سایر منابع:
سایر خبرها
آگاهی غواصان از نحوه شهادتشان
حاج صفری که از بر و بچه های اطلاعات بود، حرکت می کرد، فین کفش غواص ها زدن هایم با ذکر یا حضرت فاطمه (س) انجام می گرفت، پیش خودم می گفتم: یا فاطمه (س)! آبروی ما را نبر ، چندین مرتبه آیه وجعلنا من بین ایدیهم ... را خواندم، حدوداً چند متری از ساحل فاصله نگرفته بودیم که امیدم را از دست دادم و شکستن خط برایم ناممکن شده بود، به شهید دلدار که بیسیم چی ام بود، گفتم: وضعیت ما را به پشت گزارش کن .
توصیه های حاج آقامجتبی تهرانی برای شب اول ماه رمضان
! نگذار تا آخر ماه طول بکشد! بگذار امشب که ما از اینجا می رویم، همه حاجت هایمان را بگیریم و برویم! کرامتت همین را اقتضا می کند! آقایی ات این است! ربوبیّتت این است! حاجات ما را همین الآن به ما بده! توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حالا وسیله می خواهی؟! وسیله هم برایت می آورم! همان وسیله ای را می آورم که از بعضی ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که هر وقت گرفتاری پیدا می کردند به
مصاحبه با بازمانده یکی از غواصهای کربلای 4
خود می چرخید. مهدی بی سیم چی گردان من و چند نفر دیگر از بچه ها که به فاصله نزدیک از من بودند را صدا زد و گفت: مرتضی! ستون را رها کنید و بیایید اینجا. طنابی که دستمان بود و با آن بچه های غواص به هم مرتبط شده بودند و حالا مملو از شهدا و مجروحان شده بود را رها کردیم. مهدی گفت گروهان باید به سر جزیره ام الرصاص می زده اما به دلیل آتش زیاد بچه ها منحرف شدند. به ما اشاره کرد و گفت شما بروید به سمت جزیره ام
چشمان منتظر این مادر درمیان جمعیت به دنبال چه کسی بود؟
تریلرِ پر از تابوت که مقابلش ایستاده. عکس هم تازه چاپ و رنگ و رو دار و خیلی خوشگل و براق بود. از آن عکس هایی که چشمان امثال من را به درخشش از نوع کارتونی اش می اندازد. هوا تاریک تر از آن بود که عکاسی در کلاس من بتواند عکس خوبی ثبت کند اما هر چه بود با فلاش و بالا بردن حساسیت، یه چیزکی گرفتم. دلم نیامد اسم و رسم شهید را نپرسم. سر و صدا آن قدر زیاد بود که مجبور شدم جلو بروم و سرم را بیخ گوش جوان
حواشی جوایز حافظ/ تنابنده: همایون شجریان کاسبی ما را خراب کرد!/ تهمینه میلانی: منم صدام خوبه! + تصاویر
هم بابت ساخت موسیقی این ترانه تشکر می کنم و باید بگم که تمام نبوغ خودش رو برای اون به کار برده. پس از آن علی معلم از همایون شجریان درخواست کرد تا یک قطعه آواز بخواند و همایون شجریان ضمن تشکر گفت: اتفاقا من با خوندن راحت ترم تا اینکه بخوام حرف بزنم. یک بیت از حضرت حافظ رو تقدیم می کنم و بعد زحمت رو کم می کنم. آوازخوانی همایون شجریان با استقبال حضار روبه رو شد و علی معلم گفت
از کردستان تا ژاپن، خوابی که دو و نیم ماه طول کشید!
ها بگویید. در اواخر حضورم در کردستانات به دلیل تجربیاتی که کسب کرده بودم، مسئولیت یکی از گردان های جندالله به بنده محول شد. این گردان ها زیر نظر فرماندهان سپاه در شهرهای مختلف قرار داشتند و ترکیب نیروهای شان نیز متشکل از بچه های سپاه، ارتش، بسیج و نیروهای داوطلب بومی بود. به دلیل شرایط خاص کردستانات و وجود ضد انقلاب در جای جای این مناطق، لازم بود در کنار یگان های ثابت مرزی، یک سری نیروهای
فیلم های حاتمی کیا و آبیار؛ مهمان خانه های مردم/ جمعه شیار 143 و چ را از تلویزیون ببینید
تا از دوستانش استیو و بادی یک خلافکار را گیر انداخته او را تا پایان هفته در خانه درختی شان گروگان نگه می دارند و تیمی از او برای حل مشکلاتش در مدرسه با بچه های قلدر استفاده می کند. فیلم سینمایی خانه ای از امید به کارگردانی دیوید اس کس، جمعه 29 خرداد ماه ساعت 13:30 از شبکه پنج روی آنتن می رود. داستان فیلم از این قرار است که: آنی وبلیندا دوستان قدیمی هستند که هر دو پزشکی خوانده
چگونه برای مهمانی خدا آماده شویم؟ ؛ کلیپی صوتی از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان
چقدر بچۀ من زیباست. در این عالم یک نفر هست می تواند امشب لباس قشنگ به ما بدهد آن هم فاطمۀ زهرا(س) است. یک نفر، آن دلسوزی ای که حضرت دارند. آن عاطفه ای که حضرت دارند. از آن صدای ضجّه ای که بین در و دیوار زد معلوم بود که چقدر این مادر دلسوخته است و هوای بچه هایش را دارد. یک نفر. آن ضجّه ای که می کشد، آن فریادی که می کشد، می گفت طوری آمد، وقتی علی را داشتند می بردند طوری آمد ناله
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (130)
دنبالتون انتظار دارین جمله من نامزد دارم رو بفهمه؟ 4. هرکی هر اسم اجق وجقی میبینه ورمیداره میذاره رو بچه ش میگی معنیش چیه میگه اسم برادرزاده کوروش کبیر بوده.این برادر کوروش چندتا بچه داشته مگه! 5. میخوام ازین به بعد از هندزفری به عنوان بند کفش استفاده کنم که خودش خود به خود گره بخوره وقت و بی وقت باز نشه 6. بدشانسی یعنی توکشوری باشی که پراز داعشی و تروریست وحملات انتحاری
بسیج همگانی برای B مثبت
داده شد و من به عنوان تخریبچی وارد لشکر 27محمدرسول الله(ص)، گردان حمزه و دسته یک شدم که به دسته کودکستان گلستانی شهرت یافت. در این دسته افراد کم سن و سال حضور داشتند که سرپرستشان شهید محسن گلستانی بود و همین موضوع موجب شد که به کودکستان گلستانی معروف شود. به طور قطع یکی از کسانی که تأثیر زیادی در مسیر زندگی من داشت شهید گلستانی بود. او رابطه بسیار صمیمانه ای با بچه ها داشت و مثل یک برادر بزرگ تر
صدای دیگ زودپز!
غلامرضا مالک زاده| راننده اتوبوس سفید،ازفلاسک چای،آب بخاردارو پرکف و رنگ مرده ای درون لیوان راننده اتوبوس زرد و سبز ریخت.لیوان را به صاحبش داد و گفت: نوش جونت توی این هوای گرم، چای هم می چسبه ها . راننده اتوبوس زرد و سبز گفت: جات خنکه، ما رو مسخره می کنی ؟ راننده اتوبوس سفید گفت: نه جون خودم،مگه کولر آبی واسه اتوبوست نخریدی ؟ چراغ سبز شد و فرصت ادامه گفت و گو
رمضان امسال هیئت ها را باید هسته ای بار بیاورند
جوانی منحرف نخواهند شد. وی در آخر درباره مواضع مرحوم استاد حاج "علی آهی" شاعر و ذاکر خاندان اهل بیت عصمت و طهارت درباره امریکا و انگلیس نیز گفت: مواضع ایشان همان خط و مواضعی بود که حضرت امام خمینی (ره) نسبت به امریکا داشتند که امریکا شیطان بزرگ است و اسرائیل باید از صحنه روزگار حذف شود، ایشان همان نظرات حضرت امام خمینی(ره)را داشتند. آن چیزی که مرحوم استاد آهی خیلی زیاد ابراز داشتند مواضعی
آمریکایی ها دریافته اند که با ایران بهتر از عرب ها می توانند کار کنند/تهران برای حل موضوع سوریه دعوت به ...
هسته ای خوب پیش رفته و به نفع کشور است/ آمریکایی ها به سمت ایران تمایل پیدا کردند گروه سیاسی- فاطمه سرلک: عبدالله رمضان زاده، کارشناس روابط بین الملل، استاد دانشگاه تهران و سخنگوی دولت اصلاحات، در خصوص سیاست خارجی و مسائل جاری در منطقه خاورمیانه نگاه ویژه ای دارد. برای نمونه او معتقد است آمریکا طرح تجزیه کشورهای برزگ را دارد و در عین حال که تجزیه عراق را امری مطلوب نمی داند، معتقد است
ناگفته های غواص 14 ساله میانه ای بعد از گذشت 30 سال +تصاویر
بروید. من گفتم حاج مصطفی ، من دنبال لباس می گردم تا بروم خط مقدم و به بچه ها کمک کنم. در همان لحظه گفت : شما ماموریت خودتان را انجام دادید. ما به شما نیاز داریم تا ببینیم به چه شکل از آب عبور کردید و با چه موانعی روبرو شدید .من و برادر عباسقلی زاده که هم اکنون معاونت سپاه عاشوراست ، توسط یک قایق به عقب برگشتیم. آن موقع نمی دانستم که حاج مصطفی مولوی چه می گفت که باید سالم باشید و زنده. الان وقتی فکر
چه می شود که دیگر قبل از گناه، تذکاری از قلب نمی شنویم
چه شوی؟ گفت: آقاجان! می خواهم شما شوم. فرمودند: پس بدان هیچ نمی گردی! فرزند تعجّب کرد. آقا فرمودند: بدان، من می خواستم حضرت حجّت شوم (البته در عمل، نه اینکه مدّعی امام زمان بودن شوند. یعنی بروم آن جا که بتوانم اعمالم را اعمال عصمتیّه و الهی قرار بدهم)، این شدم. اگر تو بخواهی من شوی، هیچ نمی شوی! لذا یکی از راه هایی که هیچ موقع عمل خودشان در مقابلشان تجلّی پیدا نکند - که تجلّی
مراسم سالگرد شهدا موتلفه در شهرری + تصاویر
تربیت معنوی نیروها شهید صادق امانی در گروه شیعیان فعالیت داشت و پس از آن با نظر حضرت امام(ره) به همراه جمعی از یاران اقدام به تأسیس مؤتلفه اسلامی کرد و پس از مدتی رهبری شاخه نظامی مؤتلفه را عهده دار شد و طراح عملیات بدر در اجرای حکم الهی درباره حسنعلی منصور بود. وی پس از واقعه کشته شدن منصور، تحت تعقیب قرار گرفت و پس از ده روز یعنی روز یازدهم بهمن ماه 1343 در منزل ابوالقاسم رضوی فرد دستگیر و به
بنیاد در آینه مطبوعات
گفتم وسایلتان را از اتاق بیرون ببرید. من داشتم با حسن شاد صحبت می کردم، چند بار اسماعیل زاده به داخل اتاق آمد. وی افزود: من زیر چشمی او را نگاه می کردم. او سر جعبه مهماتش رفت، ولی چیزی از درون آن برنداشت و منتظر عکس العمل ما بود. من به حسن گفتم، بچه ها برای چه وسایلشان را اینجا آورده اند؟ فرمانده دسته باید کنار نیروهایش برود، برای چه اینجا آمده اند؟ وی تاکید کرد: حسن لبخندی زد و چیزی
یک شهر به احترام، سرپا مانده ...
میگفت روزی که داشت میرفت پسین بود؟ صبح بود؟ یادُم نمیاد مو گفتم :بِچِه ای...لبخند زد گفت: دفاع از شط شناسنامه نمیخواد رفیقاش میگن : از وقتی که اومد تو چشماش یه غرور خاص بوده به فرمانده ش میگفته بِل بِرُم شط ماها هف پشتمون غِواص بوده نِنه ش میگف جِوونِ برگِ سِدرُم مثه مرغابیای خسته برگشت شبی که کربلای چاار لو رفت
غوغای شاعران برای غواصان شهید
/> ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند باز می گردند بچه های کاروان کربلا در صبح بیداری بچه های تنگ چزابه خطِ شیر بچه های گریه های نیمه شب در رود بهمنشیر بچه های بی ریای هور بچه های غربِ غربت در شب پاوه بچه های گریه در جشن حنابندان بچه های آه مادر، کاش وقت نامه خواندن بود ! بچه های همسرم بدرود! بچه های کاش بودی، کاش می دیدی ...
عاشقانه های نامدارها برای "گمنام ها"
ببالیم و خود را همیشه مدیون تربت پاک شهدا بدانیم خدا ما را قدر دان دلاوری های ان عزیزان قرار بده مرتضی غرقی خبرنگار صدا و سیما سیدمحمدعلی حسینی (مشاور وزیر و مدیرکل دیپلماسی رسانه ای وزارت امور خارجه): داستان عجیبی است حکایت بودن ها و ماندن ها. بودن های بی حاشیه و ماندن ها جاودانی. دوستی می گفت، من مانده ام که چرا هر جا که تاریخ شکل می گیرد، آنجا جای پای دستها، خودنمایی می کند.
گزارش لحظه به لحظه از تشییع میلیونی شهیدان
دارند. در میان چهره های حاضر در مراسم تشییع شهدا می توان به حضور دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق و سید حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت و مهدی طالقانی فرزند آیت الله طالقانی، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان اشاره کرد. - پسر بچه دوچرخه سواری در طول مسیر خیابان فردوسی فریاد می زد شهدا به این خیابان رسیدند. - 20:25 عبدالرضا هلالی از مداحان اهل بیت در حال
تصادفی که زندگی این دختر را به نابودی کشاند
سلامت نیوز : بچه های مدرسه مسخره ام می کنند و می گویند آنقدر پول داریم که می توانیم تو را بخریم مهرنوش دختر 9ساله ای است که از کوچکی با بیماری های زیادی مواجه شده است. به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری آنلاین ،تازه راه افتاده بود که یک تصادف او را راهی بیمارستان کرد و بیماری های زیادی برایش رقم زد اما وضع نامناسب زندگی زخم بزرگ تری بر قلبش زده است؛ زخمی که عمق و شدت آن از زخم هایی
همراهی صدا و سیما با روزه داران در جشن ضیافت الهی
در ایام ماه مبارک رمضان از بقاع متبرکه، امامزاده ها و اماکن زیارتی ایران و عراق روی آنتن می رود. این برنامه پیش از افطار با اساتید حوزه و دانشگاه مانند حجج اسلام ماندگاری، کازرونی، انصاری، ثمری و حشمت ا... قنبری ابعاد شخصیتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) را بررسی نموده و همچنین فرمایشات گهربار ایشان در نهج البلاغه را مد نظر قرار می دهد. کوی محبت هر شب از ساعت 20 تا 20:30 پخش و صبح روز بعد
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (50)
/> و من بخاطر دارم که، یکبار که نمی تونستم نفس بکشم و احساس میکردم که سینه ام داره می سوزه پرستار از من خواست که بر دردم غلبه کنم، من نمی تونستم صحبت کنم اما با انگشتان دستم عدد 9 رو بهش نشون دادم بعدش که حالم بهتر شد پرستار اومد تو اتاقم و من رو مبارز صدا کرد! اون گفت: - می دونی چرا این رو بهت گفتم؟ برای اینکه تو دردی رو که در حد
فرماندهان جنگ درباره عملیات کربلای4 چه گفتند؟
، بچه ها شاید یک نفر هم برنگردیم. ببینید ما خیلی وقته که با هم هستیم. اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد، هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش. ترس دارد، منتظر دارد. بچه اش منتظره، زنش منتظره، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد. دلش جائی گیر است. وسط صحبت، گفت: بچه ها فانوس ها را خاموش کنید. فانوس ها یکی یکی خاموش و کانال سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید. حاج حسین ادامه داد: بچه ها
همسرم از سر کار اومد خونه دید خونه بهم ریختس..
تو حوض ... آدم اینقد عقده ای و تلافی گر ندیده بودم ... اعترافات جالب و خنده دار, مطالب طنز و خنده دار اعترافات جدید همسرم از سر کار اومد خونه دید خونه بهم ریختس.. داد زد : هر روز میام یا سرت تو گوشیته یاتو لاینی
پذیرایی ویژه به میزبانی فرمانده بعثی!
کردم. بالاخره آنقدر زدند که خون از بدن های ما جاری شد. یکی از آن ها رفت، در آسایشگاه را باز کرد و چند نفر از بچه ها را صدا زد. آن ها هم بدن های نیمه جان من و محمد یزدی را با خود بردند، اما محمد بلالی را نگه داشتند آن شب او را به انفرادی بردند. انفرادی خیلی سخت بود. با این وضع نمی دانم آن شب محمد بلالی را با آن پایی که جمع نمی شد، چگونه در آن اتاق کوچک جای دادند. خدا می داند. تعریف کردنش
می خواستیم صدام را در کاخش خفه کنیم
دانی در آینده اسمش می شود حاج قاسم سلیمانی ، و وقتی به زور کنار صدام بنشینی و قرار باشد ابزار تبلیغاتی یک جنایتکار شوی؛ همه اینها را اگر تجربه کرده باشی، آن وقت واژه عشق و آزادی را لمس می کنی، آن وقت بازیچه هر واژه بی سروپایی نمی شوی و دلت را به دریا می زنی تا آنچه بر سرت نیامده را حتی در دنیای خیال هم شده، لمس کنی؛ شاید این گونه، تصمیم جدیدی برای ادامه نفس کشیدن هایت بگیری و سطح زندگی خودت را عمق
دوست داشتم جای "جودی آبوت" باشم
هایی بودم که خیلی حرف می زدم و جوک های بی مزه تعریف می کردم و به همین دلیل عمویم من را طوطی صدا می زد. در مدرسه هم دبیرهای پرورشی مان به خاطر حضور من در تئاتر به حدی من را قبول داشتند که کلید اتاقشان را به دست من می دادند و تئاتر هم بهانه خوبی برای از کلاس در رفتن بود. ما به بهانه تئاتر از کلاس بیرون می آمدیم و دورهم جمع می شدیم و بعد هم دوستانمان را جمع و برایشان اجرا می کردیم تا
سفرنامه یک نویسنده دفاع مقدس از بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا در سرزمین ژرمن ها
حوزه هنری با ایشان روبه رو شدم. پژوهشگر روس به همراه مترجم و یکی از کارمندان سفارت به حوزه آمده بود تا اطلاعاتی از جنگ ایران و عراق به دست آورد. مسئول واحد پژوهش دفتر ادبیات پایداری مرا به این نویسنده معرفی کرد. او در وهله نخست باور نمی کرد که در جنگ ایران و عراق زنان نقشی داشته باشند. پیش زمینه ی ذهنی پژوهشگر روس نسبت به حضوراجتماعی زنان ایرانی، همچون زنان عربستانی بود. او سؤالات زیادی از من