سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات شیرین و خواندنی از مادر شهید مهرام
مهربانی وصف ناشدنی که در چهره نورانی اش بود من را مجذوب خود کرد. پس از کمی صحبت از او خواستیم تا از خاطرات شیرین تنها پسرش که شهید شده برایمان سخن بگوید، با شور و شعف و غرور خاصی لب به سخن گشود در لا به لای خاطراتش هر چند اشک در چشمانش حلقه می زد اما عشقی که در قلبش نسبت به فرزندش داشت او را در ادامه بازگویی خاطراتش یاری می کرد. تیار: با تشکر از شما، لطفا از زمان تولد و کودکی
مال های پایتخت از کی رونق گرفتند؟
مراکز اوایل راه اندازی خوبند و همه چیز در آنها کیفی است، اما چند سال بعد کاملا ضد مشتری می شوند و کیفیت شان را از دست می دهند. در مورد خرید هم تجربه نشان داده که خرید از مراکز بزرگ موجب می شود که ما هزینه زیادی صرف خریدن چیزهایی کنیم که نیاز واقعی به آنها نداریم به همین دلیل هم الگوی خرید کردنمان برای محصولات روزمره در خانواده را به سمت خرید از مغازه های محلی تغییر داده ایم. به گفته زهرا
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
دیوار بودیم. رفتار خانواده ات چطور بود؟ جالب این بود که همه در خانواده ام دکتر و مهندس بودند و دارای رتبه های خوب کنکور... اسمم را کلاس کنکور نوشتند. از لحظه اول که وارد کلاس می شدم، می خوابیدم تا کلاس تمام شود. اصلا برای خوابیدن در کلاس به آن جا می رفتم. کار به جایی رسید که تصمیم گرفتند مشاوره برویم. من هم قبول کردم. برنامه ام این بود که چطور مشاور را سر کار بگذارم. جواب های
سایه هایی که دیده نمی شوند
به نمایندگی از تمام خانواده های ایرانی به نمایش درآمد و البته در این میان فقط یک خانواده بود که تمام کارکردهای خوب را داشت. در این سریال هم موضوع تربیت فرزند مطرح شده بود. حال این سؤال پیش می آید که اگر آنچه را که در مورد کودک خوب فکر می کردیم درست است و اکنون متوجه شده ایم در رسانه ها جور دیگری حرف می زنند، بالاخره حق با کداممان است؟ آیا فرزند ما که انگلیسی را در پنج سالگی نمی تواند صحبت کند یا
روایت مادر از نبرد آخر شهید ایرانی که با فاطمیون افغانستانی همراه شد
حسن از همان ابتدا افغانستانی و ایرانی نداشت. برایش دفاع از حرم، جغرافیا نداشت. یک سال از شهادتش می گذرد و حالا دوستان ایرانی و افغانستانی اش برایش یادواره می گیرند و از سوز شهادتش می گویند. پدر این شهید در گفت وگویی با خبرگزاری تسنیم به گفته یکی از همرزمان فرزندش اشاره کرده و گفته بود: دشمن از حسن سئوال می کرد که تو کی هستی؟ و او پاسخ می داد شیعه علی (ع)، شیعه زینب (س)، سپس دشمن می گفت
آیا بدنه وزارت بهداشت به افزایش جمعیت باور قلبی دارد؟
، باید یک کار شبکه ای خوب را با شواهد علمی درست پیش ببریم. به عنوان مثال، ما مردم را مجبور کردیم که به این اعتقاد و باور برسند که از زمان ازدواج تا فرزند اول فاصله بگذارند. مردم در ابتدا اعتقاد داشتند که اگر سر بچه اول ممانعت کنند، احتمال ناباروری دارند که الآن هم، همین مسئله با برخی از شواهد ثابت شده است. حالا که قرار است به سمت افزایش رشد جمعیت برویم، باید شواهدی علمی و قابل درک برای مردم را تهیه و
ماجرای حضور نیمه کاره قدرت الله ایزدی در شمعدونی : آنقدر نگران رشید بودم که سریال را نصفه رها کردم
کنم؟ یادم است یک جا توی کار آن بچه می گفت تونل بزنیم و برویم هوشنگ را نجات دهیم. بعد خانم من می گفت من هم میام. من همان جا بداهه گفتم پس تونل را باید یه کم گشادش کنیم. آقای صحت به من گفت این حرف را نزن. تو همسرت را دوست داری و به او تکه نمی اندازی اما بعد کمی فکر کرد و قبول کرد که آن حرف در سریال باشد. خودم خیلی چیزها می خواستم به نقش اضافه کنم ولی آقای صحت نمی گذاشت. می گفت در شان کسی که با آقای
چهره ها در شبکه های اجتماعی
و زیبای وی در این محبوبیت بی تاثیر نبوده است. محمد جان خب معلوم است وقتی از 10 تا تیتراژ کل سال، 8 تایش را خودت خوانده باشی اگر اول نشوی دوم شدنت قطعی است! باید دانشمندان و روانشناسان درباره آسانسور و محیط آسانسور و تاثیری که از لحاظ روانی روی فرد میگذارد را مورد تحقیقات خود قرار دهند. واقعاً چرا این همه سلفی در آسانسور زیاد است؟! مگر چه فرقی با سایر اماکن دارد؟!
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
ما خوابها دیده اند! از این بدتر چه خواهند کرد؟ نمی دانم، از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چه؟ چه می خواهند با ما بکنند؟ چه خیالی دارند اینها؟ این قرضه دلار چه به سر این ملت می آورد؟ این ملت فقیر [پس از] ده سال هشتصد میلیون تومان نفع پول به امریکا بدهد؟! در عین حال ما را بفروشید برای یک همچو کاری؟! مملکت در اشغال امریکا نظامیهای امریکا و مستشارهای نظامی امریکایی به شما چه نفعی دارند؟ آقا
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
فرزندم معذورم! حالا از شما می پرسم علم بهتر است یا ثروت؟ از ژست روشنفکرانه تا... فکر می کنم که تا اینجا مطلب گویای همه چیز است. وقتی که ما دم از این می زنیم که باید پرورش فرزند درست باشد و حسابی ژست روشنفکرانه می گیریم که باید اینچنان و نباید آنچنان، چرا با شنیدن یک خبر، نقاب از چهره برمی داریم و شروع می کنیم به – شاید- عقده گشایی های خودمانی؟ نمونه اش را می توان در صحبت های حبیب خواند
چگونه رابطه زناشویی خود را نجات دهیم؟
از این قاعده مستثنا نیست. یکی از خصوصیات بارز این کتاب روان و قابل فهم بودن آن برای همگان، و کار آمد بودن آن در عرصه زندگی مشترک است که به همین خاطر توانسته است تا بهار سال 1392، شانزده چاپ را به خودش اختصاص دهد و مخاطبان زیادی را به طرف خودش جذب کند. 11. ارتباط با خانواده همسر/ محسن ایمانی/ حدیث راه عشق یکی از مسائلی که در ازدواج و زندگی مشترک باید مورد توجه قرار
سردار صاحبدلی سرزمین مجاهدت های خاموش /کعبه همچنان رازدار دل نوشته توست سردار خوبی ها
این پست خدمات شایانی ارائه داد تا جایی که مدتی بعد به عنوان مسئول گزینش سپاه شهرستان قروه منصوب شد و پس از آن فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش دهگلان بر عهده این سردار بی همتای رشادت و سرافرازی نام و آوازه یافت. در سال 1361 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج سه فرزند پسر و یک فرزند دختر است، فرزندانی که امروز مدافع نام و راه پدر هستند تا مبادا مملکت به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد و
هادی شب ها از غم مردم سوریه خوابش نمی برد/ حاضر نیستم برای برگرداندن پیکر همسرم ریالی هزینه شود
قصدشان این بوده که کمی دیرتر این موضوع را به ما اطلاع دهند؛ اما با پرس و جوهایی که خانواده بعد از خبر آشنایان انجام دادند خبر شهادت شهید کجباف از طرف همرزمان شهید نیز تأیید شد؛ اما باز هم موضوع را به من نگفتند؛ ابتدا گفتند که وی فقط مجروح شده است، چون ایشان سابقه مجروحیت را در تابستان سال گذشته داشتند. نهایتاً چند ساعت بعد از بقیه افراد خانواده بنده نیز از شهادت وی مطلع شدم. برخورد شما
تمام مخاطرات سفر قاچاقی از افغانستان به دیگر نقاط
می آیی؟ کریم: من از سال 80 تا سال 90 در ایران بودم؛ 8 سال کاشی کاری می کردم و 2 سال هم کارگری؛ بعد از نوروز، دوباره تصمیم گرفتم برای کار به ایران برگردم ولی مالک نخستین بار است که به ایران می آید. مهاجرت، آن هم با قاچاق برها و تنها گذاشتن زن و بچه، خانواده و بسیاری دیگر، سخت نیست؟ کریم: سخت است ولی وقتی بیکاری و جنگ، فرصتی برای ماندن باقی نمی گذارد، چاره چیست؟ کم
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان بود. تا سال 61 با سپاه به صورت افتخاری همکاری فرهنگی داشت. اردیبهشت 61 برای ورود به سپاه درخواست رسمی داد. من نیز پس از بازگشت به اهواز در دو مدرسه تدریس عربی داشتم. چون در تهران دوره اش را گذرانده بودم. مقدمات ازدواج شما چگونه شکل گرفت؟ شهریور ماه سال 61 بود خواهر ایشان که زن برادر من بود موضوع خواستگاری را مطرح کرد، چون واقعا همفکر و هم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (116)
خیلی خلاقند بخدا 7. مورد داشتیم یارو تو "پینت بال" گلوله هاش تموم شده، بقیه رو با قنداق اسلحه زده! 8. پدری در بستر بیماری و آخرین لحظات عمر پسرانش را جمع کرد و گفت همه تنها 1 دست خود را بالا بیاورید. آیا میتوانید دست بزنید؟ آیا 1 دست صدا دارد؟ بچه ها بشکن زدند و او در آخرین لحظات زندگی خیلی بد ضایع شد. 9. یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بودو 2 تا
چند اشتباه بزرگ و رایج پدر و مادرها در فرزند پروری
بچه های دیگر باهوش تر و بااستعدادتر است! ، همه می گویند دختر ما خانم دکتر به دنیا آمده است! به طور کلی همه پدر و مادرها فکر می کنند فرزندشان در آینده دکتر و مهندس و پروفسور خواهد شد! همه آنها فرزندشان را به گونه ای می بینند که دیگران قادر نیستند ببینند. کج فهمی، بخشی از پدر و مادر بودن است! هر پدر و مادری فرزندش را به شکلی که دوست دارد و شاید آنچه آرزوی خودش بوده
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند!
بردند. کلا این ایده وجود نداشت که این بچه ها باید مدیران دولتی شوند. البته یکی دو بار شاید یکی دو تا از مسوولان دانشگاه مثلا سر نماز یا اجتماع دانشجویی گفته باشد که انشاالله شما در آینده از مسوولان نظام باشید و... در حدی که در همه مدارس می گویند؛ بعد از آن شد دیگر! تعداد مسوولانی که از این دانشگاه بیرون آمدند، زیادند ولی تلاش خودشان بوده. یعنی من نمی شناسم مثلا کسی که از آقای مهدوی سفارشی گرفته باشد
جلال، انتخاب خدا بود/تصاویر
موضوع بهانه ای شد تا با خانواده وی به گفت وگو بنشینیم. ماحصل گفت وگوی خبرنگار دفاع پرس با خواهر این شهید را در ادامه می خوانید. *** رضایت پدر و ناراحتی مادر خیاطون: ما 5 فرزند بودیم. 3 خواهر و دو برادر. جلال، فرزند دوم بود که در سال 1341 در تهران متولد شد و در 17 سالگی در حالی که هنوز مدرک تحصیلی اش را دریافت نکرده بود برای رفتن به جبهه اقدام کرد. در آن زمان برای
گفت وگوی خواندنی با یک غسال قدیمی
. همان وقت هایی که جنگ بود و شهدا را می آوردند یا در مکه زائرها را به خاک وخون کشیده بودند. * خب برویم سر اصل مطلب و غسالی و مرده شوری! یادتان هست اولین روز کاری تان چطوری گذشت؟ آن همسایه مان که من را معرفی کرده بود، روز اول گفت که تو نمی خواهد هیچ کاری انجام بدهی. فقط پشت سر من راه برو و تماشا کن. * خب شما با دیدن مرده ها نمی ترسیدید؟ اصلا یک چیزی بگویم که
بانومجتهده صفاتی ازسفر خودبه واتیکان میگوید
. لازم است نکته ای را در این جا اضافه کنم. کسانی که با همجنس خود ازدواج می کنند برای داشتن فرزند، از کشورهای آفریقایی بچه می آورند و بحث فرزند خواندگی در این جا مطرح می شود، ولی بحران مهمی که دنیای غرب با آن روبروست، بی هویتی این کودکان است که نام پدر و مادر ندارند. تنها راه کاری که برای جلوگیری از صدمه خوردن بیش تر این کودکان توانسته اند ارائه کنند، این است که فقط اسم فامیلی در جاهایی که نیازمند
محمد نادری: حضور در شمعدونی برایم نگران کننده بود
. وی در خصوص شکل گیری نقش " هوشنگ مظاهری " اظهار داشت : باید نقش کسی را بازی می کردم که سال ها از ازدواجش گذشته و دو فرزند بزرگ دارد در حالی که من نه ازدواج کردم و نه فرزندی دارم که این ویژگیهای ظاهری " هوشنگ مظاهری " فاصله زیادی با من داشت به انضمام اینکه از لحاظ رفتاری و نوع نگاه هم با این کاراکتر تفاوت زیادی داشتم. وی تصریح کرد: پس از مطالعه متن تقریبا شمایل کلی شخصیت برای
حافظان قرآن برای من مثل سوپرمن بودند
به گزارش تراز ، چرا حفظ قرآن را انتخاب کردید؟ علاقه شخصی به حفظ آیات و دانستن معنی آن ها باعث شد به این سمت بروم، اما فکر نمی کردم حافظ کل قرآن بشوم. از بچگی جزء 30 را حفظ بودم اما همیشه تصورم این بود که آدم هایی که کل قرآن را حفظ می کنند، توانایی های ویژه دارند، برایم مثل سوپرمن بودند. مدرسه چقدر در علاقه مند شدن شما به این رشته موثر بود؟ من بعد از انقلاب و سال
روایت خواندنی کارگردان مشهور از عملیات جزیره مجنون
کردیم و سیدیحیی از مدرسه اخراج شد ولی سه روز بعد با تعهد برگشت سر کلاس. مرا خیلی دوست داشت و بعدش همیشه به من می گفت: چرا با من این کار را کردی؟ اما من شک به دلم راه نمی دادم. از آن طرف علیرضا نوری مثل اطلاعیه حرف می زد. به همه چیز گیر می داد و کسی دوستش نداشت. شاید نقطه ی مقابل سیدیحیی بود ولی بچه ها به او هم مشکوک بودند. می گفتند از آن ها است که شعار می دهد ولی در عمل چیزی ندارد. روزی که با گردان
فرزندانی که تاوان سخت تبهکاری والدین را پس میدهند
کند و نه تغییر شیوه زندگی؛ هیچ راه حلی برای آنها وجود ندارد و سال های سال باید با یک موضوع کنار بیایند، آن هم اینکه فرزند یک خانواده تبهکار هستند. فرزندانی که از همه چیز محروم می شوند زندگی اجتماعی سالم و راحت برای فرزندان خانواده های تبهکار رفته رفته سخت و سخت تر می شود. سعید خراط ها، آسیب شناس اجتماعی در این رابطه می گوید: وقتی فردی به هر دلیلی دست به جرمی می زند و به دنبال آن
به جذابیت های دوران نامزدی برگردید!
فرزند خود یاد بدهیم. کارشناس :دکتر سعید آزادی عصر روانشناس بالینی و مشاور خانواده 0936492: یک سال است که ازدواج کرده ام. رابطه خوبی با شوهرم دارم و از زندگی ام راضی ام اما چیزی که در زندگی مشترک مرا کمی اذیت می کند رفتار خانواده شوهرم با من است. هر چه تلاش می کنم با آنها رابطه صمیمی برقرار کنم آنها نسبت به من خیلی سرد برخورد می کنند. این برخورد آنها باعث شده من هم
هراس از ویرانی تاریخ در شیراز
به گزارش خبرنگار ان منطقه فارس، این روزها و در ایامی که به نظر می رسد باور بازسازی و بهینه سازی بافت های تاریخی، نقل کلام همه هست، باز هم اگر جرات کنی و در کوچه پس کوچه های محله بیات، شاهزاده منصور، گودعربان، کوچه قهر و آشتی، دروازه اصفهان و سعدی و کازرون، محله سنگ سیاه، سیبویه، لب آب و بسیاری از محلات دیگر شیراز، قدمی بزنی، ساختمان هایی را خواهی دید که در نگاه اول حکایت های تاریخی زیادی را با تو
ثروتمندان مجرمند یا ساختار اقتصادی کشور؟
می شود. این عکس هایی که ما در صفحاتمان می گذاریم فقط بخشی از زندگی ماست و تمامش نیست. فرهاد از خواهرش می گوید که با وجود امکانات پدر زندگی معمولی را انتخاب کرده و در آپارتمانی زندگی می کند. خواهرم در یکی از شرکت های خصوصی کار می کند. هیچ کدام از همکارانش نمی دانند که او نیازی به آن کار ندارد. از دوستانش تنها چند نفر از وضعیت مادی خانواده ما اطلاع دارند. او دوست دارد با تلاش خود زندگی کند
خزانی که در انتظار بهار شد/ شهدای گمنام قزوین بازگشتند
درونی پدر را بازگردانی... به راستی مرتضی جان، چه زیبا به دور از خانواده خفته بودی و چه سری در گمنام بودنت بود... گویا گمنام بودنت بی حکمت نبوده و نشانی از مظلومییت توست چراکه خود علاقمند بودی تا گمنام بمانی... نگرانی های 32 ساله پدر و چشم منتظرش وجود تو را آشکار ساخت و تو خود دوست داشتی تا بی نام و نشان بمانی.. جزیره مجنون گویا کربلای حسین است؛ کربلایی
کتابهای داستانی تازه در نمایشگاه
زمانی که جک خیال می کند همه چیز را از دست داده، معجزه ای رخ می دهد و بار دیگر همه افراد خانواده را به شدت بهت زده می کند و ... از دیوید بالداچی، نویسنده آمریکایی، تاکنون بیش از 25 رمان منتشر شده است. بنا بر اعلام ناشر، رمان تابستان آن سال بیش از 10 هفته در فهرست کتاب های پرفروش نیویورک تایمز قرار داشت. شقایق قندهاری متولد تهران، دی ماه 1355، ترجمه را در نوجوانی آغاز