سایر خبرها
به خودم می بالم که آقای دیدنی های مردم شدم
شدم تا به امروز، من هم می خواهم به آنها بگویم، عاشقترین مجری ایران دوستتان دارد و از شما ممنون است. این دوبلور پیشکسوت در پایان خاطر نشان کرد: از همین جا می گویم، اگر نفسی در سینه ام بالا و پایین می رود به عشق شما وفاداران به هنر و هنرمندان است. از فیلم های سینمایی مقامی به عنوان بازیگر می توان به من مادرم، ایستگاه ترن، گردباد زندگی، آلونک، زنگ اول ، راز گل شب بو و از آثار مشهور وی در دوبله به گویندگی هایش به جای رابرت ردفورد در فیلم های نیش، بوچ کسیدی و ساندنس کید و پابرهنه در پارک و همچنین صدای عمر شریف اشاره کرد. ...
دکتر کازینو دستگیر شد
هایی متوجه شدند مردی 26 ساله این کانال تلگرامی را راه اندازی کرده و آن را اداره می کند. این مرد تحت تعقیب پلیس فتا قرار گرفت و چند روز پیش در خانه اش در یکی از محله های شاهرود دستگیر شد. متهم با انتقال به پلیس فتای شهرستان شاهرود به افسر بازجو گفت: من چهار سال است که در زمینه شرط بندی های اینترنتی فعالیت دارم. در سایت های پوکر و کازینو نیز عضو بوده و قماربازی می کردم و افراد را هم
"ساعت 5 عصر" اواسط ماه مهر کلید می خورد/بهترین گزینه برای نقش اول سیامک انصاری است/دیگر توان ساخت سریال ...
افتد مدیری نفهمد. آن ها خودشان این تصمیم را گرفته اند و اجرا هم می کنند. من خیلی دیر متوجه این مساله شدم و سال ها طول کشید که بفهمم آن پشت چه اتفاقی می افتد و وقتی فهمیدم یک روز گفتم این کار فشار بیشتری به من وارد می کند. وی افزود: وقتی هم خودم آمدم وسط که ماجرا را حل کنم کار خیلی سخت شده بود . به همین دلیل خواستم چنین نشستی برگزار شود و هرچند وقت یک بار هم آن را تکرار خواهیم کرد.
ماجرای مثله شدن پاسدارها در پاوه
ما شد به طرف آنها پرتاب کنیم. چون تیربار سنگین بود و نمی توانستیم آن را با خود ببریم و از طرفی هم نباید آن را سالم در اختیار دشمن می گذاشتیم. به همین دلیل آلت متحرک تیربار را درآوردم و آن را داخل پیراهنم گذاشتم. چند فشنگی هم داخل ژ- 3 مانده بود را به طرف آنها شلیک کردیم. وقتی که کاملا نزدیک شدند، نارنجک ها را به سمت شان پرتاب کردیم و تپه را به سمت پایین سرازیر شدیم. چیزی نمی دیدیم و همه
قاتل:انقدر زنم را زدم که مرد!
. بعد تصمیم گرفتم خودم را حلق آویز کنم، باز هم نشد و طنابی که به سقف بسته بودم، کنده شد وقتی دیدم خودکشی کردنم نا موفق بوده است؛ بنابراین تصمیم گرفتم موضوع را به مادرزنم بگویم. به او زنگ زدم و گفتم زنم را کشته ام و تصمیم گرفتم خودکشی کنم، چندبار سعی کردم اما نشد. چند دقیقه بعد هم مادرزنم با مأموران آمدند و من را بازداشت کردند. با پایان گفته های متهم و وکیل مدافعش، هیأت قضات برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند. منبع: روزنامه شرق
تصاویر:کشوری که روی آب است اما در مصرف آب صرفه جویی می کند!
آمستردام شهرگرانی است. تأیید کرد. گفتم چای سه ونیم یوریی را که برایم آورده، درایران آن را به کمترازیک یورومی شود دریک کافی شاپ وبا بیست وپنج سنت دریک کافۀ معمولی نوشید. خیلی تعجب کرد. وقتی گفتم سه ونیم یورو تقریبا" پول یک کیلو چای ایرانی می شود، ازخنده روده برشد. ساعت دوونیم به هاستل برگشتم و کلید اتاق را گرفتم و ازپله های تنگ و باریکی، بالا رفتم. وقتی وارد اتاق شدم، جوان کم سن وسالی را
ماجرای پناه بردن دختر جوان در نیمه شب به کلانتری
کنم. هر روز بیشتر خودم را در منجلاب فساد می دیدم از طرفی خانواده ام هم به من توجهی نمی کردند. از غرولندهای مادرم خسته شده بودم تا اینکه تصمیم گرفتم خودم را به ماموران معرفی کنم تا مرا تحویل بهزیستی دهند. می خواهم ترک کنم و زندگی جدیدی برای خودم بسازم. *تجزیه و تحلیل دوران بلوغ و نوجوانی یکی از حساس ترین دوره های زندگی به شمار می رود که در این دوره سنی خصوصیاتی از قبیل تشخص
گفتگو با زنی که با یک اعدامی ازدواج کرد
. توهین ها را به جان می خرم و حاضر می شوم تو قضاوتم کنی. کل خانواده ات ناراضی بودند؟ پدرم بیشتر از همه. بیشتر مسئله آینده من و البته آبرویمان برایش مهم بود. برادرت چرا زندان بود؟ شرب خمر. من واقعا درک نمی کنم، چطور با چند جلسه از پشت کابین ملاقات، عاشق شدی؟ به قدری دوستش دارم که حاضرم جانم را هم برایش بدهم. تو کجایی که ببینی من پشت
دخترم در مراکز فساد پرسه می زند/ از لباس های زننده ای که به تن داشت خجالت می کشیدم
سکوت کرده بود رو به مادرش کرد و گفت: من در کوچه های شهر به دنبال محبت بودم و... خراسان 110 مرخصی گرفتم تا به خانه بروم/ از دیدن فریبا در کنار ایرج بهت زده شدم داوود رشیدی به رحمت خدا رفت به خانه عمه ام رفت وآمد می کردم / خودم را در منجلاب فساد دیدم اقدام باور نکردنی یک زن با جنازه شوهرش +عکس یک واقعیت تلخ در مورد گوشت چرخ کرده های بازار دستگیری 40 دختر و پسر در یک میهمانی کثیف کار زشت و خشن پسر افغان در خودرو پلیس فرانسه لباس زن مسلمان را در ساحل درآورد+تصاویر
رفتار بی شرمانه دو مرد تهرانی با زن تنها در اتاق خوابش +عکس
آرش کرد و گفت: این شخص ، هنگامیکه بنده از داخل پارکینگ خانه بیرون آمده بودم ، به سمت من حمله ور شد و در حالیکه به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفتم، مرا از ماشین پیاده کرده و خودش سوار ماشین شد، به قصد جلوگیری از سرقت خودرو ، از پنجره سمت راننده آویزان شدم اما متهم بدون توجه به من سرعت ماشین را زیاد کرد و همین موضوع باعث کشیده شدن و نهایتا کوبیده شدن من بر روی زمین شد، شدت ضربه به اندازه ای بود که از
مرخصی گرفتم تا به خانه بروم/ از دیدن فریبا در کنار ایرج بهت زده شدم
به گزارش سرویس حوادث " جام نیوز "، به هر راهی متوسل شدم اما فرزین دست بردار نبود با دوستی که چند ماه اخیر زندگی ما را به هم ریخته بود به دنبال مواد مخدر بود تا جایی که همزمان شیشه و کراک می کشید. پسری که با دست های خودم بزرگ کرده بودم در چشم برهم زدنی خام ایرج شده بود. زنم را بسیار دوست داشتم کارمند اداره ای بودم که با باقی مانده ارث پدری و خانه ای که اجاره داده بودم با همان حقوق
گذری کوتاه بر پیدایش اثر ماندگار ستاره اما بر خاک / برگی جدید از زندگی نامه سردار شهید میرکاظمی
آن گروهی با نام گروه لحظه های بی نشانی تشکیل دادیم تا در آن به دنبال لحظه های بی نشان شهدا بگردیم. با کمترین امکانات کار را شروع کردیم قرعه فال به نام من افتاد تا چند سالی را با خاطرات شهید سیدابراهیم میرکاظمی سپری کنم. چندین بار برای خاطرات کودکی و زندگی شخصی شهید به اسفرجان رفته و با خانواده ی بزرگوار شهید مصاحبه کردم و خوشبختانه به خاطر همکاری صمیمانه خانواده به غیر از بعد مسافت مشکل
محسن چاوشی: من تافته جدابافته ای از دیگران نیستم
دغدغه دارد، درباره تمام اتفاقات اجتماعی واکنشی در آثارش نمایان می شود، با حال خوب مردم ناگهان برقص آ را منتشر می کند و... اما چاوشی در این مقطع جدید باز هم علامت سوال های زیادی را برای مخاطبش به وجود می آورد. آیا این پیچیدگی شخصیتی هم نوعی استراتژی است؟ این علامت سوال ها همیشه وجود دارد. من اگر تمام سوالات را هم جواب بدهم باز هم سوالات جدیدی به وجود می آید. این سوالات هیچ وقت تمامی
علیزاده: داوری و کم تجربگی مدال طلا را از من گرفت
(تکواندوکای اسپانیایی) داوران امتیازات مسلم من را می دادند، شاید مدال خوشرنگ تری می گرفتم. به هرحال فکر می کنم کم تجربگی هم باعث شد قهرمان المپیک نشوم و به برنز بسنده کنم. وی درباره حضور خانواده اش در فرودگاه امام خمینی (ره) گفت: دلم برای خانه و خانواده ام تنگ شده بود. حالا با حضور آنها خوشحالی ام دو برابر شد. از پدر و مادرم که همیشه حمایتم کردند، تشکر می کنم. آن ها در کسب این مدال ارزشمند نقش
جزییات دستگیری دزدان معتاد
مرداد سرقت شده بود. شاکی پرونده سرقت خودرو پرشیا که یک خانم میانسال بود، پس از حضور در پایگاه سوم آگاهی بلافاصله "آرش" را شناخت و گفت:این شخص، هنگامیکه من از پارکینگ خانه بیرون آمده بودم، به سمت من حمله ور شد؛ در حالیکه به شدت مورد ضرب و شتم گرفته بودم ، مرا از ماشین پیاده کرد و خودش سوار ماشین شد؛ به قصد جلوگیری از سرقت خودرو، از پنجره ی سمت راننده آویزان شدم اما وی بدون توجه به من سرعت
پای صحبت های تلخ یک دزد صندوق صدقات
ام خوردم هیچ وقت به درس هایم بهایی نمی دادم، دنبال دوست بازی و رفیق بازی رفتم شب نشینی هایی همراه با مشروب و موادمخدر کار من شده بود، از زندگی خودم بیزار شده بودم. کم کم اعتیاد به مواد مخدر شیشه پیدا کردم، پدرم گاه گاهی پول توجیبی به من می داد و من هم صرف مواد می کردم، وقتی فهمید که معتاد شدم با من درگیر شد، در یکی از درگیری هایی که با پدرم داشتم با وسیله سنگینی به سرم زد و از آن موقع
مهران مدیری از دستمزد 60 میلیونی خود در دورهمی می گوید/ اظهارات تازه درباره "درحاشیه"
/> مدیری درباره این انتقاد که ارتباط درستی با اهالی رسانه ندارد هم جواب داد: چند سال پیش دستیارانم به این نتیجه رسیده بودند که من را در جریان اتفاقات مختلف قرار ندهند تا ذهنم آزاد باشد و بعدها فهمیدم با خبرنگاران و دوستداران من برخورد بدی داشتند. بسیار زمان برد تا من متوجه شدم آنها چه برخوردی با افراد می کنند و در نهایت یک بار همه آنها را جمع کردم و گفتم کاری که شما می کنید برای من دردآور است اما
توضیحات مهران مدیری درباره دورهمی، قهوه تلخ و فیلم جدیدش ساعت 5 عصر
سینمایی بسازم اما هر بار به دلایلی نمی شد. دوستان پیشنهادهای وسوسه برانگیزی می دادند اما با این وجود باز هم نمی شد که بسازم ولی در نهایت امسال تصمیم گرفتم در دو ماهی که برنامه دورهمی ضبط نمی شود یک فیلم سینمایی بسازم. این نویسنده و کارگردان با اشاره به اینکه ایده این فیلم برای سه سال پیش است، بیان کرد: قصه ساعت 5 عصر روایت کننده مشکلاتی است که برای همه ما در تهران پیش می آید ولی گویی ما به
دعوای مرگ بار زن و شوهر به خاطر رفتن به جشن عروسی
. وقتی به سمتم حمله کرد، دستش را روی گلویم گذاشت و فشار داد. من سعی کردم خودم را از زیر دستش بیرون بکشم و نجات دهم، بااین حال دعوای ما ادامه داشت. به آشپزخانه رفت و چاقو آورد که من را بزند. چاقو را از دستش گرفتم، باز هم نتوانست خودش را کنترل کند، یک چاقوی دیگر برداشت، من با او درگیر بودم که چاقوی دوم را هم از دستش بگیرم که در این کشمکش چاقو از دستم رها شد و شوهرم آن را در قلب خودش فرو
به عنوان یکی از اعضای کادر فنی هر روز با همکارانم در ایتالیا در ارتباط هستم
واقع من هم یک فرد عادی هستم که در بازی ستارگان ایران و ستارگان لالیگا شرکت می کنم. این موضوع را قبول کردم اما باز هم در این چند روز شنیدم برخی از این مسابقه به عنوان بازی خداحافظی من یاد کردند که کاملا اشتباه است. پس چه شد که بار دیگر تصمیم گرفتید در این بازی حضور نداشته باشید؟ همان طور که گفتم من فقط به خاطر خداداد در این جلسه شرکت کردم چون بارها گفته ام او برخلاف خیلی از افراد
آنچه درباره "تنهایی" نمی دانستید!
رفتم، برای شغلی معتبر و به تعبیر پدرم، فرصت ورود به دنیای واقعی بود؛ ولی می خواستم تنهایی ام را هم خاتمه بدهم: در یکی از آسمان خراش ها با همکاران انگلیسی زبان بنشینیم و غروب ها با دوستان برای صرف نوشیدنی برویم؛ مثل همۀ آدم های عادی. تنهایی ام خیلی کم شد؛ ولی تُهی تر شدم: تُهی از فرصت درون نگری، از آن تنهایی ای که مُدام ظرفیت عاطفی ام را به من یادآور می شد، آن ظرفیتی که امیدوار بودم زمینه ساز شادی ام
قتل همسر پس از آزادی از زندان
شدم بدنش سرد شده و مرده است. درحالی که از این اتفاق ترسیده بودم تصمیم به خودکشی گرفتم و با تیغ اصلاح مچ دست و پاهایم را زدم. دو ساعتی گذشت و دیدم با اینکه خون زیادی از من رفته هنوز زنده ام. بعد کش شلوارم را به میله داخل اتاق بستم تا خودم را خفه کنم اما کش پاره شد. پس از آن در اوج دستپاچگی به مادرزنم زنگ زدم و به او اطلاع دادم که دخترش مرده است. بعد هم به همسایه ها خبر دادم. حسن که در نخستین
درمان بیماری که پزشک را از چشمه به درمانگاه کشاند/ بیمار آمریکایی، تلنگری برای ادامه تحصیل در خارج از ...
از مدتی به عنوان پزشک عمومی در یکی از درمانگاه های بهشهر مشغول شدم تا اینکه یک روز بیماری آمریکایی برای درمان به نزدم آمد، فشار بیمار را گرفتم ولی به دلیل اینکه زبان انگلیسی نیاموخته بودم، هرچه سعی کردم نتوانستم به او بفهمانم که فشارش چند است و بیمار هم با بهت و حیرت به من زل زده بود. پس از درمان بیمار آمریکایی، تلنگری به وجودم خورد که چرا برای ادامه تحصیل در کشوری خارجی اقدام نکنم
نقش مبانی اخلاقی - اسلامی در تحکیم بنیان خانواده / بی توجهی به والدین، سلب توفیق طاعت خدا می کند
خانواده و ترغیب جوانان نسبت به امر مقدس ازدواج و نیز تنظیم و تبیین روابط اعضای خانواده با یکدیگر جایگاه والایی دارد. در آستانه روز زیارت مخصوص امام رضا (ع) با حجت الاسلام عباسیان، مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود (عج) درباره روابط اعضای خانواده از نگاه و سیره امام رضا(ع) به گفت وگو نشستیم. اگر بی همسری فضیلت بود، فاطمه به آن شایسته تر بود لطفاً به عنوان مدخل بحث ، از
حاشیه امن خطرناک برای سلبریتی ها
من خوشش آمده و قصد ازدواج دارد. یک روز او همراه با مادرش به خانه مان آمد و در حضور پدر و مادرم از من خواستگاری کرد... یک شب از من برای شرکت در مهمانی ای که در خانه اش گرفته بود دعوت کرد . شاکی دختر این پرونده ادامه داده بود: آن شب حدود ساعت11 مهمانی تمام شد و به جز من و خواستگارم هیچ کس در خانه نبود. او یک لیوان شربت به من داد اما همین که شربت را نوشیدم دچار سرگیجه و دوبینی شدم. او در
دختری که در مدرسه پسرانه درس می خواند / صدای نازک این دانش آموز را لو داد
آن مدرسه بروم. این ماجرا به مشکل اصلی خانواده ما تبدیل شده بود و پدر و مادرم مدام مرا سرزنش می کردند که مایه خجالت و آبروریزی برای آن ها هستم. این بود که مدتی بعد مرا از خانه بیرون کردند تا از آبروریزی بیشتر جلوگیری کنند. چند روز آواره بودم تا این که با کمک دیگران به بهزیستی معرفی شدم و تا حدودی مراحل درمانی را طی کردم اما دیگر نه خانواده ای دارم و نه جا و مکانی برای زندگی! این بود که
حاشیه امن خطرناک برای سلبریتی ها پس از هر عمل نامشروع
همراه با مادرش به خانه مان آمد و در حضور پدر و مادرم از من خواستگاری کرد... یک شب از من برای شرکت در مهمانی ای که در خانه اش گرفته بود دعوت کرد . شاکی دختر این پرونده ادامه داده بود: آن شب حدود ساعت11 مهمانی تمام شد و به جز من و خواستگارم هیچ کس در خانه نبود. او یک لیوان شربت به من داد اما همین که شربت را نوشیدم دچار سرگیجه و دوبینی شدم. او در شرایطی که نمی توانستم از خودم دفاع کنم من را
ماجرای پشیمانی همسر تلگرام باز بعد از طلاق
درماندگی به قاضی حسن عموزادی از شعبه 268 دادگاه خانواده ونک می گوید: من و ملیحه با عشق و علاقه ازدواج کردیم و هیچ مشکلی هم نداشتیم اما از زمانی که در همه برنامه های اینترنتی عضو شده و فعالیت می کند روند زندگی مان تغییر کرده و روز و شب سرش در گوشی تلفن همراه است. او بی توجه از کنار خواسته هایم می گذرد و یک روز آرام هم نداریم. حالا مدتی است که دوستان دوران دانشگاهش را پیدا کرده و مصیبت هایمان
تراژدی مصدق؛ از خیابان کاخ تا کاخ سلطنت آباد
شد؛ افسری که در کودتا نقشی برایش در نظر گرفته نشده بود. اما او کسی بود که کرومیت روزولت را برای آوردن زاهدی همراهی کرد: به او گفتم اگر می توانی تانک گیر بیاور و بیا یک بلوک به سمت غرب این ساختمان و آنجا منتظر باش تا تیمسار زاهدی را تحویلت بدهم. داخل یک ستیروئن سیاه منتظرت هستم. یک ربع دیگر سر قرار می بینمت. روزولت به سراغ زاهدی رفت که در زیرزمین خانه پنهان بود: در آنجا نخست وزیر قانونی
اقدام هولناک دو دزد با زن تنها در خانه/این زن با دست و پای بسته التماس می کرد +عکس
، پس از حضور در پایگاه سوم آگاهی بلافاصله "آرش" را شناخت و گفت:این شخص، هنگامیکه من از پارکینگ خانه بیرون آمده بودم، به سمت من حمله ور شد؛ در حالیکه به شدت مورد ضرب و شتم گرفته بودم ، مرا از ماشین پیاده کرد و خودش سوار ماشین شد؛ به قصد جلوگیری از سرقت خودرو، از پنجره ی سمت راننده آویزان شدم اما وی بدون توجه به من سرعت ماشین را زیاد کرد و همین موضوع باعث کشیده شدن و نهایتا کوبیده شدن من بر روی زمین