سایر منابع:
سایر خبرها
همدلی و همزبانی در میزگرد ایسنا
و ملت، همدلی و همزبانی را انتخاب کردند که مورد توجه و استقبال آحاد ملت قرار گرفت. دلیل این شعار را مردم در راستای اتحاد طیف ها و گروه های سیاسی کشور دانستند تا آنها هم از حالت نظری و هم عملی همکاری و همدلی داشته باشند. شاید در شرایط کاملا عادی اختلاف نظرهایی بین همکاران ایجاد شود اما در مواقع ضروری همه باید با یکدیگر حتی با وجود اختلاف نظر همکاری داشته باشند. رئیس واحد جوانان حزب
چرا پدیده ای به نام دور دور شکل گرفت ؟
می کنند تا آنجا که می توانند خود را ثروتمند و مرفّه نشان دهند! ما امروزه شاهد یک حرص فزاینده در سطح جامعه هستیم، برای تجمل گرایی، حرص روزافزون افراد برای خرید از برندها، سوارشدن در ماشین های گران قیمت و... نمونه های روشنی از این مسئله هستند. موضوعاتی که همه ما با نمونه های متعددی از آن روبه رو شده ایم و وقتی حرف از موج تجمل گرایی به میان می آید، به راحتی آن را لمس می کنیم و متوجه موضوع می شویم
ورود خودروهای میلیاردی با کدام مجوز؟!(گزارش روز)
خودروها شاید در کوتاه مدت موثر واقع شود اما قطعا بعد از گذشت مدت زمانی تاثیر خود را از دست خواهد داد. دکتر علی انتظاری جامعه شناس و استاد دانشگاه درباره این آسیب اجتماعی به گزارشگر کیهان می گوید: در واقع ما باید بیاییم و از کمی عقب تر به این موضوع نگاه کنیم، اگر در آموزش و پرورش و در همان دوران یادگیری روی این موضوعات کار شود و تفکر بچه ها از یک فرهنگ مصرفی تغییر کند واقعا ما بعد از 20 سال از
درمان مشکل جنسی در 6 حرکت
درمان مشکل های جنسی باید به روش کاملا علمی انجام شود. در علم پزشکی برای تشخیص هر بیماری ای لازم است معیارهایی رعایت شود مثلا وقتی بیماری می گوید به دلیل پرنوشی و پرادراری به بیماری دیابت مبتلا شده حرف او استنادی ندارد و این وظیفه پزشک است که با گرفتن شرح حال، معاینه بیمار و درخواست چند آزمایش متوجه افزایش قند خونش شود. مشکل جنسی نیز به همین روال است حتی نیاز به بررسی های بیشتر و تخصصی تری هم دارد. برای یافتن علت اصلی مشکل جنسی از الگوریتم زیر تبعیت می کنیم.
سالم ترین راه برای برنزه کردن پوست چیست؟
، تصویری از صورت مادر جوانی است که در نوجوانی علاقه زیادی به برنزه کردن پوستش داشته و هفته ای 4 بار برای سولاریوم به مراکز مربوطه مراجعه می کرده است. این خانم در 21 سالگی مبتلا به سرطان سلول های پایه ای پوست و ملانوم می شود و تحت درمان قرار می گیرد. این خانم جوان زیر عکس خود نوشته: از اشتباه دیگران عبرت بگیرید. اجازه ندهید برنزه کردن پوست شما را از دیدن فرزندانتان محروم کند. به تمامی همسن وسالانم
رانندگی به روایت زنان پشت رُل
!! هر کسی را بهر کاری ساختند.... من از نحوه رانندگی ماشین جلویی می تونم تشخیص بدم که راننده اون ماشین باید خانم باشه جالبه که تا 90% پیشبینیم درست از آب در میاد . این نشون میده که رانندگی خانمها با آقایون هماهنگ نیست و نا کوک می زنند . نگارنده اصلا موضوع خلاف کردن خانمهارا بیان نکرده خانمها امروزه خیلی خلاف مقررات رانندگی میکنن شاید آندسته ازآقایان میخواهند زنان خلاف بیشتری
باید خشن حرف می زدم تا اثر بگذارد
تاکسی نشسته است و مرد مسافر کنار او خود را جمع و جور نمی کند تنها برمی گردد و به او نگاه می کند[span ]. - نهال در تمام این فیلم در حال حرف زدن است. فقط حرف هایش به کلام درنمی آید. نهال به جای حرف زدن، در حال کنش است و اتفاقا اصلا خودش را سرکوب نمی کند. البته او قبل از اتفاقی که برایش رخ می دهد خودش را سرکوب می کرده است و با آدم های اطرافش با صراحت حرف نمی زند. آن نگاه به مرد داخل تاکسی هم
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
برزگر: جریان موج نو در سینما یک بازی تاریخی است/ مشروح کافه خبر پریدن از ارتفاع کم
آمریکا و سینمای عامه پسند، تصمیم می گیرند گروه هنر و تجربه تشکیل دهند. این به معنای دفاع دولت از یک نوع سینما است، حمایتی فارغ از این نگاه که اصلا این سینما تماشاگر دارد یا نه. به هر حال این فیلم ها ساخته شده اند و گروهی مخاطبان آن هستند، حالا تعداد آنان کمتر از مخاطبان فیلم های تجاری است، چه کسی گفته که باید همه فیلم های سینمایی پرفروش باشند. در سه سال گذشته فیلم های مهم سینمای ایران که در
چرا عنوان ها دیگر تکان دهنده نیستند؟
است که وقتی پیشینیان ما این همه در مورد نام و عنوان سفارش کرده اند، چرا ما چندان اهمیتی برای آن قائل نیستیم و باری به هر جهت از خیرش می گذریم! با آن که می دانیم در خبرها، کتاب ها و نوشته جات وقتی بخواهند درباره هر یک از ما نویسندگان، شاعران و هنرمندان سخنی بگویند و یادی کنند، تنها عنوانِ آثارمان را ردیف می کنند و دیگر هیچ. پس آن چیزی که بیش از محتوای کتاب و اثرمان این جا و آن جا نقل می شود (و
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (60)
گرونیه 10. انصاف بدید نباید جوان 27ساله ای رو که دهانش رو وقت غذا خوردن نمی بنده برای همیشه به کویر تبعید کرد؟ 11. جدی چی شد که همه ی پسرهای جامعه ی ما همزمان تصمیم گرفتن دور کله شون خالی باشه فقط قسمت بالاییش رو یه تپه مو بزارن و ریش شون رو کلن نزنن؟ 12. یکی از فامیلای خرخونمون سر جلسه کنکور از شدت استرس از حال رفت بردنش بیمارستان بهوش اومد فهمید نتونسته کنکور بده
آیا حجاب اجباری از اول اشتباه بود؟
اوایل انقلاب، ماه اول بود یا دوم، نمی دانم چنان دستوری صادر کرده بودند. باری؛ این شخص، یقه کَنان آمد و گفت آقا! این چه دستوری است امام داده اند؟ این چه کاری است که می کنید؟ این چه حرفی است که می زنید؟ خلاصه، با ما بنای محاجّه کردن را گذاشت و بعد هم رفت که رفت! شما ببینید همین یک کلمه حرف امام که به موضوع حجاب و پوشش زن ارتباط پیدا می کرد، یعنی حکمی است در اسلام که نمی شود آن را ندیده گرفت؛ چه تعداد
جهانگیر الماسی: در زندگی خانم آنجلینا جولی اتفاقاتی افتاده!
هم تمام شده، یعنی هم کمک مدیریت سینمایی فعلی را داشته و هم کمک مدیریت سینمایی قبلی، موضوع فیلم چهار سال وقت من را گرفته و از فرمایشات فوکویاما، فوکو، جریان غرب، خاورمیانه بزرگ، تجزیه شدن خاورمیانه و تکه تکه شدن آن و... استفاده کرده ام. حرف هایی که تازه الان درست از آب در می آید. در فیلم من که برای سه سال پیش است اینها گفته می شود، برای فیلم نامه یک گروه جوان پژوهش گر با من کار کردند و این فیلم را
ازدواج دوم مرد با شناسنامه المثنای سفید/ وقتی فریب کاری،یک زندگی عاشقانه را تا مرز نابودی می کشاند
گفت می خواسته زودتر از اینها بیاید و مانع ازدواج ما شود اما خانواده شوهرم با اصرار از او خواسته بودند این موضوع را بر ملا نکند. حالا می خواهم از این مرد جدا شوم. * حرفی برای گفتن داری؟ قاضی بعد از شنیدن حرف های زن جوان رو به شوهرش می کند و می پرسد: اگر حرفی برای گفتن داری بگو . مرد سرش را پایین می اندازد و می گوید: زندگی من و همسر قبلی ام چند ماه بیشتر طول نکشید. مشکلی در زندگی
صفحه یک متفاوت اصفهان امروز برای انفجار و سرقت مسلحانه سپاهان شهر
/> (برای خواندن تمام مطالب مرتبط با حوادث سپاهان شهر اینجا کلیک کنید) برای دانلود نسخه چاپ شده روزنامه امروز روی عکس زیر کلیک کنید حادثه از کجا شروع شد؟ سپاهان شهر-ساعت 9:28 صبح چهارشنبه صبح روز گذشته در سپاهان شهر اصفهان سرقت مسلحانه ای از بانک مسکن صورت گرفت. آن گونه که فارس گزارش داد بخت یار سارقان نبود، چهار جوان سارق اصلاً فکر نمی کردند که این اتفاق بیفتد، به
کیفیت و کمیت خدمات آموزشی و آزمایشی قبل ازدواج/ جای خالی سنجش سلامت روان زوجین و HIV اجباری
سوالات زیادی در ذهن داشتم. راستش را بخواهید، به نظر من باید در این سیستم سلامت روانی افراد هم سنجیده شود. اصلا تست ها و دوره های مشاوره ای بگذارند که دخترها و پسرهای جوان ببینند چقدر علایق شان در روابط زناشویی با همدیگر همخوانی دارد. سوال های زیادی توی ذهنم است که باعث می شود به تردید دچار شوم. همه به واسطه ندانسته ها، استرس داشتیم عروس جوان دیگری وارد بحث مان می شود و می گوید
درمیزگردهمسان گزینی اعلام شد:این طرح کاملا مشکلات ازدواج راحل نمی کند/مراکز مشاوره حق همسان گزینی ند
قوی مشاوران معرفان وجود دارد تا یک ازدواج موفق برای افرادی که تشابه زیادی به هم دارند فراهم شود. شاید از این 11 میلیون جوان 500 نفر به ما مراجعه کنند و این اصلا مهم نیست. خانم حسینی نقش واسطه ها در این میان چیست؟ چون تفاوت شما با سایر سایتهای همسریابی در همین واسطه ها است؟ حسینی: معرفان افرادی هستند معتمد و خیرخواه که با نیت معنوی و بدون اینکه بخواهند از این کار درآمدی داشته
چهره ها در شبکه های اجتماعی
/> بهاره افشاری در یک سالن بولینگ خیلی خلوت! یا سالن را دربست گرفته یا اینکه در روز تعطیل مسئول سالن را در معذوریت قرار داده است! ژست بامزه نگاه خانم یگانه، الکی مثلاً دارد سلفی می گیرد! آموزش گرفتن سلفی در کنار آموزش حرف زدن، آموزش راه رفتن و آموزش اعلام خطر قبل از فاجعه (!) از اصول اصلی آموزش به کودکان در چهره های ایرانی است. الناز خانم حبیبی در یک ننّوی صحرایی. نکته
گفت وگو با برادر جوان 19ساله ای که درسانحه رانندگی جان باخت
امیدی به برگشت وجود ندارد، اهدای عضو را پذیرفتیم. دوستش در مورد تصادف چه چیزی به شما گفت؟ دوستش می گوید وقتی بالای سر برادرم رسیده، هنوز نفس می کشیده، اما به سختی. به هر حال عمر دست خداست و شاید اگر راننده ها فرار نمی کردند و برادرم را سریع تر به بیمارستان انتقال می دادند، الان اتفاق دیگری افتاده بود. آدم های بی خدایی بودند که پس از تصادف فرار کردند. آیا شما شکایت کرده اید؟
ابر خودروهای لوکس و خیابان های تسخیر شده
مدل بالا و شاسی بلند و شاسی کوتاه و کروکی که سرنشینانشان از پشت شیشه های پایین به خوبی پیدا هستند.چند پسر یا دختر جوان.مدل های موها و لباس ها اکثرا شبیه هم .راننده ها هم بدون استثنا همه جوان و به خوبی پیداست که در رانندگی کم تجربه. اینجا بیشتر از آنکه شبیه خیابان باشد، مانند نمایشگاه متحرک اتومبیل های آخرین مدل است. تا آنجا که بعد از چند ساعت چرخیدن دیگر دیدن انواع بی ام دبلیو های کروک
جولان موتورسواران درخیابان ها/برخورد قاطع خواسته مردم آستارا
استفاده از کلاه ایمنی باعث می شود موتور سوار با کوچکترین تصادف و برخورد با آسفالت مجروح یا متاسفانه فوت کند که استفاده از کلاه ایمنی می تواند در کاهش مرگ و میر ناشی از تصادف جلوگیری کند. وی با اشاره به اینکه با تشویق راکبان به استفاده از کلاه ایمنی می توان آمار مرگ و میرهای ناشی از تصادفات با موتور را کاهش داد، افزود: خانواده ها، رسانه ها و آموزش و پرورش در آموزش دادن به جوانان نسبت به
گفت و گو با لیلا حاتمی و علی مصفا
اول بحث دادیم که در مورد همه ی سوال ها صدق می کند... دوباره باید همان حرف ها را تکرار کنم. اما این فانتزی تا حد زیادی در سینمای ما کم و حتی فراموش شده. انگار فراموش کرده ایم که بخشی از سینما واقعا فانتزی است. آدم ها سینما می روند تا یک چیزی را که در زندگی واقعی شان نمی بینند ببینند. تخیلات فرهاد و چیزهایی از این دست در چارچوب همین فانتزی تعریف می شود که می تواند روی وجه رئال فیلم سایه
فتنه گران 88 عامل اغتشاش سخنرانی رئیس جمهور/ بازداشت عامل ترور رئیس گمرک دیر/ لغو کنسرت وحید تاج در رشت/ ...
ما این را در جنگ ثابت کردیم.وی در گفت وگو با فارس اظهار کرد: همه مسئولان باید درک کنند که ایدئولوژی انقلاب اسلامی ما هیچ راهی برای سازش با آمریکا نگذاشته است، نه این که ما نخواهیم با آنها بسازیم، آنها اگر با ما بسازند، هویت خود را از دست داده اند، مثل شب و روز که هیچ گاه بهم نمی رسند.رفیق دوست گفت: آقا همان حرف های امام را می فرمایند، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی؛ همان حرف هایی که امام زد، مردم باید همه کاره باشند و همه کار باید دست مردم باشد، نه این که دولت به نیابت از مردم بخواهد همه کار کند و مردم هیچ کاره باشند . ...
عنکبوت ها عاشق بوی بدپا و خون انسان هستند/رنگ آبی در گذشته وجود نداشت
گرفتند اتومبیل را با کامیون منتقل کنند که در راه، راننده کامیون کنترل را از دست داد و در تصادف رانندگی کشته شد. پلیس راه کالیفرنیا تصمیم گرفت این اتومبیل بد یُمن را تحویل باریس دهد اما این اتفاق هرگز رخ نداد چون بقایای پورشه نحس به طرز مشکوکی ناپدید شد و تاکنون هیچ کس آن را ندیده است . رنگ آبی در گذشته وجود نداشت گروهی از محققان پس از مطالعات گسترده در مورد نحوه شکل گیری و تشخیص
جلسه هیأت دولت احمدی نژاد در سلول/ اسیدپاش اصفهان با زاینده رود تبخیر شد/ دلیل بازداشت بقایی مردم همدان ...
مشرق نوشت: شنیده شده شهردار تهران در جمع تعدادی از دانش آموختگان دانشگاه تهران سخنانی درباره عملکرد دولت بیان کرده است. محمد باقر قالیباف شهردار تهران با انتقاد از برخی رویکردهای کنونی دولت یازدهم گفته است: از امام یاد گرفتیم دستمان را روی زانوی خودمان بگذاریم و بلند شویم. درست است که تحریم ها اقتصادمان را تحت فشار قرار داده، ولی این فقط به خاطر تحریم ها نیست. بی برنامگی و ضعف مدیریت در این دولت و
محله گل و بلبل عمو پورنگ، حذف یارانه در مناظره و مصاحبه فرمانده داعش با ایرانی های مرتد
از دستگیری در بازجویی ارتباط خود را با شبکة بین المللی قاچاق و پخش مواد مخدر فاش می کنند. زن در زندان خودکشی می کند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبکة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختیار بازجو می گذارد. پلیس، راه را بر تریلی حامل مواد مخدر می بندد. در اتوبان منتهی به پایتخت، رانندة تریلی در درگیری با سردستة گروه، تریلی را به پمپ بنزین می کوبد و موجب انفجار آن و از بین رفتن مواد مخدر می
حکم خوردن و لیسیدن آلت زن و مرد
آشنایی کاملاً طبیعی است، ولی بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی کم کم به جزئیات درونی و ظاهری یکدیگر پی برده و آن جزئیات را به تنهایی مورد بررسی قرار می دهند، غافل از اینکه این جزئیات که برخی بد و برخی خوب هستند در کنار یک دیگر آن کلّیتی را می سازند که در اوایل با چه عشقی به آن دوستت دارم می گفتند. مشکل اصلی در اینجاست که اگر با دید جامعی به طرف مقابل نگاه کنند خواهند دید که کاستی های او در
چهارده دلیل برای اثبات عدم کفایت سیاسی بنی صدر
درباره مخالفت صحبت کردند و فرصت را مغتنم شمردند تا حرف های دل خود و حتی نظرات ویژه خود در مخالفت با جریان اسلام فقاهت را که امروز در برابر تخلفات وعدم صلاحیت های آقای بنی صدر مقاومت می کند به عنوان دفاع از آقای بنی صدر در این تریبون گفتند. این عمل تا به آنجا عجولانه و ناشیانه انجام گرفت که اولین مخالف پیش از آنکه حتی یک کلمه درباره عدم کفایت آقای بنی صدر در مجلس گفته شده باشد اظهار داشت که
ارکستر موسیقی ملی بازگشایی خواهد شد
است. همچنین نسل جوان هم باید این خاطره ها را بشناسند؛ البته کارهای جدید هم اجرا می شد . وقتی مردم می خواهند که قطعه ای ایران را اجرا کنیم و بارها آخر کنسرت فریاد می زنند، ای ایران ما هم به احترام مردم، اجرا می کنیم. البته آن زمان ما هر کاری می کردیم، باز کسانی حرف می زدند. او البته به این مسأله هم اشاره کرده که خودِ آهنگسازان هم قطعات شان را برای اجرا به ارکستر نداده اند: به طور کلی
چه اتفاقی پس از مرگ برایمان رخ می دهد؟
زمانی معادل 58 ساعت برای رسیدن به دیگر اندام ها نیاز خواهند داشت. از این رو زمانی که می میریم، باکتری های بدنمان به شیوه ای نظام مند در داخل آن پراکنده می شوند و زمان نفوذ آنها به داخل نخستین اندام داخلی و مدت سپری شده برای ورودشان به اندام های دیگر می تواند راه حلی دقیقی برای تشخیص زمان مرگ باشد. جوان می گوید: پس از مرگ، ترکیب باکتری ها تغییر پیدا می کند، آنها ابتدا به قلب و سپس به مغز