سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای بازی شبانه کودک 3 ساله با ماموران کلانتری پایتخت
روزمره و تنگی معیشت باعث شد تا هر روز میان من و شوهرم درگیری های زیادی به وجود آید . این درگیرهای ادامه داشت تا اینکه در پنجم فروردین ماه سال جاری من با شوهرم قهر کرده و منزل وی را به قصد مراجعه به منزل پدرم که در شهر تبریز است، ترک نمودم . من که می خواستم "ابوالفضل" پسر 3ساله مان را با خودم ببرم که با امتناع شوهرم مواجه شدم و وی اجازه نداد که من "ابوالفضل" را با خود ببرم و
فریب زنان تحت عنوان انرژی درمانی
شرق: مدیر مرکز انرژی درمانی که به آزار و اذیت ده ها زن متهم شده است با شکایت زنانی که مدعی هستند توسط او اغفال شده اند پای میز محاکمه رفت. به گزارش خبرنگار ما پرونده این مرد جوان دو سال قبل در دادگاه کیفری استان تهران به جریان افتاد و در اولین شکایت ها چندزن که برای انرژی درمانی نزد او رفته بودند مدعی شدند از سوی مدیر مؤسسه مورد تعرض قرار گرفته اند. در مدتی کوتاه بر تعداد شاکیان افزوده شد. این
پدری فرزندش را رها در شهر رها کرد
: همراه شوهر و دو بچه ام در شیراز زندگی می کنیم. هشت ماه پیش شوهرم از کار آزادی که داشت دست کشید. شوهرم تنبل و بی مسئولیت است. این درگیری ها ادامه داشت تا اینکه روز پنج فروردین ماه سال جاری با قهر به خانه پدرم که در تبریز است، رفتم. می خواستم ابوالفضل پسر سه ساله مان را با خودم ببرم که شوهرم اجازه نداد و مجبور شدم فقط دختر چهار ماهه را با خودم ببرم، بعد از گذشت 10 روز یعنی روز 15 فروردین ماه
جابجایی دو نوزاد دربیمارستان درجه یک تهران!
دختر با شرایط طبیعی بدنیا آمد. با این حال به رغم اینکه مادر و نوزاد در شرایط طبیعی بودند ولی چند ساعت بعد آنها به بخش منتقل شدند. مرد جوان و سایر اعضای خانواده اش که بی صبرانه منتظر این لحظه بودند همزمان با فیلمبرداری به مادرجوان ونوزاد تازه متولد شده را در آغوش کشیدند. پدر نوزاد دراین باره گفت: آن شب با خوشحالی راهی خانه شدم و روز بعد به بیمارستان رفته و پس از تسویه حساب همراه
عمو خسرو از نگاه رضا یزدانی و اندیشه فولادوند
جاده چالوس هم ماجرای مشابهی بود. وقتی به من گفتند آن کار را برای تیتراژ می خواهند گفتم که کار را همه شنیده اند و دیگر لطفی برای تکرار ندارد. خواستم که با همان ملودی اجرای تازه ای با ترانه و تنظیم جاده ای داشته باشیم که کار تازه ای باشد که تبدیل به کاری شد که شنیدیم. حسرت هایی برای فرصت های از دست رفته یزدانی: یادم هست یک روز من و یغما گلرویی به سمت اکباتان می رفتیم. زنگ زدیم به
خانم مهندس گوی سبقت را از مردان برد
. این بانوی موفق گفت: سه سال قبل زمانی که در کارگاه استاد افخمی مشغول به کار شدم بهترین روز زندگی ام را تجربه کردم آن روز آغازی زیبا برای یک راه پر فراز و نشیب بود. پدرم با کار کردنم در کارگاه مخالف بود وی افزود: پدرم با کار کردن من به عنوان یک دختر تحصیلکرده در کارگاه تعمیر وسایل خانگی مخالف بود و بیشتر می خواست مرا به عنوان کارمند دولت به دوست و آشنایمان معرفی کند
روایت یک انتظار 29 ساله برای مادر شهیدی گمنام
. خدا را صد هزار مرتبه شکر می کنم. خدا در این سال ها صبر خاصی به من داد. عباس وقتی 13 ساله بود چهار روز به جبهه رفت این چهار روز برای من چهار سال گذشت. به قدری برای من سخت بود که احساس می کردم توان دوری یک ساعت او را ندارم. اگر قرار بود 29 سال را با همان حال و همان بی تابی سپری کنم تا به حالا زنده نمی ماندم. نمی دانم چگونه این سال ها را طاقت آوردم؟ حالا که عباس برگشت و چشم همه مان را نورانی کرد
قصاص، مجازات مردی که همسرش را آتش زد
بیشتر کرد و بعد از آن مرتب با مریم دعوا داشتم. جواد در ادامه اعترافاتش گفت: من به ماده مخدر شیشه اعتیاد پیدا کردم و بعد از آن بود که به تدریج به همسرم شک کردم. خیال می کردم او با مردی رابطه دارد البته خودش موضوع را انکار می کرد. دعواهای ما سر این موضوع ادامه داشت تا اینکه روز حادثه بعد از مشاجره در حالی که تحت تاثیر شیشه بودم روی او بنزین ریختم و فندک را روشن کردم. بعد از مرگ زنم به سرعت
قتل خاموش یک زن در رابطه پنهانی !!
شامگاه اوایل اسفندماه سال 92 مأموران پلیس 110 در جریان مرگ مرموز زن جوانی در خانه اش قرار گرفتند. ماجرای این جنایت خیلی زود از سوی بازپرس جنایی و کارآگاهان اداره 10 پلیس تهران تحت تجسس گرفته شد و با توجه به حضور زوج جوانی در صحنه قتل آنها تحت بازجویی گرفته شدند. زن جوان در بازجویی ها به مأموران گفت: الهام از دوستان من و مربی یک آموزشگاه رانندگی بود که با شوهرش اختلاف شدیدی
مردی که کارخانه رویاسازی دارد
کامپیوترش نشسته است. من 22 سال برای مجله ای خارجی کار می کردم که هیچ وقت محل انتشار آن را ندیدم و در این مدت از طریق پست و ایمیل با آن ها در ارتباط بودم. پولی هم که به من می دادند با پست یا از طریق بانک بود؛ تا این که یک روز وقتی به دوسالانه ای رفته بودم یک نفر مرا شناخت و گفت من سردبیر فلان مجله هستم که آثارت در آن چاپ می شد! چه ویژگی هایی در طرح های شما وجود دارد که باعث می شود از هر نسلی
اسیدپاش را اعدام کنید
شنبه در بیمارستانی در تهران جان باخت. پدر سمیه صبح دیروز در شرایطی که مشغول انجام مقدمات خاکسپاری بود و در حالی که به شدت گریه می کرد، در گفت وگو با روزنامه شرق درباره چگونگی مرگ فرزندش و شرایط رعنا توضیح داده است. چطور از فوت دخترتان مطلع شدید؟ مدتی قبل همسرم به تهران، پیش دختر و نوه هایمان رفته بود. صبح سه شنبه به من زنگ زد و گفت سمیه فوت شده است. قرار شد بلیت بگیرند و
همه اعضای آل سعود دشمن ایران نیستند
خود نگاه می کنم بسیاری از موفقیت هایم را مدیون ایثار و همراهی همسرم که فرهنگی می باشد ، هستم. وی در ادامه گفت: اگر همراهی همسرم در طول سال های جنگ و ماموریت های طولانی مدت و تغییر مکرر محل ماموریت نبود ، هرگز به این جایگاه دست پیدا نمی کردم. امروز با قاطعیت می توانم بگویم که هیچ مردی به موفقت دست پیدا نمی کند مگر این که همسری فداکار و ایثارگر اورا همراهی کند. سکان خانه و محور خانواده
نوشته های زیبا در رابطه با روز پدر
آقایانی که در روز زن محبت خود را با خرید گل و کادو و برگزاری شام در رستوران به همسران شان نشان دادند پیشاپیش به اطلاع می رسانیم، برای دست یابی به اجر اخروی مخارج روز مرد صرف امور خیریه خواهد شد ! (انجمن بانوان نیکوکار !) . . . ای پدر بوی شقایق می دهی / عاشقی را یاد عاشق می دهی با تو سبزم، گل بهارم، ای پدر / هر چه دارم از تو دارم ای پدر .
سانتافه به جای مهریه !
گرفتم نسبت به رفتارهای او بی تفاوت باشم. وقتی دیدم فایده ای ندارد گفتم بهتر است راهمان را جدا کنیم. باور کنید خیلی تلاش کردم زندگی ام را بسازم، اما نشد حتی بارها دست به دامن خانواده ها شدم، اما فریبرز نصیحت آنها را هم جدی نمی گیرد تا این که چند وقت پیش تصمیم به جدایی گرفتیم. حرف های زن جوان که تمام می شود، قاضی از فریبرز می پرسد: شما هم قصد جدایی دارید؟ فریبرز می گوید: همسرم زن زیاده
روایتی خواندنی از یک شهید مدافع حرم
باز کردم و نگران هم بودم که مبادا سری در پیکر نداشته باشد. الحمدلله سر و صورتش سالم بود و روی خاک قرار دادم. اصرار داشتم که حتما خانواده اش برای آخرین بار روی عزیزشون را ببینند. ولوله ای به پا بود. بچه ها کمک کردند تا مادرش جلو آمد. مادر می گفت می خواهم صورتش رو ببینم؛ من هم دو طرف کفن رو گرفتم و قدری شهید رو از خاک بلند کردم و مادر دستی به صورتش کشید. منتظر شدم تا تلقین خوانده شود و من
چگونه تابلوی نفت از بین 30 اثر انتخاب شد؟
ترین روزهای زندگی من بود. آن روز فقط 32سال داشتم و به شهرت جهانی رسیده بودم من در خارج از ایران و در گالری ها و آتلیه های مهم بین المللی به نمایش درآمده بود؛ در ایران هم همین طور؛ اما هنوز خیلی ها نمی توانستند حضورِ یک زن فعال نقاش را تاب بیاورند؛ البته اهمیتی هم نداشت. من کار خودم را می کردم؛ کاری که بعدها، گذشت زمان نشان داد که آثار قابلِ اعتباری بوده اند. من به هنرم، کارم و همان طور
گزارش قتل با ارسال ایمیل
او را بازداشت کردند. جواد بعد از دو سال به قتل اقرار کرد و گفت به خاطر مدارکی که دست همایون داشتم با او درگیر شدم و او را به قتل رساندم. جواد برای محاکمه مقابل هیات قضایی شعبه 80 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت گفته هایش را تغییر داد و گفت که نقشی در قتل نداشته و برای خلاصی از دست پلیس اقرار کرده است. گفته های این مرد از سوی قضات دیوان عالی کشور پذیرفته شد و با نقض رای صادره پرونده برای رسیدگی
وقتی پای سن در میان است
جمله را چند بار تکرار می کند و می گوید: من و همسرم ده سال اختلاف سنی داریم و دو سال است که با هم زندگی می کنیم. اگر زمان به عقب برمی گشت، این اشتباه بزرگ را هرگز مرتکب نمی شدم. اما چه فایده؟ با او در دانشگاه آشنا شدم و با وجود این که گفتم اختلاف سنی مان بسیار زیاد است، اما زیربار نمی رفت و می گفت حرف دیگران برایش مهم نیست. خانواده ام هم با این ازدواج مخالف بودند اما او دست بردار نبود و بالاخره هرطور
گفتگو با بنیانگذار آموزش و پروراندن استعداد موسیقی در رفسنجان
هست، سال چهل و نه بود که تعدادی از اقوام از تهران به منزلمان آمدند که به همراه خود ساز ملودی کا داشتند، من آن موقع تنها سیزده سال داشتم و برای اولین بار بود که یک ساز را از نزدیک می دیدم وصدایش را می شنیدم و آن قدر شیفته شدم که در همان زمان محدود که در منزلمان حضور داشتند؛ دو آهنگ را به صورت آوایی آموختم. *پس از آن چه شد؟ آن زمان در رفسنجان که تنها یک شهرستان کوچکی بود هیچ مدرس
قصاص 5 قاتل
آشپزخانه برداشتم و ضربه ای به او زدم. متهم پس از تحقیقات تکمیلی با حکم هیئت قضایی شعبه 113 دادگاه کیفری به قصاص محکوم شد. به خاطر سرقت خودرو مرتکب قتل شدم 21 اردیبهشت ماه سال 90 مأموران کلانتری رباط کریم در جریان قتل مرد 30 ساله ای به نام اردشیر در خانه ای حوالی صالح آباد قرار گرفتند. نخستین تحقیقات نشان داد مقتول سه روز قبل بر اثر اصابت جسم سختی به سرش به قتل رسیده که بعد از
جنایت های آل سعود و تقابل با انقلاب اسلامی
) هزاران نفر از حجاج بیت الله الحرام را به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین در مکه به خاک وخون کشیدند که بر این اساس در ایران سه روز عزای عمومی اعلام شد. بیشک، مطالعه مشاهدات حجاج حاضر در این واقعه تلخ می تواند بیانگر عمق جنایات وهابیت باشد که به نمونه ای از آن اشاره می شود: با چشم خود دیدم که سعودی های کثیف، بی شرمانه و بی رحمانه با عصای معلولین با دو دست محکم به صورت زن ها می کوبیدند و نقش بر زمین می
قاتل به مجلس ختم مقتول رفت
همسایه ها گفتند که پریسا زن ورزشکاری بود و هر روز صبح در پارک لاله ورزش می کرد. آنها گفتند که روز حادثه متوجه حضور مرد غریبه ای در خانه پریسا شده اند. مأموران پلیس همچنین متوجه دوربین مداربسته در نزدیکی خانه مقتول شدند و در بررسی تصاویر آن متوجه حضور مردی حدوداً 35 ساله در خانه مقتول شدند که همسایه ها وی را شناسایی و اعلام کردند این همان مرد غریبه ای است که روز حادثه دیده اند. بررسی های
قاتل خلبان و همسرش قصاص شد
می کند. روز 24 فروردین ماه سال 92 مرتضی در میدان بهارستان دستگیر شد و در بازرسی از خانه وی نه تنها کلت کمری، بلکه کیف خلبان شهرکی نیز به دست آمد. مرتضی در بازجویی ها گفت: دو روز پیش از حادثه، وقتی آگهی فروش یک خودروی سوناتا را در روزنامه دیدم، فکر کردم فروشنده خودرو مرد پولداری است. با این تصور و به بهانه خرید خودرو، با شماره خلبان شهرکی داخل آگهی تماس گرفته و برای بازدید از خودرو و
اسلام حتی در میان مسلمانان بد جلوه داده شده است
کردیم. دو زن و شوهر که چند سال در ایران بودند و الان برگشته اند، هر دو بهترین مبلّغ ما هستند. خودشان با همین حالت که می خواهیم از شما چیز یاد بگیریم به اینجا آمدند. خودمان هم نظراتمان را می گوییم. آن ها کتابی درباره ایران نوشتند و همین شیوه را هم خودشان دارند دنبال می کنند. تازگی ایمیلی برایشان فرستادم که دارید چه کار می کنید؟ جواب دادند تازه از ایالتی برگشته ایم و در آنجا در یک کلیسا برنامه داشتیم
مهرانه مهین ترابی، مهین همسران
مهرانه مهین ترابی، بعد از 23 سال حضور فعال در تلویزیون و بازی در سریال های خوش ساخت کارگردان های مطرح، هنوز هم که هنوز است برای بیشتر ما با همان نقش مهین سریال همسران شناخته می شود. زنی مدیر و به قول خودش تا حدی سلطه جو، که در شرایط بسته و مردسالار اوایل دهه هفتاد، توانست با یک کمدی مخصوص به خود، قالبی جدید از زنان روز جامعه را به تصویر بگذارد. او بلافاصله بعد از همسران ، در نقش عاطفه سریال خانه
زنگ خطر مسکن به صدا در آمد
افزایش قیمت مصالح ساختمانی ازابتدای سال 94 4- افزایش نرخ دلار رسمی (بیش از200 تومان) دربودجه 94 وبه تبع آن افزایش نرخ دلار آزاد (توافق هسته ای هم نتوانست قیمت دلار آزاد را بطورچشمگیرکاهش دهد) 5-ازبین رفتن جاذبه بازارهای رقیب بویژه سپرده گذاری در بانکها (باتوجه به تصمیم دولت برای کاهش مجدد نرخ سود سپرده ها) و همچنین بازارهای ارز و طلا وسرازیرشدن سرمایه های سرگردان از این بازارها به
فصل "روسیه: تجدید و تشدید"
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، " هیلاری رودهام کلینتون" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر " بیل کلینتون" چهل و دومین رئیس جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال 2008 میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال 2016 میلادی در نظر گرفته می شود . کلینتون در سال 2016 میلادی، 69 ساله خواهد
روایت کرباسچی از زندان پیش و پس از انقلاب
سایت تاریخ ایرانی: 11 ساله بود که در حوزه علمیه قم ثبت نام کرد؛ به مدرسه حقانی رفت که مدیرش از شاگردان پدرش بود. در این مدرسه از رتبه سوم وارد کلاس ها شد، هم دوره ای هایش علی فلاحیان، حسن ابراهیمی، طباطبایی، اسلامی، سیدمحمد هاشمی، محمدی عراقی، طارمی و... بودند؛ هم مباحثه ای اش حسینعلی نیری که بعد ها معاون دیوان عالی کشور شد. سه ساله درس آیات منتظری و وحید را گذراند و سال 1351 با تشویق شهید بهشتی
کار من در سایه عشق به خانواده ام اوج گرفت
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از گولان سقز ، حاجیه خانم پروین اسعدی، بانویی با پشتکار از اهالی مردم خون گرم و غم خوار، در سقز بزرگترین هیئت همدلی و همکاری را برگزار کرده است. قطعا برای همه جای سوال است که این کارآفرین سقزی چگونه توانسته که تا این حد پیش برود. او زنی است که مستقل بودن را دوست دارد و در کنار خانه داری به علایق خود نیز توجه کرده و در راه آن بی هیچ
علت گرایش جوان ها به مخدر گل ؟
ریخت و پرخاشگر می شدم. گل چه زمانی وارد زندگی ات شد؟ - بعد از حشیش با گراس آشنا شدم. حال بدی که بعد از مصرف حشیش و گراس داشتم تفاوتی با هم نداشت تا اینکه یک سال قبل با گل آشنا شدم. مقداری از آن را گرفتم و به خانه دوستانم رفتم و این بار من این ماده را به آنها تعارف کردم. فروشنده ای که از او گراس می گرفتم این ماده را به من معرفی کرد و من هم مثل کسی که دنبال آخرین متد مواد مخدر روز