صراحت نمی گفت علیرضا شهید شده، من هم صبوری می کردم و برای اینکه دشمن شاد نشویم، گریه نمی کردم. آن ها که با انقلاب و نظام مخالف بودند، می گفتند به مادران شهدا قرص هایی می دهند تا گریه نکنند. برخی می گفتند بچه هایشان را به خاطر پول به جبهه می فرستند
قتل همسر دوم برای ازدواج سوم!
کار به آنجا رفتم، در مدت کوتاهی عکاسی را یاد گرفتم تا از خانم ها عکس بگیرم. سعید که از ماجرای طلاقم باخبر بود، سعی کرد در همان روز های اول به من نزدیک شود. کم کم با هم صمیمی شدیم و ازدواج کردیم. بعد از مدتی پوریا و دو سال بعد از آن هم کوشا به دنیا آمد. با گذشت زمان، رفتار سعید هر روز سردتر می شد و هیچ پولی برای خرج و مخارج زندگی نمی داد. زندگی کردن بدون هیچ عاطفه و پولی با سه
بدسلیقگی در عشق! تقدیم به عاشقان/ تفاهم نامه لوزان ، ضمانتی برای امنیت اسرائیل نیست/ تو یک قهرمانی/ ...
گذاشت و گفت: تا من بر می گردم، اینجا را مرتّب کنید. خودش هم رفت پشت پرده و از آنجا نگاه می کرد، می دید کی چه کار می کند و آنها را روی یک کاغذ می نوشت تا بعد برای خودش حساب و کتاب کند. یکی از بچه ها که گیج شده بود، یادش رفت. سرگرم بازی و خوراکی شد. یادش رفت که پدرش گفته خانه را مرتّب کنید.یکی از بچه ها که شرور بود، شروع کرد به داد و فریاد کردن و به هم ریختن خانه و می گفت: من نمی
21 فروردین - 10 آوریل؛ در تاریخ چه گذشت؟
بنیاد مسکن انقلاب اسلامی را بنا نهادند. حضرت امام در پیام خود فرمودند: "هیچ کس در هیچ گوشه مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد. بر دولت اسلامی است که برای این مسأله مهم چاره ای بیاندیشد و بر همه مردم است که در این مورد همکاری کنند". بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنا به اقتضای زمان، در اول انقلاب شروع به توزیع زمین در بین محرومان کرد. بعد از شهریور سال 1372 و تشکیل شورای عالی اداری، کار اصلی بنیاد که در
فرمانده ای که لباس نیروهایش را می شست
گفت: خدایا! این چه حکمتی است که چهار سال بچه نداشتم و بعد از آن به من فرزند دادی و همه فرزندانم پسر شدند و بیشتر آنها هم در جبهه اند و اکنون دختری ندارم که غم خوارم باشد. محمدحسن بدن قوی و تنومندی داشت و چون فرزند بزرگ خانواده بود، در کار دامپروری و کشاورزی به پدرم کمک می کرد، در کنار کار درس هم می خواند، در حالی که خیلی از هم سن وسال هایش بدون توجه به اوضاع مالی خانواده شان زندگی می
سجاد شهباززاده:نه کریس به من شبیه است نه من به او
برای خودم پایه قرار خواهم داد تا سال بعد و سال های پس از آن را بهتر و پربارتر پشت سر بگذارم. فکرش را می کردی در این برهه از فصل 94-93 موثرترین بازیکن تیم بزرگ استقلال شده باشی؟ روزی که حرف از این شد که من دارم به استقلال می آیم خیلی ها به این موضوع خوشبین نبودند و می گفتند که شهباززاده در استقلال موفق نمی شود. همان روز اول سراغ امیر قلعه نویی رفتم و با او در این باره حرف زدم
تبریز- سرویس فرهنگی آناج : اگر بارها زمان به عقب برگردد بازهم فرزندانم را قربانی می دهم
صاحب فرزند نمی شد اما شش ماه پس از اسباب کشی به این خانه خداوند فرزندی سالم به آن عطا کرد و من نامش را فاطمه گذاشتم؛ حال همان بچه حجابش را مقدس می داند و نمی گذارد نمازش دقیقه ای به تاخیر بیافتد. اینها اتفاقات ساده ای نیست و من یقین دارم برکت ذکر و یاد سیدالشهدا و خون شهیدان است که موجب اتفاقات مبارک و برآورده شدن حاجات در درگاه خداوند می شود. تا بحال خیلی ها به من مراجعه کرده و گفته اند من
تجلی شاهکار شگفت خلقت در مادران سرزمین مینو
برآورد تا بار دیگر چهره چین دار اما جوان مادرش را ببیند، نگاه ها با لبخند درآمیخت و آن لبخند در تمام این سال ها شد آخرین رمز حرف های مادر و پسر که هم گفته شده و هم ناگفته مانده است. در گذر از راه طولانی و دشوار صبر، فرزندش را به خدا سپرد. از آن زمان که نام مفقودالاثر بر آن جوان دلاور نهادند، دلتنگش می شود، گریه می کند و آرزوهای دور و درازی که برای فرزند داشت، از پیش چشمانش می گذراند؛ اما
تلنگر به وزیر آموزش و پرورش از باب همدلی و همزبانی
این گسیختگی صاحب نظرید، مردم کم کم به مدرسه و معلم با دید دیگری نگاه می کنند و هر دعوتنامه ای از جانب مدرسه را به مثابه ی برگ تشخیص مالیاتی و یا قبض آب و برق می پندارند. درمناطق مختلف کشور وضعیت مدارس آنقدر نامناسب است که به قداست درس و مدرس و محصل خدشه وارد شده است. تراکم دانش آموزی، بی امکاناتی و مبلمان مدارس در اوج خرابیست و مدارس مناطقی همچون منطقه ما و بسیاری دیگر از مناطق محروم کشور، همه
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
های فراوانی را طی می کنند. تست های گوناگونی می دهند. ونتیجه نهایی آن می شود که کاترین در همان دوران طفولیت و کودکی بر اثر فقر مواد غذایی توانایی بچه دار شدن را ازدست داده وهرگز مادر نخواهد شد. بعد از این واقعیت دردناک این دو یار دلداده با خود عهد می بندند که علاوه بر پیوند زناشویی هریک فرزند دیگری باشد. آری. کاترین دختر کمال وکمال پسر کاترین. حالا آنها هر کدام بچه دیگری هستند و همدیگر را ترو خشک و
سران قوا سنگر را ترک کرده اند/ وزارت ارتباطات در دستان یک فتنه گر
همین اجازه نمی دهم وارد شبکه مجازی بشود. و حریم خصوصی اش نقض بشود. بعد خبرنگار می پرسد اگر بچه شما بخواهد با این سن کم با ماشین برود و از شهر خارج بشود، شما بیشتر نگران می شوید یا اینکه برود در این شبکه های اجتماعی؟ می گوید اگر وارد این شبکه ها بشود نگرانی من بیشتر است. از میشل اوباما همسر رئیس جمهور آمریکا می پرسند، می گوید که من به هیچ عنوان اجازه ورود به این شبکه ها را نمی دهم و اصلاً این شبکه
گفت وگو با مادری متفاوت/ راهنمای خرید هدیه روز مادر
بهترین مادر دنیا باشم. این عشق از خُم نگاه مادر است رهگذر- قدت به همسایگی خورشید هم که برسد، عمر از هزار هم که افزون کنی، برای مادر، باز بچه ای. مادر اگر پیر هم بشود، قامتش در هم فشرده و کوچک هم بشود، باز مادر است، بزرگ است، باز نگاه تو در ساحت او از پایین به بالاست و نگاه پر مهر او از بالا به پایین، نه، از آسمان به زمین، اصلاً نگاه مادر آسمانی است و یک اصلاً دیگر؛وقتی بهشت زیر پای او
اشعار ویژه ولادت حضرت زهرا "س"
نشینی علی معلوم است رد خون ، بر روی مسمار بجا هست هنوز بچه ها بعد تو از خواب و خوراک افتادند بین یک شانه ز مویت ، دو سه تا هست هنوز زینبت برد ز تو ارث زمین خوردن را دختری منتظر کرب و بلا هست هنوز میرسد نوبت آن لحظه که در روز دهم بدن شاه به گودال رها هست هنوز دور تا دور تنش پر شده از اهل زنا اثر تیر
دعا کردم تا مفقودالاثر شوم
به گزارش فضای مجازی دفاع پرس ، در سال 1337 در روستای طوسکلا از توابع نکا، فرزندی متولد شد که نامش را محمدحسن نهادند. او که اولین فرزند خانواده بود در آغوش پر مهر مادر قد کشید تا این که در پاییز 1345 وارد مدرسه شد. محمدحسن برای ادامه تحصیل به نکا رفت و تا سوم راهنمایی را در مدرسه فردوسی گذراند. سپس به ساری رفت. پدر محمدحسن، حاج محمدعلی طوسی می گوید: تقریبا سال سوم دبیرستان
حادثه ها
تعدادی در همین روستاست در برنامه ای منسجم در همان مدرسه قدیمی حضور یافتند و با دعوت قبلی، عبدالرضا ابتدایی ، معلم خود را از شهرستان ممسنی دعوت و پس از 33سال با وی دیدار کردند. عبدالرضا ابتدایی در این باره گفت: حضور در روستاهای دورافتاده و خدمت به بچه هایی که از کمترین امکانات برخوردار بودند یک موهبت الهی است و افتخار همه معلمان این است که بتوانند نسل های آینده این انقلاب را برای خدمت به مردم ایران
تأملی در مجموعۀ ن از منظر طنزآوری
عکس یک قوی سپیدم در سراب افتاده ام گر چه آزادم ولی در من پر پرواز نیست چون کبوتر بچه، از چنگ عقاب افتاده ام هر دو بیت، بیانگروضعیتی متناقض و طنزآمیز است ، این وضعیت حاصل رویارویی عناصری از جهان آرمانی است قوی سپید، آزادی، کبوتر ، از دیگر سو با جهان واقعی که پر از ناگواری هاست سراب، چنگ عقاب . 4) بگذار بعد از این دل من شعر را کنار خوش
یک روز زندگی در میان صحرانوردان ترکمن صحرا
. معنی اش را که می پرسیم، می خندد و می گوید: گفتم بچه شتر، چطوری؟ . ترکمن ها نام های مختلفی برای شتر در سنین مختلف دارند و این شاید به خاطر اهمیتی باشد که این حیوان در زندگی ترکمن ها داشته است. دیه نامی است عمومی که به شترها داده می شود و در شهر و روستا شتر را به این اسم می شناسند، اما اسامی دیگر را شاید شهرنشین ها ندانند. در زبان ترکمنی، بچه شتر یک ساله را کوشِک می نامند. این نام در میان
خاتم الفقها لقب چه کسی بود
الشیعه، و صاحب معراج السعادة، فرزند ملا مهدی نراقی ملاقات کرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه توقف نمود. شیخ انصاری سفری به اصفهان و سفری به بروجرد رفته و در همه سفرها، هدفش ملاقات اساتید و استفاده از محضر آنان بوده است. در حدود سالهای 1352 و 1353 برای آخرین بار به عتبات رفت و به کار تدریس پرداخت. بعد از صاحب جواهر مرجعیت عامه یافت. در مقام تحقیق و بررسی مشکلات فقه و اصول، شیخ
سهم قمی ها در امور دیوانی دولت سلجوقی در قرن ششم هجری
تشریف داد... امیر سید امام ضیاءالدین پیش آهنگ کاروان معانی بود، به الماس، خاطر درّ سخن می سفت.[12] جای دیگری هم از پسر ضیاءالدین ابوالرضا شعری آورده: امیر سید عزالدین مرتضی پسر امیر سید ضیاءالدین ابوالرضا راوندی در این معنی گفت: أزری جلال الدین بالورزاء / برقاعه و خساسة الشرکاء... امیر سید عزالدین را فضل چنان است که گفته اند: مصراع: ما ورث عن کلالة کل فضل. او خنده زد و بدان خنده دهانش پر
فتح المبین شاکله دفاعی عراق را از هم پاشید
هزار کیلومتر مربع دست دشمن بود و آنها اشراف زیادی به شهرهایی که در امتداد شهر بودند داشتند. دو سایت چهار و پنج در منطقه عین خوش بودند و عراق از آنجا با موشک شهرهایمان را مورد هدف قرار می داد. طرح ریزی برای عملیات صورت گرفت تا شهرها را از تیررس آتش مستقیم دشمن خارج کنند. پی ریزی عملیات فتح المبین قبل از عملیات بستان در حال انجام بود و چند ماه پیش از آذر 60 این طرح ریزی صورت گرفته و شناسایی ها
رسوایی جدید جنسی خاندان ملکه الیزابت
متعددی این کودکان را استثمار می کردند. پلیس لندن هم بعد از تحقیقات گفته است اتهامات درباره قتل سه پسربچه در حلقه کودک آزاری میدان دلفین واقعیت دارد. یکی از قربانیان دیگر این جنایات به نام نیک نیز گفته است در اوایل دهه 80 میلادی شاهد خفه شدن یک پسر بچه 12 ساله به دست یک نماینده حزب محافظه کار پارلمان انگلیس بوده و در واقعه ای دیگر یک نماینده پارلمان انگلیس به قتل یک پسربچه دیگر نظارت
سردار شهید نوبخت؛ دلاور بی نام و نشان لشکر ظفرمند 25 کربلا
داشت و دشمن در اثر حرکت غافلگیرانه نیروهای خودی به عقب رانده شده بود. قرار شد لشکر دیگری در ادامه عملیات وارد عمل شود و نیروهای لشکر 25 به سرعت به یکی از روستاهای اطراف خرمشهر انتقال یابند. ارکان گردان ها هنوز در خط مانده بود. در غروب همان روز از بلند گو اعلام شد که رزمندگان در مقر تیپ تجمع نمایند. حمیدرضا با همان بادگیر زیتونی که همیشه به تن داشت با صدایی آرام و خسته، پشت تریبون قرار
بی شرمانه در جده / بی فایده دانستن تلاش روحانی در روابط با غرب/ عقب نشینی دولت در حقوق شهروندی/ تأثیرات ...
. احتیاجشان ]به خدعه گری[ هم زیاد است و هم عمل می کنند . و این حرف آمریکایی ها که ما قرارداد با ایران می بندیم بعد نگاه می کنیم ببینیم اگر به قرارداد عمل کردند تحریم ها را برمی داریم، حرف غلط و غیرقابل قبولی است. این را ما قبول نداریم. رفع تحریم ها جزو موضوعات مذاکره است نه نتیجه مذاکرات. این یک خدعه آمریکایی است . همان گونه که رهبر حکیم انقلاب در حرم مطهر رضوی(ع) عنوان کردند آمریکا به حربه
از زیارت قبر استر تا عکس یادگاری با دختران ایرانی + عکس
اغلب انعکاسی از امپریالیسم غرب است. در این خصوص من از یکی از دختران جوان دانشجویی که در شیراز ملاقات کردم سوال کردم. او داشتن روسری را دوست داشت، چرا که اینکار باعث ایجاد حس امنیت در برابر نگاه ترسناک انبوهی از مردان می شد. اصفهان خوش عکس ترین شهری بود که ما دیده بودیم. این شهر شامل یک سری پل های پر زرق و برق بود و از همه مهم تر دارای یک رود واقعی دارای آب بود. در راه
اینجا را با جان و دل کنده اند!
پیش در آنجا به دنیا آمده است: جد اندر جد مال اینجاییم . اینجا بچه ها فقط تا کلاس ششم می توانند درس بخوانند. برای بقیه اش باید بروند شهر: کلا 50 تا دانش آموز داریم. عین خارج، دختر و پسر با هم سر یه کلاس میشینن. منم ششم رو که تموم کردم واسه دبیرستان رفتم تبریز. درسمم تموم کنم دوس ندارم برم شهر. اینجا همه چی هست . اصلا برایش خیالی نیست که کندوان فقط یک مرکز بهداشت دارد و تنها هفته