سایر منابع:
سایر خبرها
آزمایش اولین موشک پرتابی به ابتکار دکتر چمران
حمایت نمی کرد، تلفن ستاد را هم قطع کرده بود ستاد جنگ های نامنظم یک دفتر پشتیبانی در تهران داشت که مکان آن در ساختمان فعلی ریاست جمهوری بود. ما یک خط تلفن از شهید قندی وزیر پست و تلگراف و تلفن که شاگرد دکتر چمران بود، گرفته بودیم. پس از شهادت چمران آقای بهزاد نبوی به جای اینکه به ستاد کمک کند، با ما مخالفت نیز می کرد و این خط تلفن ما را هم قطع کرد. اکنون این خط را در بنیاد شهید چمران
همه چیز درباره غواص شهید لشکر خوبان، بازمانده کربلای 4 +تصاویر
؛ غواص ِ بازمانده عملیات کربلای ِ چهار علی پاشایی، بیست و یک سال بر زمین خدا زندگی کرد از تولدش در زمستان 45 در شهرستان اهر تا شهادتش در آخرین روزهای بهار 66 در شلمچه. اولین بار در سال61 به جبهه اعزام شد و در عملیات های متعددی شرکت کرد. بارها مجروح شد و در سخت ترین روزهای جنگ شجاعانه حضور داشت. شهید علی پاشایی از غواصان لشکر عاشورا در کربلای 4 و 5 بود. شهادت؛ پنج ماه بعد از
مردی که به دوربین ها لبخند می زد
موقع خیلی جوان بودم و فقط 20 سال داشتم. راستش با حرف های دکتر کمی ترسیدم، ولی غرورم اجازه نمی داد این واقعیت را بگویم. به او گفتم نمی ترسم و همراه آن ها خواهم رفت. اولین همراهی تان با گروه دکتر چمران برای عکاسی چه زمانی بود؟ همان روز چمران به یکی از معاونانش گفت که من را به یکی از اتاق های استانداری ببرد تا استراحت کنم. یک ساعت بعد آمدند و گفتند امشب عملیات داریم، دوست داری
بنیاد در آینه مطبوعات
طولانی است اما همین را بگویم وقتی دکتر این خبر را شنید به سمت من آمد و یکی روی شانه ام زد و گفت : بیا با من در ستاد همراه باش . اما من گفتم: نه دکتر من همین جا جایم خوب است شما سلامت باشید. البته جا دارد همین جا بگویم چمران از آن آدم هایی بود که به گفته حضرت امام(ره) ذخیره انقلاب ما بود.امثال چمران آمدند و ماندند تا نام انقلاب پا برجا بماند. می خواستم چمران را مجروح کنم! شما وقت شهادت چمران
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
هم یکی از آن ها. دستش را بالا برد و با خوشحالی گفت: خدایا شکرت که خانمم هم به شهادت من راضی شد. چشمانم را درشت کردم و گفتم: من کی گفتم راضیم؟! یک هفته بعد که خبر شهادت بهرام را شنیدم به یاد آن روز افتادم. نام دخترمان را قبل از شهادتش اعلام کرد دو ماهه باردار بودم که همسرم به شهادت رسید. نیم ساعت قبل از شهادتش به منزل پدری اش تماس گرفت و با مادرش صحبت کرده بود. گفته بود من به
دهکردی: فقط مصلحت تئاتر را در نظر می گیرم و دم نمی زنم
عرض می کنم و متأسفانه وضعیت ما سال به سال بدتر می شود. کارگردانان ما امروز باید دنبال گیشه باشند و بازیگر چهره بیاورند تا فروش را بالا ببرند و به دنبال گران کردن بلیت تئاتر باشند. تسنیم: در دهه 70 با وجود مشکلات اقتصادی مردم و خسارت های ناشی از جنگ اقبال مردم با تئاتر و سینما و سریال های اجتماعی چشم گیر شد اما به مرور زمان این اقبال کمتر شد. در دهه 90 بار دیگر شاهد بودیم تئاترهای
سرداری بی نظیر و متفاوت در تاریخ انقلاب
تهران نصب کرده بودند. ایشان میگوید وقتی مطلع شدم گفتم وای الان چمران ناراحت میشود . همان شب خواب چمران را دیدم که به شدت ناراحت بود از اینکه برایش تندیس ساخته اند. گاه شنیدن زندگی بزرگان و آرزوی داشتن زندگی شبیه آنها میتواند وجود انسان را متعالی سازد و ظرفیت تکامل را در وجود انسان ایجاد نماید. هر کس هرگونه زندگی کند، همان گونه می میرد. وقتی امام(ره) میفرماید مثل چمران بمیرید، یک معنایش
بایدها و نبایدهای دعا و مناجات خوانی
بشود. ایشان می گفتند، بعضی دعاها اثر دعاهای دیگر را خنثی می کند و بعضی دعاها را نباید بعد از برخی دیگر خواند. از طرف دیگر، دعا، دعاست و همان طور که قبلاً گفتم، بیان راز و عرض نیاز است. من نمی دانم چرا شما این سؤال ها را از من می پرسید؟ سوال: به نظر حاج قربان، مناجات خوان و دعاخوان چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ [وقتی این سؤال را پرسیدم، حاج علی قربانی لبخندی زدند، سری تکان
داستان کوتاه زندگی مردی که عاشق چمران بود/ ممدسیاه، یک لاتِ بامرام+ تصاویر
شاید توسط دیگران به خاطر گذشته شان دفع می شدند توسط چمران هم جذب می شدند هم رشد می کردند. در این بین فقط و فقط جنگ مسئله چمران نبود بلکه رشد این آدم ها در بستر دفاع مقدس هم برایش موضوعیت داشته. برای این که بیشتر با ابعاد موضوع آشنا شوید گفت وگوهای پرونده امروز را مطالعه کنید. موتورسواران چمران! سردار حسن شاه حسینی، از همرزمان شهید چمران است که حوالی سال های 58 تا 60، از کاخ نخست
شهید چمران به روایت مقام معظم رهبری
نامشخص می کند؛ چراغ مه شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا. از اول انقلاب هم در عرصه های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در 31 خرداد سال 60 به شهادت رسید. یعنی برای او
شهدا باز هم اثبات کردند زنده واقعی آن ها هستند
، همان جملات سردار را گفتم. ناهار را که خوردیم، برگشتیم به اهواز. همان روز در شلمچه تعدادی شهید پیدا شد. چند ساعتی بیشتر در پادگان نبودم که گفتند از هور تماس گرفتند که شهیدی پیدا شده است. چند روز گذشت و از شرهانی و فکه، نیز هر روز خبرهای خوشی می رسید. شب بود. مشغول خوردن شام بودیم که سردار تماس گرفت و پرسید: چه خبر؟ گفتم: شهدا خودشان را رساندند. درهای رحمت خدا باز شد. گفت: فردا صبح، شهدا را به تهران
زنجیره انسانی که شهدای غواص را به معراج رساند
کردیم. اینطور خیلی بهتر بود. خیابان جمهوری خیابانی عریض بود و مشکلات خیابان ابن سینا را کمتر داشت. خبر دادند که سرعتمان خیلی کم است و باید سریع تر برویم. با بچه ها وسط کوچه باز شده دو طرف جلوی تریلی، زنجیره دیگری درست کردیم و یا علی یاعلی گویان به سمت جلو می دویدیم. جلویمان یکی دو تا سردار گنده هم بودند و مجبور شدند با ما بدوند ... اینطوری سرعت تریلی بیشتر شد. سر چهار راه ظهیرالاسلام دوباره
چمران؛ روایت بزرگ مردی از قبیله غیرت
دانستند و فرمودند: او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. امروز سی و سه سال از شهادت اش می گذرد و دیشب به همین مناسبت یاران، همرزمان و خانواده های شهدا یاد و خاطره این شهید والامقام را در برج میلاد تهران گرامی داشتند. پایان پیام/ پایان پیام/ 452
مدرسه ای با هزاران جمال
همه جا را زیرنظر داشت. یک دفعه به من گفت بایست و آن طرف را نگاه کن. گفت دیدی؟ گفتم چه شده؟ گفت آن بچه ای که رفته بود تو با دست پر بیرون آمد. ببین بقیه بچه ها هم ایستاده اند و به او نگاه می کنند. امام موسی صدر راننده ای داشت که بازنشسته شده بود. یک مغازه در مدرسه راه انداخته بود که او بیکار نباشد. دکتر گفتند من نمی توانم اینجوری ببینم بین بچه های من در این مدرسه فرق پیدا شده. آن بچه ای که خانواده
به مناسبت سالروز شهادت دکتر چمران
رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد. در همین اثناء، هم رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک تنه به نبرد حسین گونه خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد. هرچه تنور جنگ گرم تر کی شد و آتش حمله بیشتر زبانه می کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون تر وشوق به شهادتش افزون تر می شد تا آنکه در حین رقص
دلم برای چمران تنگ شده است
این رسانه نوشت:31 خرداد ماه، سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران است. او از آغاز جنگ به خطوط مقدم جبهه رفت و پس از اشغال سوسنگرد توسط دشمن بعثی در نبردی چریکی دلیری ها از خود نشان داد و مجروح شد و پس از معالجه به خطوط مقدم جبهه بازگشت و سرانجام در تاریخ 31 خرداد 1360 در جبهه سوسنگرد، روستای دهلاویه به فیض شهادت نایل گردید. امام خمینی در تاریخ 1 تیر 1360 پیامی به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران صادر
شهادت، اجر 31 سال روزه پی در پی/ از ابتدا برای شهادت زندگی کرد+ تصاویر
کارهای فرهنگی و هنری. یعنی می خواهم بگویم از همان ابتدا حاج حمید دید بسیار عمیق و پر مغزی نسبت به حضور مثبت و تاثیرگذار زنان در جامعه داشتند حتی در جنگ و سپاه. جنگ شروع شد و حاج حمید هم مرتب در جبهه بودند. در یک قرارگاهی کار می کردند با شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی)، سردار شهید علی هاشمی. و معمولا هم از کارهایشان چیز زیادی به ما نمی گفتند. همسر و دختر شهید تقوی فر کار شما
مثل چمران بمیرید
، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد. در همین اثناء، هم رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک تنه به نبرد حسین گونه خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد. هرچه تنور جنگ گرم تر کی شد و آتش حمله بیشتر زبانه می کشید، چهره ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون تر وشوق به شهادتش
آخر دنیا زیر سقف کاغذی
این بار از کنارشان به راحتی رد نشدم، به میان آنها رفتم بدون هیچگونه قصاوتی، آنها هم روزی مثل من و تو، خانه و کاشانه ای داشتند، ارزش و احترامی داشتند، اما امروز دست روزگار آنها را به چنین زندگی خفت باری سوق داده است. از کجا شروع کنم از آن جایی بگویم که نیمه های شب راحت و آسوده در خانه و در کنار خانواده ات در جایی تمیز و امن خوابیده ای و خبر نداری در خیابان های شوش، دروازه غار، بازار، خیابان
محمد نادری: استرس داشتم، همسر فقیه نصیری شوم!
این موضوع هم از کلاس سوم ابتدایی در من زده شد. یادم می آید روزی دفتر مشقم را با خودم به مدرسه نبرده بودم و مدیر مدرسه حسابی مرا دعوا کرد که باید مادرم را فردا بیاورم، آن لحظه حسابی ترسیده بودم و گریه می کردم، سال ها بعد وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم روز چهاردهم فروردین مصادف با روز پنج شنبه شد به همین خاطر من و یک سری از همکلاسی هایم که با هم صمیمی بودیم تصمیم گرفتیم بی خیال مدرسه رفتن شویم و به سینما
جمله معروف شهید فسایی پوستر مراسم تشییع شهدای غواص
کند. از صبح آن روز مدام کنار هم بودیم. پی در پی به من سفارش هایی می کرد. نزدیکی های ظهر به او گفتم: جعفر مثل اینکه خبری داری! تو به نحوی صحبت می کنی که انگار در مورد خودت کار را تمام شده می بینی ! محمدجعفر در نیمه های شب 29دی به شهادت دست یافت.
بحث ستون پنجم در کربلای 4 مطرح نبود
عملیات ساده و عادی نبود که بگوییم که اینها همین طوری به جلو رفتند و اسیر شدند. سردار خیرالامور عنوان کرد: بحث اطلاعات عملیات هم هست. با تجربه ای که در چهار، پنج سال اول جنگ به دست آوردیم حقیقتاً رزمندگان سعی می کردند بی گدار به آب نزنند، مو را از ماست می کشیدند. در والفجر 8، سه، چهار ماه درجه به درجه جزر و مد رودخانه الوند را در نظر گرفتند که چه زمانی مناسبت ترین زمان حمله است؛ چطور می شود
فرمول ناگفتنی حذف ناگهانی یارانه ها
ریختند و لگد می شدند ولی به احترام شهدا به روی خود نمی آوردند.شب هم در برنامه گفت وگوی ویژه خبری از سردار باقرزاده تشکر کردم و از این یوم الله گفتم چون این عکس را ندیده بودم. راستش فکر می کنم اگر سرسوزنی تدبیر و هوشمندی در برنامه ریزان این تشییع جنازه بود نباید اجازه می دادند احمدی نژاد بالای سن بیاید. ... و حتی هنگام سخنرانی محسن رضایی برای مردم دست تکان بدهد. لااقل بعد از این
سعی کردم به توصیه چخوف عمل کنم/ از ادبیات کهن دست برنداشتم
و رمان، دست پیدا کنید؟ چخوف می گوید برای نویسنده بودن هر روز باید بنویسید و البته این منوط به داشتن قریحه است. وقتی یک استعدادی را داری باید تمام عمر را بنویسی و بخوانی تا قادر باشی حرف های خود را به دیگران به بهترین وجه منتقل کنید. من در واقع به این توصیه چخوف سعی کردم عمل کنم و تقریباً از سال 1335 که در کلاس پنجم درس می خواندم، هر روز می نوشتم و این نوشتن هیچگاه قطع نشد و سال ها ادامه
روزنامه های الکی خوش باز هم درباره آمریکا به جدول زدند/روسیه و عربستان قرارداد هسته ای امضا کردند/انتقاد ...
جنگ می نویسد: این اعتقاد وجود دارد که غواصان ایرانی سال 1986 در عملیات کربلای 4 با کمک سازمان اطلاعات آمریکا دستگیر و زنده به گور شدند . در این گزارش تصریح شده است: در جریان جنگ، آمریکا از صدام حسین حمایت حیاتی کرد و حتی بعداً چشمانش را به روی استفاده از سلاح های شیمیایی بست . به گزارش رجانیوز تکریم مردم به ویژه جوانان ایران نسبت به غواصان شهید نیز به صورت ویژه ای مورد توجه گاردین قرار
ازادعای پولدار بودن دولت یازدهم و ناگفته های جلسه قبل از کاندیداتوری روحانی تا متلک حدادیان به هاشمی و ...
تجری به قتل نشود، بروید این ها را آزاد کنید. به زندان سپاه در پادگان ولی عصر رفتم و رئیس زندان را صدا کردم، گفتم: همه زندانیان دیه ای را ردیف کن و با دادسرای نظامی هماهنگ کن. می خواهم پول دیه آن ها را بدهم و آزاد کنم. بچه ها را آوردند بیرون و همه صف بستند. دیدم یک نفر عقب ایستاده و جلو نمی آید. خوب که نگاه کردم، شناختمش. پرسیدم: این چرا نمی آید؟ گفتند: این را از
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی /عکس
است از این موضوع رازگشایی کنیم. با ما همراه باشید. شاید بهتر باشد اولین سوال را از سروش صحت بپرسم با این عنوان که ساخت سریالی با مشخصات شمعدونی برایتان ریسک به شمار نمی رفت؟ سروش صحت: چرا ریسک !! شاید به این خاطر که بعد از ساخت سریال ساختمان پزشکان و به دنبال آن پژمان همه منتظر یک بیگ بنگ از شما بودند و همین موضوع، توقعات را نسبت به سروش صحت بالا می برد و ممکن بود
از قهرمان گمنام مرصاد تا همنشینی با شهید صیاد شیرازی
و بازو، سومین بار در سال 63 از ناحیه قوزک پا، چهارمین بار از ناحیه ریه همزمان در منطقه عملیاتی والفجر 8 جاده ام القصر - فاو بعد از 13 روز مقاومت در مقابل تیپ های زرهی دشمن، پنجمین بار در منطقه عملیاتی کربلای 5 در شلمچه به صورت موج گرفتگی و ترکش های ریز مجروح شد. ششمین مرتبه نیز که آمیخته است با مناطق عملیاتی کربلای 4، والفجر8 و کربلای 5 که راوی ما شیمیایی شد و بعد از 6 بار جراحت به طور
آغاز اسارت:بازجویی با آتش سیگار و آب جوش
بچه ها که هم سن و سال بودند ولی هیچ یک حاضر به جاسوسی نمی شدند. امیدوارم جامعه ما همیشه رنگ و بوی شهادت بدهد. دوران اسارت بسیار سخت بود اما الان به مراتب از اسارت سخت تر است. زیرا در زمان اسارت ما تکلیفی نداشتیم. اما امروز متاسفانه از شهدا دور می شویم و حالا این 270 شهید آمده اند تا ما را تفحص کنند تا چیزی درون ما پیدا کنند و اگر شد ما را با خود برگردانند. ما به تکلیف خود در کربلای4 عمل
از نگارش وصیت نامه دسته جمعی تا آگاهی غواصان از نحوه شهادتشان
محور نفوذ را به او و گردانش سپردند، بخش دوم و پایانی این گفت وگو در قالب خاطره، گوشه ای از تاریخ شفاهی رشادت های مردان قهرمان مازندران است، همان غواصانی که داستان شهادت مظلومانه شان امروز تیتر اول هر رسانه ای شده است. بخش اول این گفت وگو با این تیتر: از راز تشکیل گردان عاشورا تا سازماندهی 180 غواص خط شکن به انتشار رسیده بود. * نهر عرائض؛ معبر اصلی محمدزاده اظهار می