سایر منابع:
سایر خبرها
زنی جوان با شغلی نامتعارف برای زنان
به وجود آمد که کارش را بصورت مستقل شروع کند: از همان سال اول به همه فوت و فن های تابلوسازی مسلط شده بودم با این حال به پیشنهاد استاد شایسته درکارگاه او ماندم تا هم تجربه بیشتری پیدا کنم و هم مشتری ها من را به عنوان یک تابلوساز ماهر بشناسند، اما بالاخره بعد از پنج سال درست وقتی که دخترم پیش دبستانی می رفت برای خودم یک مغازه اجاره کرده و مستقل شدم. حالا رویای مرضیه به حقیقت پیوسته بود
رشیدپور: از مشایی پول نگرفته ام
در ذهنم به این فکر می کنم که مشهورتر بشوم و نه می خواهم برنامه ای بسازم که بترکانم! هیچ کدام ...به خیلی از آرزوهایم رسیده ام و حالا همین که کنار مردم هستم، خیلی خوشحالم و برعکس شما فکر نمی کنم، باید کاری انجام دهم. فکر می کنم همین کاری که دارم انجام می دهم، بهترین کار است! نه ..من منظورم این نیست که حتما باید کاری انجام بدهید. سوالم این است که آیا تا به حال به این فکر کرده اید که مثل
زیباکلام:عده ای مخالف توافق بختیار با امام بودند
ندیده بودم، خیلی تکیده شده بود. وقتی داخل ماشین نشست گفتم خیلی شکسته شده اید. گفت بله و فردا دارم می روم بیمارستان که از آن بیمارستان دیگر زنده بیرون نیامد. از او درباره همین ماجرا سؤال کردم و اینکه چه کسانی با این ماجرا مخالفت می کردند؟ ایشان گفت هم در پاریس و هم ایران خیلی ها مخالف بودند. سؤال کردم چرا؟ عین جمله ایشان این است، گفتند خب اگر بختیار نخست وزیر امام می شد خیلی ها به خیلی جا
استقبال آیت الله انصاری شیرازی با پای برهنه از امام خمینی(ره)
طلبه ها بدهم. خودم خجالت می کشم آن را به طلبه ها بدهم، شما زحمت این کار را بکشید. *شفای بیمار با حمد حجت الاسلام و المسلمین حیدری نراقی نقل می کرد : مدتی به ناراحتی اعصاب مبتلا شده بودم. بعد از توسل های زیاد، شبی در خواب دیدم به من گفته شد : نزد حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی بروم، تا دست روری سینه ام گذاشته و هفت مرتبه حمد را برایم بخواند. من فردای آن شب نزد ایشان رفتم و دیدم که
طلبه ها به او بلال حبشی می گفتند
اطراف می رفت. بعد از شهادت هاشم، میرطاهر افسوس می خورد و همیشه آرزو داشت و می گفت: کاش من هم شهید می شدم. فراق همسر شهید نقل می کند: وقتی منتظر تولد فرزندمان بودیم، عازم جبهه بود. با اصرار به او گفتم: بمان تا مسافرمان از راه برسد. اما او قبول نکرد. به دلم افتاده بود که دیگر او را نمی بینم. بند پوتینش را بسته و یقه پیراهن او را مرتب نمودم. قرآن را بوسید و از خانه
اعتیاد، شیوه جدید اسرائیل برای از بین بردن روحیه مقاومت
دهد: "همسایه ما " قرص سبز " مصرف می کرد. وقتی از او سؤال می کردم، می گفت " ترامادول " و " محرک " است. من هم خواستم امتحان کنم. بلافاصله یک قرص به من داد، بدون آن که پولی از من بگیرد. با مصرف آن قرص احساس شادی، انرژی و آرامش کردم، و من که دچار بی خوابی بودم، توانستم راحت بخوابم. کم کم تعداد دیدارهایمان بیش تر شد. بعد از چند روز، به من گفت الآن قرص ندارم، اما بعداً برایت می آورم. به تدریج مصرفم افزایش
بگذارید استعداد معلولان شکوفا شود
افزود: 11 ماهه بودم که مادرم متوجه نابینایی من شد، مهد کودک را از سه سالگی آغاز کردم و پنج سالم بود که به مدرسه رفتم و یادگیری خط بریل را از طریق آقای فرهاد نفیس نژاد با شیوه آموزش منحصر بفردش و سپس مادرم یاد گرفتم. وی بیان کرد: علاقه به موسیقی در من از سن هشت سالگی آغاز شد در آن سال ها آواز می خواندم و به موسیقی های مختلف گوش می دادم یادم می آید با قوطی و هرچه دم دستم بود به قول خودم
فرمان سکوت مجلس نهم برای دولت قبل
می کنند از لحاظ پرداخت و خزانه و ... بسیار خوب بوده است. در اجرا متاسفانه بعضا در چارچوب قانون عمل نمی کنند و ما نسبت به این مساله به دولت نقد داریم و ادامه این روند بعد از این برای خود دولت مساله ساز خواهد بود چراکه هیچ دولتی با این روش نتوانسته است به پیش رود و بتواند از آن پشتیبانی کند و این ممکن است عاقبتی بدتر از یارانه ها برای دولت به بار آورد و قطعا هزینه سنگین آن دولت را وارد
چرا مصرف کنندگان باید از بانکداری موبایل بهراسند؟
برای استفاده از کارت های اعتباری خود ندارند. 9 درصد خطاهای فنی را به عنوان نگرانی اصلی خود در مورد بانکداری موبایل ذکر کرده اند. این افراد واقعا آگاهند. ترس از خطاهای فنی، بزرگ ترین نگرانی من درمورد بانکداری- نه فقط بانکداری موبایل- است. البته، آخرین باری که در یک کار بانکی به مشکل برخوردم، مربوط به یک خطای انسانی بود- نه یک خطای فنی- و من آن فردی بودم که آن خطا را مرتکب شدم. کم و بیش می توان
داستان دنباله دار چوب معلم و تنبیه بدنی دانش آموزان از گذشته تا امروز /سکوت والدین مهرتاییدی بر بازتولید ...
حیاط به ناظم گفت که دارم ادای او را در می آورم. ناظم برگشت و یک چک به گوشم زد. من چند قدم رفتم عقب و خواستم توضیح دهم ولی اجازه نداد. فکر کنم 20 بار به صورتم زد و هر بار با اینکه من چند قدم عقب می رفتم ولی او جلو می آمد و باز می زد. چند بار هم با کفش به ساق پایم زد. به خانه که رفتم صورتم کاملاً متورم شده بود، مادرم بسیار نگران شد، ولی پدرم عصبانی شد. فردا به مدرسه آمد ولی ناظم نبود، پدرم با مدیر صحبت
روحانیون که به دل همه نشستند
به گزارش افکارنیوز ، پرده نشین اتفاق جالب امسال تلویزیون ایران بود و زوج شعیبی رضوی، بعد از اتفاق جالب سینمای سال گذشته این بار در تلویزیون سریالی روانه آنتن کردند که در عین حفظ استاندارهای تلویزیونی، مخاطب زیادی را هم به پای قصه چند روحانی کشاند. روحانی هایی که در رسانه های ایرانی جز خطابه و منبر اثری از آنها نیست. با محمود رضوی، تهیه کننده سریال، بهروز شعیبی، کارگردان، مهدی حمزه، نویسنده، هومن
گمنام کویرنشین تایباد
. ماندم و او میهمانان بسیاری هم جمع کرده بود. برایشان خواندم و آنها هم ضبط کردند و صبح یک دوتار مجانی و 600 تومان هم پول در جیبم گذاشتند و من راه افتادم. در پنج راه بودم که شخص دیگری مرا دید و گفت باید بیای برای ما بخوانی و مرا به خانه اش برد. او یکی از این رادیوگرام ها هم داشت. در خانه او خواندم و او ضبط کرد. 200تومنی هم او به من داد و بعد من راهی تهران شدم. این نوار که آنجا ضبط شد، بعد ها پخش شد و
نی نواز مشهور ایران، اولین کاپیتان تیم سپاهان بود
حسن کسایی اختصاص داشت که جواد کسایی درباره آنها توضیح داد: پدرم در سن 15 سالگی یعنی سال 1322 اولین اجرای رادیو را داشت و سال بعد دومین اجرا و سپس از سال 1326 و 1327 کارها را در زیرزمین منزل ثبت می کرد و به رادیو در تهران می فرستاد که آن آثار پخش می شد. یعنی قدیمی ترین آثار پدر مربوط به سال 1326 است تا این که سال 1331 همکاری اش را با رادیو تهران آغاز کرد و برای اولین بار نی به ارکستر آمد. در واقع
روایتی از آخرین روزهای رهبر فدائیان اسلام
منزل سید ابوالفضل برقعی که امام جماعت مسجد نزدیک خانه اش بود رفتم و در آنجا مخفی شدم. حدود چهل روز در تهران در خانه این و آن مخفی بودم تا یک شب در روزنامه خواندم برادرم را با دو قبضه اسلحه کمری دستگیر کرده اند! اسلحه ها را مرحوم نواب صفوی در چمدانی نزد آقای سلیمانی به امانت گذاشته بود و او هم چمدان را به برادر من داده بود و برادرم را دستگیر کردند. ایشان شش روز در زندان بود و مرحوم نواب در
عطاردی: طی 16 ماه حتی یکبار خانواده ام را ندیدم / می خواستند مرا با یک زندانی آمریکایی در ایران معاوضه ...
هم در آمریکا آدرس مشخصی دارم، خاطرنشان کرد: وقتی مرا دستگیر کردند، برای من هیچ احضاریه قبلی نیامده بود ولی در یک ورود قانونی به آمریکا مرا دستگیر کردند. عضو هیات علمی دانشگاه شریف ادامه داد: در طی بازجویی هایی که از من انجام شد با توجه به اینکه می دانستم خلافی نکرده ام به همه سوالات پاسخ دادم البته بعد از 14 ساعت پرواز شرایط خوبی نداشتم. عمل قلب هم انجام داده بودم و ماموران آمریکایی از
در کوچه باغ خاطره با مشفق شعر انقلاب/ بازخوانی مراسم پاسداشت استاد مشفق کاشانی در خبرگزاری فارس
بلکه صرفاً آمده بودم که دست استاد مشفق کاشانی را بوسیده و متبرک شوم. وی اضافه کرد: عازم سفر کرمان بودیم و با یکی از بستگان به کرمان می رفتیم؛ هواپیما که بلند شد و حرکت شروع شد، سر مهماندار آمد و گفت؛ که خلبان به شما علاقه دارند و شما را دعوت کرده اند که در کابین خلبان حضور یافته و چند لحظه ای با خلبان صحبت کنید. حجت الاسلام دعایی ادامه داد: بنده به سرمهماندار گفتم که به خدمت
عاشقانه های جنگ در یک فیلم
کنم. پس از پخش صحنه هایی از فیلم احسان کرمی از بازیگر این فیلم درخواست کرد به روی سن بیاید. سپس شیلان رحمانی بازیگر این فیلم درباره دلیل حضور خود در این کار گفت: از بودن در این پروژه بسیار خوشحال هستم وقتی فیلمنامه را خواندم نقش را دوست داشتم و خیلی زود با آن انس گرفتم. وی با اشاره به کارهای قبلی خود افزود: بازیگری را از تئاتر شروع کرده ام و در سال 81 با قبادی و
داستان های خواندنی؛ بی دست و پا
برترین ها: تصمیم گرفته ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان کوتاه بی دست و پا اثر آنتوان چخوف دعوت می کنیم. "چند روز پیش ، خانم یولیا واسیلی یونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا ! بیایید حساب و
راز آشکارا خاطرات فعالیت هنری میلاد کیایی رونمایی شد
خبرگزاری میراث فرهنگی- گروه فرهنگ و هنر- آیین رونمایی از کتاب " راز آشکارا" خاطرات نیم قرن فعالیت هنری میلاد کیایی نوازنده سنتور و آهنگساز، با همکاری بنیاد آفرینش های هنری نیاوران در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار شد. در این مراسم که با اجرای ژاله صادقیان همراه بود در ابتدای مراسم سید عباس سجادی مدیر عامل بنیاد آفرینش های هنری نیاوران در سخنانی ضمن عرض خوش آمد به کلیه هنرمندان
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (29 دی)
ادامه درباره همکاری اش با احمدی توضیح داد: اولین بار در فیلم سه زن با آقای احمدی آشنا شدم. در این فیلم نقش دختر تعریف نشده بود اما از همان ابتدای شکل گیری در جریان آن بودم و ایده اولیه فیلم همان چیزی بود که به آن علاقه مند بودم. بعدها با اضافه شدن آقای توکلی نقش مهتاب اضافه شد و با پیشنهاد آقای احمدی به سرعت آن را بدون خواندن فیلمنامه قبول کردم. وقتی فیلم تمام شد، احساس کردم کم اشتباه ترین فیلم را
از پیشنهادم به همایون شجریان پشیمان شدم
همایون شجریان ر ا برای خوانندگی در نظر داشتید. درست است؟ بله، من به همایون شجریان پیشنهاد کردم و او هم بر سر تمرین حاضر شد و چندین بار با هم تمرین کردیم. اما من پشیمان شدم. چرا؟ پشیمان شدم دیگر. برای اینکه خیلی از کارهای او خوشم نیامد. یعنی از اجرای آواز او خوشتان نیامد یا مسائل حاشیه ای دیگری همچون همکاری او با دیگر نوازندگان که در سطح مورد پسند شما قرار ندارند، خوشایند شما نبود؟ بله
درباره مشفق کاشانی چه می گویند؟
سرشار از محبت دیدن، محبت کردن. احترام دیدن، احترام گذاشتن. غرقه در صدق و صفا. امواج معنوی در فضا منتشر بود. حال همه خوش بود و از همه خوش تر استاد مشفق کاشانی که من درست در صندلی کناری او پهلوی سید بزرگوار سیدمحمد خاتمی نشسته بودم. باقری ادامه داد: یک لحظه به استاد گفتم الآن احساس واقع شدن در بین الحرمین را دارم. خانم مهدیه الهی قمشه ای ، حجت الاسلام دعایی و افشین علاء عزیز که برنامه با
عشق ناجی بشر در شرایط سخت است/ تلخی بیان فجایع حلبچه با عشق قابل تحمل می شود
فیلمنامه را خواندم با شناختی که از رمضانزاده دارم داستان برایم جذاب بود. وی ادامه داد: در فضایی که جنایت در حال موج زدن است یک نیلوفر آبی از داخل لجن بیرون می آید که هیچ اثری از آن لجن ندارد. نقش من نقش پیرمردی است که از دار دنیا فقط یک نوه برایش باقی مانده است و همه کار برای حفظ و مراقبت از آن می کند. زرین پور در ادامه گفت: وقتی کار تمام شد خستگی جسمانی من یک هفته طول کشید
بولتن موسیقی ؛ مجلۀ خبری روزانۀ موسیقی (29 دی)
فارغ از خبر بستری شدن محمدجلیل عندلیبی در بیمارستان، اجرای آثاری از بزرگان موسیقی ایران در نیاوران، راه اندازی صفحه اینستاگرام جشنواره موسیقی فجر، صحبت های محمدرضا درویشی درحاشیه اجرای دوئت نقش در تالار رودکی، صحبت های داریوش پیرنیاکان پیرامون آواز، صحبت های پریچهر خواجه روز درخصوص لزوم استمرار فعالیت های موسیقی در جشنواره فجر، برگزاری مراسم اختتامیه جایزۀ ققنوس و اعلام اسامی برگزیدگان و درنهایت گلایه های سرپرست های گروه های موسیقی سارنگ و آنامیس دربارۀ غربی موسیقی هرمزگان سرخط مهمترین اخبار موسیقی امروز را به خود اختصاص داد. ...
پرونده: بهانۀ درگذشت استاد مشفق کاشانی (+اشعار)
که مشفق کاشانی استاد عشق و غزل بود، گفت: او پدر معنوی همه شاعران بعد از خود بود. این شاعر در پی درگذشت مشفق کاشانی در گفت وگویی اظهار کرد: با استاد مشفق از اول انقلاب آشنا بودم و در کنگره ها و داوری های شعر با او همراه بودم. ایشان فردی سلیم النفس، متواضع و استاد بودند. او در ادامه گفت: ایشان از کسانی بود که درباره دوران انقلاب و دفاع مقدس شعرهای زیاد و خوبی سروده اند، همچنین
ماجرای آن پیرمرد نی نواز و حسن کسایی
می کند و استاد ناراحت از اینکه باید چه پاسخی را به پدربزرگ بدهد اما با تمام این احوال پدرم می گفت پس از این اتفاق نه تنها سرخورده نشدم بلکه عزمم برای کار بیشتر شد . البته بعد از چند جلسه آموزش استاد نوایی به پدرم بود که او خطاب به استاد کسایی گفت هر چه در این 50 سال آموختم تو در 8 جلسه یاد گرفتی و چیزی نیست که به تو یاد دهم . این در حالی بود که پدرم م بارها گفته بود این چند جلسه بسیار برایش کار ساز
قول می دهم مدال طلای المپیک را برای ارومیه به ارمغان بیاورم
گرفت. فارس: اولین بار به کدامیک از مسابقات اعزام شدید و چه مقامی را توانستید نصیب خود کنید؟ اولین بار به مسابقات قهرمانی نوجوانان کشور در بابلسر اعزام شدم و توانستم مدال طلا را نصیب خود کنم که این مسابقات سال 89 و پس از یک سال تمرین برگزار شد؛ من در این مسابقات در دوره 69 کیلوگرم بر روی صحنه حاضر شدم. فارس: تا چه سالی در رده نوجوانان وزنه زدید و مقام کشوری دیگری در
هیچ کارگردانی حاضر نبود فیلمنامه توکلی را از دست بدهد
لوکیشنی را پیدا کند که انگار از ابتدا برای همین فیلم ساخته شده بود. احمدی در ادامه گفت: شانس بزرگ من در این سال ها دستیاری با افرادی بوده که در حرفه خود صاحب اعتبار و سواد ویژه ای هستند و در این میان من امکان رفاقت با آنها را پیدا کردم. پس از پیشنهاد به آنها بسیار خوش شانس بودم که با جواب مثبت روبه رو شدم. وی افزود: در وهله اول توانایی، استعداد و انگیزه باید وجود داشته باشد که
یک لقمه نان موتوری
خندد. دندان هایش ریخته. سیگار لای انگشت هایش را می تکاند و روی موتور می نشیند. سید، مرد کوچک اندامی است با کاپشن چرمی مشکی رنگ و سیبیل چارلی چاپلینی. تند و تند سیگار روشن می کند و راه می رود. کلاه کاسکت را تا نیمه روی سر گذاشته، تا پیشانی اش بیشتر پایین نیامده، تا راحت تر سیگار بکشد. قبلاً یک بار سوار موتور سید شده بودم. می گفت: کارم مسافرکشی نیست. الان همین طور از سر بیکاری آمده ام
دعاهای مستجاب یک کودک
نظرم سخت بود اما درس های زیادی به من داد و الان بسیار صبور و با اراده هستم. 2 خواهر و 2 برادر هم دارم. پدر و مادرم خیلی دعوا داشتند و همین دعواها باعث شد تا برادر کوچک ترم همان اول ابتدایی که مردود شد مدرسه را ترک کند. شرایط خانه مناسب نبود. هر روز دعوا و درگیری بود و اصلا هیچ کدام حوصله نداشتیم. فقط مادرم بود که هوای ما را داشت. همیشه مادرم به ما می گفت به هم کمک کنید چون شما یک خانواده هستید و