سایر منابع:
سایر خبرها
گمشده های خود را اینجا بیابید
من پر از این داستان های پراکنده است. گاهی برخی از آن ها خیلی فکرم را مشغول می کنند. خانمی بود که در ایران با یک پسر افغانی ازدواج کرده و به افغانستان رفته بود. خانواده سال ها از او بی خبر بود. مادرش مراجعه کرد و گفت دخترش یک تماس تلفنی با خانه داشته و گفته که من آنجا شرایط خوبی ندارم. هرطور شده به من کمک کنید و مرا از آنجا نجات دهید. از او هیچ اطلاعاتی نداشتند. فقط یک شماره تماس داشتیم، اما چون
کفش هایی که هر لنگه اش سهم یک جانباز بود!
داماد خواهرم که سفیر بود، موضوع را گفتم، او هم آمد و با هم به اصفهان رفتیم. وقتی امیر را دیدم، گریه می کردم. امیر گفت: گریه نکن، نمردم که سالمم، فقط یه تیر خوردم. گفتم بذار جاشو ببینم، گفت: به هیچکس نشون نمیدم. بعد از مدتی در بیمارستان نجمیه تهران بستری شد. کمی که حالش بهتر شد، دوباره می خواست به جبهه بره. گفتم: امیر تو زن و بچه داری، نذار این بچه بدون بابا بزرگ بشه. گفت: عزیز تو میگی همه بچه هاشونو
رضا کیانیان در یک فیلم صدثانیه ای، نمایش مستند مجید مجیدی و برگزاری جلسه 5 ساعته سریال در حاشیه مدیری
، نتوانستید ساخت آن را ادامه دهید، چون در ذهن مردم هنرمند بعد از مدتی حذف می شود و مردم در مورد آن سیستم تصمیم می گیرند. و این تصویرسازی به خصوص در جامعه ایران که صدا و سیما یک مونوپل است که کاملا یک طرفه به قاضی می رود و کسی نمی تواند به آنچه در صدا و سیما مطرح می شود به راحتی پاسخ دهد، به همین دلیل از آن ها سوال کردیم که شما از این تصویری که می سازید چه بهره ای می خواهید ببرید؟ می خواهید چه کنید؟ می
معلول ایرانی که 130 اختراع دارد+عکس
انجام کوچکترین حرکتی نیاز به تمرین های سخت داشته باشد.امیر تا 14 سالگی به فیزیوتراپی می رود تا اینکه می تواند راه برود. راه رفتن شاید بدیهی ترین کاری باشد که آدم های عادی انجام می دهند که از بچه های یک ساله هم بر می آید اما امیر برای بدست آوردن بدیهی ترین حرکت 13 سال تلاش کرده است تا دکترها راه رفتنش را یک معجزه بدانند. راه رفتن برای بیماران فلج مغزی یا به اصطلاح CP یک آرزوی دست نیافتنی است که امیر
شهیدی که می خواست آمریکا و اسرائیل را از همین جا بزند
خوش قول بود و صادق. و می گفت آدم ترسو دروغ می گوید و حق الناس را خیلی رعایت می کرد همه اینها را به دخترم هم یاد داده است. به شهیدتان بگو دست از سر ما بردارد یکی دو ماه هم قبل از شهادت دنبال خانه می گشتیم تا در محله ای که الان هستیم منزلی بخریم. بعد از شهادت درمحله ای که آقای نواب قبلا تایید کرده بود رفتم تا دنبال خانه بگردم. وقتی خانه ای پیدا کردیم، موقع سند زدن کمی اذیت شدیم
هنگامی که خوردن یک سیب سبب خیر می شود/عجیب ترین قوانین گردشگری جهان/مرموزترین روستای ایران
.آرش افراز دانشمند و محقق موسسه تحقیقات مغز مک گاورن MIT و نویسنده اصلی این تحقیق و همکارانش با استفاده از روش اپتوژنتیک به بررسی میمون های ماکاک پرداختند که برای شناسایی صحیح تصاویر چهره های مرد و زن آموزش دیده بودند.تصور می شود مسؤول تمایز قایل شدن بین چهره ها از میان اجسام است؛ اما تاکنون هیچ شاهد مستقیمی از این ادعا حمایت نکرده بود.اگر این نورون های آشکارساز چهره در رفتار تمایز قائل شدن بین چهره
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند
مدیریتی شده اند، اتفاقی بوده و هیچ برنامه ای برای آن از پیش تعیین نشده بود. یک سری نیرو تربیت شدند که بعدا نظام به این نتیجه رسید که... نه! رفته رفته یکی دو نفر از بچه ها مشغول به کار شدند بقیه را هم با خود می بردند. کلا این ایده وجود نداشت که این بچه ها باید مدیران دولتی شوند. البته یکی دو بار شاید یکی دو تا از مسوولان دانشگاه مثلا سر نماز یا اجتماع دانشجویی گفته باشد که
علی اکبریان: مرخصی دارم اما وثیقه ندارم از زندان بیرون بیایم
مدرسه. من بمیرم بهتر است. (صدای هق هق گریه). خدا نکند... چرا؟ دخترم مدرسه نمی رود! یعنی هنوز به سن مدرسه نرسیده؟ چرا، رسیده. امسال باید کلاس اول باشد اما به خاطر مشکلات مالی و گرفتاری های همسرم که دست تنهاست، نتوانستیم مدرسه ثبت نامش کنیم. من هم که گردنم بشکند، زندانی هستم و نمی توانم کاری برای این طفل معصوم انجام بدهم. این هم شد حرف؟ بچه گناه دارد
نوجوانی فرزندم را به چشم ندیدم
وارد مبارزه شده بود؟ بله، ناصر از کلاس پنجم ابتدایی که در مبارزات علیه رژی م منحوس پهلوی شرکت کرد، همواره در این مسیر بود تا اینکه در سال سوم راهنمایی به جبهه رفت. خیلی کوچک بود که اسلحه به دست گرفت و وارد مناطق عملیاتی شد. در اکثر عملیات ها حضور داشت. آخرین باری که می خواست راهی جبهه شود آمد گفت مادر من رفتم سپاه. من نوجوانی بچه ام را ندیدم، سنی که مادر باید قد و بالای فرزندش را ببیند
داوودآبادی: در خاطراتم دروغ نمی گویم
/> *** آقای داوود آبادی! از چه زمان جرات نوشتن پیدا کردید؟ در مدرسه معلمی به نام آقای مشایخی داشتیم که اگر زنده است، خدا حفظش کند؛ ایشان وقتی انشا می نوشتم، به من می گفت: پسر، تو نویسنده خوبی می شوی و این مساله در من تاثیر گذاشت. در آن دوران دوست داشتم همه اتفاقات را برای بچه ها تعریف کنم و اصلا هنرم در قصه گفتن بود و علاقه به نوشتن داشتم اما این جبهه بود که شوق نوشتن در من ایجاد کرد و حضور
فداکاری خانم معلم نهاوندی و دانش آموزی که از مرگ نجات یافت/ تصاویر
از اجازه گرفتن از معلمان خود برای خوردن آب و رفتن به دست شویی اجازه گرفتند و رفتند که بعد از دقایقی همکار وظیفه شناس و فداکارمان خانم معلم فاطمه مولوی به دنبال بچه ها رفت. مدیر مدرسه شهید ثانی روستای تکه بیان کرد: در هنگام برگشتن یکی از دانش آموزان به نام آتنا زرینی محصل پایه دوم به کنار کانال پر از آب می رود تا دست و صورت خود را بشوید که سرش گیج می رود و به داخل کانال آب رسانی که بیش از
رنگین کمانی از 7 رنگ بر تن اقوام و عشایر ایرانی
جین می دهند. لباس های محلی مردم ایران، از زیباترین جاذبه های فرهنگی کشورمان است؛ پوشاکی که می تواند همچون یک برند معروف، ظرفیت جهانی داشته باشد. هنوز هم میان عکس ها و تصاویر سیاحان خارجی در دیدار از ایران، می توان تصویرزیبای پوشاک محلی و لباس های چشم نواز عشایر ایران را تماشا کرد که خود، دلیلی برجذابیت و زیبایی پوشاک محلی ایران زمین است که بازتاب فرهنگی آن درسطح جهان، به بی نهایت می رسد.
تجاوز به دو میلیون زن آلمانی در آخرین روزهای جنگ!
آوریل، یعنی زمانی که به برلین رسیده بود، نوشته شده است. گلفاند سوار بر دوچرخه در کنارۀ رودخانۀ "اسپری" مشغول دوچرخه سواری بود (این اولین باری بود که سوار دوچرخه می شد) که به گروهی زنان آلمانیِ چمدان و بقچه به دست می رسد. او به آلمانی دست و پا شکسته، از آنها پرسید که کجا می روند و چرا خانه هایشان را ترک کرده اند. او نوشته است: "آنها با چهره های هراسان به من گفتند که در اولین شب
مرد دیدنی ها یک باره حرف نزد!
جلال مقامی که صدا و چهره اش برای همه ی ما یادآور فیلم ها و سریال های جذاب و برنامه ی خاطره انگیز دیدنی ها ست، چند ماه قبل بر اثر فشار کاری، دچار کسالت و به لحاظ تکلم دچار مشکل شد؛ او خوشبختانه این روزها حالش خوب است و دوباره صدایش را به دست آورده، اما هنوز هم در اغلب جمله هایش رنگ و بویی از نگرانی برای بازگشت کامل صدایش به چشم می خورد. مقامی ابتدا به بیماری اخیرش و اینکه چه زمانی به سر
خاطرات شیرین و خواندنی از مادر شهید مهرام
کردم و رفت به دوره آموزشی که آن زمان در مالک اشتر برگزار شد، هر روز به دیدنش می رفتم چون تنها پسرم بود، پدرش می گفت در این راه نزدیک تحمل دوریش را نداری وقتی برود جبهه چگونه می خواهی تحمل کنی. روزی آمدم منزل دیدم دخترم گریه می کند گفتم چه شده گفت دادش آمد و وسایلش را برداشت و رفت جبهه. تیار: لطفا از زمان شهادت ایشان بگویید که شما و خانواده در چه حالی بودید؟ مطلع شدیم
قاتل را فقط به خاطر خدا بخشیدیم
آفتاب : سیدرضا سلامتی، بخشدار مرکزی نهاوند، که در هنگام بخشش برای جلب رضایت خانواده مقتول در زندان حضور داشت، دراین باره گفت: پیش از این، دو بار اجرای حکم قصاص این قاتل به تعویق افتاده بود. ساعت 10 شب قبل از اجرای حکم، به من اطلاع دادند ساعت پنج صبح قرار است حکم اجرا شود، به همین دلیل، من همراه چند نفر دیگر به زندان رفتم. مادر مقتول برای اجرای حکم اصرار داشت، اما درنهایت، لحظاتی قبل از
قتل زن افغان به دلیل اصرار به زندگی در ایران
به نام جمعه کشته شده است. فرد ناشناس به مأموران گفت که هر چه خانواده، رویا گفته اند دروغ است. شوهر او، زن جوان را نکشته است. مأموران، جمعه را مورد بازجویی قرار دادند. او بعد از چند روز انکار سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: از وقتی رؤیا با شوهرش ازدواج کرد با هم مشکل داشتند و درگیری های شدیدی بین آنها اتفاق می افتاد. خواهرم می خواست مثل زنان ایرانی زندگی کند اما شوهرش قبول نمی کرد. من
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
آنان گامی برداشته و اقدامی کند. در حقیقت سیر نزولی رژیم کاپیتولاسیون در ایران از سال 1297 (پیش از کودتای انگلیسی سید ضیأالدین طباطبایی و به قدرت رسیدن رضاخان) آغاز شد و اگر کودتای یاد شده روی نمی داد و رضاخان رجال برجسته و مردان وارستة ایرانی را به زندان و تبعید گسیل نمی داشت سرنوشت کشور این گونه رقم نمی خورد. مهره ها و چهره هایی که با دستیاری استعمار انگلیس رضاخان را به سلطنت رسانده و با او همراه
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
پولدار ترین بخش های جامعه ایرانی به سمت الگو ها و تبدیل شده به ایده آل هایی رفته اند که دیوانه وار باعث نابودی فرهنگ و اقتصاد ما شده است؟ چرا یک تاجر ایرانی تبعه بریتانیا (آقای شجاع شجاعی سرمایه دار و میلیونر بریتانیایی متولد ایران) تعداد زیادی زن و دختر را به بهانه های واهی نظیر مدل شدن و درس خواندن با خود به ویلایش در ماربلای اسپانیا برده و حرمسرایی مفتضحانه ایجاد کرده است؟ به گفته پلیس
سرخط مهمترین خبرهای جهان؛ سه شنبه 22 اردیبهشت/ از انتخاب کابینه یقه چرکین ها تا شرایط عجیب دانشکده ...
/> - بازگشت مدیر فیس بوک بر سر کار پس از مرگ ناگهانی همسرش/ شریل سندبرگ گفته است تا زمانی که بچه هایش در مدرسه هستند در دفتر کار حاضر خواهد بود. - به گفته دانشمندان DNA انسانهای فقیر بلحاظ کیفی کاهش پیدا می کند/ تحقیقات نشان می دهد که استرس به ژنها آسیب می زند. - در دانشکده هنرهای بصری کالیفرنیا تست اندام عریان برای برخی دروس گرفته می شود که این موضوع اخیرا مورد اعتراض یک خانم قرار
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان بود. تا سال 61 با سپاه به صورت افتخاری همکاری فرهنگی داشت. اردیبهشت 61 برای ورود به سپاه درخواست رسمی داد. من نیز پس از بازگشت به اهواز در دو مدرسه تدریس عربی داشتم. چون در تهران دوره اش را گذرانده بودم. مقدمات ازدواج شما چگونه شکل گرفت؟ شهریور ماه سال 61 بود خواهر ایشان که زن برادر من بود موضوع خواستگاری را مطرح کرد، چون واقعا همفکر و هم
کودکی بهترین فرصت آشنایی با کتاب
تالاری رفته بودیم. وقتی خواستیم ماشین را پارک کنیم ما را به سمت حیاط مدرسه بغل تالار هدایت کردند. این مسئله خیلی زیاد فکر من را به خود مشغول کرد که چرا مدرسه باید برای یک عروسی اجاره داده شود و اگر بر حسب اتفاق دانش آموزی از آنجا رد شود و این صحنه را ببیند چه تأثیری روی او خواهد گذاشت؟ با این روند واقعا جای تعجب نیست که بچه های ما زیاد کتابخوان نمی شوند چرا که از این نمونه ها زیاد است و وقتی مهم
راه های رسیدن به باور در نماز
نیز مقدمات دوری از خداوند و اولیای الهی را به دنبال می آورد.[11] به جای آوردن نماز، از مهمترین شاخص های رفتاری مؤمن به شمار می رود؛[12] بنابراین تارک نماز تفاوت عملی خود با کافر را از میان برداشته است،[13] وجود ریشه هایی از کفر نظری، زمینه ارتکاب این گناه بزرگ را فراهم می آورد. این نکته در روایتی از امام صادق(ع) به خوبی بیان شده است، از ایشان سؤال شد که چرا به زناکار، کافر نمی گویند؛ اما
گفت وگوی خواندنی با یک غسال قدیمی
به 20 سال در بهشت رضا(ع) بودم. از قدیمی های آنجا هستم. هر سوالی دارید بپرسید. * پس یک سوال تکراری؛ چه شد که این شغل را انتخاب کردید؟ ما اهل گنبدکاووس بودیم. شوهرم کارگر نانوایی بود و برای بهتر شدن زندگی به مشهد آمدیم . آن وقت ها اوضاع مالی مان خوب نبود. یکی از همسایه هامان، خدا رحمتش کند، خودش و دخترش غسال بودند. یک بار رفتم در خانه شان و ازش پرسیدم شما چه شغلی دارید؟ برای من