سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگویی شنیدنی با نخستین خالق خوشنویسی با ناخن در جهان
که با ناخن انگشت سبابه دست راست خلق و کتابت کردم را در کتاب رکوردهای جهانی گینس 2015 ثبت و در صفحه 111 این کتاب به چاپ رسید. سین: ناخن تان را مثل " قلم نی " کج نوک می گذارید؟ جیم: بله ناخن در حد معمول به طول 14 میلیمتر است که الان طول ناخن من 2 سانتیمتر یعنی در واقع 20 میلیمتر است که 6 میلیمتر برای قلم در نظر گرفته ام که فاق هم دارد و نوک آن نیز مانند نوک خوشنویسی است و کاملا
الگوگیری شهید افغانی مدافع حرم از شهید باکری/ مادر شهید: به حضرت زینب گفتم بی بی جان مهدی ام فدای سرت/ ...
به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) همیشه در زندگی کمک کارش بود و این بچه همیشه موجب سربلندی و سرافرازی من بود و با شهادتش ما را سربلند کرد و انشاء الله لغزشی در این مسیر از ما سر نزند و راه این شهید را ادامه دهنده باشیم. شما نسبت به اعزام شهید مهدی صابری برای دفاع از حرم حضرت زینت (سلام الله علیها) رضایت کامل داشتید؟ پدر شهید: مهدی از همان ابتدایی که جنگ در سوریه شروع شد
دوست داشتم همسرم معلول باشد
: 15 ساله بودم. یک روز صبح از خواب بیدار شدم دیدم نصف بدنم سنگین شده. اول حس کردم سرماخوردگی است اما وقتی دکتر رفتم بعد از آزمایش همان روز تشخیص دادند که ام اس است. حالا هادی ادامه می دهد. 11 سال پیش وقتی بیدار شدم و خواستم برای بیرون رفتن شلوارم را پایم کنم دیدم نمی توانم تعادلم را حفظ کنم و زمین می خورم. نتوانستم این کار را ایستاده انجام بدهم و روی زمین نشستم. بعد دکتر رفتم و تشخیص داد که به ام
ناگفته های فتنه 88 در یزد از زبان مدیرکل وقت سیاسی امنیتی استانداری(بخش دوم)/چه کسانی ستاد موازی با ستاد ...
یادتان هست مسئول ستاد موسوی در یزد چه کسی بود؟ بعد از اینکه چند نفر معرفی شدند و استنکاف کردند، آقای سید عباس پاکنژاد به عنوان مسئول رسمی ستاد آقای موسوی معرفی شد، اما در کنارش یک ستاد دیگری هم توسط اصلاح طلبان شکل گرفت که یکی افراد محوری در این ستاد فرعی کسی بود که زمانی مسئولیت بالای اجرائی در یزد داشت و ظاهرا دربسیاری از حرکت های اعتراضی و تجمعات بعد از انتخابات نقش اصلی به عهده او
صداپیشه جناب خان : همه چیز در خندوانه بداهه است
که از دوستان بسیار صمیمی و جنوبیم در دوران کودکی بودند. **شعر و ریتم ها هم به واسطه همین علاقه شما به جنوب خوب از کار درآمد؟ -یادم هست در همان دوران که 4 سالم بود با بهنام روی قابلمه و دبه و ... ساز می زدیم و هم می خواندیم و جالبتر برایم این بود که همه آنها را روی کاست هایی که هنوز هم آنها را دارم، ضبط می کردیم. من نوازنده نیستم، اما گه گاهی برای دل خودم ساز کوبه ای می نوازم. **در
صداپیشه جناب خان: او از من حاضرجواب تر است/ همین که حال آدم ها خوش شود برایم کافی ست
خندوانه هم رامبد به من گفته بود که اگر ایده ای درباره این برنامه دارم، بدهم یا برای کمدی آستندآپ بروم. اما بعد هر دو به این نتیجه رسیدیم که شاید حضور جناب خان بیشتر جواب بدهد. به همین خاطر بنا شد که تست بدهیم و یک شب جناب خان به خندوانه برود. رفت و ماندگار شد. اما جناب خان خندوانه متفاوت از جناب خان کوچه مروارید است، نه؟ بله کارکردش فرق دارد. مخاطب کوچه مروارید بچه ها بودند ولی در
متن جالبی که ملیکا شریفی نیا برای روز تولد پدرش نوشت
بچه که بودم یکی از سرگرمیام گشتن تو خرت و پرتای بابام بود، همیشه با شوق و ذوق می پریدم تو انباری و مثل موش می رفتم لابه لای وسایلش واسه خودم یه جای دنج می ساختم و تا شب می شِستم به بررسیِ کشفیاتم، بعد حسابی تمیزشون می کردم می ذاشتم کنار تا بعدا ببینم چی به چیه! چیزای عجیبی اونجا پیدا می شد که باید خودم رَوش استفاده شونو یاد می گرفتم و چون به عقلِ شیش سالَم قد نمی داد مجبور بودم بالاخره یه جوری به
خواننده قدیمی به ایران برمی گردد (+عکس)
انجام بدهم. اما الآن می دانم که اگر درد دل بکنم و حرف های دلم را بزنم، دو ماه دیگر که به ایران برمی گردم، صد در صد وضعیت برایم بدتر خواهد شد. اگر الآن روزنه ای برای حل مشکلات وجود دارد، آن هم بسته می شود. آیا این مشکل مختص شماست؟ نه. افراد دیگری هم که هستند، من می دانم که همین مشکلات را دارند. یک زمانی من بودم، آقای گل ریز بود، آقای وطن دوست، آقای قره باغی این ها بودند. در فرهنگ
هاشمی: من عوض نشدم / شاید نامزد شوم
. گرفتاری داشتند و گویا جلسه ای بود که افراد زیادی بودند؛ تا ظهر وصل نشد. عصر خواستم که بگیرند و گفتند موفق نشدیم . خودم به آقای حجازی در دفتر ایشان زنگ زدم و گفتم با این ادله می خواهم نام نویسی کنم تا حماسه سیاسی خلق شود. شما به آقا اطلاع بدهید. قبلاً به ایشان گفته بودم که نمی آیم و نمی خواستم از رسانه ها بشنوند که من آمدم . آقای حجازی گفت من فعلاً به آقا دسترسی ندارم . گفتم من ساعت 5 می روم و پیش
فردا روز سکوت است!
عمیقی در فکر فرو رفته بود. مصطفی، بلند شو، لباستو بپوش. وقت کمه. بلند شد و نگاهم کرد. طراوات عجیبی در چهره اش نمایان بود. در حالی که می خندید، لباسش را برداشت و در طول کانال دور شد تا جایی خلوت کند و لباسش را بپوشد. من هم به راهم ادامه دادم؛ اما زیاد دور نشده بودم که صدای خمپاره و انفجار نزدیکی تکانم داد. دقیقه ای بعد، بچه ها را دیدم که یک نفر را روی دست می آورند؛ یک نفر که
اکبر عبدی در نقش سه پیر زن / ناگفته هایی از راه ندادن فیلم به جشنواره
تجربه کسب کنم زیرا معتقدم یک فرد هر چقدر هم که بداند و مطالعه کند برای او کم است و باید بیشتر به جست و جو بپردازد. - آقای عبدی! همانطور که گفتید شما عمری را در این عرصه گذرانده اید اما گاهی اوقات می بینیم برخی بدون هیچ تجربه ای وارد این عرصه می شوند. نظر شما در این رابطه چیست؟ - بله من هم از این افراد بسیار دیده ام. اما همه ی داستان این نیست، وقتی بخش خصوصی نمی تواند در این عرصه
40 درصد مدارس بوشهر با دبیران غیر تخصصی کار می کنند
موجود در این مدارس می توانند دانش آموزان مستعد را به مرز نخبگی ارتقاء بدهند؟ خیر، نمی توانند! چند درصد از آنچه که باید باشند را دارا هستند؟ می توانم بگم بین 30 تا 40 درصد رو بیشتر ندارند. پس خیلی داریم لطمه می خوریم. در مدارس عادی چطور؟ متأسفانه 10 درصد. واقعاً 10 درصد. همین سوال رو اگر بخواهیم درباره دیگر استان ها بپرسیم پاسخ شما چیست
چرا لیگ برتر چهاردهم در مرز ورشکستگی بود؟
و نان لواش می رفتیم. ولی الان همه با روزنامه و اطلاعات می روند. یعنی دیدگاه ها فرق کرده و ما باید از این شرایط بپریم. فوتبال ما تا 5سال، ده سال پیش هر جا بوده، الان نباید به آن فکر کنیم. باید کاری کنیم به سمتی برود که خیلی قوی تر برگزار شود. با این که خود ما یک سری آسیب ها از بعضی مسائل در این مسابقات دیدیم، ولی همانجور که آقای قنبرزاده گفتند ... البته شما اول فصل نبودید و نباید به شما
روایت تکان دهنده یکی از بازماندگان سقوط اتوبوس به دره چالوس
عنوان شاهد زنده صحبت کنیم. رضا علیزاده از لحظه وقوع حادثه تا زمانی که اتوبوس را در ته اعماق دره می بیند. می گوید. حادثه تلخی که به گفته خودش با وجود گذشت بیش از یک هفته، تمام صحنه های آن مثل یک فیلم مقابل چشم اش است و از وقتی فهمیده همسر مجید- راننده اتوبوس اسکانیا- یک فرزند شش ساله دارد و تا چند وقت دیگر بچه دیگرش نیز به دنیا می آید، اوضاع روحی اش بیشتر به هم ریخته... در ادامه می
عبدی: مدیران فوتبال، کاپیتولاسیون را برگردانده اند/ بازیکنی می شناسم که BMW داشت اما پدرش مستأجر بود!
فدراسیون سمت داشت. او را برداشتند و بعد از یک سال دوباره برگرداندند و این دور باطل ادامه دارد. این شخص اگر می توانست کاری انجام دهد که در آن 10 سال می کرد. این مدیر به هر حال خوب یا بد است. اگر خوب است چرا او را برداشتند؟ اگر بد است پس چرا دوباره او را برگرداندند؟ * شما به عنوان کمک مربی در فوتبال ایران فعالیت کرده اید. مربیان تا چه حد به نظرات دستیاران خود احترام می گذارند؟ تحقق
علف می کشم، پس هستم!
به گزارش شفا آنلاین ، جوینت، وید، علف، گرس، ماری جوانا، گل، هش، چرس، چوق... همه شان یک کار می کنند؛ مصرف کننده را محض چند ساعت از حالت معمولی به حال اصطلاحا چِت تغییر می دهد؛ حالتی که به قول خودشان با آن برای چند مدتی رد می دهند. اعتیاد؛ اعتیاد است، چه به کرک چه به علف. وقتی در مورد مصرف علف و جزییاتش با آنها صحبت می کردم، کمتر کسی خود را معتاد می د
اتفاق عجیبی که در عملیات کربلای 4 افتاد
عقب نشسته مان آمدند سرجای قبلی شان مستقر شدند و قضیه تمام شد و برگشتیم آمدیم قرارگاه. از همه جالب تر این که سروان مسئول توپخانه که خواسته بودم از نیروهای عمل کننده پشتیبانی آتش بکنند- می گفت: باید از عقب دستور بیاید بعد! و من داد زده بودم که: من مسئول محور هستم. دستور را من می دهم! و به حالت ناراحت گفته بود: شما فرمانده بسیجی ها هستید. هر غلطی می خواهید بکنید. من همه اینها را گزارش می کنم. ارتش
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
شاه را به ما پس نمی دادند ولی کار دیگر می کردند. در ویتنام چه کار کردند با ژنرال کی؟ خود آمریکایی ها او را کشتند. مگر کاری داشت که آمریکایی ها خودشان را خلاص کنند؟ نقیب زاده: بله الان هم معلوم نیست و خیلی ها می گویند الان هم این کار را کرده اند... یزدی: من همان زمان رفته بودم به سیستان و بلوچستان، خیلی خبرنگار خارجی آمده بودند آنجا. با ما مصاحبه کردند و پرسیدند که شما فکر می کنید
پرسپولیس حرمتم را حفظ نکرد با جان و دل به استقلال میروم!
مسئولان باشگاه باید نظر بدهند اما با این حال خدا را شکر می کنم که توانستم چند گل بزنم و چند پاس گل بدهم. در کل به خاطر ویسی به استقلال خوزستان رفتم و امیدوارم توانسته باشم باری از روی دوش وی برداشته باشم. باشگاه استقلال خوزستان ساختار خوبی دارد و من هم دوست دارم در آنجا بمانم. هنوز حتی خانه ای که در اهواز اجاره کرده بودم را تحویل ندادم تا وضعیتم مشخص شود. سیدصالحی درباره حضورش در باشگاه
تراکم فروشی نداریم/ 18سال است سفر خانوادگی نرفتم
؟ جیم: بچه که بودم بنفش دوست داشتم اما الان رنگ آبی رو دوست دارم، چون استقلالی هستم. سین: روزی چند ساعت کار می کنید؟ جیم: از 6صبح سر کارم تا 10شب سین: کار تو شهرداری سخت؟ جیم: اینجا آدم بار سنگین مسئولیت رو احساس می کنه سین: طرحی بوده که در طول مدت فعالیتتون در شهرداری بخواهید انجام بدید اما نشده است؟ جیم: بله، اما اونهایی
تقوا چه مرض هایی را از بین می برد؟
جماعت در محراب نمی رفت، چون آب در می آمد؛ نیم متر می کندند آب در می آمد. حالا الان چاه عمیق 300 متری می کَنَند؛ اینها مسلم عذاب است. "و اشدّ مِنَ الفاقةِ مرضُ البدنِ" گاهی اوقات به بیمارستانها و آسایشگاه های معلولین بروید، این ها واقعاً درس اخلاق است. آدمی که نصف ما هم عمر نداره و به چه مریضیهایی مبتلاست! یکبار به آسایشگاهی رفتم و به یک آقایی گفتم که چند وقت است
پسر طلایی فوتبال استان از خیبر می گوید
داشتم تیمهای خارج استان به پیشنهاد مسئولان تیمها رفتم که بعضی هاشون شرایط مساعدی نداشتند و مدت زیادی در آن تیمها نماندم تاکنون در تیمهای :مخابرات تهران،جوانان داماش دورود ،شهرداری دزفول، فولاد اهواز، داتیس و دارتاک خرم آباد ،آموزشگاههای استان که در مسابقات چین مقام قهرمانی را در فوتسال جهان کسب کردیم، و امسال نیز در خدمت خیبر خرم آباد بودم آیا فکر می کردی روزی در خارج کشور توپ بزنی
گونه های سرخ آبروداری می کنند/ نبض ضعیف معیشت در شهرستان ها
، خودتان راضی هستید. نه روزهای اول برایم خیلی سخت بود اما الان چند سال است که به اینجا می آیم، چاره ای نداریم، اگر این کار را هم انجام ندهیم باید دست گدایی بگیریم. – مسئولان شهرستان تا به حال برای اینکه مکانی برای عرضه و فروش محصولات کشاورزی و روستایی شما دایر کنند صحبتی با شما و یا سایر خانم هایی که اینجا می آیند داشته اند. من اطلاعی در این باره ندارم، ولی اگر چنین مکانی بود
مهرداد پولادی پناهنده شد؟
قطر رفتم و قراردادم را مثل هر بازیکن دیگری امضا کردم. بعد از چند روز به من گفتند که کارت پایان خدمت تو مشکل دارد و باید به ایران برگردی. نمی دانستم باید چکار کنم. فقط چون با الشحانیه قرارداد حرفه ای بسته بودم باید می ماندم و در قطر بازی می کردم. مطمئن باشید اگر بر می گشتم و به الشحانیه پشت می کردم اتفاق های بدتری برایم رخ می داد. ضمن اینکه اگر قبل از امضای قراردادم با الشحانیه به من می
"کافه سینما" منتشر می کند/ بخشی از نامه ای که مریلین مونرو یک سال پیش از مرگ نابهنگام اش، برای روانپزشک ...
} کازان گفته بود شادترین دختری که در عمرش شناخته، منم. و باور کنید که او با دختران شاد زیادی آشناست! یک شب که خیلی آشفته و مضطرب بودم، آن قدر تسلی ام داد تا خوابم برد. بعد از آن بود که بهم توصیه کرد نزد یک روانکاو بروم و بعدتر پیشنهاد داد که با لی استراسبرگ استاد آکتورزاستودیو کار کنم. یک روز مدیر بیمارستان ازم پرسید که در چنین وضعیت افسرده ای چطور می توانم بازی کنم. هدف اش از طرح سؤال
الگویم اشکان دژآگه است
این کشور هم رسیدم اما بعد از آن به تیم چمنی تو لیگ فیلیپین رفتم. سال گذشته تیم Global fc قهرمان مسابقات لیگ شد. وی با اعلام علاقه برای حضور در فوتبال ایران گفت: خیلی دوست دارم برگردم و تو لیگ ایران بازی کنم و در بین بازیکنان ایرانی از سبک بازی اشکان دژآگه خوشم می آْید و به نوعی او را الگوی خودم قرار می دهم. وی در مورد علاقه اش به اشکان دژآگه اینطور ادامه داد: بازیکنی در لیگ
ماجرای فرزند رعنای امام جماعت گردان / با چک مالی من، غذا به کسی نرسید
در بیاورد، رو به حاج آقا تولایی گفت: حاج آقا! یک سئوال دارم ، حاج آقا جواب داد: بفرمایید، ما در خدمتیم ، گفت: این همه رزمنده اینجا توی گردان هست، ولی شما بیشتر با یکی شان ارتباط دارید و خلاصه با هم گُل می گویید و گل می شنوید، منظورم همان جوان خوش تیپ و رعنای گردان است که همیشه با هم هستید، چه سَرُ و سِرّی بین شما و او وجود دارد؟ راستش این برای بعضی بچه های گردان مساله شده است، اخلاق قضیه ایجاب می
وحید طالب لو: هرگز با رحمتی آشتی نمی کنم
/> زمان شما اینجور مسائل کمتر بود؟ - خیلی کمتر بود و این بدعت بسیار بدی هم هست. به هر حال جوانان از بزرگترها یاد می گیرند. آن دوره که من استقلال بودم بزرگتر تیم ما محمود فکری بود. علیرضا منصوریان کاپیتان ما بود. علی سامره بود و مقطع بعد فرهاد مجیدی. ما از این افراد یاد گرفتیم که از آن نسل ما الان امیرحسین صادقی مانده، پیروز قربانی مانده و چند نفر دیگر. الان یکسری حرمت ها از بین
بنگر: پرسپولیس باید شرایط سیدجلال را بپذیرد/ ناله کردن در رسانه ها کار درستی نیست
بازیکنی یک موضوع محرمانه است. از آن گذشته نالیدن در رسانه ها کار درستی نیست. به خصوص الان که باشگاه پرسپولیس بلاتکلیف است و با هزار مشکل دست و پنجه نرم می کند. راستی با امید عالیشاه بعد از مصاحبه با خبرورزشی صحبت کردی؟ (می خندد) اتفاقاً دیروز با ماشین آمد دم منزل ما! جداً؟! بله، یک بازی دوستانه اینجا توی شمال داشتند و امید آمد مرا سوار کرد و با خود سر زمین برد و
ناگفته های رئیس تشکیلات مخفی حزب توده:کیانوری سپاه را جدی نمی گرفت
برخورد با حزب توده را داشته باشد. این موضوع چقدر درست است؟ پرتوی: حزب بعد از 28 مرداد تا سالهای قبل از انقلاب (53-54) که ما فعالیت خود را شروع کردیم، در داخل تشکیلاتی نداشت اما ارتباط اطلاعاتی حزب با شوروی فعال بود. شوروی ها چند جای دیگر دنیا هم فعالیت های جاسوسی مستقیم داشتند یعنی همه جا سعی می کردند افرادی را بخرند، حتی در سال هایی که حزب در ایران فعال نبود، شبکه های جاسوسی