سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با حسین و مهدی، پاکدل های سینما و تلویزیون
خودم فکر کردم که باید دنبال معدن دیگری باشم که تا آخر عمرم از آن سیراب بمانم. اینها را در رفتار برادرم فهمیدم و همان موقع و قبل از رسیدن به آن برایم حل شد. با توجه به اختلاف سن شما و با توجه به اینکه مطابق معمول زنتیکی و خانوادگی شما خیلی زود موها و محاسن تان هم سفید شد، آیا حسین آقا برای شما حالت پدرانه هم داشت؟ - مهدی: صددرصد. دور از جان ایشان بله. این حالت بود. من خیلی
الیاس کانتی؛ نویسنده ای که حد و مرز نمی شناسد
/> هیتلر در اواسط ماه مارس 1938 میلادی به وین آمد و من تا اواسط نوامبر در اتریش ماندم. آیا آن موقع ها هم شما به عنوان یک نویسنده مشهور بودید؟ بله، معلوم است، کتاب کیفر آتش در آن زمان در اتریش چاپ شد. بین نویسندگان جوان، من یکی از مشهورترین نویسندگان بودم. آن زمان یک موقعیت خیلی خنده دار پیش آمد، موقعی که من یک سخنرانی داشتم و برای اولین بار اسم من روی
فقط جیب زوار را می زدیم
آوردید؟ مجتبی: فقر و بیشتر از آن رفیق بد باعث شد که ما به این روز بیفتیم؛ به خدا ما نمی کشیدیم رفیقم چند بار آمد ما را از راه به در کرد، گفت این را بکشید شب تا صبح نمی خوابید می توانید تا صبح نگهبانی دهید و من و برادرم هم شروع به این کار کردیم. فرشید: رفیق ناباب و فقر. مگر این همه رسانه ها نگفتند؟ مجتبی: ما آن موقع ناقص العقل بودیم تازه ازدوج کرده بودم غرور
رازگشایی از فاجعه پلاسکو/ روایت آتش نشانی که شاهد مرگ برادر بود
دلش مانده با صدایی گرفته گفت: این روزها سخت ترین و وحشتناک ترین روز عمرم را گذراندم. خودم بارها به دل آتش زده و دچار سوختگی شده بودم به خاطر دارم که وقتی درعملیات اطفای حریق در خیابان فداییان اسلام دست و صورتم سوخت تا یک ماه از دیدن خانواده ام محروم بودم.اما آتش با ما آشنا بود و برای نجات عزیزانمان واهمه ای نداشتیم. ولی این بار.... درحالی که صدایش می لرزید واشک چشمانش جاری شده بود گفت: فرشته
روایت دختری که به حاج حمید بله گفت
وقت بود و قرائت قرآن بعد از نمازش تحت هیچ شرایطی ترک نمی شد. حاج حمید را از قبل انقلاب می شناختم. پسر خاله ام بود. پسر عزیزکرده ای که به گفته بزرگ ترهایمان با کلی نذر و نیاز به دنیا آمده بود و شده بود چشم و چراغ پدر و مادرش. از وقتی شناختمش سرش درد می کرد برای کارهای بزرگ، برای کارهایی که بوی دردسرش بلند بود. نه اینکه باهم مستقیما مرتبط باشیم، اما حاج حمید رفیق و یار غار برادرم خسرو
مردی که اجلاس غیر متعهدها بهانه پروازش شد
/> وقتی بحثمان می شد و از هم مکدر می شدیم بیشتر من می رفتم منت کشی. گاهی به شوخی می گفتم حداقل هر وقت تو مقصر هستی بیا عذرخواهی کن. می خندید و هیچی نمی گفت. زود فراموش میکرد و اهل کش دادن نبود. *خاطره تلخ از فتنه 88 روزهای بد فتنه 88 خاطره شب عروسی برادرم را برایم تلخ کرد. ازدواج او مصادف شد با یکی از شب هایی که فتنه گران خیابان ها را شلوغ کرده بودند. میثم به خاطر حضور
رزمنده ای که 60 نفر را از محاصره داعش نجات داد / عکس
با ما زندگی کرد تا به امروز ندیدم که یک بار به من نه بگوید. آن وقتی که خانه اش روبروی خانه ما بود؛ هر وقت که از سر کار می آمد اول به ما سر می زد بعد به خانه خودش می رفت. ما مثل دو دوست بودیم و رابطه ما رابطه پدر و پسری نبود. با هم دوست بودیم. قبل از این که به خانه خودش برود به خانه ما می آمد. کنار من و مادرش مدتی می نشست؛ چند بار دست و صورت من را می بوسید بعد به خانه خودش می رفت. خوش
عاشورایی که کربلایی اش کرد، آن هم از سوریه...
؛اسفند ماه سال 93. وقتی فهمید دارد بابا می شود همه اش می گفت هرچه صلاح خدا باشد، ولی من خیلی دوست دارم بچه اولمان دختر شود. وقتی هم که فهمید قرار است صاحب دختر شویم خیلی خوشحال شد. شب قبل از زایمان به من می گفت مرتب صلوات بفرست و تلاش می کرد که آرامم کند. وقتی برای اولین بار دخترتان را دیدند چه حالی داشتند؟ از یک هفته قبل از زایمان رفته بود دنبال گل. می گفت من باید گلی را بخرم که تا
یادگرفته بودم به جای تشکر،به اومی گفتم الهی شهیدبشی و هم نشین سیدالشهدا(ع)! + تصاویر
گونه نبود به هر کاری در جای خود می رسید از عبادت گرفته تا تفریحات! چون فردی اجتماعی بود به همین خاطر اکثراً دیر به خانه می آمد و جر و بحث های مادر و فرزندی سر دیر آمدنش بین شان پیش می آمد. خیلی وقت ها شده بود که از پدرش هم پنهان می کردم و برخی اوقات پدرش می خوابید و من هم چنان منتظر او می شدم، با وجود اینکه از خودش مطمئن بودم اما نگران هم می شدم. صادق خشک مقدس نبود، اما به واجباتش هم عمل می کرد مثلاً
بیهوش کردن زن شوهردار و تجاوز به او، به قتل انجامید
کردن کار به دفتر کارش کشانده و او را با خوراندن آبمیوه مسموم بیهوش کرده و آزار داده بود. منصور از این جنایت سیاه فیلم تهیه کرده بود تا با تهدید هایش همسرم را بار دیگر به دفتر کارش بکشد. وقتی به ماجرا پی بردم با منصور صحبت کردم تا دست از مزاحمت بردارد اما گفت باید همسرم را طلاق بدهم. او دست از سر همسرم بر نمی داشت به همین خاطر تصمیم به قتل او گرفتم. وی در تشریح جزییات جنایت گفت: طبق نقشه
نتایج فتح الفتوح بعد برجام کجاست؟
اگر این نسل آن فرصت برای اش پیش بیاید، هیچ چیز کمتر از آن نسل ندارد. اسطوره های جنگ هم سن و سال شما بودند! عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: در همه ابعاد این گونه است. مدتی قبل به دعوت دانشگاه آزاد شهرضا به آن شهر رفتیم و صحبتی کردیم. طبق روال معمول وقتی به شهرستانی می رویم، توفیق می یابیم به مزار شهدای آن شهر هم برویم و در آنجا هم این اتفاق افتاد. یکی از شهدایی که در
زنان پناهجو که کابوس تجاوز گروهی نظامیان میانمار آنها را رها نمی کند + تصاویر
پناهجوی دیگر در یک اقامتگاه موقتی زندگی می کند وقتی به هوش آمد، به سمت رود نف رفت و از آنجا راهی بنگلادش شد. او می گوید: من هرگز در برمه احساس آرامش نمی کردم و این اتفاق آخر واقعا وحشتناک بود. اما اینجا در بنگلادش احساس آرامش دارم. اینجا می توانم با آسودگی خاطر شب ها بخوابم و با امنیت بیرون بروم. ولی در برمه نمی توانستم بیرون بروم و حتی در خانه هم احساس امنیت نداشتم. هر شب که سر بر بالین
عطریانفر:آیت الله هاشمی در آب استخر دچار سکته شد و به سرعت فوت کردند
هاشمی رفتیم و گزارشی از فعالیت نماینده های زنان مجلس ارائه دادیم. ایشان گفتند یادتان نرود که شما زن هستید. وجه زنانه تان در مجلس را از دست ندهید و مانند مردها هیجانی نشوید. از وقت خود در مجلس به نفع زنان جامعه استفاده کنید. پیگیر حقوق و مشکلات زنان باشید. وقتی 95 درصد مجلس در دست مردها است از حق اقلیت خود برای بهبود زندگی زنان کشور استفاده کنید. این نگاه به نظرم ناشی از واقع بینی فوق العاده
تا زمان انتخابات می شود احساس تکلیف می کنیم، وقتی تمام می شود می گوییم تکلیف تمام شد تا انتخابات بعدی!
اگر این نسل آن فرصت برای اش پیش بیاید، هیچ چیز کمتر از آن نسل ندارد. اسطوره های جنگ هم سن و سال شما بودند! عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: در همه ابعاد این گونه است. مدتی قبل به دعوت دانشگاه آزاد شهرضا به آن شهر رفتیم و صحبتی کردیم. طبق روال معمول وقتی به شهرستانی می رویم، توفیق می یابیم به مزار شهدای آن شهر هم برویم و در آنجا هم این اتفاق افتاد. یکی از شهدایی که در آنجا
واکاوی جنایتی که در استان اتفاق افتاد / پشت پرده جنایتی دیگر
های ماشین حکایت از وقوع تصادف داشت، اما آخر آن مرد و آن خودرو، نیمه های شب در آن نقطه پرت و دور افتاده چه کار مهمی داشتند؟ منتظر اعلام جزئیات و اطلاعات دقیق بودم، 15 ساعت از دریافت خبر گذشت، پس از اعلام نظر پزشکی قانونی، وقوع قتل محرز شد و تصادف صرفاً پوششی برای پنهان کردن آن بود. تحقیقات برای یافتن قاتل یا قاتلان احتمالی آغاز شد، نقطه شروع خانواده مقتول بود که گفتند بعد از ازدواج دومش
قبل از تهیه اسلحه نظر شهید بهشتی را پرسیدم
همه ما قرار داشت و لذا این سؤال برایم مطرح شد که: آیا فعالیت ما توجیه شرعی دارد؟ با تسلطی که ساواک، شهربانی و ضد اطلاعات ارتش بر اوضاع جامعه داشت، تهیه تجهیزات نظامی فوق العاده دشوار بود. به همین دلیل باید از وجه شرعی فعالیت های خود مطمئن می شدیم تا با خاطر آسوده تر به فعالیت ادامه بدهیم. در آن موقع، منزل شهید بهشتی در خیابان شاپور چهارراه مختاری بود و باید شب های چهارشنبه دنبال ایشان می رفتم و
10 الی 12 هزار دانشجو در آمریکا داریم/ روزی یک نفر از دانشجویان ایرانی خارج را جذب می کنیم
این 3 سال این اتفاق افتاده است؟ بله در این 3 سال، از صفر، البته خیلی از این شرکتها از قبل هم فعالیت می کردند ولی الان 2900 شرکت داریم و عجیب است که در چند ماه اخیر تقریباً تقاضاها نسبت به ماه قبل 3، 4 برابر شده است برای ورود به فضای کسب و کار *مجری: الان آماری دارید که چه درصدی از نخبگان ما دارند مهاجرت می کنند؟ این را ما به شورای عالی انقلاب فرهنگی دادیم، متاسفانه
جشنواره تئاتر فجر؛ بهترین ها جمعشان جمع است (1)
و بازیگر، بعد چهارم، تماشاگر است که بدون حضورش صحنه کامل نمی شود. معمولا در برخی از نمایش های عامیانه یا مردم پسند این اتفاق می افتد و نمایش با دست و تشویق تماشاگران قطع می شود، اما نظیراین اتفاق در نمایش ما هم می افتد و اتفاق لذت بخشی است. به طوری که در بعضی شب ها، آنقدر می خندند و دست می زنند که بازیگران مجبور می شوند صبر کنند تا صدای تشویق ها فروکش کند و بعد دیالوگ شان را ادامه دهند.
اجیر کردن قاتل برای کشتن همسر
هزینه زندگی همسرم و دو فرزندمان را تامین کنم. مرد همسایه شوهر مقتول از همین وضع پیش آمده در زندگی ام سوءاستفاده کردو به بهانه وعده پرداخت 20 میلیون تومان از من خواست همسرش را به قتل برسانم. من هم چون دچار مشکلات مالی بودم، وسوسه شدم و دست به این جنایت زدم. او مدعی بود با همسرش اختلاف هایی دارد و دیگر از این وضع خسته شده است، بنابراین مرا برای جنایت تشویق کرد. می گفت آنچنان ماهرانه نقشه قتل را طراحی
گل خندان
غصه خواب و خوراک نمی شناختم و شب و روزم مثل هم بود، اما چه کنم که دست تنگ بودم و نمی توانستم باری از دستت وردارم، وگرنه خدا می داند بی تو آب خوش از گلوم نرفت پائین. خلاصه، خواهرزنه باز هم جل و پلاسش را پهن کرد تو خانه ی خواهرش و چهار چشمی همه را می پایید و فکر و ذکرش این بود که سرنخ کار و بار خواهرش را به دست بیاورد و بفهمد این ها که به گدایی افتاده بودند، از کجا به این زودی چنین دم و
علت خیانت مردان، چقدر شوهرتو می شناسی!
بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است. اعتراف هشتم: پیدا کردن اعتماد به نفس من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در
با من تمرین کردند چطور افغانستانی حرف بزنم/بچه داری ام بیست بود
شعار سال: مصطفی و مجتبی بختی فرزندان مادری هستند که برای عاقبت به خیری فرزندانش هویت خود را عوض کرد. برادران بختی که مدت ها تلاش کردند تا خود را برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه برسانند هر بار به دلیلی دچار مشکل می شدند . عاقبت تصمیم می گیرند هویت ایرانی خود را تغییر دهند و از طریق تیپ فاطمیون به این آرزوی سخت خود دست پیدا کنند. اما حکایت که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها