سایر منابع:
سایر خبرها
افشای یک جنایت پس از نیم قرن
که بابت این آزمایش که آسیب های بزرگی به آنها زده، عذرخواهی کند. هلن تیسن می گوید: "یک روز زیبای تابستانی بود که دو مرد دانمارکی با سرووضع مرتب دم در خانۀ ما ظاهر شدند." سال 1951 بود، و هلن و خانواده اش در "نوک"، پایتخت گرینلند، زندگی می کردند. "یک مترجم همراه آنها بود و من و خواهرم فکر می کردیم که برای چه کاری به خانۀ ما آمده اند. ما خیلی کنجکاو بودیم. وقتی که با مادرمان صحبت
وابستگی آقازاده مجرم به آیت الله دردی را دوا نکرد!
قطعی محکوم شد. داستان حکم اولیه... حدود سه ماه پیش در آخرین روزهای سال 93 رسیدگی به کیفرخواستی 125 صفحه ای که متهم آن را بیانیه شوم سیاسی و ابزار تسویه حساب با پدرش! نامیده بود و 12 عنوان اتهام را متوجه کسی می کرد که با وثیقه ای 10 میلیارد تومانی آزاد شده بود، ثمر داد و به صدور حکم اولیه انجامید. باوجوداینکه متهم و وکلای او سه روز از توجه به احضاریه و مراجعه به دادگاه جهت
تصاویر / زندگی با مرده ها زیر یک سقف! (18+)
بود و اگر پلیس متوجه این ماجرا نمی شد او همچنان به این زندگی ادامه می داد. نگهداری جسد به خاطر عذاب وجدان در یکی از شب های یکشنبه سال 2011 مردی هندی به نام پارتازاراتی با همسرش درگیر شد. سروصدای آنها تا چند خانه آن طرف تر هم شنیده می شد. در نهایت او بعد از کتک زدن همسرش خانه را ترک کرد اما چند ساعت بعد وقتی به خانه برگشت متوجه شد که همسرش ساراسواتی خودکشی کرده است.
از "کردستان" تا "مرد رویاها"ی شهید چمران
شده استو "نیمه پنهان ماه1"، "یادگاران1"، پرستوی دهلاویه"، و ... از جمله کتبی هستند که دیگر نویسندگان در رابطه با این شهید نوشته اند. در ادامه به معرفی چند کتاب در این رابطه می پردازیم: "خدا بود و دیگر هیچ نبود" در کتاب حاضر مجموعه ای از یادداشت های تاریخ دار دکتر چمران مربوط به سه مرحله از زندگی وی دوران تحصیل در آمریکا و دوران مبارزه در لبنان و ایران به همت برادر وی مهدی
انکار قتل پسرعموی متجاوز در دادگاه
بود، قبول نداشت قتلی مرتکب شده است. او پشت جایگاه نیز ادعای خود را تکرار کرد و با اعتراض گفت: من روز حادثه در کوه بی بی شهربانو نبودم. عروسی یکی از فامیل هایم بودم. ساعت سه نصفه شب برگشتم و دیدم همه مشکوک می زنند. دو روز بعد به من گفتند که زنی به گوشی برادر نوراحمد زنگ زده و گفته که او کشته شده است. من بی گناهم. شاپور در حالی قتل نوراحمد را انکار می کرد که بعد از حادثه به مدت
آرزوهای گمشده نان آوران کوچک
بروند و در کنار مادر در خانه کار می کردند تا بتوانند کمک خرج زندگی باشند. وقتی 9 ساله شدم فهمیدم که باید با کودکی خداحافظی کنم. نخستین روزی را که در کنار پیاده رو مشغول فروختن جوراب بودم، فراموش نمی کنم. از نگاه مردم می ترسیدم و مراقب بودم کسی اجناس مرا برندارد. پدرم در کارخانه آجر اصفهان کار می کرد و شب ها با دستان پینه بسته و چهره دود گرفته به خانه بازمی گشت. هر روز پس از پایان مدرسه خود
اگر احمدی نژاد را هم دستگیر کنند از قانون تبعیت خواهیم کرد و مانند بعضی ها، به دنبال فتنه نیستیم / ...
. از این رو در مصاحبه با اشپیگل می گوید: من مدام در حال فرار هستم و خانه عوض می کنم. تلفن موبایلم را هم بیش از یک ساعت در روز باز نمی گذارم تا نتوانند مرا را ردیابی کنند، اما احتمال اینکه هر لحظه مرا دستگیر کنند، وجود دارد. اردشیر امیر ارجمند: وی مشاور حقوقی بین المللی نهاد ریاست جمهوری در دولت خاتمی بوده است. اردشیر امیر ارجمند یک روز پس از وقایع عاشورای سال 1388 در تاریخ 7 دی ماه
بختی که در چاه افتاد
ها از آن زمان، جلوی چشمانم رژه می رود و خاطره تلخ آن روز را برایم زنده نگه می دارد. وارد چاه شدم، هر 3 نفر آنها بیهوش افتاده بودند. سر یکی از کارگرها داخل آب افتاده بود، به طرفش رفتم و سرش را بیرون کشیدم، می خواستم کمربند را به کمر کارگر دیگر ببندم تا او را از چاه بیرون بکشند که نفسم در سینه حبس شد. نمی توانستم نفس بکشم. صداهای مبهم و گنگی را می شنیدم که به من می گفتند بیا بیرون نمی توانی برای
بخشش بزرگ طناب دار را بُرید
قتل رسیده است. همین موضوع کافی بود تا اکیپی از ماموران برای دستگیری عامل این جنایت مرگبار وارد عمل شوند. با دستگیری متهم به قتل به نام اسماعیل 24 ساله راز این جنایت هولناک برملا شد و او در دفاعیاتش به قاضی پرونده گفت: چند روز قبل از حادثه متوجه شدم جلیل با یک مرد افغانی درگیر شده است به همین خاطر به او اعتراض کردم. از آنجایی که من و او با هم در یک کارخانه فرغون سازی کار می کنیم این موضوع
موظف بودیم به شوروی اطلاعات بدهیم/ماجرای همکاری حزب توده با دادستانی
می کردند که ما را به جرم مواد مخدر بازداشت کردند یک ساعت بعد، زنگ خانه به صدا درآمد. من یکهو از جا پریدم ولی سعید گفت احتمالا همسایه باشد. من به هر حال رفتم و در اتاق پنهان شدم. یک مرتبه دیدم چند نفر با اسلحه و سروصدا وارد خانه شدند، چشم های ما را بستند و طوری هم وانمود می کردند که مثلا ما به اتهام مواد مخدر بازداشت شدیم. فکر می کردند که اگر ما موضوع را بفهمیم، تا زمان بازجویی وقت
پدرم گیر می داد، کشتمش!
جلوی دهانش را گرفتم. 10 ثانیه نشد که متوجه مرگش شدم. کسی متوجه ماجرا نشد؟ پدرم چند بار همسایه پایین را صدا زد و کمک خواست، اما چون قوی تر از من بود جلوی دهانش را گرفتم تا کسی متوجه موضوع نشود. بعد از قتل چه کردی؟ وقتی سفیدی چشمانش را دیدم تا نیم ساعت توان هیچ کاری را نداشتم. وقتی به خودم آمدم تصمیم گرفتم این حادثه را صحنه سازی جلوه دهم. به همین خاطر جسد پدرم را به
روایت حال و هوای رزمندگان عملیات های کربلای 4 و کربلای 5
به هیچ وجه در دوران دفاع مقدس وجود نداشت و کرد، لر و ترک و عرب و فارس همه به معنای واقعی نه شعاری مانند برادر در کنار یکدیگر زندگی و مبارزه می کردند. از جزئیات عملیات کربلای 5 و چگونگی استقرار خودتون در این عملیات برایمان بگویید؟ خیلی خوب در خاطرم است که شب قبل از اعزام به خط ما شب را در پادگان کرخه خوابیدیم و ساعت هشت و نیم صبح خط را تحویل گرفتیم و در همان روز تازه داشتیم
بنیاد در آینه مطبوعات
موی خاطرات آن سال ها را بعد از 25 سال به خوبی در حافظه دارد. روزهایی که در روستای با صفای ارغا در کار کشاورزی و دامداری کمک حال پدر بود. می گوید: گرم کار بودم اما وقت سربازی شده بود. برای رفتن آماده شدم. 15 دی ماه سال 63 بود. روز رفتن از مادر و پدر و سه خواهرم خداحافظی کردم. 15 نفری از جوان های روستا بودیم و به زابل اعزام شدیم و سه ماه آنجا در ژاندارمری دوره آموزشی را پشت سر گذراندیم. بعد از
ازکاهش محبوبیت روحانی و پاسخ مطهری به کوچک زاده تا درگیری لفظی اصولگرایان واصلاح طلبان درشورا و خودکشی ...
کرد این راز را در سینه خود نگه داشت. این زن شایسته دو ماه بعد از مراسم تاج گذاری اش در سن 21سالگی در مصاحبه با یک روزنامه نگار درباره بدترین روز زندیگش می گوید:در یک شب تابستان وقتی با دوستم برای بازی کردن به پارک رفتیم با سه مرد که مست بودند مواجه شدیم و در حالی که فرار بی فایده بود، مورد حمله وحشیانه و تجاوز آنها قرار گرفتم. وی ادامه داد: در حالی که در نزاع با آنها(مردان
منصوریان:مثل کی روش بی رحمم!
تمرین شان را بیاوری. به او گفتم می خواهی من را بکشی؟! کروش به من گفت سرباز وطن روز قبل از بازی، کروش به هم ریخته بود. یک گل می خوردیم، تمام بود. گفت باید فیلم را بیاوری. این بار رفتم داخل ورزشگاه و وارد اتاق press شدم. در را از پشت بستم. خلاصه دوربین ها را دوباره کار گذاشته بودم و فیلم گرفتم. بعد از کره نوبت ما بود. خلاصه فیلم آخر را هم دادم به کروش. همان جا کروش به من گفت که
مثلث بنی صدر،رجوی و طارق عزیز
که من و برادرم صدام،همانند مردم عراق از گرسنگی رنج بردیم و برخلاف طارق عزیز که همیشه به مسافرت های خارج از کشور می رفت و در مراکز تفریح سیگار برگ می کشید، در عراق ماندیم و به مردم خدمت کردیم و اگر اجازه دهید همچنان در خدمت مردم خواهم بود! دود جنگ به چشم طارق عزیز رفت با توجه به مرگ طارق عزیز وزیر خارجه صدام، نگاهی کوتاه به زندگی او و و افشای لایه های پنهان رابطه سازمان مجاهدین
راز جسدی در چاه
. بلافاصله موضوع به آتش نشانی اعلام شد و با کمک ماموران آتش نشانی، جسد را از داخل چاه بیرون آوردند. بررسی های اولیه متخصصان پزشکی قانونی حکایت از آن داشت که جسد متعلق به زن جوانی است، اما برای تائید هویت اصلی آن، جنازه به پزشکی قانونی انتقال داده شد. با معاینات صورت گرفته مشخص شد که جسد کشف شده در چاه، متعلق به مهناز است به این ترتیب راز ناپدید شدن مهناز پس از 28 روز برملا شد
شرط خانواده پسر معلول برای بخشش دیه 157 میلیونی
/> 500 میلیون تومان هزینه در 14 سال مجید 44 ساله برادر فرد مصدوم به خبرنگار جام جم گفت: برادرم به نام محمد که در زمان حادثه 19 سال داشت، در یک شرکت نصب چراغ های اتاق عمل در مشهد کار می کرد. او سال 81 برای ماموریت 15 روزه برای نصب چراغ های نمایشگاهی به همدان رفت. روز حادثه نیز به دفتر نمایندگی شرکت در یکی از محله های همدان رفته بود که در سرویس بهداشتی شرکت دچار حادثه شد. زمانی که از طریق
دامادهای آنلاین
داشتم و او را همسر آینده خودم می دانستم. با اصرار، تمام پس اندازم را به حسابش واریز کردم. از همان روز تورج به طور ناگهانی ناپدید شد و چند روز بعد متوجه شدم در دام هوس بازی او گرفتار شده ام. غفلت و زودباوری دختران جوان محمدمهدی کاکوان، رئیس پلیس سایبری پایتخت بابیان این که افراد در محیط های گفت وگوی مجازی چهره واقعی خود را نشان نمی دهند، می گوید: استفاده از اینترنت و ظرفیت های آن
شک که می آید زندگی سیاه می شود
آمد چند کلمه با من حرف می زد و به اتاق می رفت. رفتارش تغییر کرده بود و احساس خوبی نداشتم. یک روز که مشغول درست کردن شام بودم، صدای او را شنیدم. کارم را رها کردم و رفتم، پشت در اتاق ایستادم. از حرف هایی که می زدند متوجه شدم که منشی جدید با شریک شوهرم مشکل پیدا کرده و حالا زنگ زده تا او پا در میانی کند. چیزی که آزارم می داد لحن حرف زدن آن دختر بود. طوری با شوهرم حرف می زد که انگار چند سال
ازدواج دوم مرد با شناسنامه المثنای سفید/ وقتی فریب کاری،یک زندگی عاشقانه را تا مرز نابودی می کشاند
شنید. زن جوان از روزی می گوید که دست شوهرش برای او رو شد؛ یک ماه قبل بود که میهمان سرزده ای برایم آمد. او زن جوانی بود که همسن خودم بود. قبلاً او را ندیده بودم. همراه یکی از اقوام دور شوهرم به خانه ما آمد و گفت می خواهد چشم مرا را باز کند. او گفت: من همسر اول شوهرت هستم و یک سال قبل از هم جدا شده ایم. یادم نمی آید چه حرف هایی بین من و او رد و بدل شد. مات و مبهوت مانده بودم. شخصی که همراه او آمده بود
رقص عاشقانه علی در حجله خون / عروسی که داماد را به جشن عروسی نرساند
: برای من اینجا ماندن سخت است، وظیفه ای برگردنم است و باید انجام بدهم. از نحوه شهادتش بگویید. چند روز به پایان خدمت سربازی اش مانده بود، رفته بود که کارت پایان خدمتش را بگیرد، قرار بود بعد از اتمام دوره سربازی برایش جشن عروسی بگیریم اما بعد از چند روز خبر شهادتش را برای مان آوردند، به گفته هم سنگرانش آنها را به اهواز بردند ، آنها شش نفر بودند که سه نفرشان شهید و سه نفر دیگر مجروح
شهید حیدری در تبعیت محض از ولایت درنگ نمی کرد
بیشتر با سیره و زندگی شهید اسماعیل حیدری با همسر، فرزند، برادر و یکی از دوستان شهید گفت و گوهایی انجام داده ایم که ماحصل آن را پیش رو دارید. زهرا غلامی، همسر شهید آشنایی تان با شهید چگونه رقم خورد؟ پدر شهید آشپز بودند و غذای عروسی برادرم را پدر بزرگوار ایشان پختند. همانجا بود که پدرشان مرا دیدند و چند روز بعد آمدند برای اسماعیل خواستگاری. من قبل از آن خواستگاری خواب
اردهال؛ قطعه ای از بهشت در ایران
ایراد فرمود:خارج می شود شخص حسنی که ساکن است در طبرستان با جمعیت زیادی از سواران و پیادگان تا می رسند به نیشابور پس فتح می کنند دروازه های شهر را و تقسیم می کنند آن را سپس به اصفهان و بعد به قم می آیند و زود باشد که در می گیرد بین آنها و بین اهل قم جنگ عظیمی که جمعیت زیادی کشته می شوند و اهل قم شکست می خورند و اموالشان به غارت می رود و زن و بچه هایشان را به اسیری می گیرند و خانه هایشان را خراب می
عصبانیت های زنانه با علت مردانه
، پاداشی همانند پاداش صبر ایوب (ع) در برابر بلایش به او می دهد . تو به من بی توجه هستی! شاید برایتان جالب باشد که بدانید مهمترین دلیلی که یک خانم را از همسرش می رنجاند، این موضوع است که فکر می کند همسرش به او بی توجه است! علت آن هم این است که مهمترین چیزی که یک زن در رابطه عاشقانه به دنبال آن است این است که مورد توجه قرار بگیرد. شاید بگویید: معلوم است که من به او توجه میکنم! و
وصیت نامه ای که پشت جلد قرآن نوشته شد
داشته باشیم تأکید کرده بود که از آیه 154 سوره دوم وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ غفلت نکنید . وی در ادامه می گوید: بعد از شهادت پدرم، متن وصیت نامه ایشان را به شهید مطهری نشان دادم و شهید مطهری گفتند در ابتدا هر چه به این آیه نگاه می کردم متوجه نمی شدم که منظور آیت الله سعیدی چیست و خواسته است چه چیزی را از طریق این آیه
دستگیری قاتل30 هزار دلاری در باند فرودگاه مهرآباد
به گزارش پارس به نقل از شرق مردی که بعد از ارتکاب جنایت 30 هزار دلار سرقت کرده بود، هنگام فرار از تهران در باند فرودگاه مهرآباد بازداشت شد. به گزارش خبرنگار ما، وقوع جنایت در خانه ای واقع در خیابان طاهرخانی ساعت 16 روز هفتم اردیبهشت از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110، به کلانتری شهرک قدس اعلام شد. مأموران بعد از حضور در محل اعلام شده، با پیک موتورسواری روبه رو شدند که دست وپایش با دستبند
شکنجه در برلین محاکمه در تهران
پرداختند که زن جوان گفت: بعد از جدا شدن از شوهرم همراه دخترم به آلمان آمدم تا در اینجا زندگی کنم. مدتی بعد از طریق شبکه های اجتماعی با مردی به نام امید آشنا شدم و با یکدیگر قصد ازدواج داشتیم تا این که روز حادثه او سراغم آمد. امید اول دخترم را به یکی از اتاق ها برد و در ادامه سراغ من آمد و با چاقویی که در دستش بود چند ضربه به من زد و نوک انگشتان و بینی ام را برید و مرا در همان وضع رها کرد و گریخت
از موشک خوردن خانه تا فوت مستخدم در قرنطینه
/> خاطره ای هم از زمان جنگ و برگزاری کنکور دارید؟ خانه ما زمان جنگ، نزدیک سازمان سنجش بود.یادم می آید در روزهای برگزاری کنکور ناگهان خبر رسید که دو طرف خانه ما را موشک زده است و تمام پنجره ها خرد شده بود، اما من همانجا که بودم ماندم و کارمندان همه رفتند ببینند که خانه چی شده،من فقط تلفن را برداشتم، همسرم در حال جیغ کشیدن بود اما فهمیدم زنده هستند و بعد متوجه شدم که خانه را ترک کرده و به خارج
نزاع عشقی 2 برادر نابینا به قتل انجامید
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بازارهای مالی (ایستانیوز)،درپی آغاز تحقیقات، تیم قضایی با رفتارهای غیر عادی برادر 29 ساله این پسر که وی نیز نابینا بود، مواجه شده و پس از بازجویی های تخصصی، او را قاتل شناختند. وی در خصوص انگیزه خود گفت: از مدت ها پیش به دختری دل بسته بودم اما نمی توانستم در این باره با خانواده ام صحبت کنم.این شرایط ادامه داشت تا اینکه متوجه شدم دختر مورد علاقه ام قرار است به زودی به عقد برادر کوچکترم درآید. لذامستأصل شده و تصمیم گرفتم با قتل برادر او را از سر راه بردارم. منبع: قدس آنلاین ...