سایر منابع:
سایر خبرها
اولویتم ماندن در پرسپولیس است | اگر مرا نخواهند می روم | می خواهم فصل قبل را جبران کنم
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام ؛ پیام صادقیان در مورد وضعیت مبهمی که برای ماندن یا جدایی از پرسپولیس دارد، اظهار داشت: "فعلاً تصمیمی نگرفته ام و چند روز پیش هم گفتم که اولویتم ماندن در پرسپولیس است. سال گذشته نتوانستم در پرسپولیس هواداران را راضی کنم و به خاطر محبت آنها و دینی که به پرسپولیس دارم، دوست دارم بمانم و همه چیز را جبران کنم." وی درباره اینکه آیا برای
چه می شود که دیگر قبل از گناه، تذکاری از قلب نمی شنویم؟
. آقاجان! فکر می کردم دیگر امشب اجازه صحبت ندهی، بگویی تو که هر روز گناه می کنی، امّا نمی دانم چقدر کریمی که اجازه می دهی. آقا! دست من را بگیر، به خودم باشد، گرفتارم. قربانت بروم. همین طور با آقا حرف بزن، بگو: آقاجان! من بارها گفتم، بارها هم می گویم، چاره ای هم ندارم، تو را به جان مادرت نرجس خاتون قسم می دهم، آقاجان من خیلی برای مادرت فاتحه می خوانم، دستم را بگیر، آقا چرا این زبان من اثر ندارد
تصادفی که زندگی این دختر را به نابودی کشاند
زیاد خوب نیست اما فکر نکنید به خاطر بیماری ام است یا به خاطر اینکه کم هوش هستم. اصلا ربطی به اینها ندارد، درسم بد است چون مادرم با هر شخصی که صحبت می کند می گوید دخترم هموفیلی دارد و تا آخر عمرش نمی تواند ازدواج کند. دوست ندارم مادرم جلوی دیگران شخصیت و غرورم را پایمال کند. برادر بزرگ ترم مسخره ام می کند ومی گوید همین که مامان بمیرد تو را می فرستیم سرای احسان. یا اینکه پیر شدی تو را می
با این سینما به رستگاری نمی رسیم
شناسی نباید مرا وادار به اعتراض کنی . به شتر گفتند فلان قسمت بدنت کج است ، گفت کجای بدنم درست است که آنجا درست باشد؟ دیگر اعتراض از این بالاتر؟ ببین ما در چه زمینه ای ساختارها و وضعیت مان فرهنگی کشورمان درست است که من بگویم که باید در حوزه اکران هعم وضعیت مان درست باشد؟ حوزه فرهنگ در سایر حوزه موفق بوده که در حوزه سینما موفق باشد؟ الان می گویند بعد از شش سال ارکستر ملی راه افتاد . یعنی ارکستر ملی
رمضان، پالایشگاه جسم و جان
معنی سوخته شدن پای از گرمی زمین، چون ماه روزه، موجب سوختگی و تکلیف نفس است. (لغت نامه دهخدا صفحه 12238). ماه رمضان بر ماه های دیگر سال از چهار جهت برتری دارد: 1- عظمت 2- کرامت 3- شرافت 4- فضیلت (دعای یا علی یا عظیم). هر سال، در ماه مبارک رمضان ، دعا می کنیم که خدایا! به ما توفیق بده تا رمضان دیگری را درک کنیم و از خوان بیکران نعمات تو بهره مند
همه ی ما آدم ایم. آدم های خیلی معمولی!
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی مان، چراغِ راهِ آینده ی رفتارهای ام شده: - منو باش که خیال می کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می بینم الآن هیچ چی نیستی!... یه آدمِ معمولی! . امروز که دقت می کنم، می بینم تقریبن همه ی ما در
زهر سریال های ماهواره ای در جان خانواده
همه دلسوزی و ترجمه و دوبله صدها سریال چند صد قسمتی و به رایگان در اختیار آنها گذاشتن، آن هم با این هزینه های سرسام آور، چیست کمی تیزهوشانه تر با آنها روبه رو خواهند شد.ممکن است فکر کنید که درآمد این شبکه ها از تبلیغات وسط سریال ها تامین می شود، اما باید بگوییم این تبلیغات فقط قسمت کمی از هزینه های آنها را تامین می کند و بیشتر بودجه آنها از جایی تامین می شود که حاضرند برای این جنگ نرم فرهنگی خیلی
گفتگو با “عرشیا” پسر شیطون سریال شمعدونی!
است. مصاحبه ما را با عرفان در مورد ورودش به عرصه بازیگری، ارتباطش با همکلاسی هایش و رابطه اش با اعضای خانواده بخوانید. بازیگری در چهار سالگی اولین بار وقتی چهار سالم بود تو یکی از قسمت های مجموعه شاید برای شما هم اتفاق بیفتد بازی کردم، با اینکه نقشم تو اون سریال زیاد نبود اما خیلیا اون نقش رو دوست داشتن. پدر عرفان: بعد از آن سریال عرفان در تله فیلمی با حضور داریوش
اگر شیرینی تقرب را تجربه کنیم کلّ ماه رمضان برای ما عید است
که چنین قدرتی پیدا می کنند. اما این قدرت از کجا ناشی می شود؟ چون اینها به اوج بی خودی و به اوج تقرب می رسند، به اوج قدرت می رسند. و بچه ها در جبهه این را درک می کردند. اصلاً سرگرمی و مشغولیت شان این بود؛ مشغول مقرب شدن به خدا بودند و مراقب بودند از خدا فاصله نگیرند! و برای رسیدن به آن مستی ای که گاهی تجربه اش کرده بودند، ذکر می گفتند و نمازشب می خواندند. بعد دوست داشتند با آن قدرت کار کنند، طراحی
قتل مرموز دختر معتاد در لانه کبوتران
مرد جوان، که کیوان نام دارد، روز گذشته در جلسه محاکمه که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، در جایگاه قرار گرفت و هرچند قتل را انکار کرد، اما توضیحاتی را درباره صحنه قتل به دادگاه ارائه داد. نماینده دادستان در ابتدای جلسه رسیدگی در جایگاه حاضر شد و ضمن توضیحاتی که به دادگاه ارائه داد، گفت: متهم در سال 90 در پشت بام خانه ا ش دختری به نام فریبا را که با او رابطه داشت، به قتل
دوست داشتم جای "جودی آبوت" باشم
ندارم بازیگر کمدی محض یا جدی مطلق باشم و دوست دارم همین روند را ادامه دهم. سین:مصطفی تا چه حد در نحوه بازی شما تاثیر دارد؟ جیم:مصطفی بازی را خوب می شناسد و یک نعمت برای بازیگرانش به حساب می آید. او اندازه بازی را می داند و تو می توانی با خیال راحت خودت را به دست او بسپاری. بزرگانی چون فرهاد اصلانی، ژاله صادقی و مهدی هاشمی خودشان را بدست او سپردند و من هم از این
نیوشا ضیغمی: از مادرشدن نمی ترسم
برایم مهم تر است روزی که ازدواج کردم همه می گفتند در این سن و با این موقعیت چرا می خواهی ازدواج کنی؟! نمی ترسی موقعیتت را از دست بدهی و... در حالی که من معتقد بودم این دو بحث هیچ ربطی به هم ندارند. درضمن چرا بازیگر باید بخش مهمی اززندگی اش که خانواده و مادرشدن است را از خودش بگیرد؛ از ترس اینکه شهرتش از دست برود. من ازدواج کردم؛ الان هم چهار سال گذشته؛ نمی خواهم بگویم لحظه لحظه زندگی ام پر
شاعری که با 175 غواص معروف شد
/> همه چیز از خبر ساعت 14 شروع شد. وقتی که گوینده خبر تفحص 175 شهید غواص را اعلام کرد. خودش می گوید همیشه کارهای یکهویی اش بیشتر گرفته است و این شعر هم یکی از همان کارهای یکهویی بوده است: یادم نمی آید آن روز چه مناسبتی بود که می خواستیم شبش به هیئت برویم اما به همسرم گفتم من امشب نمی توانم با شما بیایم. یک بغض عجیبی گلویم را گرفته بود و حال و هوای شعر داشتم. گفتم دوست دارم بمانم خانه و یک شعر
روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!
مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادی علیه السلام می گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالی که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سواری از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند. گفتم: خدا مرا از شر تو ای روز حفظ کند، عجب روز شومی هستی! امام فرمود: با ما ارتباط داری و چنین می
شب وداع با غواصان شهید چه گذشت؟
دیده می شود حسین یکتا راوی دفاع مقدس در ابتدای سخنانش می گوید با اشاره به آیاتی که تلاوت شد می گوید: هر موقع دیدی که روزی ما قطع می شود شهدا می آیند، ما را میهمان سفره خودشان می کنند. شهدا چگونه باید بگویند که ما را دوست دارند. وی ادامه داد: سال ها باید بگذرد تا جایگاه شهیدان برای ما مشخص شود. هنوز باید پیکر این شهدا در بیابان ها آفتاب بخورد چرا که با دل خیلی ها در آینده کار دارند.
دلنوشته هایی برای 175 غواص عاشق
، خاک در گوش، خاک در بینی... وای خدای من ! دستان بسته... نه نمی توانم! نمی خواهم! چه گذشت بر آنها؟ خدای من! لعنت به جنگ! لعنت به آدم کشی! لعنت به افراطیگری! لعنت به فرقه گرایی! لعنت به جهل! دوست ندارم این دنیا را... عباس مجتبی رها دل نوشته رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل ... . امروز آمدیم تا بر دستهای بسته تان بوسه
اهل این حرف ها بودم، بازوبند را به نوری نمی بخشیدم
حمید تو هم برای پرسپولیس شرط گذاشتی؟! نه آقاجان! از صبح 10 نفر به من زنگ زدند که چرا این حرف ها را زدی در حالی که روحم هم از این داستان بی خبر است. من هرگز به خودم اجازه نمی دهم برای پرسپولیس شرط بگذارم. اگر می خواستم شرط بگذارم... (لحظه ای سکوت می کند). چرا ساکت شدی؟ من 8 سال سابقه بازی در پرسپولیس را دارم و 2 سال از محمد نوری زودتر به این تیم پیوستم اما با میل و رغبت
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی ...
بپرسم، سر کار به تو هم به اندازه ما خوش می گذشت؟ عرفان برزین: خیلی زیاد، اینقدر که دوست دارم همیشه با هم کار کنیم. (سروش عرفان را محکم بغل می کند و می گوید من هم دوست دارم باز با تو کار کنم.) نگار عابدی: بگذارید من هم یک خاطره شیرین از عرفان تعریف کنم. قبل از برداشت یکی از سکانس ها عرفان را صدا کردم و به او گفتم در این سکانس می خواهم این ری اکشن را نشان دهم. تو هم این کار را
هادی نوروزی:ما به کنار، هواداران نگرانند، گناه آنها چیست؟
بدانم آیا پرسپولیس مرا می خواهد یا نه؟ این موضوع برایم مهم تر است. موضوع مذاکراتت با باشگاه گسترش فولاد چیست؟ به غیر از این باشگاه که موضوع را رسانه ای کرد، چند باشگاه دیگر هم به صورت غیر مستقیم و از طریق یکی از دوستانم در حال مذاکره هستند ولی من تا ثانیه های پایانی نقل و انتقالات منتظر پرسپولیسی ها می مانم. دوست دارم فصل آینده هم برای پرسپولیس بازی کنم و به همین علت هرگز حتی برای
میزبانی شهدای غواص با دستان بسته از مهمانان خود /175 ماهی، میزبان خاکیان بودند
که باعث شد اینجا بیایم. از این شهدا فقط ظهور آقا امام زمان را می خواهم. از خانم جوانی که سر به تابوت گذاشته بود، پرسیدم برای چه به اینجا آمده است، گفت: شرمنده این شهدااهستم، این ها با دستان بسته چه کردند و ما با دستان باز چه می کنیم. دانشجوی جوان دیگری گفت: من خیلی ناخودآگاه به این مراسم آمدم و از قبل تصمیم نداشتم، در واقع طلبیده شدم و برای همه عاقبت به خیری دعا می کنم.
روایت زندگی یک نقاش نابینا +(تصاویر)
سال 1966 از ال اس دی استفاده کردم. در دوران دانشجویی هم در مورد ادراک بصری مطلب می خواندم، اما با شروع بیماری در چشمانم خودم هم بیشتر علاقه مند شدم تا در مورد آناتومی چشم بیشتر و بیشتر بدانم. در اکتبر 1979 و در پی جداشدگی شبکیه بینایی چشم راستم را کامل از دست دادم و چشم چپم هم داشت کم کم به همان روز می افتاد. در طول دهه 80 میلادی چندین بار عمل جراحی کردم تا بینایی چشم چپم از
سرمقاله روزنامه های امروز/ 26 خرداد
نباشید و برای افزایش قیمت روزنامه سریع اقدام کنید آن ها می گفتند بعد از 2 سال و نیم افزایش قیمت حتی تا هزارتومان طبیعی است یادآوری می کردند دیگر روزنامه های کشوری(البته روزنامه های غیردولتی که کمکی از نهاد یا سازمانی نمی گیرند) با 20 صفحه به قیمت 1000 تومان به فروش می رسند یا تاکید می کردند در حالیکه قیمت یک عدد چیپس با چند گرم سیب زمینی و یک دستگاه تولید ماشینی خودکار 1000تومان است قیمت 800 تومان
سفرنامه یک نویسنده دفاع مقدس از بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا در سرزمین ژرمن ها
منتظر بمانید. کارمند کرکره پشت باجه را پایین می کشد و می رود. من روی صندلی کنار دیوار تکیه می دهم. این چند روز واقعاً خسته شده ام. در این فرصت لیستی از کارهایم تهیه می کنم. چقدر تشنه ام. مثلاً در فصل پاییز هستیم هوا مثل تابستان گرم است و از باران و سرما هم خبری نیست. برای یک لحظه سرم را بلند می کنم.کارمند سفارت پشت باجه یک منتظر من است. به اتاق کنسول رفتم. همه ی مدارک شما روی میز
او از من حاضرجواب تر است
که شده بیشتر در زمینه عروسک گردانی و صداپیشگی بوده تا بازیگری. سه شخصیت عروسکی که شما طی چند سال گذشته صداپیشگی آنها را انجام داده اید یعنی ببعی، آقوی همساده و جناب خان یک سری خصوصیات مشترک دارند. مثلا به نسبت کاراکترهای عمیق تری هستند و واکنش های متفاوت تری به اتفاقات پیرامونی شان دارند. این خصوصیات چقدر از خود شما نشات گرفته است؟ همه کاراکترهایی که من صداپیشه آنها بودم
برای خدا مبارزه با هوای نفس مهم است نه ملکات اخلاقی
منظور این است که ای پیامبر! تو خیلی خوب با مردم کنار می آیی و خیلی حُسن معاشرت داری علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می فرمایند: این آیۀ شریفه هر چند فی نفسها و به خودی خود حسن خلق رسول خدا (ص) را می ستاید و آن را بزرگ می شمارد، لیکن با در نظر گرفتن سیاق، به خصوصِ اخلاق پسندیدۀ اجتماعی حضرت نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است، از قبیل استواری بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهای
گفت وگو با رکورددار اهدای خون در ایران
مردم و همسایه ها دریغ نمی کرد. پدرم مشوق اصلی من برای این کار بود و همیشه به خدا می گویم که تمام ثواب اهداهای خون من به روح پدرم برسد، چراکه اگر او مرا در آن موقعیت از مدرسه بیرون نمی آورد تا خون بدهم، شاید هرگز من برای اهدای خون اقدام نمی کردم. در قدم اول پدرم دست مرا گرفت و تشویق هایی که از طرف پدر و همسایه ها شدم، زمینه سازی بود که این کار را تا امروز ادامه دهم. او همیشه می گفت، تو به خاطر اسمت
خوب موقعی آمدید
، زمین گیر کرده ما را! دیگر عادت کرده ایم هر از چند گاهی بیایید و ما زمینیان را تا دم در بهشت مشایعت کنید و آن وقت، خود از چشمه خورشید بنوشید و ما بمانیم و همان حسادت همیشگی! حق این حسادت برای ما محفوظ است! بیست و چند سال بعد از پایان جنگ، صحبت از غبطه و حسرت گذشته! دیگر عادت کرده ایم به اینکه هر از چندی بیایید و با پرچم های 3 رنگ منقش به نام الله برای گریه های ما کلاس درس کربلا بگذارید! چه تقسیم
خوردبین: همین مانده برای این بچه قسم بخورم! /صادقیان تلفنش را دستکاری کرده
برعکس شده است. حالا خودتان بگویید ماجرا چه بوده؟ دو مرتبه داشتم با تلفن صحبت می کردم که پیام پشت خط من آمد. بلافاصله زنگ زدم که تلفن همراهش مرتب بوق اشغال می زد! چند بار تماس گرفتید؟ به جرأت می گویم هر مرتبه حدود 11 یا 12 بار تماس گرفتم اما به نظر می رسید تلفنش را دستکاری کرده باشد. به هر حال این بچه ها معروف هستند و باید گوشی شان را دستکاری کنند تا کسی
پای رنج های پنج ساله محیط بان تازه آزاد شده/5 سال کابوس می دیدم
اغلب کابوس می دیدم. دایم نگران خانواده و بچه هایم بودم که الان در چه وضعی هستند؟ مریض نباشند؟ کم و کسری شان را چه جوری رفع و رجوع می کنند. پول دارند یا نه؟ یک شب خواب دیدم دختر کوچکم گریه و ناله می کند. تا خود صبح نشستم و عرق ریختم. کار دیگری نمی توانستم بکنم. دستم از همه جا کوتاه بود. صبح زنگ زدم خانواده گفتند دخترم تب کرده و حالش اصلا خوب نیست و او را برده اند بیمارستان. چه کشیدم این چند سال
فاجعه دهشتناک علیه دختر 11 ساله/ یاران در دوران پسامحمود/ ما دست شرم به صورت گرفته ایم/ در دفاع از شرافت ...
که تیم هسته ای خودشان بیشتر از هرکسی به این خطوط واقف هستند و نیازی به یادآوری نیست، افزون بر این چنین کاری بیشتر از آنکه پیشران فضای مذاکرات باشد، به نوعی بازتاب مخالفت های تندروانه ای است که علیه دولت و تیم هسته ای وجود دارد و دست کم فعلا نیازی به این کارها نیست. اتفاقی که روز گذشته با انتشار خبر گزاره برگ ملی با امضای 5 هزار فعال رسانه ای افتاد مرا به یاد این دوست انداخت که قصد داشت تا به این